مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱٠/۱۳

اولین کاری که باید انجام داد. تشخیص احساسات دست و پاگیر یا باورهایی است که در سر وجود دارند. برای مثال اگر دوستانتان می‌خواهند کتابی از شما قرض بگیرند و یا شما را به میهمانی دعوت کنند با گفتن کلمه نه چه نتایج منفی را پیش‌بینی می‌کنید؟

به نظر می‌رسد شما در ابتدا انتظار فاجعه آمیزی از "نه گفتن" تشخیص داده‌اید. برای مثال ممکن است به خودتان بگوئید اگر پاسخ منفی بدهم چه بسا دوستم از این که آن کتاب را به او قرض نداده‌ام از من ناراحت بشود. ولی دوست شما به خاطر این گونه مسایل ناراحت نیست او احتمالاً به خاطر آن که کلمه نه را با صراحت به کار برده‌اید، احترام بیشتری برای شما قائل خواهد شد.خود را نادیده انگاشتن سبب تحمیل رفتارهای ناخواسته‌ای است که دیگران از شما می‌خواهند و این امر سبب می‌شود آنها نسبت به ابراز درخواست غیرمنطقی خود تشویق شوند . پس از آنکه باورها و اعتقادات خود را به شیوه‌ای منطقی تر مرتب کردید برای گفتن کلمه نه آمادگی پیدا می‌کنید و از این امر احساس خوبی به شما دست خواهید داد.

قدم بعدی گفتن کلمه "نه" به شیوه‌ای مستقیم به طرف مقابل است به گونه‌ای که قاطعیت در صدا و رفتار موج بزند. برای آسانتر ساختن این مرحله در موقعیت‌هایی که خطر پایین وجود دارد گفتن پاسخهایی منفی را آغاز کنید به خصوص زمانی که کاملاً‌ مطمئن هستید، که حق گفتن کلمه "نه" را دارید. با این تمرین اطمینان به خود را تمرین خواهید کرد و نیز توانایی گفتن کلمه نه را در موقعیت‌های مشکل‌تر به دست خواهید آورد.

به طور معمول گفتن کلمه نه به برخی از افراد آسانتر از دیگران است احتمالاً این افراد برای شما، دوستان نزدیک غریبه‌ها و خانواده هستند وقوع یک موقعیت را پیش‌بینی کنید و تمرین کنید که در آن موقعیت چه خواهید گفت. گفتن کلمه نه را به طریقی مستقیم و صریح تمرین نمائید نسبت به کلیه رفتارها خود و لحن کلامتان به هنگام گفتن جمله منفی آگاه باشید.در موقعیت‌های مشکل‌تری که نسبت به ماهیت و چگونگی پاسخ خود مطمئن نیستید با گفتن جمله‌ای "باید درباره‌اش فکر کنم" به خود فرصت دهید سپس احساسات خود را بررسی کنید. ببینید چه عقاید و انتظارات نامعقول شما را به گفتن "نه" وا می‌دارد.

وقتی کلمه "نه" را به کار بردید و طرف مقابل همچنان برخواسته‌اش اصرار ورزید و اولین کلمه نه شما را نادیده انگاشت باید بر مخالفت خود پافشاری کنید.

تشخیص این امر مهم است که در این جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق دارید کلمه نه را بکار ببرید. از این کار احساس خوبی داشته باشید.

هر قدر به احساس شخصی و خواسته‌های خود توجه کنید، از گفتن "بله" به دیگران احساس رضایتمندی بیشتری خواهید کرد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/۱٥

بر اساس گزارش محققان، کسانی که در کودکی در معرض‌‌‌‌توهین و تحقیر والدین خود قرار می‌گیرند، رشد آن قسمت از مغزشان که با یادگیری زبان ارتباط دارد، مختل ‌می‌شود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٦

این شکل از سوءاستفاده عاطفی را می­توان جزء مقوله بدرفتاری کلامی دانست اما از آنجا که به طور ویژه  و بدون همراهی با هیچ­گونه بدرفتاری کلامی رخ داده و گاهی­اوقات می­تواند مشخصه یک رابطه کامل باشد به عنوان یک مقوله مجزا محسوب کردیم. هنگامی که کسی به طور بیرحمانه­ای از شما انتقاد می­کند، همیشه بدنبال مچ­گیری است، هرگز متشکر نیست و در مورد هر چیز اشتباهی شما را سرزنش می­کند، طبیعت موذیانه و اثرات انباشته بدرفتاری را که بشدت آسیب­زاست، نشان می­دهد. در کل، این نوع بدرفتاری با تحلیل بردن احساسات مثبتی که در مورد خود و فضایل­تان دارید اعتمادبه­نفس و احساس ارزشمندی شما را تقلیل می­دهد. زمانی که همسری آشکارا انتقاد کرده یا جیغ و داد می­کند، آسان است نتیجه­گیری کنیم که کسی در حال آزار دیدن است. اما وقتی که همسرتان در قالب شوخی موضوع را مطرح می­کند، تشخیص این مسأله بسیار سخت است.  

دُمرُل: مورد آدم طفره­رو و عقب­مانده

سارای، همسر دمرل زنی خوش­مشرب بود که همیشه می­خندد و مرتب لطیفه می­گفت، فردی اجتماعی بود و همیشه در حال مهمانی دادن و مهمانی گرفتن بود. دمرل مردی آرام وساکت بود و سارای را زنی می­شناخت که به­راحتی با مردم خوش­وبش کرده و به دیگران انگیزه می­دهد. او همواره به زنش می­گوید دوست دارد شبیه او رفتار کند. بنابراین وقتی که سارای بعد از ازدواج شروع به دست­انداختن و عقب­مانده خواندن وی کرد، دمرل همیشه به او می­خندید. اما این فقط آغازش بود. سارای در برابر دیگران شروع به گفتن جوک­هایی درباره دمرل کرد. " دمرل لطفاً منو ببخش، او فراموش کرده صبح از خواب بیدار شود." دمرل این جمله را تذکر محترمانه­ای فرض کرد به­این معنی که باید بیشتر صحبت کند و پیش دیگران در مورد خود و علایقش بیشتر حرف بزند. اما هر زمان این کار را انجام می­داد سارای به علامت این­که وی خسته­کننده استف، دهن­کجی کرده یا ابروهاش را بالا می­انداخت. او اشارات زنش را گرفته و تو لاک خود می­رفت. او تصمیم گرفت شنونده بهتری شده و اجازه دهد سارای بیشتر با جمع دوستان باشد. اما سارای در این مرحله متوقف نشد، او به­دلخواه خود لباس می­پوشید، راه و سلوک خود را ادامه می­داد، او شوهرش را پرفسور می­خواند ( سربه­سر او می­گذاشت که چرا به سبک سنتی و کم­حرف رفتار می­کند). "تو حتی یه کراوات به همان رنگ نداشتی؟" "یا چقدر طول می­کشه تو یکدست لباس پیدا کنی؟"، وقتی باهم بیرون می­رفتند او مدام شکایت می­کرد. دستور می­داد "درست وایسا".  "تو مثل یک مرد سالخورده بازنشسته می­مونی". اگرچه گاهی­اوقات عمیقاً از دست آن صحبت­ها رنجیده­خاطر می­شد، در اغلب موارد دمرل به توصیه­های سارای می­خندید، با این­حال او آنها را جدی می­گرفت و باور داشت که سارای مواظب اوست، او واقعاً تغییراتی مانند اصلاح ژست و خرید لباس­های شیک و جدید را در زندگی­اش اعمال کرد. اگر کسی به دمرل می­گفت با او بدرفتاری می­شود، او جواب می­داد دیوانه خودتی. سرانجام، سارای سعی کرد به او کمک کند. این وضعیت ادامه داشت تا این­که دنیز، بهترین دوست همشهری­اش، به دیدن وی آمد و دمرل تازه فهمید که مورد آزار عاطفی قرار می­گیرد. دمرل اولین جلسه مشاوره به من گفت" دنیز از نحوه صحبت سارای با من شوکه شد"، "و او متعجب شد از دیدن من و حتی نحوه ایستادنم. بهم گفت من اطمینان به­نفسم را از دست داده­ام، ظاهراً احساس ناامنی می­کنم، در حالی که قبلاً منو فردی کم­حرف و آرام می­شناخت. ازم پرسید چرا اجازه می­دی باهات این مدلی صحبت کنه؟ وقتی سعی کردم حالیش کنم که سارای باهام شوخی می­کند گفت: مزخزف نگو، مرتب داره تورو تحقیر می­کنه و من نهایتاً پذیرفتم که درست می­گوید."

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar