مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٤/٢/۱

آبراهام مزلو سلسله مراتب نیازهایی که انگیزه رفتارهای انسان هستند را ارائه کرده است. این سلسله مراتب غالباً به شکل هرم نمایش داده می‌شود که در پائین‌ترین سطوح آن، نیازهای اساسی و ابتدایی و در سطوح بالای آن، نیازهای پیچیده‌تر قرار دارند .
بلکه نوعی ویروس معده بوده که از یکی از همسفرانش به او سرایت کرده بوده استخودشکوفایی در قلّه این هرم قرار دارد. بنابر نظریه مزلو، هنگامی که سایر نیازها در سطوح پائین‌تر هرم برآورده شد، فرد می‌تواند توجهش را بر این نیاز که در رأس هرم قرار گرفته متمرکز سازد. خودشکوفایی چنین تعریف می‌شود:
«تمایل به ارضاء نفس، یا به عبارت دیگر تمایل به شکوفا شدن در زمینه‌ای که استعداد بالقوه‌اش وجود دارد.»

سلسله مراتب نیازهای مازلو


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٤/۱/٥

 مطالعات پیاژه در مورد قضاوت اخلاقی در کودک اولین بار در سال 1932 انتشار یافت. یافته های پیاژه در این دلالت بر این دارد که تحول اخلاقی در طول یک ردیف "ساخت های شناختی"  رشد می یابد و در هر مرحله، شکل، طرح و ساخت مشخص خود را دارد. از این رو، تبیین مراحل تحول اخلاقی کودک مانند دیگر ابعاد تحول روانی او تابع تغییر ساخت های شناختی و پدید آمدن ترازهای تازه توانایی های عقلی است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٤/۱/٢

ویگوتسکی بر این باور بود که اعمال و رفتار انسان در یک فضای فرهنگی رخ می دهد و درک و فهم رفتار او بدون توجه به این فضا، امکان پذیر نیست. یکی از اصلی ترین نقطه نظرات او این بود که فرایندها و ساختارهای ذهنی ویژه ما، محصول تعاملمان با دیگران است. این روابط متقابل اجتماعی، چیزی فراتر از تاثیراتی ساده بر رشد شناختی هستند. آنها حقیقتا ساختارهای شناختی و فرایندهای فکری ما را خلق می کنند(پالینسکار، 1998). در حقیقت، ویگوتسکی، رشد را تبدیل " فعالیتهای مشترک اجتماعی " به " فرایندهای درونی شده "، می دانست (جان- اشتاینر و مان، 1996 ، ص. 192).


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۳/۱٢/٢٠
روانشناسان کانادایی مطالعه ای در ارتباط با زبان مادری و چگونگی رشد مغز پس از تولد انجام دادند که نتایج بسیار مفید داشت.

حتی اگر به زبان مادری صحبت نکنیم یا فراموش کرده‌ باشیم اما باید بدانیم زبان مادری عمیقاً در مغز تعبیه شده است.

این مطالعه توسط روانشناسان دانشگاه مک گیل – مونترال انجام شد و چگونگی رشد مغز پس از تولد را نشان داد؛ محققان برای این مطالعه کودکان بین ۹ تا ۱۷ ساله که در کبک زندگی می‌کردند را به سه گروه تقسیم کردند.

*کودکانی که در کبک متولد و بزرگ شده‌اند و در خانواده فرانسوی زبان بدون اینکه کلمه‌ای از زبان چینی بدانند زندگی می‌کنند.

*کودکانی که در چین متولد شده اما قبل از ۳ سالگی توسط خانواده‌های فرانسوی زبان به فرزندی گرفته شدند و هرگز زبان چینی نشنیده و صبحت نکرده‌اند.

*کودکانی که در چین متولد شده‌اند و در کودکی توسط خانواده‌ای گرفته شدند اما زبان چینی را ادامه داده‌اند.

این آزمون با تلفن‌های همراه که با ویژگی‌های زبان چینی بودند گرفته شد؛ این در حالی بود که روانشناسان تشدید مغناطیسی پاسخ مغز را مشاهده می‌کردند؛ نتایج نشان داد همه کودکانی که چینی بودند با روبه رو شدن با زبان چینی مغز آنها به طور خاصی فعال شد. (این آزمون در کشور فرانسه به این صورت نبود).

یکی از نویسندگان این مطالعه گفت: دستاوردهای سال اول زندگی مغز را سازمان دهی می‌کند و اولین صبحت‌های زبان مادری در اولین سال زندگی کودک در طول زندگی وی ادامه دارد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۳/۸/۱

     یک فرد بهنجار و رشد یافته که خواهان خود شکوفایی  و رسیدن به تعالی عقل و اخلاق خویش است، باید به موازات رشد عقلانی، اخلاق خود را نیز ارتقا» دهد و از رجعت به مراحل پایین تر ارزش های اخلاقی، حتی به قیمت از دست دادن منافع خود اجتناب کند. به عبارت روشن تر، همان طور که مثلا کودک 8-9 ساله از نظر عقلانی در سطحی از هوش به سر می برد که می تواند تغییر شکل ظاهری در کمیت اشیا» را به رغم ثابت ماندن ماهیت آن در ذهن خود پایدار نگه دارد، نگهداری ذهنی(قدار ماده علی رغم تغییرات ظاهری، مانند نگه داشتن وزن یک گلوله خمیر در ذهن خود با وجود باریک شدن، پهن شدن، ریزریز شدن و دراز شدن ) باید بتواند در بعد تحول اخلاقی و استدلال قضاوت اخلاقی، یک نیت خیرخواهانه در عمل اخلاقی را از نیت بد خواهانه، برخلاف ظاهر یکسان عمل، متمایز کند و در واقع نیت را از نتیجه عمل جدا سازد. پیداست که چنین توانمندی انتزاعی  مستلزم کسب ساخت های منطق عملیاتی در ذهن است و او اگر واجد چنین منطقی شود، هیچ گاه بر اثر تغییر ظاهری، حکم به تغییر ماهیت اشیا» یا شیئی نمی دهد. به همین سیاق، اگر فرد در مسایل اخلاقی، در مقام قضاوت عادلانه و منطبق بر عقل سلیم قرار گیرد، نباید از مسایل عقلانی خود عدول کند.     لیکن پژوهش های" بین فرهنگی" و " درون فرهنگی" نشان داده است که گاه افراد بزرگسال بر حسب منافع شخصی و گروهی و حتی بر حسب تعصبات قومی و نژادی از اصول منطقی در قضاوت اخلاقی عدول می کنند و راهی مراحل ابتدایی اخلاق در حد استدلال اخلاقی یک کودک چهار پنج  ساله می شوند و اگر چنین رجعتی در مقام قضاوت هوشی و عقلانی رخ دهد، قطعا با بر چسب عقب مانده، کودن، کند ذهن و  ...   مواجه می شود، حال آن که بارها و بارها اکثریت عظیمی از افراد جامعه به مراحل اولیه رشد اخلاقی بازگشت می کنند، بی آن که چنین برداشتی از آن ها در ذهن خطور کند. سئوال این جاست که چه عوامل و زمینه هایی وجود دارد که مانع همبستگی و هماهنگی متوازن و متعادل بین تحول عقلانی و سطح قضاوت اخلاقی فرد می شود؟ یا به عبارتی روشن تر، چگونه است که حکم عقلانی ( استدلال لفظی و کلامی ) یک فرد با رفتار عقلانی یا عمل هوشمندانه او همخوان است، در حالی که حکم اخلاقی ( استدلال کلامی و ظاهری) با رفتار اخلاقی (عمل و کردار اخلاقی) دچار ناهماهنگی می شود؟
اگر بتوان پاسخی برای این سئوال اساسی به دست آورد، به گونه ای که راهبردهای عملی و عینی آن نیز قابل انتقال و آموزش باشد و درونی کردن و وجدانی کردن آن را نیز در ضمیر انسان به گونه ای پایدار و ثابت به ودیعه نهد، شاید بتوان ادعا کرد که زیر ساخت های بنیادی بهداشت و روان و سلامت نفسانی و در پی آن سلامت اخلاقی جامعه بشری محقق می شود. اما مشکل اساسی و مانع عمده این راهبرد تربیتی عدم هماهنگی بین حکم اخلاقی و رفتار اخلاقی است.
اگر بین گفتار اخلاقی و کردار اخلاقی فاصله ای نباشد، دیگر مشکلی به نام انحرافات اخلاقی و جرمها و جنایتهای اجتماعی و در نتیجه، خود خواهی و فساد اخلاقی وجود نخواهد داشت.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۳/٧/٢٠

 
وی جنبه های فرهنگی ، تاریخی و اجتماعی را در رشد شناختی با اهمیت می داند. وی کارکردهای ذهنی را به دو دسته عمده تقسیم می کند : 
1  کارکردهای نخستین ذهنی 
2  کارکردهای عالی ذهنی


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۳/۱/۱۳

در سال 1975 متخصص زنان و زایمان فرانسوی به نام فردریک سیبویر، کتاب پرفروش خود بنام زایمان بدون خراش توجه عموم را به خود جلب کرد. در صورتیکه دیک رید و لاماز بر مادر تاکید می کردند. لیبویر بر کودک تاکید توجه داشت . لیبویر می گوید : تولد یک تجربه سانحه امیز تجاوزگرانه می باشد . هنگامی که نوزاد از رحم جدا می گردد بلافاصله بعداز بازکردن چشمانش با محیط شلوغ اتاق زایمان برخورد می نماید و چنان وحشت امد که کسی را یارای تصور ان نیست. بنابراین لیبور اصرار دارد که تولد چنان ضربه ای است که ممکن است اسیب های پایداری بر سیستم عصبی وارد سازد . لیبویر در زمینه تولد کودک و ورود کودک به دنیا با در نظر گرفتن محیطی ساکت و روشن اتاق عمل و نیز ماساژ دادن و استحمام کردن نوزاد تاکید می ورزد. 

روی هم رفته، دعوی هایی همچون لیبویر دارای مجادله های فراوانی می باشند. محققین کانادایی دریافتند که روش لیبویر هیچگونه پیشرفت خاصی در زمینه های بالینی و رفتاری برای نوزاد نداشته است و یا زمینه های مساعدی برای مادران و زایمان های سنتی وجود ندارد. 
دیگر محققان گزارش کرده اند که علی رغم انچه نشان داده می شود فشارهای روانی یک وضع حمل طبیعی معمولا مضر نمی باشد. نوزاد میزان زیادی از هورمون های استرس نظیر ادرنالین و نورادرنالین که در زمان تولد موجود است دارد. 
جاری شدن این هورمون ها نوزاد را در برابر خفگی در حین وضع حمل و حتی در بیرون از رحم محافظت می کند. واضح است که تغییرات ناگهانی فیزیولوژیایی موجب تسریع تنفس طبیعی می گردد. در صورتیکه بطور هم زمان مغز ، قلب نیز با گردش خون حمایت می گردند. 
والدین می توانند محیطی برای نوزاد فراهم اورند که از نقطه نظر استرس وضع حمل در حین تولد مشابهت کمتری به ان داشته باشد. با چنین برداشت هایی لیبویر رویکرد انسان گرایانه تری در رابطه با مدیریت روش ها دارد. چیزی که 20 تا 30 سال قبل به کاربرده می شد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۳/۱/۱۳

ویگوتسکی شدیدا متاثر از فلسفه دیالکتیک هگل بود و مفاهیم بنیادی نظریه اش به خوبی این تاثیر را منعکس می سازد . مفهوم میانجیگری یکی از مفاهیمی است که بر گرفته از کارهای هگل نقش مهمی را در نظریه ویگوتسکی بازی می کند . با این حال می توان مهمترین مفاهیم نظریه ویگوتسکی را به شرح ذیل خلاصه کرد:


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٩

اگر چه بیشتر زایمانها به طور طبیعی وبدون خطر است گاهی وضع حمل عوارضی در بر دارد که موجب آسیبهای جدی می شود.یکی از خطرهای اصلی،قطع شدن رگهای مغز هنگام خروج نوزاد است.این خطر در نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر است،زیرا حجم سر این نوزادان بزرگتر است و وارد شدن فشار بیشتر روی آن موجب قطع رگهامی گردد،علت دیگر آن را به کروموزومهای جنسی نسبت داده اند.

عامل دیگری که هنگام وضع حمل خطرناک است وآسیبهایی را به وجود می آورد آنوکسیا یا نرسیدن اکسیژن به بدن نوزاد،پس از قطع ارتباط با مادر است.در این هنگام چنانچه شروع تنفس نوزادان به تاخیر افتد،تعدادی از سلولهای مغزی تلف می شود ودر نتیجه نوزاد به آسیبهای جسمی وروانی دچار می شود که حالات شدید آن به مرگ نوزاد منتهی می گردد. 

1 -زود رسی یا کم وزنی:از عوامل مهم زایمان که در رشد کودک موثر است زود رسی وکم وزنی نوزاد است.نوزادی که قبل از هفته سی وششم به دنیا بیاید زود رس است و نوزادانی که وزن آنها کمتر از دوونیم کیلوگرم باشد،نارس نامیده می شوند.کودکان دو قلو یا چند قلو معمولا زود رس هستند.علت زود رسی نوزادان غالبا نامشخص مانده است.نوزادانی که قبل از هفته بیست وهشتم یا با وزن کمتر از1600گرم متولد شوند امکان کمتری برای زنده ماندن دارند.نوزادان زودرسی که در هفته 34 تا38 به دنیا می آیند اگر چه میزان نارسی آنها کمتر است معمولا نوزادانی سالم هستند ولی در برابر بیماریها بیش از سایر نوزادان آسیب پذیر هستند.افزایش وزن آنها به کندی پیش می رود.این قبیل نوزادان باید تحت مراقبت بیشتری قرار بگیرند.

2-ویژگیهای نوزادان رسیده ونارس: وزن نوزاد رسیده حدود سه تا سه ونیم کیلو گرم است در صورتی که وزن نوزاد نارس از دو نیم کیلوگرم کمتر است.طول قد نوزاد رسیده حدود 50سانتی متر و طول قد نوزاد نارس حدود 46 سانتی متر یا کمتر است.اندازه دور سر نوزاد رسیده حدود 35 سانتی متر واندازه دور سر نوزاد نارس کمتر از 33سانتی متر است.رنگ پوست نوزاد رسیده سفید ورنگ پوست نوزاد نارس متمایل به قرمز و چروک خورده است.

خوشبختانه غالب کودکان با هیچکدام از مشکلاتی که گفته شد مواجه نمی شوند.غالب نوزادان زندگی را به طور طبیعی آغاز می کنند.علاوه بر این نوزادان به طور اعجاب آوری انعطاف پذیرند وبسیاری از آنان نقصهای اولیه را پشت سر می گذارند خواه ناشی از نارس بودن باشد وخواه ناشی از کمبود اکسیژن یا سایر مشکلات رشدی خفیف تا معتدل.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٩


  گفتیم تکالیفی که در منطقه تقریبی رشد قرار دارند هنوز از سوی کودک آموخته نشده اند. اگر بزرگترها(پدران و مادران یا دوستان بالغ تر) کودک را یاری دهند از عهده انجام آن تکالیف و یادگیری آنها بر خواهد آمد. جروم برونر این یاوری و راهنمایی دیگران را تکیه گاه سازی (داربست بندی) نامیده است(وولفلک،2004)


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۸/٢٧

به طور کلی دو نوع الگوی گروهبندی دلبستگی بزرگسال مطرح شده است:
1)الگوی سه گروهی دلبستگی بزرگسال هازان و شیور که در بالا توضیح داده شد.
2)الگوهای چهار گروهی دلبستگی بزرگسال که طبق نظر بالبی براساس الگوهای دلبستگی منعکس کننده الگوهای عملی از خود و چهره دلبستگی بنا گردید.
از دیدگاه بارتولومو الگوها خود می توانند به عنوان مثبت ( خود را در خور عشق و توجه دیدن ) یا منفی ( خود را نالایق دیدن ) دو نیمه شوند. همچنین, الگوهای موضوع دلبستگی میتوانند مثبت ( دیگران را قابل دسترس و با محبت دیدن) یا منفی ( دیگران را طرد کننده, فاصله گیر یا سرد دیدن ) باشند. باتولومو الگوهای عملی خود ( مثبت , منفی ) را با الگوهای عمل دیگری ترکیب کرده و چهار سبک دلبستگی بزرگسالان را ایجاد و تعریف میکند . از این رو , چهار سبک از دو بعد زیر بنایی : موضوع الگوهای ذهنی ( خود یا دیگر ) احساس غالب در مورد موضوع ( مثبت یا منفی ) برمی خیزد.
ویژگی های سبک های دلبستگی بزرگسالان
1)بزرگسالان خود پیرو( گروه A)
افرادی که در چنین طبقه ایی قرار می گیرند  تجارب کودکی شان را صراحتا و به طور منطقی بیان می کنند و هر دو عواطف مثبت ومنفی را اعتراف می کنند . انها اهمیت رابطه دلبستگی در دوران کودکی را تایید می کنند . همچنین , این بزرگسالان تجسمی مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند, این تجسم مثبت , احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و خود را قادر می سازد که عواطف منفی را به شیوه ایی سازنده تعدیل کند.
میکولینر معتقد است که از ویژگی های دیگر افراد خود پیرو ان است که کمتر از خطرات می ترسند زیرا در موقعیت خطر  زا خود را تنها احساس نمی کنند. تمایل به برقراری ارتباط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند, از اعتماد به نفس بالاتری نسبت به بزرگسالان غیر خود پیرو برخورداند, نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته به ان اعتماد دارند.
2 ) بزرگسالان انکار کننده ( گروه B )
این گروه همان ویژگی های کودکان اجتنابی را دارند. از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب کرده و در مقیاس هایی که روابط عاشقانه و رومانتیک را بررسی می کنند, نمرات پایین تری به دست می اورند.
در مصاحبه های دلبستگی بزرگسالان , با راهبردهای مانند تاکید برخود پیروی , اهمیت رابطه با چهره دلبستگی را انکار می کنند و سعی در حفظ فاصله از چهره دلبستگی , ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند حتی انها ممکن است که در مورد والدین شان دست به تعمیم های ارمانی بزنند اما, قادر نیستند که برای این تعمیم ها مثال های خاصی بزنند.
3)بزرگسالان مجذوب ( گروه F )
چنین افرادی ویژگی هایی شبیه به کودکان مقاوم یا دوسو گرا دارند. انها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصارگر و وابسته بوده , دائما نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با والدینشان مشکل دارند و با انها به صورت دمدمی رفتار می کنند. انها نسبت به عواطف منفی خود در ارتباط با تجارب دلبستگی دوران کودکی هوشیار و در نتیجه از اضطراب و احساس درماندگی خود نیز اگاهند.
4)بزرگسالان غیر مصمم ( گروه U )
این افراد ویژگی هایی شبیه به کودکان دلبسته سازمان نیافته دارند. انها به سختی می توانند به طور منطقی در مورد شخصیت های دلبستگی گذشته شان صحبت کنند و به طور کلی , نتوانسته اند از عهده فقدان ها و تجارب اسیب زای گذشته شان برایند.
 بعنوان یک نتیجه , خاطرات شان اغلب سردرگم یا گیج کننده است. انها به عنوان پدر یا مادر علامت های متضادی را به بچه هایشان منتقل می کنند به خصوص زمانی که نیازهای دلبستگی نامناسب شان با فشار فعال می شود. همچنین این افراد در سازماندهی زندگی فکری شان بعد از تجارب دردناک در دوره کودکی موفق نشده اند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٧


کمتر از چند هفته قبل از تولد، سرنوزاد بطور طبیعی به طرف پایین بر می گردد و این بدان دلیل است که کودک ابتدا از طرف سر به دنیا بیاید . رحم بطور همزمان عقب و جلو بر جنین فشار اورده و این تغییرات اصطلاحا سبک شدن نامیده می شود. این تغییرات باعث اسوده شدن مادر می گردد و از طرفی باعث تسهیل تنفس و همین طور پایین امدن فشار بر  دیافراگم و شش ها می شود. 
در همین زمان است که مادر ممکن است تجربه فعالیت های خارج شدن جنین از رحم را داشته باشد ( کارهای مشترک پراکستون - هیکس) که این مسئله مقدمه ای برای تعاملات شدید در رابطه با زایمان می باشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٧

بعضی از کودکانی که در ابتدا در مطالعات طولانی موقعیت نااشنا ارزیابی شدند اکنون در مرحله بزرگسالی هستند و شواهد بیان می کند که الگوهای دلبستگی اولیه در زندگی بزرگسالی دارای نفوذ هستند.
دلبستگی بزرگسالی به روش های تجربه کردن روابط دلبستگی در بزرگسالی اشاره دارد. روابط دلبستگی در بزرگسالان , در ابتدای دهه 1970 با مطالعاتی در مورد داغدیدگی بزرگسال توسط بالبی و پارکز و جدایی زوج هایی که ازدواج کرده بودند توسط ویس شروع شد و موج بعدی که از انها برخاست , کارهای هازان و شیور بود.
انها الگوهای دلبستگی نوزادان اینزورث را به الگوهای دلبستگی بزرگسالان برگرداندند . انها با مطالعه دانشجویان دانشگاه و بزرگسالانی که به پرسشنامه جواب دادند نتیجه گرفتند که سبک های دلبستگی بزرگسال با کیفیت روابط رومانتیک فرد رابطه دارد.
برای مثال, بزرگسالان با یک سبک دلبستگی ایمن یک میزان مناسبی از اطمینان و عواطف مثبت را در روابط دوستی شان تجربه کردند و همانند کودکان دلبسته ایمن به اسانی به دیگران نزدیک  می شدند, با بردباری روابط صمیمی را انتظار می کشیدند و دیگران را به عنوان افراد قابل اعتماد درک می کردند و همچنین , نسبت به بزرگسالان دلبسته ناایمن روابطشان را طولانی تر ادامه دادند هم بزرگسالان مقاوم و هم اجتنابی دوستی های بی نهایت هیجانی , حسودانه و رنج اوری را گزارش دادند و شک داشتند که دوستی پایدار می تواند یافت شود.
 علاوه براین ,  دلبسته های اجتنابی به نظر می رسید که از جمعیت می ترسیدند و اعتماد به دیگران را دشوار می دیدند و در خود افشایی مشکل داشتند. در حالی که افراد دو سوگرا به ایجاد عقده روحی در روابطشان, اذیت و ازار شریک رومانتیک شان و بیش از حد وابستگی به شریکشان تمایل داشتند.
همچنین , هازان و شیور کشف کردند که دست کم همبستگی های ضعیفی بین ویژگی های روابط اولیه بزرگسالان با والدین شان و سبک های دلبستگی اخیرشان وجود دارد. بزرگسالان با یک سبک دلبستگی ایمن روابط گرمی را با والدین شان در کودکی فراخوانی کردند. اما ,  بزرگسالان با سبک های دلبسته ناایمن گرایش داشتند که والدین شان را به عنوان فردی بی انصاف , انتقادی یا سرد به خاطر بیاورند. این نتیجه , از عقیده بالبی مبنی بر اینکه , ما الگوهای عملی درونی خود و دیگری را بر پایه اولین دلبستگی هایمان شکل می دهیم و این الگوها روی کیفیت روابط بعدی مان تاثیر می گذارد  , حمایت می کند.
جدول زیر نشان می دهد که چطوری هازان و شیور سه نوع سبک دلبستگی کودک را به بزرگسالی انتقال دادند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٧

 
تغذیه جنین متولد شده از طریق جریان خون مادر از طریق بلانست صورت می پذیرد ، به این ترتیب ، اشکالات تغذیه ای در مادر و بطور خاص و شدید می تواند در رشد جنین تاثیر داشته باشد. شواهد قابل بررسی ای وجود دارد که افزایش سقط جنین یا نارس بودن تولد کودکان که مادرشان تغذیه ناکافی داشته اند احتمال بیشتری دارد که در هنگام تولد از وزن کمتری برخوردار باشند و یا در طفولیت بمیرند و روایی کمتری در این مورد در رابطه عقب ماندگی ذهنی وجود دارد. این مشکلات بیشتر به صورت متناوب در ساکنان اصلی امریکا ، سیاهان و کودکان وجود داردکه مادرانشان به احتمال بیشتری از تغذیه ناکافی تری نسبت به سفید پوستان امریکا داشته اند.  تغذیه مادر با جنگ ، قحطی ، تنگدستی و عدم عادت غذایی خوب همراه می باشد. حداقلی از زنان و کودکانشان چنین وضعیتی را دارند. 30 درصد از مادران اسپانیایی و 27 درصد از سیاهان و 16 درصد از سفید پوستان مراقبت های کافی در رابطه پیش از تولد را دارند. 

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٧


نوجوانی یک دوره ایی از تغییرات چشمگیر در روابط دلبستگی است این تغییرات, بچه های دلبسته را قادر می سازد تا برای همسر و بچه هایشان شخصیت های دلبستگی شوند و در این جهان هم خطرناک و هم ایمن سلامت زندگی کنند.
بعلاوه, نوجوانی دوره ایی است که در ان تعامل با والدین , رفتار و افکار بچه ها را به شیوه هایی شکل می دهد که شاید انها را برای زندگی مستقلانه اماده می کند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢


  در شرایط معمول، بزرگسالان این توانایی را در خویش به وجود آورده اند که می توانند به گونه ای درونی و خاموش، از طریق گفتار درونی، دستورات کلامی را به خود بدهند. اما مطالعه گفتار درونی بسیار مشکل است. ویگوتسکی تحقیقاتی در مورد نویسندگان و شاعران انجام داد و شواهدی نیز به دست آورد، اما او اساسا به مطالعه گفتار خودمحورانه در کودکان پرداخت. یعنی، او اعتقاد داشت تغییراتی را که ما در گفتار خودمحورانه، درست قبل از اینکه به صورت نهفته در آید می بینیم، پیش بینی کننده گفتار درونی است(ویگوتسکی، 1934).
  به نظر می رسد گفتار درونی در مقایسه با گفتار اجتماعی، خلاصه تر است. بویژه اینکه در گفتار درونی، "نهاد روان شناختی" جمله حذف می شود، در حالی که" گزاره روان شناختی" باقی می ماند; در این گفتار، آنچه که قبلا می دانستیم حذف می شود و بر موارد جدیدی تمرکز می شود. گاهی اوقات می توانیم در موقعیت های اجتماعی، چنین پدیده ای را ملاحظه کنیم. ویگوتسکی از ما می خواهد تا تصور کنیم که چند نفر منتظر یک اتوبوس هستند. هنگامی که اتوبوس نزدیک می شود، هیچ کس نمی گوید: " اتوبوسی که منتظرش بودیم، آمد". بلکه جمله احتمالا به این صورت خلاصه می شود: "آمد" یا کلماتی شبیه آن، زیرا نهاد(فاعل) از موقعیت حذف می شود به همین صورت، هنگامی که به آهستگی با خودمان صحبت می کنیم، فاعل را که در ذهنمان است از قبل می شناسیم، بنابراین برای مختصر سازی، کلماتمان را تنها به موارد جدید محدود می کنیم.
  دیگر ویژگی گفتار درونی، چیرگی"حس" بر "معنا" است. حس یک کلمه، احساسی است که آن کلمه در ما برمی انگیزد و این احساس تا حد زیادی، به متنی که کلمه در آن قرار گرفته است، بستگی دارد. برای مثال، کلمه شیر ممکن است احساساتی از ترس تا دلسوزی لطیف در ما به وجود آورد که به داستانی بستگی دارد که کلمه در آن ظاهر شده است. " معنی" یک کلمه، برخلاف احساس آن، به معنای دقیق آن اطلاق می شود، مانند آنچه در فرهنگ لغات دیده می شود. معنای کلمه، در تمامی متن ها ثابت است و این موضوع، هنگامی که می خواهیم در دنیای واقعی با دیگران رابطه ای شفاف برقرار کنیم، بسیار اهمیت دارد. اما در تجربه درونی، هنگامی که از کلمات برای فکر کردن درباره چیزی استفاده می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر حس کلمات قرار می گیریم.
  ویگوتسکی معتقد بود که برای فهم کامل تر گفتار درونی، نیازمند آن هستیم که نقش آن را در فرایندی میکروژنتیک بررسی کنیم. میکروژن، یک فرایند رشد نسبتا کوتاه است که هرگاه ادراک یا اندیشه ای در ما شکل می گیرد، روی می دهد. شکل گیری جملات کلامی نیز به صورت میکروژنتیک انجام می گیرد و گفتار درونی، این فرایند را به نقطه حساسی وارد می کند. عمل ساخت یک جمله کلامی با یک انگیزه  یک علاقه، یک نیاز، یا یک مشکل  آغاز می شود. در پی این جریان، تحریک مختصر فکر پیش می آید و در این هنگام است که گفتار درونی وارد عمل می شود. ما از گفتار درونی استفاده می کنیم تا افکارمان را تنظیم و آشکار سازیم. این فرایند، سیال و پویاست; در همان زمان که سعی می کنیم جمله روشنی را بیان کنیم، هم افکارمان و هم کلماتمان، بدون اینکه مفهوم درونی فکر اولیه مان از دست برود، دستخوش چند تغییر شکل می گردد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/۱٢


تحقیقات نشان داده است که نوباوگان دلبسته ایمن , بیشتر از نوباوگان ناایمن که روابطشان با والد , شکننده و نامطمئن است, وضع دلبستگی خود را حفظ می کنند. علاوه بر این , در خانواده هایی که از لحاظ مرتبه اجتماعی اقتصادی متوسط هستند و شرایط زندگی با ثباتی دارند, کیفیت دلبستگی معمولا تا سالهای کودکی امن و کاملا با ثبات است .


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٧/۱٢


عاملRHحالتی است که در برخی شرایط براورنده مشکلاتی و اغلب ایجاد انومی و یرقان در جنین و نوزاد می کند. این اختلالFETALIS ERYTHROBLASTOSISنامیده می شود. در حدود 85 درصد از تمام سفید پوستان دارای عامل RH هستند که انها را RH  مثبت می خوانند. در حدود 15 درصد این حالت را ندارند ، انها داریRH  منفی می باشند. در بین اسیایی ها این حالت کمتر از یک درصد می باشد . خون باRH مثبت یاRHمنفی متضاد می باشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٧/٧


در این قسمت , سوالی که مطرح می شود این است که چگونه کودکان به جدایی های طولانی مدت و مداوم از افراد دوست داشتنی شان پاسخ می دهند؟ ایا سرانجام انها دست از اعتراض کردن بر می دارند یا شاید حتی این همنشینان خاص را فراموش می کنند. برای جستجوی جواب این سوالات , جان بالبی رفتار کودکان 15 تا 30 ماهه که به خاطر بیماری مزمن در بیمارستان بودند و بدین جهت از مادرانشان به مدت طولانی جدا شدند مورد مطالعه قرارداد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٦/٩

کودک

هم چنانکه کودکان از خود درکی پیدا می کنند و هویت خود را می یابند تلویحا برای خصوصیات خود ارزش مثبت یا منفی قایل می شوند. مجموعا این ارزیابی هایی که کودک از خود میکند عزت نفس او را تشکیل می دهد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٦/٧

بین هفت تا دوازده‌سالگی، کودکان بر مفاهیم گوناگون نگهداری تسلط می‌یابند و به عملیات منطقی دیگری دست می‌زنند. این کودکان می‌توانند اشیاء را براساس یک‌بعد، مثلاً طول یا وزن، به‌ترتیب بچینند، و بازنمائی ذهنی از زنجیره‌ای از اعمال داشته باشند. کودکان پنج‌ساله، می‌توانندراه خانهٔ دوست خود را پیدا کنند ولی نمی‌توانند راه رسیدن به آنجا را به کسی توضیح دهند یا روی کاغذ رسم کنند. اگر مقصد را پیدا می‌کنند به این علت است که می‌دانند کجاها باید به چه سمتی بپیچند، ولی تصویری کلی از مسیر ندارند. اما کودکان هشت‌ساله، به‌راحتی می‌توانند نقشهٔ مسیر را رسم کنند. پیاژه این دوره را مرحلهٔ عملیات عینی (concrete operational stage) می‌نامد. هرچند کودکان در این مرحله واژگان انتزاعی به‌کار می‌برند، اما محدودهٔ کاربرد این واژه‌ها اشبائی است که مستقیماً حس می‌شوند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٦/٧

رشد شناختی نه تنها زیربنای کودک از دنیای فیزیکی است بلکه در عین حال شالودهٔ ادراک او از جهان اجتماعی نیز هست. از آنجا که درک قواعد اخلاقی و عرف اجتماعی در هر جامعه‌ای حائز اهمیت است، پیاژه می‌خواست بداند چگونه کودکان موفق به درک این قواعد می‌شوند. وی دربارهٔ درستی نظریه‌های معاصر مبنی بر تأثیر نیرومند والدین بر رشد درک و فهم کودکان در این زمینه، تردید کرد و این فرض را پیش کشید که درک کودکان از قواعد اخلاقی و عرف اجتماعی با سطح کلی رشدشناختی آنها همگام است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٦/٧

هرچند بیشتر والدین از تغییرات فکری که با رشد جسمانی فرزندانشان همراه است آگاه هستند، ولی توصیف ماهیت این تغییرات برایشان دشوار است. شیوه‌های توصیف روانشناسان معاصر از این تغییرات، به‌شدت تحت تأثیر اندیشه‌های روانشناس سویسی، ژان‌ پیاژه (۱۹۸۰-۱۸۹۶)، قرار گرفته است، که به اعتقاد بسیاری، یکی از بانفوذترین متفکران قرن حاضر است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٦/٧

 

 

در اواخر سدهٔ نوزدهم، ویلیام جیمز اظهار داشت که نوزاد دنیا را به‌صورت صحنهٔ آشفته‌ای از صوت و تصویر تجربه می‌کند. این اندیشه تا اواخر دههٔ ۱۹۶۰ رواج داشت، اما اکنون می‌دانیم که در همان بدو تولد تمام دستگاه‌های حسی نوزاد فعال هستند و او کاملاً آمادهٔ یادگیری دربارهٔ محیط جدید خود است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٦/٧

کودک چهار ساله ابتدا می‌پذیرد که دو گلولهٔ ساخته شده از خمیر بازی برابر هستند. ولی وقتی یکی از گلوله‌ها را به‌شکل دراز و باریک درمی‌آوریم، کودک می‌گوید که این یکی خمیر بیشتری دارد. چند سال بعد است که کودک قبول می‌کند مقدار خمیر این دو شیء متفاوت از لحاظ شکل، برابر است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٦/٧
 
 

در حدود یک و نیم تا دو سالگی، کاربرد زبان آغاز می‌شود. واژه‌ها، به‌عنوان نمادها، می‌توانند اشیاء یا گروه‌هائی از اشیاء را بازنمائی کنند و هر شیء نیز می‌تواند، شیء دیگری را بازنمائی کند (نماد شیء دیگری باشد). برای مثال، کودک سه ساله ممکن است با تکه‌ای چوب به‌مثابهٔ اسب رفتار کند و در اتاق با آن اسب‌سواری کند؛ یا ممکن است چوب مکعب‌شکلی را اتومبیل، عروسکی را پدر، و عروسک دیگری را طفلی شیرخوار به‌حساب آورد.

 
 
 

هرچند کودکان سه یا چهار ساله می‌توانند به‌شیوهٔ نمادی فکر کنند، اما واژه‌ها و تصاویر ذهنی آنها هنوز به‌شیوهٔ منطقی سازمان نیافته‌اند. پیاژه، دو تا هفت سالگی را مرحلهٔ رشدشناختی پیش‌عملیاتی (preoperational) خوانده است، زیرا در این سن کودک هنوز قادر به درک برخی قواعد یا عملیات نیست. عملیات عبارت است از روش ذهنی جداسازی، ترکیب و یا تغییر دادن اطلاعات به‌شیوهٔ منطقی. برای مثال، اگر آب از لیوان بلند و باریک به لیوان کوتاه و پهن ریخته شود، بزرگسالان می‌دانند که مقدار آب تغییر نکرده، زیرا می‌توانند این تغییر شکل را در ذهن خود وارونه کنند، یعنی می‌توانند در ذهن خود مجسم کنند که می‌توانند آب را از لیوان کوتاه به لیوان بلند، یعنی به وضعیت اولیه، بازگردانند. در مرحلهٔ پیش‌عملیاتی رشد شناختی، درک کودکان از برگشت‌پذیری و عملیات ذهنی دیگر یا ضعیف است و یا وجود ندارد. درنتیجه، به‌قول پیاژه، هنوز آنها به نگهداری ذهنی (conservation) نرسیده‌اند و نمی‌توانند بفهمند که آب وقتی از لیوان بلند به لیوان کوتاه ریخته می‌شود، مقدارش ثابت می‌ماند.

 
 
 

فقدان نگهداری ذهنی، در آزمایش با خمیر نیز دیده می‌شود: به کودکان مقداری خمیر داده می‌شود تا آن را به‌صورت گلوله‌ای همانند گلولهٔ خمیری دیگر درآورند. پس از آنکه کودک گلوله را ساخت و قبول کرد که دو گلوله مثل هم هستند، آزمایشگر یکی از گلوله‌ها را به‌عنوان ”مرجع“ نگه می‌دارد و گلولهٔ دیگر را به‌صورت سوسیس باریکی درمی‌آورد. کودک شاهد این کار است و می‌بیند که مقدار خمیر کم یا زیاد نشده است. با این حال، حتی در حدود چهارسالگی هم قبول نمی‌کند که مقدار خمیر در این دو شیء برابر است، بلکه می‌گوید مقدار خمیر شیء دراز بیشتر است (شکل مفهوم نگهداری ذهنی). تنها پس از هفت ‌سالگی است که بیشتر کودکان می‌گویند مقدار خمیر در شیء درازتر با مقدار خمیر گلولهٔ مرجع برابر است.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٦/٦

بسیاری از آزمایش‌هائی که دیدگاه پیاژه را به چالش طلبیده‌اند الهام گرفته از کار پژوهشگرانی است که رشدشناختی را اکتساب مهارت‌های مستقل پردازش اطلاعات می‌دانند. این پژوهشگران معتقد هستند تکالیف مرسوم پیاژه نمی‌توانند مهارت‌های پردازش اطلاعات را از مهارت بنیادی که تکلیف معینی برای اندازه‌گیری آن طراحی شده، تفکیک کنند. به‌جز این نکته، صاحبنظران پردازش اطلاعات در انتقادهای خود از دیدگاه پیاژه اتفاق‌نظر ندارند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٥/۱۸

در تبیین زنجیرهٔ رشد، بعضی از روانشناسان مراحل رشد را شامل گام‌های مجزا و از نظر کیفی متمایز از هم می‌دانند. بسیاری از ما چنین مفهومی را در گفتگوی خود به‌کار می‌گیریم و فراخنای زندگی را به‌ دوره‌های نوباوگی، کودکی، نوجوانی و بزرگسالی تقسیم می‌کنیم. مثلاً والدین ممکن است بگویند فرزند نوجوانشان در ”مرحلهٔ طغیانی“ است. اما روانشناسان رشد، مفهوم دقیق‌تری از مرحله دارند. در نظر آنان در هر مرحله: الف- رفتارها حول موضوعی بارز یا مجموعه خصوصیات به‌هم پیوسته‌ای سازمان یافته‌اند؛ ب- رفتارهای هر مرحله با رفتارهای مراحل قبل و بعد تفاوت کیفی دارند؛ و ج- این مراحل و ترتیب توالی آنها در مورد همهٔ کودکان یکسان است. عوامل محیطی ممکن است رشد را کند یا تند کنند، ولی ترتیب توالی مراحل ثابت است، به این معنی که کودک نمی‌تواند بدون گذر از مرحلهٔ قبلی به مرحلهٔ بعدی برسد.

 
 
 

همهٔ روانشناسان پذیرای این نظر نیستند که زنجیرهٔ رشد شامل سلسله مراحل جداگانه و کیفاً متفاوت از یکدیگر است. برخی معتقد هستند تکالیفی که برای آزمون نظریهٔ مرحله‌ای طراحی شده‌اند، مستلزم داشتن چند مهارت بنیادی پردازش اطلاعات (مانند توجه، حافظه، و برخی اطلاعات محتوائی اختصاصی) است و موفقیت کودک در انجام آن تکالیف در گرو این مهارت‌ها است. از آنجا که این عناصر مهارتی با سرعت‌های متفاوت رشد می‌کنند، رشد کلی در تکالیف معین، غیرپیوسته به‌نظر می‌آید، اما باید یاد‌آور شویم که مهارت‌های تشکیل‌دهندهٔ آن تکالیف به‌نحوی منظم و پیوسته رشد می‌کنند. انتقاد مشابهی حاکی از این است که تکالیف مورد استفاده در آزمون نظیهٔ مرحله‌ای آنقدر اختصاصی نیستند که بتوانند فقط توانائی‌های خاص موردنظر را بسنجند. کودک ممکن است یکی از توانائی‌های لازم برای انجام تکلیف معینی را داشته باشد ولی به‌علت فقدان توانائی ضروری دیگری از عهدهٔ اجراء آن تکلیف برنیاید. به‌همین خاطر نظریه‌پردازان مرحله‌ای، توانائی‌های کودکان را غالباً کمتر از آنچه هست ارزیابی کرده‌اند. در خلال بحثی که در پیش داریم، شواهد موافق و مخالف نظریه‌پردازان مرحله‌ای را بررسی خواهیم کرد.

 
 
 

در مبحث رشد، در ارتباط نزدیک با مفهوم مراحل، مفهوم دوره‌های حساس (critical periods) نیز مطرح است: دوره‌های سرنوشت‌سازی در زندگی فرد که طی آنها باید رویدادهای خاصی صورت گیرد تا رشد طبیعی میسر شود. در مورد بعضی از جنبه‌های رشد جسمانی جنین انسان، وجود دوره‌های حساس به‌صورت قطعی تأیید شده است. برای مثال، دورهٔ شش تا هفت هفتگی بعد از لقاح، دورهٔ حساسی برای رشد طبیعی اندام‌های جنسی محسوب می‌شود. اینکه اندام جنسی اولیه به ساختار جنسی زنانه تبدیل شود یا مردانه، صرفنظر از آرایش کروموزومی XX یا XY، وابسته به وجود هورمون مردانه است، و در هر دو مورد فقدان آن منجر به رشد اندام‌های جنسی زنانه می‌شود. حتی تزریق هورمون‌های مردانه در مراحل بعدی رشد نمی‌تواند تغییراتی را که صورت گرفته، دگرگون کند.

 
 
 

پس از تولد، دورهٔ حساسی برای رشد بینائی وجود دارد. اگر آب مروارید کودکانی که با این بیماری متولد می‌شوند تا هفت سالگی درمان شود، بینائی آنها تقریباً به‌صورت طبیعی رشد می‌کند، ولی فقدان بینائی کافی طی هفت سال اول زندگی منجر به ضعف شدید و دائمی این حس خواهد شد (کومن - Kuman، فدرو - Fedrov، و نوویکوا - Novikova در ۱۹۸۳).

 
 
 

وجود دوره‌های حساس در زمینه رشد روانی کودک به اثبات نرسیده است. اما شاید صحیح‌تر این باشد که بگوئیم در این موارد دوره‌های مهم وجود دارد - دوره‌هائی که برای حوزهٔ خاصی از رشد، بهینه محسوب می‌شوند. اگر در این دوره‌ها رفتار خاصی استقرار پیدا نکند، ممکن است بعدها رشد آن به‌حد بالقوه نرسد. برای مثال، ممکن است سال اول زندگی برای شکل‌گیری دلبستگی‌های صمیمانهٔ بین‌فردی دورهٔ مهمی باشد. سال‌های پیش‌دبستانی نیز ممکن است به‌ویژه برای رشد فکری و اکتساب زبان، دورهٔ پراهمیتی باشد. کودکانی که تا سنین ۶ یا ۷ سالگی تجربه‌های زبانی کافی ندارند، ممکن است به‌طور کلی، موفق به اکتساب مهارت‌های زبانی نشوند (گلدین - مِدو - Goldin-Meadow در ۱۹۸۲). تجربه‌های کودکان طی این دوره‌های حساس چنان در شکل‌گیری رشد بعدی آنها اثر می‌گذارد که راه بر هر گونه تغییر بعدی بسته می‌شود.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٥/۱٠

پردازش چیست
پردازش عبارت از استفاده افراد از راهبردها برای فهم  , یادآوری و حل مساله
راهبردهای شناختی :
راهبردهای شناختی عملیات جهت دار هدفمند برای کمک به انجام  تکالیف هستند آنها عمدا به صورت بالقوه در هشیاری هستند . انها فرایندی کنترل کننده ای هستند که در طول زمان خود کار می شوند . تکرار, سازماندهی قطعه سازی, تصویر سازی ... نمونه ای از راهبردهای شناختی هستند. 
رشد راهبردهای شناختی :
راهبردهای شناختی به روش جالبی در کودکان رشد می کند.
1- زمانی که کودک کم سن است و در حافظه کودک چیزی به اسم نقص میانجی رخ می دهد. هنگامی که کودک خود به خود راهبردهایی را برای حل مساله تولید می کند از این راهبردها استفاده نمی کنند. او از فضای ذهنی کافی برای استفاده از این راهبردها برخوردار است .
2- هنگامی که کودک بزرگ می شود از خود پدیده ای به نام نقص تولید نشان می دهد. در این زمان هنگامی به کودک راهبردی را ارائه کنیم از آن استفاده می کند . ولی به صورت خودکار راهبرد تولید نمی کند. آنها فضای ذهنی کافی برای استفاده از راهبرد را دارد ولی فضای کافی برای تولید آن را ندارد.
اجرای یک راهبرد احتیاج به تلاش ذهنی فراوان دارد کودکان از منابع اطلاعاتی کافی برای اجرای این راهبردها برخوردارد نیستند.
در نهایت
1- هنگامی که کودکان بزرگتر می شوند راهبردهایی چندگانه ای در اختیار دارند
2- این راهبردها همدیگر را کامل می کنند
3- در بیشتر اوقات راهبرد ساده تر بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد
4- در نهایت تلاش و کارائی کودکان در استفاده از راهبردها بیشتر می شود  .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٥/۱


دیدگاه سطوح پردازش به کیفیت فعالیت روانی در درون حافظه اشاره دارد در حالی که دیدگاه ساختاری به نحوه سازماندهی حافظه در نظامهای شناختی گوناگون توجه دارد . در نظریه سطوح پردازش تاکید بر اثر عمق پردازش اطلاعات است . دیدگاه سطوح مختلف پردازش به جای در نظر گرفتن نظامهای مختلف حافظه, تاکیدش را بر نحوه پردازش اطلاعات قرار می دهد:
در مرحله اول: اطلاعات با ویژگیهای سطحی و ادراکی خود در حافظه ثبت می شود ( رمزگردانی ) .
در مرحله دوم: اطلاعات با ویژگیهای معنای و عمیق تر خود در حافظه ثبت می شوند ( رمزگردانی عمیق ) .بنابراین بر اساس این دیدگاه نگهداری یک آیتم بستگی به عمق پردازش اطلاعات دارد و این که چه میزان توجه به محرک جلب گردد.
کریک و تولنیک به این نتیجه رسیدند که عامل اصلی در یادآوری و باز شناسی عبارتست از : ماهیت کیفی تکلیف و نوع عملیات شناختی که برروی آینها اعمال می گردد.
از اولین کسانی که حافظه را به ساختارهای متفاوتی تقسیم کردند می توان از ویلیام جیمز نام برد. او به دو نوع حافظه اولیه و ثانویه اشاره می کند. سپس کسانی چون اتکینسون و شفیرین 1969 حافظه را به سه نوع حافظه حسی , حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت تقسیم کردند. در این دیدگاه به صورت سلسله مراتب اطلاعات  از یک حافظه به حافظه دیگر عبور می کنند.
دیدگاههای جدید پردازش اطلاعات معتقد به سیستم های جداگانه حافظه ای هستند و معتقد ند که انواع حافظه از هم مستقل می باشند, دارای ساختار ها, عملکردها, نظام خاص نگهداری خود هستند . تولینگ به دنبال مطالعه بیماران آمنزیک , وجود دو نوع حافظه آشکار و نهان متوجه انواع مستقلی از حافظه گردید . او معتقد به 5 نوع حافظه بود که عبارتند از حافظه رویه ای  , حافظه آماده سازی ادراکی , یا حافظه ادراکی , حافظه کوتاه مدت , حافظه معنای , و حافظه حوادث خاص.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٥/۱

رشد عبارت است از تغییرات منظم و نسبتا"مداوم درساختهای جسمی و عصب شناختی. فرایند تفکر و رفتار در طول زمان.
رشد پیش ازتولد:
اسپرم و تخمک که برای ایجاد آدمی جدید بهم می پیوندند به طرز بی نظیری وظیفه تولیدمثل را انجام می دهند. قطر تخمک 0/15 میلی متراست که بزرگترین سلولی است که در بدن وجود دارد.قطراسپرم نیز0/05 میلی متر می باشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٥/۱

ذهن هر انسانی همانند یک کامپیوتر عمل می کند. استعاره کامپیوتر ابزار مفیدی برای مطالعه ای کار حافظه به حساب می آید .
اصطلاحاتی مانند برون دارد, درون داد, ذخیره , یادآوری , نرم افزار , سخت افزار .... , اصطلاحات کامپیوتر هستند که درنظریه های پردازش اطلاعات با آنها فراوان برخورد خواهیم کرد.
بزرگترین تفاوت بین حافظه انسان و کامپیوتر عملکرد اجرائی آن است. که انسان آن را دارد و کامپیوتر ندارد.
در زیر به برخی از تفاوتهای اساسی بین حافظه انسان و کامپیوتر اشاره می کنیم
1 -هدایت توجه و ادراک :
انسان تصمیم می گیرد بشنود , تماشا کند.... , در حالی که کامپیوتر از چنین توانایی برخوردار نیست
2- انتخاب مساله:
انسان تصمیم می گیرد انرژی خود را صرف چه کاری بکند؟ درباره چه چیزی به مطالعه بپردازد.
3- انتخاب راهبرد:
انسان در مواجهه با مسائل انتخاب می کند از چه روشی استفاده نماید درحالی که باید به کامپیوتر دستور داد که از کدام روش استفاده کند.
4- انتخاب نوع حافظه :
انسان می تواند انتخاب کند اطلاعات تا چه حدی باید پردازش شوند و در چه حافظه ای و تا کی نگهداری شوند.
5- ارزیابی راهبردهای حل مسئله :
انسان می تواند تعیین کند که آیا راهبردهای موجود می توانند راه حل های برای مقابله با مشکل باشند یا باید آنها را ارتقا» داد . در حالی که کامپیوتر تنها راه را پیشنهاد می دهد نمی تواند ارزیابی کند که آن راهبرد تا چه حد می تواند کار ساز باشد.
به دنبال کمک گرفتن از استعاره کامپیوتر در تبیین ذهن انسان دو دیدگاه پردازش اطلاعات شکل گرفت .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/٢۸


  در نظریه ویگوتسکی زبان هم وسیله مهمی برای تعامل اجتماعی و هم وسیله تفکر و خودنظم دهی یا خودسامان دهی است. منظور از خودنظم دهی در این نظریه "توانایی اندیشیدن و حل کردن مسائل بدون کمک دیگران است"( اسلاوین، 2006).
  ایجاد توانایی خودنظم دهی و تفکر مستقلانه شامل چند مرحله است. نخست کودک یاد می گیرد که اعمال و صداها دارای معنی اند. برای مثال، کودک می آموزد که دست دراز کردن او به سوی یک شی» برای دیگران این گونه معنی می دهد که او آن شی» را می خواهد. در  رابطه با  یادگیری زبان، کودک می آموزد که صداها را با معانی آنها تداعی کند.
  دومین مرحله برای رسیدن به خود نظم دهی انجام تمرین است. کودک حرکاتی را که باعث جلب توجه دیگران می شود تمرین می کند. همچنین برای تسلط بر زبان با دیگران به گفتگو می پردازد.
  مرحله نهایی خود نظم دهی استفاده از علامت برای تفکر و حل مسئله، بدون کمک دیگران است." در این مرحله کودکان خود نظم دهنده یا خودسامان گر می شوند و نظام علامت درونی می شود"( اسلاوین، 2006).
  به طور کلی، خود نظم دهی به کنترل فرد بر فرایندهای شناختی اش( تفکر، حافظه، و غیره) گفته می شود. هدف رشد یا تحول این است که فرد از کنترل بیرونی خارج شده و از دیگر 
سامان دهی به خودسامان دهی تغییر کند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/٢٢

رشد آدمی با رسیدن به بلوغ به پایان نمی‌رسد، بلکه جریانی است که مداوم بوده و از تولد تا بزرگسالی و حتی پیری را دربر می‌گیرد. تغییرات بدنی معمولا در طول زندگی ادامه می‌یابد و بر سایر جنبه‌های شخصیتی و رفتاری فرد تاثیر می‌گذارد. هرچند برخی روان شناسان رشدی در میان مراحل رشد تنها تا مرحله بلوغ پیش رفته‌اند که زیگموند فروید از جمله آنهاست، اما روان شناسان دیگر تداوم رشد را حتی تا دوره سالمندی پیگیری کرده و وجود آن را تائید کرده‌اند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/٢٢


دیدگاه سطوح پردازش به کیفیت فعالیت روانی در درون حافظه اشاره دارد در حالی که دیدگاه ساختاری به نحوه سازماندهی حافظه در نظامهای شناختی گوناگون توجه دارد . در نظریه سطوح پردازش تاکید بر اثر عمق پردازش اطلاعات است . دیدگاه سطوح مختلف پردازش به جای در نظر گرفتن نظامهای مختلف حافظه, تاکیدش را بر نحوه پردازش اطلاعات قرار می دهد:
در مرحله اول: اطلاعات با ویژگیهای سطحی و ادراکی خود در حافظه ثبت می شود ( رمزگردانی ) .
در مرحله دوم: اطلاعات با ویژگیهای معنای و عمیق تر خود در حافظه ثبت می شوند ( رمزگردانی عمیق ) .بنابراین بر اساس این دیدگاه نگهداری یک آیتم بستگی به عمق پردازش اطلاعات دارد و این که چه میزان توجه به محرک جلب گردد.
کریک و تولنیک به این نتیجه رسیدند که عامل اصلی در یادآوری و باز شناسی عبارتست از : ماهیت کیفی تکلیف و نوع عملیات شناختی که برروی آینها اعمال می گردد.
از اولین کسانی که حافظه را به ساختارهای متفاوتی تقسیم کردند می توان از ویلیام جیمز نام برد. او به دو نوع حافظه اولیه و ثانویه اشاره می کند. سپس کسانی چون اتکینسون و شفیرین 1969 حافظه را به سه نوع حافظه حسی , حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت تقسیم کردند. در این دیدگاه به صورت سلسله مراتب اطلاعات  از یک حافظه به حافظه دیگر عبور می کنند.
دیدگاههای جدید پردازش اطلاعات معتقد به سیستم های جداگانه حافظه ای هستند و معتقد ند که انواع حافظه از هم مستقل می باشند, دارای ساختار ها, عملکردها, نظام خاص نگهداری خود هستند . تولینگ به دنبال مطالعه بیماران آمنزیک , وجود دو نوع حافظه آشکار و نهان متوجه انواع مستقلی از حافظه گردید . او معتقد به 5 نوع حافظه بود که عبارتند از حافظه رویه ای  , حافظه آماده سازی ادراکی , یا حافظه ادراکی , حافظه کوتاه مدت , حافظه معنای , و حافظه حوادث خاص.

هیلگارد:حافظه همه چیز انسان است.
قرنها پیش , افلاطون حافظه را به قفس پرندگان تشبیه کرد. فراگیری یک حافظه جدید همانند اضافه کردن پرنده ای جدید به مجموعه ای پرندگان قبلی موجود در قفس است. در حالی که یادآوری یک حافظه مانند گرفتن یک پرنده از داخل این قفس است. این استعاره هر چند از نظر مکانیکی و فضای مشابه با حافظه می باشد و از زمان آن استعاره می گذرد که امروزه مورد قبول دانشمندان و محققان نیست ولی این امکان را برای ما فراهم می سازد که تمایز بین سه مرحله رمز گردانی , نگهداری و بازیابی قائل شویم . در درون مغز انسان چه می گذرد ؟ این سوالی است که نظریه پردازان پردازش اطلاعات به آن پاسخ می دهند .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/٢٢
 

رشد جسمی(Physical Development) یکی از مهمترین فرایندهای رشدی است . این رشد زمینه‌ را برای بدست آوردن توانائیها و مهارتهای دیگر فراهم می‌آورد. در واقع در نقش تاثیر‌گذاری در رشد حرکتی بدست ‌آوردن مهارتها و رشد شناختی و...دارد. این قسمت از رشد شامل رشد مغز ، رشد عضلات ، رشد استخوانها ، رشد دندانها ، رشد اندام درونی ، رشد اندام بیرونی و ... می‌شود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/٢٢

هیلگارد:حافظه همه چیز انسان است.
قرنها پیش , افلاطون حافظه را به قفس پرندگان تشبیه کرد. فراگیری یک حافظه جدید همانند اضافه کردن پرنده ای جدید به مجموعه ای پرندگان قبلی موجود در قفس است. در حالی که یادآوری یک حافظه مانند گرفتن یک پرنده از داخل این قفس است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/٢٢

با پایان دوران نوجوانی و آغاز مرحله جوانی بسیاری از مشکلاتی که با آغاز بلوغ برای فرد بوجود آمده بود (تاثیر بلوغ در رفتار جوانان)، فروکش کرده و تا حدودی فرد توانسته است به ثباتی نسبی قدم بگذارد. جایگاهها ، نقش و هویت جوان تا حدودی برایش روشن شده و از این پس می‌رود تا شرائط و موقعیت خود را مستحکم‌تر و باثبات‌تر سازد، هرچند آثار مربوط به بحرانهای مرحله قبل ممکن است هنوز وجود داشته باشد و برخی جوانان هنوز با مسائلی چون سردرگمی و هویت روبرو باشند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٤/۱٢

 مطالعات پروفسور راس فلوم از دانشگاه بریگهام جوان حاکی از آن است که نوزادان در پنج‌ماهگی قادر به درک احساسات یکدیگر هستند.
این مطالعه بر پایه تحقیق دیگری توسط فلوم مبنی بر توانایی نوزادان در درک مزاج سگ‌ها، میمون‌ها و موسیقی کلاسیک استوار است.نوزادان تازه‌ متولد شده نمی‌توانند از طریق کلام به والدینشان بگویند که تشنه یا گرسنه هستند، بنابراین نخستین روش برای برقراری ارتباط از طریق عاطفه است.نوزادان می‌توانند در هفت‌ماهگی خود را با عاطفه بزرگسالان و در شش ماهگی با بزرگسالان آشنا منطبق کنند.به منظور آزمایش درک نوزاد از عواطف هم‌سن‌وسال‌هایش، فلوم و تیم علمی حاضر در این پروژه توانایی یک نوزاد برای منطبق‌کردن صدای عاطفی یک نوزاد را با بیان چهره نوزاد دیگر بررسی کردند.

یافته‌ها حاکی از آن است که نوزادان پنج‌ماهه می‌توانند صدای منفی و مثبت هم‌سن‌وسال‌هایشان را با حالت چهره مناسب مطابقت دهند.این نخستین مطالعه‌ای است که توانایی انطباق‌دادن با یک نوزاد را نشان می‌دهد.در این تحقیق، نوزادان در مقابل دو مانیتور قرار داده شدند. یکی از مانیتورها فیلمی از یک نوزاد خوشحال و دیگری فیلمی از نوزادی غمگین و اخمو را نشان می‌داد.هنگامی که صدایی ضبطشده از یک نوزاد سوم خوشحال پخش شد، نوزاد شرکت‌کننده در این مطالعه، مدت زمان طولانی‌تری به فیلم نوزاد با حالت چهره مثبت نگاه کرد.

این نوزاد همچنین توانست خود را با حالت منفی فیلم نوزاد اخموی غمگین مطابقت دهد.ضبط‌های شنیداری از نوزاد سوم بود و با حرکات لب نوزادان در هیچ یک از فیلم‌ها همگام نبود.این یافته‌ها درک ما از رشد اولیه نوزاد را با این واقعیت که نوزادان به سطوح عاطفه حساس بوده و آن را درک می‌کنند، افزایش می‌دهد.نوزادان در دو سال و نیم اول زندگی‌شان بیشتر از مابقی عمرشان می‌آموزند و این موضوع بررسی این نکته که نوزادان چه چیزی را و چگونه یاد می‌گیرند و این که چه عاملی در این یادگیری به آن ها کمک می‌کند را حائز اهمیت می‌کند.

جزئیات این مطالعه در مجله Infancy منتشر شد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۳/٢۸

آشیانه های خالی

میانسالی  فصلی از زندگی است که در محدوده سنی 40- 65 سال قرار دارد. در این دوره از زندگی افراد با تغییرات مختلف فیزیولوژیکی و جسمانی، شناختی و اجتماعی مواجه می شوند.اصطلاح میانسالی، مفهومی است که از اوایل قرن بیست، به تدریج در ادبیات روانشناسی ظاهر گردید. این اصطلاح توسط"الیوت جیکز" در دهه 1950 رسما در کتب روان شناسی رشد ظاهر گردید و سپس در دهه هفتاد، یک خبرنگار آمریکایی به نام گیل شی هی، کتابی با عنوان "بحران میانسالی" را نوشت که از پرفروش ترین کتاب آن سالها گردید.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۳/٢٤


دام

جوانی ، واژه ای که پر است از هیجان و انرژی و شور و نشاط و البته دوره ای که می توان از آن به بهار عمر یاد کرد. بهار فصلی دل انگیز، پر ثمر، و دوست داشتنی است و افراد به نوعی تمایل دارند در  این فصل زمان بیشتری را بگذرانند تا به دلیل اعتدال آن از منابع انسانی و طبیعی بیشتر استفاده کنند. تشابه فصل بهار به جوانی هم به همین دلیل است. جوان دارای امکانات و توانایی های بسیاری است. جوان از سلامتی بیشتری برخوردار است. جوان امید و انگیزه بیشتری دارد . به همین علت استعداد های فراوانی دارد که می تواند آنها را به فعل درآورد. لذا برای آنکه از این زمینه به نحو احسن استفاده کند لازم است تا به دو نکته توجه ویژه داشته باشد.

 

دین شناسی

فراگیری دانش، ارزش بزرگی است که هماره انسان ها به آن توجهی ویژه داشته اند. در بین دانش ها، خداشناسی جایگاه ممتازی دارد؛ زیرا مربوط به رابطه ی مخلوق و خالق است. چون انسان باید وظایف بندگی خود را در برابر خدای متعال انجام دهد از این رو ضروری است معارف دین را بیاموزد. خطر انحراف و لغزش برای جوانان بیش تر است. جوان به دلیل خامی و کم تجربگی، اگر شناخت عمیق و درست از دین نداشته باشد، زود در دام فساد می افتد. به همین دلیل است که در احادیث، جوانی که دنبال شناخت دین نمی رود مورد نکوهش قرار گرفته است. بسیاری از جوانان مسلمان در اثر ناآگاهی ، در دام گروهک های بی دین ومنافق افتادند و سر از بی دینی و الحاد درآوردند. منشأ این انحراف ها چیزی جز جهل به معارف دینی نبود. روشن است که مقصود از «تفقه» در روایت شناخت عمیق از دین است، نه شناخت سطحی. امام کاظم علیه السلام می فرماید:«تفقّهوا فی دین الله فانّ الفقهَ مفتاحُ البصیرة...»(1) معرفت عمیق به دین خدا به دست آورید، زیرا دین شناسی کلید درک مسائل، کمال عبادت، وسیله ی رسیدن به درجات عالی، و مراتب رفیع است، و انسان را در دنیا و آخرت به مقام عالی می رساند.

 

حضرت علی علیه السلام می فرماید:«اذا اَراد اللهُ بعبدٍ خیراً فقّهَهُ فی الدّین»(2)

هرگاه خداوند بخواهد به بنده اش خیر رساند او را دین شناس قرار می دهد و به او یقین الهام می کند.

 

سستی، تنبلی و شکست

تلاش، رمز موفقیت و پیشرفت است. جوان زمانی موفق خواهد بود که به هر کاری که علاقه دارد دل بدهد و وقت صرف کند و بداند که آینده ی روشن او، در گرو کار و تلاش است. تن پروری، تن به کار ندادن، دل به تحصیل ندادن، و هدر دادن وقت، نتیجه ای جز شکست و خواری دوران بزرگسالی و سربار جامعه بودن به همراه نخواهد داشت.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «هیهاتَ مِن نَیلِ السّعادة السّکونُ الی الهوینا و البطالة»(3) کسی که عمر خود را به سستی و تنبلی صرف کند هرگز به سعادت و خوشبختی نخواهد رسید.

حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرض کرد: از کدام یک از بندگانت بیشتر ناخشنودی؟

خداوند فرمود: آن که شب همچون مردار می خوابد و روز را به تنبلی و بیکاری به شب می رساند!

 

پی نوشت ها :

1- بحارالانوار، ص 214 و ج 75، ص 346.

2- کافی، ج 1، ص 32.

3-  غرر الحکم، ص 326.

 

برگرفته از کتاب "جوان موفق" همراه با اضافات

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۳/۱٧


   عواطف بخش اساسی نظام پویایی شخصیت آدمی می باشند. ویژگیها و تغییرات عواطف، چگونگی برقرای ارتباط عاطفی، درک و تغییر عواطف دیگران نقش مهمی در رشد سازمان شخصیت، تحول اخلاقی، روابط اجتماعی، شکل گیری هویت و مفهوم "خود" دارد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: آیدین مشتاق - ۱۳٩٢/٢/٢٧


به عنوان یک واقعیت ، دوره نوجوانی را باید یک مرحله بسیار مهم از زندگی تلقی کرد.دوره ای که با ویژگیهایش از سایر دوران زندگی متمایز می شود
 نوجوانی ،یک دوره مهم به شمار می رود.
گر چه همه دوران عمر مهم است ولی برخی از آنها مهمتر از سایرین می باشد.زیرا این دوره دارای تاثیرات ناگهانی بر رفتار و دیدگاه فرد می باشد.با در نظر گرفتن این که سایر دوره های زندگی به دلیل تاثیرات دراز مدت آن پرمعنی و قابل توجه هستند، لیکن دوره نوجوانی یکی از دوره هایی است که از هر دو جنبه تاثیرات ناگهانی و دراز مدت برخوردار و قابل توجه است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: بابک ایرانی - ۱۳٩٢/٢/٢٧


   اریکسون (1968، به نقل از آقاجانی، 1380) اشاره می کند که تحول هویت زنان و مردان متفاوت است. او معتقد است که اصولا تمایلات مردان به سوی شغل و تعهدات جهان بینی و تمایل زنان به ازدواج و فرزند - پروری است. تحقیقات سالهای 1960 تا 1970 گفته اریکسون در مورد تفاوتهای جنسی موجود در شکل گیری هویت را تائید کردند، برای مثال علائق شغلی بیشتر ارتباط با هویت مردان و علائق پیوندجویی برای شکل گیری هویت زنان مهم است. در دهه گذشته علائق شغلی زنان قویتر شده است. بنابراین تفاوتهای جنسی به شباهت جنسی برگردانده شده است.
   در چهار مطالعه جداگانه نتیجه شده است که زنان نسبت به مردان نمره بیشتری در مقایس هویت موفق کسب می کنند (مید1983 22، آبراهام1984 23، گروتوانت و آدام 1984 و استریمتر24، 1989، به نقل از آدامز 1998) در مطالعه بارکر و فرجیو25 (1986)، به نقل از آدامز( 1998) زنان نمره بالاتری در مقیاسهای هویت سردرگم و در حال هویت یابی کسب کردند. اما مطالعات دیگر تفاوت جنسی را در شکل گیری هویت نشان نمی دهد (آدامز و فیچ1982 26، آبراهام 1983، کلانسی1984 27، آدامز و همکاران 1985، نبیون و آدامز 1985، استریمتر 1993، به نقل از آدامز 1998). در تحقیقات موسی پور (1375). راستگو مقدم (1376). حسینی طباطبائی (1377)، شیح روحانی (1378)، عبدی (1379) و شکرایی (1380) نیز رابطه معناداری بین دو متغیر جنسیت و پایگاه های هویت به دست نیامد.
   برخی از محققان معتقدند که ترتیب مراحل مطرح شده به وسیله اریکسون برای زنان و مردان متفاوت است. یک نظر این است که در مردان هویت مقدم تر از صمیمت است. در حالی که در زنان صمیمت مقدم بر هویت است. این تفکر همسان با عقیده ای است که ارتباطات و پیوندهای عاطفی را برای زنان مهمتر می داند در حالیکه خود مختاری و پیشرفت را برای مردان مهمتر می داند (لاهی، 2001). جستجوی هویت ممکن است برای زنان نسبت به مردان پیچیده تر باشد. زیرا زنان ممکن است در کسب هویت خود در ابعاد بیشتری نسبت به مردان تلاش کنند (مارسیا، 1989).

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٢٧

 نوجوانی یکی از دوره های حساس که نقش بسیاری در سرنوشت افراد ایفا می کند، سنین پس از کودکی یعنی شروع نوجوانی است. این دوره که حدفاصل کودکی و بزرگسالی قرار دارد بنا به تحولاتی که در جسم و روان نوجوان روی می دهد دارای اهمیت است. مدت این دوره در جوامع و در سطح گوناگون اقتصادی - اجتماعی یک جامعه متغیر است و حتی طول آن نیز در یک جامعه و در بین خانواده های مختلف ممکن است در نوسان باشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٢٧


   پیاژه معتقد است که نوجوانان برانگیخته می شوند تا دنیای خودشان را کشف کنند، چرا که انجام این کار پایه زیست شناختی دارد. از دیدگاه پیاژه نوجوانان فعالانه دنیای شناختی خود را می سازند و این اطلاعات را صرفا از محیط بیرون نمی گیرند  در دیدگاه پیاژه یکی از مشخصات اساسی تفکر انتزاعی در دوره نوجوانی، تفکر "فرضی - استنتاجی"21 و در نظر گرفتن امکانات و احتملاات می باشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٢٦

در خلال نیمه اوّل قرن بیستم، بسیاری از روان‌شناسان عقیده داشتند که نشان دادن عاطفه و محبت به کودکان، تنها یک حرکت احساسی است که منظور خاصی در بر ندارد.
جان‌بی‌واتسون، روان‌شناس رفتارگرا، حتی پا را از این نیز فراتر گذاشت و به پدر و مادرها هشدار داد که «هنگامی که فرزندتان را نوازش می‌کنید به یاد داشته باشید که عشق پدرانه و مادرانه، ابزار خطرناکی است.» به عقیده بسیاری از متفکران آن دوره، ابراز عاطفه به مشکلات روانی در بزرگسالی منجر می‌شود.
در آن زمان، روان‌شناسان در صدد اثبات علمی بودن رشته خود بودند. جنبش رفتارگرایی بر روان‌شناسی تسلط داشت و پژوهشگران را تشویق می‌کرد که تنها به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری بپردازند. امّا در این میان یک روان‌شناس آمریکایی به نام هری‌هارلو به مطالعه موضوعی علاقه‌مند شد که کمّی کردن و اندازه‌گیری آن آسان نبود: عشق.
هارلو از طریق یک سری آزمایش‌های بحث‌انگیز که در دهه 1960 انجام داد، تأثیرات قوی و نیرومند عشق را نشان داد. او با نشان دادن اثرات مخرب محرومیت از عشق مادری بر روی میمون‌های جوان، اهمیت عشق مادری را برای رشد سالم کودک آشکار کرد. آزمایش‌های هارلو با وجودی که غیراخلاقی و بیرحمانه توصیف شد امّا حقایقی را روشن ساخت که تأثیرات عمیقی بر درک ما از رشد کودک به جا گذاشت.

آزمایش مادر سیمی
هارلو اظهار داشت که توجه اندکی صرف پژوهش‌های تجربی در مورد عشق شده است. «به دلیل کمبود آزمایش و پژوهش تجربی، نظریه‌هایی که از سوی روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، پزشکان یا روانکاوان درباره طبیعت واقعی عاطفه ارائه شده‌اند همگی در سطح مشاهده، شهود و یا حدس و گمان باقی مانده‌اند.» (هارلو، 1958)
بسیاری از نظریه‌های موجود درباره عشق، بر این ایده تمرکز داشتند که پیوند اولیه بین مادر و فرزند، صرفاً وسیله‌ای برای به دست آوردن غذا، رفع تشنگی و جلوگیری از درد، از سوی کودک است. امّا هارلو عقیده داشت که این دیدگاه رفتاری به پیوند مادر- فرزند، ناکافی است و همه جوانب را در نظر نمی‌گیرد.
معروف‌ترین آزمایش هارلو این بود که به میمون‌های جوان بین دو «مادر» مختلف حق انتخاب می‌داد. یکی از مادران از پارچه نرمی ساخته شده بود امّا غذا نمی‌داد. مادر دیگر، از سیم ساخته شده بود امّا از یک بطری بچه‌گانه که به آن وصل بود غذا می‌داد.
هارلو میمون‌ها را چند ساعت پس از تولّد از مادران اصلی‌شان جدا کرد و گذاشت که در کنار این مادران ساختگی «رشد» یابند. آزمایش نشان داد که بچه میمون‌ها زمان بسیار بیشتری را در کنار مادر پارچه‌ای می‌گذراندند تا مادر سیمی. «این آزمایش روشن ساخت که راحتی تماس در مقایسه با شیردهی و تغذیه از اهمیت بسیار بیشتری در رشد واکنش‌های عاطفی برخوردار است.» (هارلو، 1958)

ترس، امنیت و پیوند
هارلو در آزمایش بعدی خود نشان داد که بچه میمون‌ها علاوه بر راحتی و آسایش، به خاطر امنیت به سراغ مادر پارچه‌ای خود می‌روند. هارلو به بچه میمون‌ها اجازه داد تا در حضور و در غیاب مادر پارچه‌ای خود به کاوش در یک اتاق بپردازند. هنگامی که مادر پارچه‌ای حضور داشت، بچه میمون‌ها از آن به عنوان پناهگاه برای کاوش اتاق استفاه می‌کردند و به همین خاطر بسیار نزدیک به آن حرکت می‌کردند و یا اگر دور می‌شوند فوراً به کنارش برمی‌گشتند.
هنگامی که مادر پارچه‌ای از اتاق بیرون برده می‌شد اثر احساسی و شگفت‌انگیزی داشت. بچه میمون‌ها دیگر پناهگاه یا محل امنی برای کاوش در اتاق نداشتند و غالباً بی‌حرکت می‌ماندند، کِز می‌کردند، می‌لرزیدند، جیغ می‌زدند و زوزه می‌کشیدند.

تأثیر پژوهش هارلو
در حالی که بسیاری از خبرگان منکر اهمیت عشق و عاطفه پدری یا مادری بودند، آزمایش‌های هارلو به طرز غیرقابل انکاری اثبات کرد که عشق برای رشد طبیعی کودک جنبه حیاتی دارد. آزمایش‌های بعدی که توسط هارلو صورت گرفت آشکار ساخت که اثرات تخریبی بلند مدّت ناشی از محرومیت از عشق و عاطفه، به درماندگی هیجانی و روانی و گاهی اوقات حتی به مرگ می‌انجامد. کارهای هارلو و نیز پژوهش‌های مهمی که توسط جان باولبی و مری آینزورث صورت گرفت به تغییرات اساسی در چگونگی رویکرد پرورشگاه‌ها، بنگاه‌های فرزندخواندگی و گروه‌های خدمات اجتماعی به مسأله مراقبت از کودکان انجامید.


با وجودی که کارهای هری هارلو اعتبار فراوانی برای او به همراه آورد و گنجینه باارزشی از پژوهش‌های مربوط به عشق، عاطفه و روابط میان فردی را به جا گذاشت امّا زندگی شخصی خود او خیلی زود فرو پاشید. پس از بیماری جانکاه همسرش، او در کام اعتیاد به الکل و در پی آن افسردگی فرو رفت و سرانجام از فرزندان خود جدا شد. همکاران هارلو غالباً او را آدمی بیرحم، متعصّب، مردم‌گریز، بدذات و طعنه‌زن، توصیف کرده‌اند. با وجود این، میراث پایدار هارلو، بر اهمیت حمایت هیجانی، عاطفه و عشق در رشد فرزندان، تأکیدی جاودانه گذاشت.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٢٦


در پایان هفته دوم غشای محافظ دیگری به نام کوریون .آمنیون را احاطه می کند.از کوریون پرزهای نازک یا رگهای خونی به وجود می آید.زمانی که این پرزها به جدار رحم می چسبد جفت شروع به رشد می کند.جفت با نزدیک کردن خون مادر و رویان به هم امکان رسیدن غذا و اکسیژن به ارگانیزم در حال رشد و دفع فضولات را فراهم می آورد.غشای ویژه ای بوجود می آید که اجازه می دهد این مواد مبادله شود اما نمی گذارد خون مادر وجنین مستقیما ترکیب شود.جفت از راه بند ناف به ارگانیزم در حال رشد وصل می شود.بند ناف درآغاز به صورت ساقه نازکی نمایان می شود و سرانجام به 30 تا 90 سانتی متر افزایش می یابد.بند ناف حاوی سیاهرگ بزرگی است که خون مملو از مواد غذایی را تحویل می دهد و دو شریان دارد که مواد زاید را دفع می کند.نیروی جریان خون در بند ناف آن را محکم نگه می دارد،به طوری که وقتی رویان مانند فضانوردی که در فضا راه می رود،آزادانه در محفظ پر از مایع معلق می شود به ندرت در هم می پیچد.در پایان دوره تخمک بارور،ارگانیزم در حال رشد غذا و سرپناه دارد.این سرآغاز شگرف،قبل از اینکه همه مادرها به جز حساس ترین آنها بدانند که حامله هستند صورت می پذیرد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٢٦


در پایان هفته دوم غشای محافظ دیگری به نام کوریون .آمنیون را احاطه می کند.از کوریون پرزهای نازک یا رگهای خونی به وجود می آید.زمانی که این پرزها به جدار رحم می چسبد جفت شروع به رشد می کند.جفت با نزدیک کردن خون مادر و رویان به هم امکان رسیدن غذا و اکسیژن به ارگانیزم در حال رشد و دفع فضولات را فراهم می آورد.غشای ویژه ای بوجود می آید که اجازه می دهد این مواد مبادله شود اما نمی گذارد خون مادر وجنین مستقیما ترکیب شود.جفت از راه بند ناف به ارگانیزم در حال رشد وصل می شود.بند ناف درآغاز به صورت ساقه نازکی نمایان می شود و سرانجام به 30 تا 90 سانتی متر افزایش می یابد.بند ناف حاوی سیاهرگ بزرگی است که خون مملو از مواد غذایی را تحویل می دهد و دو شریان دارد که مواد زاید را دفع می کند.نیروی جریان خون در بند ناف آن را محکم نگه می دارد،به طوری که وقتی رویان مانند فضانوردی که در فضا راه می رود،آزادانه در محفظ پر از مایع معلق می شود به ندرت در هم می پیچد.در پایان دوره تخمک بارور،ارگانیزم در حال رشد غذا و سرپناه دارد.این سرآغاز شگرف،قبل از اینکه همه مادرها به جز حساس ترین آنها بدانند که حامله هستند صورت می پذیرد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۳


  همان طور که قبلا ذکر شد، مهمترین ابزار روان شناختی، گفتار است. گفتار ، تفکر و توجه ما را از حوزه ادراک بی واسطه آزاد می سازد. این آزادی، ما را از دیگر جانداران متمایز   می کند.
  ویگوتسکی برای نشان دادن این تمایز، تحقیق کهلر(1925) را در مورد حل مسئله در شمپانزه ها مورد توجه قرار داد. کهلر دریافت که اگر مقداری موز در حوزه دید شمپانزه باشد، اما پشت میله هایی قرار داشته باشد که دست شمپانزه به آنها نرسد، توجه شمپانزه به قدری به موز جلب می شود که برایش مشکل است که به چیز دیگری توجه کند. شمپانزه حتی به چوبی که نزدیک اوست توجه نمی کند، مگر اینکه چوب به طور مستقیم جلوی میله قرار گرفته باشد. یعنی چوب باید بخشی از حوزه دید بی واسطه او باشد.
  تفکر انسان، برعکس، می تواند به حیطه ای بسیار فراتر از حوزه ادراکی بی واسطه وارد شود و این قابلیت را، به مدد گفتار به دست می آورد. به دلیل اینکه کلمات غالبا به اشیای غایب اشاره می کنند، ما می توانیم در موقعیتی مانند مسئله شمپانزه از خودمان سئوال کنیم، که کدام شی» می تواند به موز برسد؟ آیا این چوب یا میله ای که در اینجاست، به آن می رسد؟ بنابراین ما از کلمات استفاده می کنیم و به دنبال اشیایی می گردیم که در حوزه دید ما قرار ندارند. ویگوتسکی اظهار می دارد که توانایی استفاده از این گفتگوی درونی، در سه مرحله رشد می یابد.
  1- در ابتدا، در تعاملات کودک با دیگران، اشاره به اشیای غایب رخ می دهد. برای مثال، دختر بچه 2 ساله ای ممکن است از مادرش بخواهد که برای یافتن چیزی، به او کمک کند. یا آنکه ممکن است مادر به او بگوید:" ما الان می خواهیم برویم پارک، برو سطل و بیل خود را بردار" و از این طریق توجه کودک را به اشیایی که او در آن لحظه قادر به دیدن آنها نیست، جلب کند.
 2 - بعد در 3 سالگی یا بیشتر، کودک شروع به دادن فرمان های مشابه به خود می کند. او در حالی که با اسباب بازی هایش بازی می کند، ممکن است با خود بگویید" بیل من کجاست؟"، "بیلم را لازم دارم" و به اشیاییکه در اطرافش هستند، نگاه کند.
  این گفتار راهنمایی کننده خود، مدتی، به صورت بلند گفته می شود; ما غالبا می شنویم که کودکان حین بازی یا مشغول بودن به کاری، با خود صحبت می کنند. بعد با شروع 6 سالگی، گفتار خود جهت دهنده کودک به طور روزافزونی بی صدا، مختصر و کمتر قابل فهم می شود.
  3- در نهایت، در 8 سالگی یا بیشتر، این گونه گفتگوها را به طور کلی از کودک نمی شنویم. اما این گفتار خود جهت دهنده کودک از بى  نمی رود; بلکه تنها به صورت بی صدا در می آید. یعنی به صورت گفتار درونی و مکالمه ای خاموش که فرد با خودش دارد، در می آید.
  پس این فرایند کلی، یکی از روش های درونی سازی تعاملات اجتماعی است. چیزی که به عنوان فرایندی بین فردی، بین والد و کودک آغاز می شود و به فرایندی درون روانی تبدیل می شود که در درون کودک رخ می دهد. ویگوتسکی معتقد بود که این نمونه کلی رشد و پیشرفت، مشخص کننده رشد تمامی" فرایندهای عالی تر ذهن" و تمامی اشکال تفکر و توجه است که به نشانه های فرهنگی وابسته است. در حقیقت، او عنوان کرد که این پیشرفت، یک قانون عمومی است، هر کارکردی در رشد فرهنگی کودک، در دو مرحله و در دو سطح ظاهر می شود: ابتدا در سطح اجتماعی، و سپس در سطح روان شناختی.
  این قانون، از دیدگاه ویگوتسکی و پیروانش، پایه روان شناسی مارکسیستی بود. یک مارکسیست، ریشه های تفکر را در درون خود کودک، که به طور خودبه خود از ذهن کودک ناشی می شود، جستجو نمی کند، بلکه به آن وجودی اجتماعی و بیرونی می دهد( ویگوتسکی، 1930). ویگوتسکی می گوید: " کودک، اشکال اجتماعی رفتار را می آموزد و آنها را برای خود به کار می برد".

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٩

   
  ویگوتسکی عنوان کرد که ابتدایی ترین ابزارهای روان شناختی انسان، کمک های حافظه هستند، و امروزه هنوز هم برای ما بسیار با اهمیتند. بنابراین، ویگوتسکی و همکارانش آزمایش های زیادی را انجام دادند و سعی کردند بفهمند که کودکان این کمک های حافظه را چگونه به دست می آورند.
  در یک آزمایش ، ویگوتسکی  به کودکان و بزرگسالان آموزش داد تا هنگامی که رنگ های مختلف را می بینند، به روش های متفاوتی پاسخ دهند. او به آنها گفت هنگامی که رنگ قرمز را می بینند یک انگشت خود را بالا ببرند، هنگامی که رنگ سبز را می بینند دکمه ای را فشار دهند، و غیره. گاهی اوقات تکلیفی ساده و گاهی اوقات تکلیف سختی را به آنها ارائه می داد و در بعضی از موارد، کمک های حافظه را به آنها پیشنهاد می کرد.
  در این آزمایش ها، کودکان خردسال بین 4 تا 8 ساله، معمولا هر چیزی را که به یاد می آوردند، انجام می دادند. خواه تکلیف ساده بود و خواه دشوار، آنها به محض آنکه دستورات را می شنیدند، پاسخ می دادند.
  وقتی آزمایشگر برای کمک به حافظه آنها، تصاویر و کارت هایی را به آنها نشان می داد، آنها اغلب این کمک ها را نادیده می گرفتند یا از آنها به صورت نادرستی استفاده می کردند. ویگوتسکی نتیجه گرفت که کودکان خردسال" هنوز به محدودیت ها و ظرفیت های خود" واقف نیستند یا نمی دانند از محرک های بیرونی چگونه می توان برای کمک به یادآوری امور سود جست.
  کودکان بزرگتر، حدود 9 تا 12 ساله، اغلب تصاویری را که ویگوتسکی به آنها نشان می داد به کار می بردند و این کمک ها، عملکرد آنها را بهبود می بخشید. جالب اینکه استفاده از این کمک ها، اغلب حافظه بزرگسالان را بهبود نمی بخشد. اما نه به این دلیل که آنها دستورات را حفظ می کنند و برای خود علایم ذهنی درونی می سازند و نیازی به سرنخ های بیرونی ندارد.
  این آزمایش ها، با معیارهای امروزی، بسیار غیررسمی هستند. ویگوتسکی و همکارانش به طور منظم، فرضیه های از پیش تعیین شده ای را آزمایش نمی کردند، بلکه آزمایش ها را برای بررسی تفکر کودک مورد استفاده قرار می دادند. محققان رویه های مختلفی را بررسی و سپس مشاهده می کردند که کودکان چگونه پاسخ می دهند، و از این طریق می کوشیدند تا درباره مراحلی که کودکان از طریق آنها بعضی از ابزارهای شناختی فرهنگ خود را به دست می آورند، بصیرت حاصل کنند.
  این آزمایش ها، اگر چه غیر رسمی بودند، اما پیشگام بررسی های مختلف درباره حیطه ای به نام فراشناخت هستند که امروزه یکی از موضوعات اساسی روان شناسی است و به معنای آگاهی افراد در مورد فرایندهای تفکر خود است(آگاهی های ویژه افراد از فرایندهای حافظه خود، گاهی اوقات فراحافظه نامیده می شود). روانشناسان امروزی نیز، همانند ویگوتسکی، سعی دارند کشف کنند که کودکان چگونه از تفکر خود، آگاهی پیدا می کنند و چگونه می آموزند تا از ابزارها و راهبردهای روان شناختی برای بهبود آن سود ببرند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱۸


  در دیدگاه مارکسیستی، نمی توانیم ماهیت انسان را به صورت صوری به عنوان چیزی که ثابت و ابدی است، در نظر بگیریم. همچنانکه انگلس عنوان کرد، ظرفیت های انسان پابه پای رشد تاریخی، بویژه رشد فناوری، تغییر می کند. اجداد ما نیز همان طور که ابزارهای جدیدی برای چیره شدن بر محیط می ساختند، از ویژگی های اشیا» آگاهی بیشتری پیدا می کردند، و روش های جدیدی را برای همکاری کردن و برقراری ارتباط اجتماعی به وجود می آوردند، ضمن آنکه ظرفیت های جدید را نیز برای برنامه ریزی و پیش بینی آینده کسب می کردند. تغییرات بعدی فناوری انسانی، بدون شک تغییرات آینده را در شناخت انسان به وجود خواهد آورد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱۸

  
   به منظور بررسی تحول احساس هویت محققان هم مطالعات مقطعی (مقایسه افراد از سنین مختلف) و هم مطالعات طولی (مطالعه افراد در یک دوره زمانی) انجام داده اند که شاید معنی دارترین این یافته ها این باشد که ایجاد یک احساس هویت معمولا قبل از 18 سالگی اتفاق نمی افتد (مارسیا، 1982، به نقل از استیبرگ، 1999). طبق نظریه مارسیا (.1996 به نقل از سامولیس و همکاران 2001) از لحاظ تئوری، نوجوانان با افزایش سن براساس تغییرات در سطح جستجوگر و تعهد در حوزه های مربوط به هویت از هویت سردرگم به پیش رس و سپس به در حال هویت یابی و نهایتا به هویت موفق نائل شوند. تقریبا تمامی نوجوانان از یک پایگاه هویت به پایگاه دیگر تغییر جهت می دهند تا بالاخره در دوره جوانی به یکی از این پایگاه ها برسند. مثلا در کلاس های دوره راهنمایی نوجوانان عمدتا ارزشها و باورهای مذهبی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود را از والدین یا معلمان می گیرند و در پایگاه هویت پیش رس به سر می برند اما در همین حال در مورد انتخاب رشته های تحصیلی و شغل آینده خود ممکن است در پایگاه سردرگم باشند. معمولا در دوره دبیرستان است که نوجوانان به بررسی و کشف ارزشها و باورها می پردازند و تا اواخر دوره نوجوانی در پایگاه در حال هویت یابی قرار دارند. تحقیقات نشان می دهد که حتی در سطح دانشگاهی نیز هشتاد درصد جوانان مایلند رشته تحصیلی خود را عوض کنند و این حاکی از آن است که این افراد هنوز به هویت موفق نرسیده اند. اما به هر حال هرچه سن بالاتر می رود دستیابی به هویت نیز افزایش می یابد (لطف آبادی، 1379). این ایده که با افزایش سن افراد بیشتری از پایگاه هویت سردرگم به سمت پایگاه های موفق تر قدم می گذارند به صورت تجربی آزمون شده است. در تحقیقاتی چون میلمان (1979، به نقل از درکین، 1995). هلسن و ولبرگ 1999 به نقل از آقاجانی، 1380). حسین طباطبایی (1377) و راستگو مقدم (1376) تائید شده است. البته در مطالعاتی نظیر شیخ روحانی (1378 و ادبی 1379) این ایده تائید نشده است و رابطه مثبتی بین سن و پایگاه های هویت نیافته اند اما هویت موفق ضرورتا پایان یک مرحله تحول نیست و بسیاری از افراد ممکن است از هویت موفق به هویت سردرگم یا در حال هویت یابی برگرداند، مارسیا (1989) دوره  های تکاپو، کوشش و سازگاری بین الگوهای پی در پی در حال هویت یابی و موفق را تحت عنوان چرخه  19  (درحال هویت یابی - موفق - در حال هویت یابی - موفق) مطرح کرده است و عقیده دارد که این چرخه ها ممکن است در سراسر زندگی تکرار شود.
   تتلوک و اسکیت و بوتگر (1989) در مورد نوسانات بین پایگاه های در حال هویت یابی و موفق بیان می کنند زمانی که عقاید و دیدگاه های شخصی افراد محکم می شود از پایگاه در حال هویت یابی به هویت موفق می روند(   ) و زمانی که تحلیل می رود از پایگاه موفق به پایگاه در حال هویت یابی برمی گردند(  ). همچنین عوامل موقعیتی می تواند باعث ایجاد جابجایی موقتی بین پایگاه سردرگم یا پیش رس یا برعکس را موجب می شود. برای مثال فشارهای موقعیتی می تواند سردرگمی هویت را ایجاد کند (برزونسکی، 1998، به نقل از آقاجانی، 1380) بنابراین حتی یک بزرگسال ممکن است با اینکه هویت او نقش پذیرفته است باز برایش افکار و اندیشه های تازه دچار تحول شود. به طور مثال بسیاری از صاحبان مشاغل در سنین بالا به تحصیل روی می آورند و یا بسیاری از تحصیل کرده ها پس از سالیان متمادی کار در مشاغل فرهنگ و علمی به کسب تجارت مشغول می شوند (منصور 1372). به طور کلی عوامل درونی و بیرونی در افراد می تواند این چنین فرمول بندی هایی جدید را تسهیل سازد و یا این که مانع شود (اسکوی و لیپی، 1998).

در مجموع محققان برای تغییر از یک پایگاه به پایگاه دیگر سه الگو پیشنهاد داده اند، الگوی پیش رونده، پس رونده و ایستا. در الگوی پیش رونده، فرد از پایگاه سردرگم به هویت پیش رس، در حال هویت یابی و نهایتا به هویت موفق می رسد و در آن پایگاه باقی می ماند. در این الگو ممکن است فرد در مورد بعضی از شیوه ها و عقاید خود تجدیدنظر کند، که این موضوع بازگشت به پایگاه در حال هویت یابی نیست بلکه ادامه شکل گیری هویت است. در الگوی پس رونده، فردی که در پایگاه هویت پیش رس قرار دارد ممکن است از تعهدات خود دست کشیده و در هویت سردرگم قرار بگیرد. همچنین شخصی که در پایگاه در حال هویت یابی قرار دارد ممکن است از تلاش برای یافتن تعهد منصرف شود و سردرگم شود و بالاخره فردی که در پایگاه هویت موفق قرار دارد، ممکن است به دلیل تجارب غیر منتظره زندگی احساس یکپارچگی خو را از دست بدهد و دچار هویت سردرگم شود. در شکل گیری هویت در حال ایستا، دو حالت ممکن است اتفاق بیفتد. یکی این که فردی که در پایگاه سردرگم قرار دارد هیچ گونه تلاشی برای به دست آوردن هویت از خود نشان ندهد و دیگری این که فردی که بدون فکر و تلاش به هویت پیش  رس نائل آمده است برای همیشه به آن افکار و روشهای بزرگسالان متعهد شود و هیچگونه تلاشی برای آزمودن آنها از خود نشان ندهد (بنسون و همکاران 1992، به نقل از آقاجانی 1380).

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱٥


  در نظریه ویگوتسکی، کارکردهای ذهنی به دو دسته کارکردهای نخستین ذهنی و کارکردهای عالی ذهنی تقسیم شده اند. ویگوتسکی (1978) با اصطلاح کارکرد به فرایندهای ذهنی مانند توجه، ادراک، حافظه، و تفکر اشاره می کند. این کارکردهای ذهنی در سالهای آغاز عمر به طور طبیعی وجود دارند و در انسان و حیوان یافت می شوند. ویژگی مهم آنها غیر ارادی و ناآگاه بودن است. " به عنوان نمونه، حافظه، در شکل اولیه اش، عبارت است از شکل گیری خود به خودی یک تداعی بین دو رویداد که با هم رخ می دهند. به طور مثال، گربه صدای باز کردن در قوطی غذا را با غذا تداعی می کند" همچنین، توجه در شکل نخستین یا اولیه اش یک حرکت خودبه خودی و غیرارادی است. مثلا، هم انسان و هم حیوان پس از شنیدن یک صدای شدید، بدون اراده، به سوی آن توجه می کنند.
  کارکردهای عالی ذهنی ویژه انسان اند وگرچه بر اساس کارکردهای نخستین تحول می یابند، اما با آنها از چند جهت فرق دارند. نخست اینکه، زیر کنترل انسان قرار دارند و با اراده او انجام می شوند. دوم اینکه، دارای خاستگاه اجتماعی اند. سوم اینکه، به کمک ابزارهای روانشناختی رخ می دهند. فتسکو و مککلور (2005) در توضیح این کارکردها گفته اند حافظه به عنوان یک کارکرد عالی ذهنی در برگیرنده فعالیتهایی چون ربط دادن دو رویداد به یکدیگر با استفاده از ابزارهای روانشناختی، مانند مقایسه و یادیار( تدابیر کمک حافظه) است. موردهای دیگر کارکردهای عالی ذهنی عبارت اند از استدلال منطقی، توجه انتخابی، و زبان.
  گفتیم که کارکردهای عالی ذهنی از تحول کارکردهای نخستین ذهنی به وجود می آیند. آنچه به شکل گیری این فرایند کمک می کند عوامل اجتماعی - فرهنگی هستند. در حقیقت، کارکردهای عالی ذهنی از طریق تعامل بین فرد و زمینه اجتماعی او تحول می یابند. بنا به گفته ویگوتسکی (1981). " هر کارکرد عالی ذهنی الزاما در ابتدا یک کارکرد اجتماعی است"(سیف،1384).
  بر مبنای این نظر ویگوتسکی قاسم زاده (2005) عقیده دارد که بسیاری از واکنش های ما در زندگی و فرهنگ، کارکردهای ذهنی ما را دچار تغییر می کنند و قسمت های جدیدی به سیستم رشدی رفتار بشر می افزایند. فرهنگ از طریق مدل ها و استعاره ها به رفتار ما نظم می دهد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱٤


 ویگوتسکی (1981) جنبه های فرهنگی، تاریخی، و اجتماعی را در رشد شناختی بسیار با اهمیت می داند و به باور او کنش متقابل میان یادگیرنده و محیط اجتماعی اش تعیین کننده اصلی رشد شناختی اوست. " خاستگاه روان آدمی اجتماع است و فرایندی که به آن شکل می دهد ارتباط است". بنا به گفته وولفلک (1995)، در حالی که پیاژه کودک را به صورت یک دانشمند کوچک توصیف می کند که عمدتا به تنهایی جهان هستی را می سازد و می فهمد، ویگوتسکی بر این باور است که رشد شناختی کودک عموما به مردمی که در دنیای او زندگی می کنند وابسته است. دانشها، اندیشه ها، نگرشها، و ارزشهای فرد در تعامل با دیگران تحول می یابند.(سیف،1384)

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱٤

لوسیمینوویچ ویگوتسکی، درگومل، شهری بندری در روسیه غربی بزرگ شد. پدرش رئیس بانک، و مادرش معلم بود، هر چند مادرش، بیشتر وقت خود را صرف پرورش هشت فرزند خود کرد. اعضای خانواده رابطه محبت آمیزی با یکدیگر داشتند، خصیصه ای که به ویگوتسکی نیز انتقال پیدا کرد. در روزگار نوجوانی، در میان دوستانش به " پرفسور کوچولو" معروف شده بود، زیرا دایما آنها را به بحث های مختلف و فعالیت های خارق العاده فرا می خواند. ویگوتسکی همچنین به خواندن تاریخ، ادبیات و شعر عشق می ورزید. البته کوتیک، فریدگات و فریدگات(2008) تاکید می کنند که زمینه و فرهنگ یهودی تاثیر بیشتری از خانواده و آموزش بر ویگوتسکی داشته است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱۳


   اریکسون کسی بود که در زمینه هویت در نوجوانی تلاشهای  زیادی انجام داد. اگر مفهوم واحدی وجود داشته باشد که تقریبا به طور جهانی تحول خود را در نوجوانی شرح دهد، آن تحول هویت می باشد و اگر یک نظریه پرداز وجود داشته باشد که تقریبا به طور جهانی به یاد آورده شود اریکسون است (شهر آرای، منتشر نشده). مارسیا، بلوس، لونیچر و کیگان هر یک به نو به خود در بسط و تصریح نظریه اریکسون در زمینه هویت و تحمل "من" سهم ویژه ای داشته اند. در زمینه مکانیزم تحول در دوره نوجوانی، بلوس با استفاده از نظریه ماهلر فرایند تفرد ثانویه را در دوره نوجوانی مطرح می کند، کیگان با زیر بنا قرار دادن نظریه پیاژه در زمینه تحول شناختی کوشش می کند انتقال از یک مرحله به مرحله دیگر را توضیح دهد. لونیچر نیز با استفاده از روشهایی خاص درصدد بود تا به سئوال اساسی دوره نوجانی "من کیستم" بپردازد، مارسیا نیز با ارائه چهار پایگاه هویتی سردرگم، پیش رس، در حال هویت یابی و موفق، توانست سطح قوت "من" و نیز امکان تمایز پایگاه های بهنجار از پایگاه های نابهنجار را فراهم سازد و این مزیتی بود که در نظریه های پیشین وجود نداشت. از دیگر مزیت های مدل مارسیا نسبت به مدلهای رقیب، گستردگی مطالعات انجام شده در سه دهه اخیر در زمینه تحول هویت و ارتباط آن با سایر حوزه های روانشناسی است (رحیمی نژاد، 1379).

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٠/٢/۱۳


   افراد واقع در این پایگاه نه جستجوگری داشته اند و نه به تعهدی رسیده اند. آنها هیچ تعهدی نسبت به حوزه های مربوط به هویت ندارند و هیچ کوششی برای رسیدن به تعهدات از خود نشان نمی دهند (سامولیس و همکاران 2001). این افراد با اجتناب از تعهد و دوری درباره موضوعهای اصلی زندگی همانند شغل، ایدئولوژی و مذهب مشخص شده اند (درکین، 1995). غالبا بی احساس و بی علاقه به نظر می رسند و مشکلات تحصیلی در دانشگاه دارند (الیسون و شولتز، 2000).18 این افراد بالاترین نمره را در مقیاس ناامیدی نسبت به دیگر پایگاه ها، کسب می کنند (کروگر، 1996). ویژگی و مشخصه این پایگاه حالت آشفتگی می باشد. فرد نسبت به دیگران یا در زمینه های گوناگون دیگر، باور اندکی دارند، افراد واقع در این پایگاه تاکید زیادی بر نسبی گرایی و زندگی لحظه ای دارند به نظر می رسد که این افراد دارای تفکر نیستند. نقشهای اجتماعی را مرتب مورد آزمایش قرار می دهند و سریع تصمیم می گیرند و به راحتی هر نقشی را می پذیرند و بدین ترتیب سرگردان و بی هدف به نظر می رسند (اسپرنیتال و اسپرنیتال 1994 به نقل از شهرآرای، منتشر نشده). افراد واقع در این پایگاه از هیچ لذت فردی چشم پوشی نمی کنند، چنین به نظر می رسد که هسته اصلی شخصیت (من یا خود) فرد وجود ندارد و قبول کردن و رهاکردن سریع نقشهای اجتماعی او را فردی بدون خود (من) نشان می دهد (شهرآرای، منتشر نشده). افراد واقع در پایگاه سردرگم بالاترین سطح مشکلات روانشناختی و بین فردی را نشان می دهند. آنها از لحاظ اجتماعی بسیار گوشه گیر هستند و پائین ترین سطح صمیمت را با همسالان نشان می دهند (استیبرگ، 1999) برخلاف نوجوانان با هویت موفق و در حال هویت یابی که اطلاعات جدید را جستجو می کنند و هم چنین نوجوانان با هویت پیش رس که به اطلاعات قبلی خود تکیه می کنند این نوجوانان از اطلاعات به هر نوع اجتناب می کنند و در مورد مسائل و مشکلات تصمیم گیری را به تاخیر می اندازند (آقاجانی، 1380) با اینکه در پایگاه در حال هویت یابی و سردرگم تعهد وجود ندارد اما تفاوت آنها در این است که افراد واقع در پایگاه اخیر جستجوهایی برای یافتن راه حل های مختلف از خود نشان نمی دهند و تنها گذشت زمان و اتلاف وقت مطرح است (شهرآرای، منتشر نشده). در چهار پایگاه ذکر شده، یک پایگاه پیش نیاز برای پایگاه هویت موفق و در حال هویت یابی نسبت به دو پایگاه دیگر، احساس آرامش و رضایت بیشتری دارند، احساس نزدیکی و صمیمت بیشتری با والدین دارند و با دیگران نیز روابط صمیمی برقرار می سازند و پیش داوری و تعصب کمتری دارند (بریگر 2000) افراد واقع در دو پایگاه هویت سردرگم و در حال هویت یابی نسبت به دو پایگاه دیگر اضطراب بیشتر (شیخ روحانی، 1378) و سلامت روانی کمتری (ادبی، 1379) دارند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٢/۱۳

   افراد واقع در این پایگاه با کلیه نقشها و ارزشهای والدین سازگار می شوند، به عنوان مثال فردی که مجبور به تبعیت از تمامی خواسته های پدرش است و یا اینکه خود داوطلبانه از پدر پیروی می کند، در این پایگاه قرار می گیرد (بریگر، 2001). افراد این پایگاه دارای تعهد هستند اما تعهدی که بدون هیچ جستجوگری به دست آمده باشد (زیمرمن و بیکر - استول، 2002). افراد پیش رس گویا از مسئولیتی که به دنبال آزادی وجود دارد می ترسند و هر آنچه را که بزرگترها و افراد با نفوذ در مورد رشته تحصیلی، شغل، دین و غیره می گویند، می پذیرند (درکین، 1995). این افراد به فردیت خود رسمیت نمی دهند و در عوض آنها به طور منفعلی هویت تحمیلی را قبول می کنند. به بیان واترمن این افراد می ترسند که اگر عقایدی را که با آنها پرورش یافته اند، زیر سئوال ببرند، در اتخاذ تصمیم سرگردان، بی هدف و ناتوان شوند یا کنترل تکانشی اعمال بکنند، در نتیجه آنها ممکن است در عقاید انعطاف ناپذیر و دارای رفتار دفاعی شوند (واترمن، 1985، به نقل از شهر آرای، منتشر نشده). افراد واقع در این پایگاه مستبدترین افراد هستند و از دیگر پایگاه ها دارای پیش داوری بیشتری هستند، همچنین این افراد بالاترین سطح نیاز را برای حمایت اجتماعی نشان می دهند، پایین ترین سطح خودمختاری و بیشترین صمیمیت با والدین از آن این پایگاه است (استیبرگ، 1999). این افراد درجه بالایی از همنوایی، استدلال اخلاقی قراردادی، انعطاف ناپذیری و وابسته بودن به مراجع قدرت را نشان می دهند، آنها استقلال و اعتماد به نفس و همین طور تمایل کمی برای تفکر در مورد خودشان نسبت به پایگاه های در حال هویت یابی و موفق دارند و همین طور در مقایسه با این دو پایگاه تکانشی تر هستند (برزونسکی، 1989، به نقل از آقاجانی، 1380) در یک تحقیق دانشجویانی که در پایگاه هویت پیش رس قرار داشتند، ر وابط بسیار کلیشه ای برقرار کرده و از لحاظ ابراز فردی، خودکارآمدی فرد و پیچیدگی شناختی در سطح پایین تری قرار داشتند، اما جالب است که این افراد در عزت نفس و جهت گیری به سوی هدف در سطح بالایی قرار داشتند شاید عزت نفس این دانشجویان و اهداف شغلی آنها مستقیما به قبول بدون سوال آمال و خواسته های والدین آنها مربوط باشد (اسپرنیتال و اسپرنیتال 1983، به نقل از شهر آرای، منتشر نشده).

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۱٠

در این مقاله به ذکروتوضیح اجمالی چند مورد از مشکلات دوران نوجوانی می پردازیم.

 کشمکش بین استقلال و وابستگی:

با توجه به اینکه این دوره، حد فاصل دوران کودکی و بزرگسالی است، از دست دادن حمایت‌های بی‌قید و شرط والدین برای کسب احساس استقلال از یک طرف و لذت مورد حمایت و پشتیبانی آنها بودن و همانطور کودک ماندن و بدون زحمت و دردسر، همیشه مورد محبت قرار گرفتن از طرف دیگر، در نوجوان کشمکش درونی ایجاد می‌کند و جنگ روانی عمیقی در ذهن او به وجود می‌آورد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۸

کودک در کار زبان آموزی با تکالیف سنگینی روبرو است. کودک باید بر تمام سطوح زبان تسلط یابد. به این معنی که نه تنها باید اصوات گفتار را فرا گیرد، بلکه باید یاد بگیرد. چگونه با ترکیب آنها هزاران واژه بسازد. چگونه با ترکیب این واژه‌ها جمله‌هایی برای بیان اندیشه‌هایش بیافریند. شگفت آنکه بخش عمده این یادگیری در تمامی‌ فرهنگها و تقریبا در همه کودکان ظرف چهار تا پنج سال حاصل می‌شود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۳


ارتباط با بزرگسال برای افزایش رشد شناختی کودک بسیار با اهمیت است. ابزار کمکی بسیاری در یادگیری  بر اساس رویکرد سکوسازی که روشی مبتنی بر اموزش مشارکتی است مورد استفاده قرار می گیرد از جمله , تقسیم کردن تکلیف به قسمت های کوچک تر و کنترل پذیر , استفاده از تفکر با صدای بلند و یا به صورت شفاهی فرایند تفکر را در هنگام تکمیل تکلیف به کار بردن انچه که افراد گروه را به فعالیت وامی دارد, گفتگو بین همسانان , به فعالیت واداشتن دانش اموزان به پرسیدن سوال از یکدیگر و مربی گری انان, کارت های راهنما, نشانه ها, الگوبرداری یا مواردی چون به فعالیت واداشتن معلومات گذشته , دادن راهنمایی هایی کوچک , راهبردها, نشانه ها و رویه ها. حمایت اجتماعی برای درونی کردن محاوره ها و تمرین و تکرار بحث و گفتگوهای جمعی در تدریس  تدریجا باعث شکل گیری و درونی شدن استراتژی شخصی یادگیری می شود و در نتیجه , یک منطقه رشد بالقوه در فرد به وجود می اید. این موارد مکانیزمهای خودازمایی بسیار خوب هستند و به یادگیرنده فرصت می دهند که فهم کنونی خود از مسئله را بسنجد. معلم باید در اموزش موضوع های مختلف به دانش اموزان پیشایش رشد ذهنی انان باشد و برای انها به صورت چالش انگیز جلوه کند. از این راه معلمان قادر خواهند بود سطح فعلی رشد ذهنی کودکان رابه سطح بالقوه انان نزدیک سازند و منتظر نمانند تا دانش اموزان خود به سطح مناسب رشد شناختی برسند و سپس اموزش مورد نیاز را برای انان ارا ئه دهند. ویگوتسکی گفته است به کمک بازی, اموزش رسمی , و حتی کار می توان کودکان را به سطح رشد بالقوه رسانید . همچنین ویگوتسکی این باور را دارد که بازی کودک همیشه فراتر از سنش قرار دارد, فراتر از رفتارهای روزانه اش , در بازی , کودک یک سر و گردن فراتر از خودش عمل می کند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٠/۸/۳


هوگان و پرسلی نقل از لارکین هشت عنصر اصلی و اساسی اموزش براساس رویکرد سکو سازی را که معلمان می توانند به عنوان خط مشی کاری خود , در جهت رشد شناختی کودک, استفاده کنند را به این ترتیب بیان کرده اند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٢/۳


برونر مفهوم منطقه تقریبی رشد را به نحوی دقیقتر از ویگوتسکی در عمل پیاده کرده است. او و همکارانش انچه را که حین تعامل و انتقال دانش میان کودک و بزرگسالان رخ می دهد مورد بررسی قرار داده و برای توصیف ان از استعاره سکو سازی استفاده می  کنند. سکو سازی یک رویکرد اموزشی است که بر اساس تعامل و انتقال دانش میان کودک و بزرگسال رخ می دهد و توانایی های بالقوه دانش اموز را بالفعل می رساند. این رویکرد اموزشی بر اساس این گفته جروم برونر که هر مفهومی را می توان در شکل عقلانی قابل قبول بر   هر کودک و در هر مرحله از رشد به او یادداد و نیز با نظرات ویگوتسکی و اهمیت نقش گفتار و زبان , تعامل و یادگیری های مشارکتی در رشد و تاکید بر منطقه تقریبی رشد پایه ریزی شده است.
این پارادایم شامل همکاری فعالانه کودکان و معلم به منظور افزایش دامنه تقریبی رشدشان می باشد. ساترلند
چنین عنوان کرده است : فاصله بین x و 1+x منطقه تقریبی رشد ( ZPD) کودک است . ZDP  در کودکان متفاوت است, کودکانی که ZPD   بزرگتری دارند از کودکانی که ZPD کوچک تری دارند توانمندی بیشتری برای دریافت کمک از سوی بزرگسالان را دارند.
بید و هاکینز و رولر عنوان کرده اند که اموزش براساس رویکرد سکوسازی عموما سه عنصر اموزش , یادگیری و ارتباط و مشارکت را شامل می شود.
سکوسازی در واژه روانشانسی چنین تعریف شده است: فرایندی است برای اسان سازی واقعیت خارجی کودک, تا به پیشرفت شناختی , اجتماعی و فیزیکی دست یابد. برای نیل به چنین هدفی بزرگسالان بر محیط اطراف کودک تاثیر می گذارند و یا ان را تغییر می دهند.
برک و وینسلر مفهوم سکوسازی را درگیری فعال کودک در فعالیت های جالب فرهنگی اجتماعی و حل مساله همراه با همکاری و مشارکت می دانند که هر دو سعی در دست یابی به هدفی مشترک دارند. وود و وود در جستجوی روشن سازی مفهوم سکوسازی چنین توضیح داده اند که : بزرگسال می تواند مقدار زیادی از اعمال اموزش فردی , جهت هدایت و راهنمایی را فراهم کند و با انان همکاری داشته باشد تا رشد و پیشرفت را ایجاد کند.
این شامل به کارگیری علاقه کودک در تکلیف و پایه ریزی , نگهداری , جهت یابی به سمت تکلیف و اهداف وابسته به ان می باشد, همچنین روشن سازی جنبه های انتقادی تکلیف که به کودک چگونگی رسیدن به اهداف را نشان می دهد و نیز کمک به کودک جهت فائق او برناکامی می باشد.
ویگوتسکی نخستین کسی بودکه اظهار داشت زبان در تشکیل فرایندهای ذهنی نقشی عمده ایفا می کند. به اعتقاد وی روش اساسی تجزیه و تحلیل رشد کنش عالی روانی همانا تحقق , سازمانبندی فرایندهای ذهنی است که از  طریق تاثیر زبان صورت می پذیرد.

نیوتن سکوهای شناختی را ساختارهایی می داند که فرایند ذهنی را جهت می دهد. سکوها عبارتند از ابزارها, راهبردها یا راهنمایی که دانش اموزان را در دست یابی به سطوح بالاتر فهم و دانش شان کمک می کند و با نداشتن این نشانه ها مطالب فراتر از دست یابی شان است. سکوها به عنوان ابزار اموزشی با ارزش شناخته شده اند و در افزایش عملکرد دانش اموزان نقش دارند . سازنده های ترسیمی سکوهایی در قالب تصاویر , دیاگرام یا چارتهایی که تفکر یادگیرنده را هدایت می کند می باشد.
هانفین , لند و اولیور سکو ها را به دو دسته تحت عنوان مفهومی و راهبردی طبقه بندی کرده اند, سکوهای مفهومی یادگیرنده را در انچه که در طی فرایند حل مساله در نظر دارد از طریق نشانه ها و علائم هدایت می کند و سکوهای راهبردی پند و اندرزهایی از متخصصین را جهت کمک به تحلیل و دست یابی به تکلیف فراهم می اورند . سایه و براش این سکوها را تحت عنوان سکوهای سخت و نرم  تقسیم بندی کرده اند.
بایلر و اسنومن روش های اموزش مورد استفاده معلمان  را در انتقال دانش اموزان از منطقه تقریبی رشد و رسانیدن انان به سطح رشد بالقوه به نحو زیر برشمرده اند :  الگودهی یا سرمشق دهی, استفاده از پاداش , دادن باز خورد سازمان دهی شناختی و پرسش و پاسخ .
می بین و همکاران نیز از ایده سکوسازی برونر در ارتباط کلامی در کلاس استفاده کردند و نشان دادند معلم با ارائه سکوها که شامل نشانه ها و پرسش  و پاسخ است می تواند ایده های دانش اموزان را ارتقا بخشد .
سکوسازی یک تکلیف اموزشی چالش انگیز است و ارتباط اندیشمندان دانش اموز را فراهم می کند. هنگامی که سکوسازی طراحی شد, معلم شروع به ساخت دانش , دانش اموز از طریق طرح سوالات دقیق و مهارت های لازم و توضیحات همراه با مثال های مناسب و طرح اندیشمندانه ای فعالیت های دانش اموزان می کند. مهارت هایی از جمله سوالات سطوح بالاتر سوالات برانگیزاننده زمان صبر و بازخورد, مهارت هایی است که معلم برای سکو سازی استفاده  می کند. این اجزای برنامه ریزی شده به دانش اموزان کمک می کند که بین نادانسته های خود و منطقه تقریبی رشدشان پلی بزنند. همان طور که دانش اموز اطلاعات را درونی میکند معلم می تواند سکوسازی و حمایت خود را کاهش دهد هنگامی که دانش اموز کاملا به شایستگی خود دست یافت سکوسازی محو می شود.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/۳

در سالهای اخیر تحولات بسیاری در کاربرد یادگیری مبتنی بر همیاری و مشارکت روی داده و توسعه راهبردهایی که به دانش پژوهان در همکاری موثر با یکدیگر کمک می کند افزایش یافته است . ارتباط و تعامل دانش اموزان با دیگران فرصت هایی را برای انان فراهم می اورد تا ادراک خود را همان طور که در معرض تفکر دیگران قرار می گیرند و در ایجاد ادراک مشترک نقش دارند, ارزیابی و اصلاح کنند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۱/٢۸

بازی

کودکان هدیه های الهی هستند که با سرشتی پاک ، پا به جهان هستی می گذارند. از آنجا که کودکان فطرتی به دور از آلودگیها دارند ، برعهده والدین و مربیان است تا با تربیتی صحیح ، آنها را از انحراف مصون دارند . مهربانی و انس با کودک ، نقش مهمی در تربیت و شکوفایی استعدادهای نهفته او دارد . کودکان در سنین مختلف ، نیازمند توجه و احترام هستند . از این رو والدین باید با دقت خواسته آنها را پاسخ گویند . روح ظریف و حساس کودکان با رفتارهای نسنجیده ، ناراحت و پژمرده می شود .


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۱/٢٦


   اریکسون رشد انسان را از تولد تا مرگ برحسب مجموعه ای از تعارض ها در نظر می گیرد، شخصیت در هر مرحله باید با یک تعارض خاص روبه رو شود. هر تعارض که به طور بالقوه در هنگام تولد، به عنوان یک زمینه فطری وجود دارد، تنها در یک مرحله معین در رشد، یعنی هنگام که محیط خواسته های معینی را از خود طلب می کند، اهمیت پیدا می کند. اریکسون این مواجهه یا رویارویی با محیط را بحران می نامد. این بحران شامل یک تعیین آشکار در دیدگاه فرد است. این دوره علاوه بر اینکه زمان ظاهر شدن نیروهای جدید و زمان تغییر انرژی از یک کانون به کانون دیگر خواسته های جدید محیطی است، زمان آسیب پذیری نیز محسوب می شود (شولتز، 1377). طی کردن موفقیت آمیز هر مرحله در واقع نشان می دهد که توازن بیشتر به سمت ارزش مثبت سنگینی می کند تا به سمت ارزش منفی. اگر این اتفاق بیفتد با سوگیری فرد نسبت به رویارویی های آتی که مرتبط به آن تعارض است ظاهر می شود. اریکسون معتقد است که همه افراد از هشت مرحله روانی - اجتماعی عبور می کنند و به تبع آن با هشت بحران مختلف مواجه می شوند، اما این اعتقاد را نیز دارد که ترتیب زمانی که ارائه کرده ثابت نیست و ممکن است در افراد به دلیل تفاوتهای فردی متفاوت باشد (آقاجانی، 1380)
   بحران هویت در مرحله هویت یابی در مقابل سردرگمی نقش به عنوان هسته نظریه اریکسون در مراحل هشت گانه رشد روانی - اجتماعی او مطرح گردیده است. اریکسون نوجوانی را یک دوره بحرانی می داند که در آن نوجوان احساس نیاز به تشکیل هویت دارد. در این مرحله نوجوان از یک طرف نیاز به داشتن هویت (وحدت خود) دارد و از طرف دیگر احساس نیاز برای برخورد باتقاضاهای خارجی پراکنده از جامعه دارد. او باید این تعارض را حل کرده و جایگاه خود را در این میان مشخص سازد. از نظر اریکسون نوجوانی دوره خودیابی روان شناختی در رابطه با سئوالات فردی همانند من که هستم؟ و من به کجا می روم؟ (درکین، 1995) اگرچه این سئوالات و فرایند تشکیل هویت ریشه در کودکی دارد اما در نوجوانی ابعاد جدیدی پیدا می کند که این مساله به دلیل تراکم زیاد تغییرات جسمانی، شناختی و ارتباطی این دوره بسیار اهمیت پیدا می کند (جونز و هارتمن، 1988).12
   اریکسون معتقد است که شکل گیری موفق هویت فردی در نوجوانی طی زمان و براساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح اجتماعی شکل می گیرد و نوجوان باید بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد تا تعادل روانی وی تضمین شود.
   ولی اگر سرخوردگی و عدم اعتماد جایگزین آن گردد و به جای تماس با مردم، نوجوان گوشه گیر و به جای تحریک به رکود گراید و به جای خودآگاهی و تشکیل هویت دچار ابهام در نقش شود، هماهنگی و تعادل روانی به هم می خورد و دچار نابهنجاری می شود (شولتز، 1377)13
   اریکسون (;1959 به نقل از احمدی، 1378) معتقد است که این بحران هویت و عدم تعادل ممکن است نوجوان را به ابهام و سردرگمی در نقش بکشاند که دارای عوارضی از این قبیل است:
   الف) اختلال در احساس زمان و وقت، در این صورت فرد احساس می کند که گذشت زمان مهم نیست و برای کاری بیش از حد وقت دارد. در مقابل دسته ای از جوانان احساس می کنند که همه چیز به سرعت می گذرد و وقت کافی برای انجام کار خود ندارند.

ب) توجه زیاد فرد نسبت به خویشتن، در این حالت فکر فرد مشغول خصوصیات بدنی یا نقش و شغلی است که بر عهده دارد و افکار او از دایره تنگ خویشتن آزاد نمی شود.
   ج) هویت منفی، نوجوان نقش و وظایفی را که به خانواده یا جامعه برای او مناسب می داند با تمسخر و پرخاشگری و به صورت خصمانه رد می کند و گاهی رفتار عجیب و غریب و یا جامعه خود دارد.
   اریکسون بر این باور است که شکل گیری پذیرش هویت فرد تکلیفی کاملا دشوار و اضطراب زایی است، چون در آن نوجوان باید  نقش ها و ایدئولوژی های مختلف را برای انتخاب مناسب  ترین آنها تجربه کن و بیازماید. او نوجوانی را به عنوان وقفه ای بین کودکی و بزرگسالی در نظر می گیرد. نوعی خودیابی روان شناختی که برای اختصاص دادن زمان و انرژی به آزمون نقش ها و تصاویر ذهنی کاملا ضروری است. افرادی که از این مرحله مشکل با یک احساس هویت قوی بیرون آیند. آماده هستند با یک احساس گسترش یافته از اطمینان از خود و اعتمادبه نفس، با آینده بزرگسالی خود روبرو شوند. (شولتز، 1377)

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۱/٧

ر اساس نتایج یک پژوهش، تماشای تلویزیون مهارت‌های شناختی و زبان آموزی کودکان در 14ماهگی را به تاخیر می‌اندازد، بخصوص اگر برنامه‌هایی را تماشا کنند که برای بزرگسالان یا گروه سنی بالاتر تهیه شده‌اند. 

 بر اساس پژوهشی که با مشارکت 259 خانواده نیویورکی از قشر کم درآمد انجام شد و همچنین تحقیقات گذشته که با همکاری خانواده‌های پردرآمد صورت گرفته بود، تماشای تلویزیون نه تنها وسیله‌ای مناسب برای آموزش و یادگیری کودکان زیر دو سال نیست، بلکه جلوی رشد و پیشرفت آنها را نیز می‌گیرد. کودکان زیر دو سالی که در روز 60 دقیقه تلویزیون نگاه می‌کنند، یک سوم کمتر از همسالان خود در 14 ماهگی رشد داشته‌اند. 
این اختلاف می‌تواند به این دلیل باشد که وقتی والدین و کودکان در حال تماشای تلویزیون هستند، فرصت صحبت کردن، بازی و برقراری ارتباط را که برای رشد و یادگیری ضروری هستند از دست می‌دهند. 


بیشتر والدین برای این‌که به کارهای خود برسند، به کودکان اجازه می‌دهند به مدت طولانی تلویزیون نگاه کنند و غافلند از این‌که به کودکانشان آسیب می‌رسانند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۱/٧

محققان دانشگاه ˈاورگانˈ در آمریکا به تازگی دریافتند که بحث کردن والدین در منزل، عملکرد مغزی نوزادان را تحت تاثیر قرار می دهد.

به گزارش ˈساینس دیلیˈ، مغز نوزادان حتی زمانی که خواب باشند به لحن تند و فریادهای پدر و مادر پاسخ می دهد. انعطاف پذیری مغز نوزادان بسیار زیاد است و با توجه به تمام عوامل محیط شکل می گیرد ولی این انعطاف پذیری، آسیب هایی را برای نوزادان در پی دارد. تحقیقات اخیر نشان می دهد که وجود بحران در منزل تاثیرات بسیار منفی بر رشد مغز کودکان دارد و منجر به بروز استرس در نوزادان می شود. این تحقیقات توسط روش ˈ fMRI ˈ روی 20نوزاد 6 تا 12 ماهه انجام شده است و واکنش های مغزی این نوزادان در مقابله با صدای آرام، خشم، فریاد و خنده بررسی شده است.

محققان بر این باورند که منشا اصلی خصوصیات روحی و عاطفی افراد، نحوه شکل گیری مغز و عواطف آنها در سال های اولیه زندگی است. متخصصان عقیده دارند که آرامش و تغذیه نوزادان دو عامل موثر در هوش هیجانی آنان است.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱٢/۱۱


همزمان با زمانی که کودکان پیوندهای عاطفی نزدیک با یک مراقب ایجاد می کنند, انها اغلب, شروع به نشان دادن واکنش های عاطفی منفی می کنند که ممکن است مراقبین را گیج و ناراحت کنند. دراین قسمت, من به اختصار دو ترس رایج در دوران کودکی را مورد بررسی قرار می دهم:
اضطراب غریبگی
اضطراب جدایی
بیلی 9 ماهه, در کف اتاق نشسته است. زمانی که مادر فرد غریبه را به اتاق هدایت می کند, این غریبه ناگهان نزدیکتر می شود, خم می شود و می گوید های , بیلی! چطوری ؟ اگر بیلی شبیه بسیاری از کودکان 9 ماهه باشد شاید, برای لحظه ایی به غریبه خیره شود و سپس برگردد, گریه و زاری کند و به سمت مادرش سینه خیز برود . این واکنش محتاطانه به یک غریبه یا اضطراب غریبگی جانشین خندیدن, صداهای کودکان و دیگر اقدامات مثبتی می شود که کودکان اغلب زمانی که نزدیک فرد اشنایی می شوند از خود نشان می دهند.
واکنش های محتاطانه نسبت به غریبه ها که اغلب با نشانه هایی از نگرانی همراه هستند در 8 تا 10 ماهگی به اوج خود می رسند و در طول یک سال اول زندگی ادامه یافته و بتدریج در طول سال دوم زندگی از شدت شان کاسته می شود.
با این وجود, حتی یک کودک 8 تا 10 ماهه از هر چهره غریبه ای که او می بیند هراسان نمی شود و ممکن است گاهی هم به صورت مثبت به غریبه ها پاسخ دهد .
همچنین, بسیاری از کودکانی که دلبستگی های اولیه شان را شکل داده اند زمانی که از مادرانشان یا شی وابسته دیگر جدا می شوند شروع به نشان دادن نشانه هایی از ناراحتی می کنند. برای مثال , تونی 10 ماهه احتمالا گریه می کند زمانی که ببیند مادرش کفش را بپوشد و کیف پولش را برای رفتن به مغازه بردارد , در حالی که , دوریس 15 ماهه ممکن است در حالی که گریه می کند مادرش را تا نزدیک در تعقیب کند و از مادر درخواست کند که خانه را ترک نکند. این واکنش ها اضطراب جدایی بچه ها را شکل می دهد.
اضطراب جدایی , معمولا بین 7 تا 12 ماهگی ظاهر می شود ( حدودا زمانی که کودکان دلبستگی های عاطفی شان را شکل می دهند) و در 15 تا 18 ماهگی به اوج خود می رسد و سپس بتدریج بسامد و شدتش در طول کودکی و دوره پیش از مدرسه کاهش می یابد.
با این وجود, بچه های مدرسه ایی و حتی نوجوانان ممکن است هنوز علامت هایی از اضطراب و افسردگی را زمانی که به مدت طولانی از افراد دوست داشتنی شان جدا شوند از خود نشان دهند.
همچنین , کودکان پرورش یافته در بعضی از جایگاه های فرهنگی از جدایی های مادرانشان در سن پایین تر از کودکان اروپایی و امریکای شمالی اعتراض می کنند. برای مثال , مری اینزورث دریافت که کودکان اوگاندایی ترس از چنین جدایی ها را در 5 تا 6 ماهگی شروع می کنند.
یک دلیل , ممکن است  این باشد که کودکان اوگاندایی نسبت به کودکان در فرهنگ غربی تماس خیلی نزدیکتری با مادرانشان دارند. این کودکان با مادرانشان می خوابند, برای حداقل دوسال پرستاری می شوند, همواره همراه با مادرانشان هستند و سوار کفل یا پشت مادرانشان می شوند. بنابراین , کودکان اوگاندایی شاید زودتر , از جدایی های مادرانشان اعتراض کنند به خاطر اینکه, این جدایی ها خیلی غیر معمول هستند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱٢/۱۱

 
عواطف انسان ها مانند هر یک از جنبه های شخصیتیش در نتیجه رشد و نمو ظاهر می شوند واز همان صورت کامل و ساخته و پرداخته در او وجود ندارند. بر اثر رشد بدنی و تکامل ذهنی و پاسخ های عاطفی طفل دگرگون می شود و پیچیدگی بیشتری پیدا می کند.

تاثیر و ارزش محرک های عواطف گوناگون کودک همیشه یکسان نمی ماند. به این معنا که چیزی که زمانی بچه را می ترسانده است، ممکن است بعدا کنجکاوی او را برانگیزد و در مرحله دیگری از زندگی اصلا تاثیری در او نکند.

در رشد و تکامل عواطف آثار رشد بدنی و یادگیری چنان در هم می آمیزند که گاهی نمی توان آنها را از هم تمیز داد. کار غدد داخلی نقش مهمی در عواطف دارند. در واقع رفتار عاطفی خاص نوزادان و بچه ها از کورتکس سرچشمه گرفته و ثانیا رفتار عاطفی پخته و منظم تابع رشد مراکز کورتکس است. بچه در اثر رشد و تکامل حرکتی - حسی چیزهایی را در می یابد که قبلا درک نمی کرد.

بچه ای که از لحاظ ذهنی و دستگاه عصبی رشد کرده باشد، مدت درازتری به چیزی دقیق می شود. عواطف از یک شخص به شخص دیگر سرایت می کنند و این حقیقت در مورد نوزادان و بچه های بزرگتر هر دو صحیح است.

بچه ای که ممکن است به دلیل واهی از معلم یا شخص دیگری بدش بیاید، به زودی همه دوستان طفل نیز با آن شخص بد می شوند. کج خلقی معلم سرکلاس در بچه ها تاثیر می کند و ممکن است آنها تا وقت خانه رفتن کج خلق باشند. از طرف دیگر بچه مضطرب و بیم زده ممکن است آرامش را از معلم یا دوستی که آرامش دارد، یاد بگیرد.

● خصایص حالات عاطفی کودک

عواطف کودکان خردسال با عواطف بزرگسالان تفاوت برجسته ای دارند:
عواطف کودک زودگذرند. کودک برخلاف بزرگسالان می تواند یکباره و بی پرده هیجانات عاطفی خود را بیرون بریزد. به همین علت، حالات عاطفی او زود سپری می شوند. اما با افزایش سن چون رفتارش زیر کنترل عادات و قواعد اجتماعی در می آید، دیگر نمی تواند با آزادی و سرعت پیشین در مقابل محرک های عاطفی عکس العمل نشان دهد.

عواطف کودکان شدیدند. ظهور ناگهانی عواطف بچه با شدتی همراه است که در بزرگسالان بندرت دیده می شود.

پاسخ عاطفی کودک درجات شدت و ضعف نمی شناسد. یعنی واکنش او در مقابل یک امر ناچیز به همان شدت است که در برابر یک امر جدی و مهم.

مشاهده این وضع در خردسالان برای بزرگترها که به طبیعت آنها آشنا نیستند، اسباب شگفتی می شود.

عواطف کودک فراوانند . عواطف کودکان به طور متوسط بیش از بزرگسالان هستند. زیرا کودک به تدریج یاد می گیرد که ابزار بی باکانه و بی کنترل عواطف با تنبیه و تشویق دیگران مواجه می شود و در نتیجه در مقابل آنچه که قبلا فقط پاسخ عاطفی نشان می داد، راه های دیگری می گزیند و از فراوانی پاسخ های عاطفی کاسته می شود.

پاسخ های عاطفی کودک متفاوتند. مشاهده رفتار کودکان معلوم کرده است که افراد یک گروه وقتی با یک محرک ترس آور یا ناراحت کننده مواجه می شوند، هر یک به نحوی دیگر پاسخ نشان می دهد. این امر نه تنها درباره محرک های ترس آور بلکه در مورد همه عواطف صدق می کند.

هنگام ترس یک بچه از اتاق می گریزد، دیگری پشت مادر پنهان می شود و سومی شاید همان جا می ماند و گریه می کند.

این تنوع در رفتار عاطفی نتیجه یادگیری ها و محیط بچه هاست وگرنه نوزادان که از تجارب عاری هستند در برابر یک محرک همه یکسان واکنش نشان می دهند.

عواطف کودکان را می توان با علائم رفتار تشخیص داد . یک بزرگسال می تواند احساسات و عواطف خود را پنهان کند و پی بردن به حالات درونی آنها مشکل است. در حالی که در بچه ها چنین نیست. گرفتگی، بی قراری، خیال بافی، خیس کردن پی درپی خود، ناخن گزیدن، انگشت مکیدن، بر هم زدن جشن، بی اشتهایی، حرکات بچگانه، پی درپی گریستن، لجبازی و عارضه حمله علائمی هستند که بر عواطف افشا نشده کودک دلالت می کنند. هیجانات درونی عموما در پسران بیشتر از دختران است.
نیروی عواطف در کودکان تغییر می کند . برخی از عوامل در برخی از مراحل زندگی کودک قوی هستند و بعد قدرت اولیه خود را از دست می دهند. بعضی از آنها نیز عکس این هستند. مثلا بچه های کوچک در حضور اشخاص و جاهای ناشناس کمرویی و ترس نشان می دهند، بعد که می فهمند در اینجا هیچ چیز ترس آوری وجود ندارد، ترسشان از میان می رود.

ترس در بچه هایی که به سن مدرسه نرسیده اند، به منتهای درجه می رسد. ولی در دوره های بعد هم از شدت ترس و هم از تکرارش کاسته می شود.

شدت و ضعف عواطف در مراحل مختلف زندگی تابع تغییر اهمیت محرک ها، رشد و تکامل ذهنی کودک و تغییر علایق او است.

شیوه های تغییر و بیان عواطف تغییر می یابند. طفل خردسال در ابراز عواطف خود نه به قضاوت و عیبجویی دیگران می اندیشد و نه به عواقب رفتار خود. رفتار عاطفی کودک فقط از محرکات درونی پیروی می کند و نه چیز دیگر.

کودک بعدها در مواجه با گروه های اجتماعی خارج از خانواده در می یابد که عملی که زمانی وسیله موثری برای مقصودش بود، اکنون آن را بچه گانه می خوانند.

به این ترتیب تمایل شدید به مقبول واقع شدن در منزل و مدرسه رفتارش را هدایت می کند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦


در پی انتقادات وارد شده به نظریه شناختی پیاژه، گروهی از شاگردان و هواداران نظریه وی به منظور رفع جنبه های آسیب پذیر آن براساس پژوهش های تجربی تغییراتی را به وجود آوردند. نظریه پردازان نو پیاژه ای اصول نظریه پردازش اطلاعات را با نظریه های مبتنی بر ساخت گرایی در هم آمیختند، در طول بیش از 25 سالی که از فعالیت نظریه پردازان نو پیاژه ای می گذرد، تلاش آنان به چند موضوع توجه شده است.
1) حفظ جنبه های اصلی نظریه سنتی پیاژه 2) تدوین و گسترش جنبه هایی که اکتشاف بیشتر نیاز داشتند. 3) تغییر جنبه هایی از نظریه پیاژه به منظور همساز ساختن آنها با پژوهش های تجربی جدید.
در حالی که نظریه پردازان نو پیاژه ای در شماری از جنبه های با یکدیگر هم رای نیستند، تا حدی به این سبب که هر یک دیدگاهی متفاوت دارند، در برخی نتیجه گیری ها هم رای اند نخستین نافذ اندیشه در نظریه پیاژه را می توان لئوسیمون ویچ ویگوتسکی از اندیشمندان روس که هم عصر با پیاژه بوده دانست و نیز می توان به پاسکوال لئون که نیم دوره های پیاژه را به عنوان یک مرحله معرفی نمود و نیز میخائیل کومونز و کورت فیشر که هر کدام برای دوران پس از عملیات صوری مراحلی را پیشنهاد داده اند. نظریه پردازان نو پیاژه ای حداقل در مورد حفظ پنج اصل مندرج در نظریه پیاژه هم رایند:
1- نخست آنکه به ساخت گرایی شناختی باور دارند به طوری که پیاژه، ویگوتسکی، بروند را می توان پایه گذاران تئوری ساخت گرایی دانست آنها در این زمینه بر طرح  داده ها و مراحل پیاژه ای و ویژگی های سازمان بخش متمرکز شده اند.

2- آنها به ماهیت فعال یادگیرندگان اذعان داشته و معتقدند که ساختارهای شناختی از طریق فعالیت یادگیرندگان خلق می شوند یعنی یادگیرندگان به نحو فعال آگاهی های خود را می سازند و آنها را سازمان می دهند نه اینکه فقط کلمه به کلمه اطلاعات مندرج در آن داده ها را همانند دستگاه های ضبط صوت یا تصویر به حافظه بسپارند.
3- توجه آنها به اینکه شناخت یک جریان پویاست. و دستیابی به ساختارشناختی و سازمان دهی آنها معلول رابطه متقابل استعدادهای ذهنی فرد و تاثیرات محیط خارج در طی فرایند چرخش آگاهی ها به طور روز افزون پیچیدگی می یابد. آنها میزان پیچیدگی روزافزون را برحسب سطوح یا مراحل کیفی متفاوت در شناخت، دسته بندی می کنند، اگرچه ممکن است آنها در مورد ویژگی های این سطوح هم رای نباشند.
4- سطوح پیچیده تر و انتزاعی تر شناخت بر پایه و در اثر تغییر شکل سطوح پایین تر و ساده تر آگاهی و فهم ساخته می شوند.
5 -این تبدیل ها یا سطوح مربوط به کیفیت شناخت یادگیرندگان، در اغلب موارد با ترتیبی جهان شمول رخ می دهد. و همچنین این تغییرات با سن افراد رابطه دارند، اما این موضوع بدین منظور نیست که کیفیت شناخت در سطوح یادگیری توسط سن افراد تعیین می شود.
پژوهشگران زبادی تحقیقات پیاژه را، به منظور تایید و عمیق تر کردن نظریه او یا نقد آن، دنبال کرده اند. اما اصولی که نظریه پردازان نو پیاژه ای تغییر داده اند عبارتند از: 1- تداوم رشد شناختی تا بزرگسالی با عنوان تفکر پس از عملیات صوری (اوایل بزرگسالی تا حدود 30 سالگی)  2- به رسمیت شناختن نقش بنیانی حمایت در بافت و نوع میدانی که رشد در آن رخ می دهد.  3- تبیین ماهیت فردی در حیطه شناختی
الف) تداوم رشد شناختی، در دوره بزرگسالی، تفکر در دوره بزرگسالی به طور فزاینده، منعطف، مبتنی بر بافت و ثمربخش تر از تفکر دوره پیش است. با وجود تفاوت در رویکردهای نظریه پردازان نو پیاژه ای، در زمینه، میان آنان همساز به نظر می رسند.
اول، آن که نه تنها تفکر در این دوران منطقی است بلکه با تامل در مورد تفکر منطقی همراه است که به این نوع جدید تفکر- تفکر فرا نظام گفته می شود.
دوم، این نوع تفکر نه تنها از خود مرکزگرایی  رها می شود در سطوح پختگی یافته تفکر در دوره بزرگسالی به بازشناسی این امر منجر می گردد که حل مساله پیچیده نه تنها به مراقبت برای حفظ ویژگی های تفکر نظامدار منطقی در عملیات صوری نیازمند است بلکه به انتخاب و تفسیر پیش فرض های این تفکر منطقی محتاج است. معنی این امر آن است که فرد باید نقش خود در تفسیر و تعامل با این نظام اندیشه های انتزاعی را در تفکر لحاظ نماید. در واقع برخی از نظریه پردازان معتقد به دوره تفکر پس صوری هستند که در آن شناخت فرد بزرگسال معمولا آگاهی از واقعیت متعدد، آمیختگی منطق با واقعیت، و تحمل اختلاف بین آرمان و واقعیت را منعکس می کند. برخی از این نظریه پردازان همچون پری (Perry Willoiam) معتقد بود که افراد بزرگسال تفکر نسبت گرا (thinking relativistic) در مواجه با دشواری های زندگی انتخاب می نمودند که در آن کل دانش را در چارچوب دانش در نظر گرفتند و همچنین ک. وارنر شای (schaie Warner .K) معتقد بود که اهداف فعالیت  ذهنی از فراگیری دانش به استفاده از آن طبق مراحل زیر تغییر می کند: مرحله فراگیری در کودکی و نوجوانی- مرحله دستیابی در اوایل بزرگسالی- مرحله مسئولیت در برخی افراد، مرحله اجرایی در میانسالی، و بالاخره مرحله ادغام مجدد در اواخر بزرگسالی- از جمله دیگر پژوهش ها که به تداوم رشد شناختی به طور فعال می پرداخت نظریه لابووی- ویف (vief -Ladouvie) است که به نظر او نوجوانی به فرد امکان می دهد تا در دنیای احتمالات عمل کند. بزرگسالی، برگشت به مسایل عمل گرایانه را به همراه دارد، به این صورت که تفکر بر موقعیت های عینی متمرکز می شود. اما به جای برگشت به تفکر ناپخته، حرکت از تفکر فرضی به تفکر عمل گرایانه، پیشرفتی است که طی آن، منطق ابزاری برای حل کردن مسایل واقعی زندگی می شود.

 


ب) به رسمیت شناختن نقش بنیادین بافت:
اگرچه پیاژه در آغاز به اهمیت نقش محیط در رشدشناختی توجهی نداشت و معتقد بود تمامی افراد در محیط های متفاوت، همان ترتیب معمول رشد شناختی را طی خواهند کرد، اما بعدها این موضع خود را تعدیل کرد. نو پیاژه ای ها به سرعت این موضع را پذیرفتند که یادگیری و رشد، کمتر در بین حوزه های متفاوت همخوان است و بیشتر بر بافت متکی است. اثرگذارترین نظریه پردازی که بر تعدیل نظریات طرفداران نظریه پیاژه در این زمینه موفق شد ویگوتسکی بود. دو اندیشه وی که اثربخش تر بودند مفاهیم حوزه رشد تقریبی و بهبود چارچوب سازی می  باشند که به نقش محیط اجتماعی و زمان در جهت دادن به تفکر و کمال آن و در هم آمیختگی رشد زبان و شناخت اشاره دارند در واقع در این دیدگاه بر نحوه ای که فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات، سنت ها، و مهارت های یک گروه اجتماعی. به نسل بعدی منتقل می شود، تمرکز می کند. نظریه اجتماعی- فرهنگی ویگوتسکی موجب شده است پژوهشگران پی ببرند که کودکان در بسترهای اجتماعی پرمایه ای زندگی می کنند که بر نحوه سازمان یافتن دنیای شناختی آنها تاثیر می گذارند ویگوتسکی معتقد بود که فعالیت های ذهنی پیچیده، مانند توجه ارادی، حافظه سنجیده، و مسئله  گشایی، در مقابل اجتماعی ریشه دارند. کودکان از طریق فعالیت های مشترک با اعضای بزرگتر جامعه خود، بر فعالیت های گوناگون مسلط می شوند و در صورتی فکر می کنند که در فرهنگ آنها معنی دارد. مفهوم خاص ویگوتسکی، منطقه مجاور رشد (zbevelopment proximal of one) توضیح می دهد که چگونه این اتفاق روی می دهد.
ج) تبیین ماهیت تفاوت های فردی در حیطه شناختی، در این نظریه ساختارهای شناختی علاوه بر عمومیت در حوزه (که در نظریه پیاژه نیز مشاهده می شود) بر آگاهی های ویژه حوزه نیز سیطره می یابند. علاوه بر این، اگرچه شناخت های عمومی در حال رشد، نوسازی می شوند (بر مبنای رویکرد پیاژه ای)، تجربیات ویژه نیز تغییر شناخت را باعث می شوند (بر مبنای رویکرد پردازش اطلاعات)، بنابراین یادگیری و رشد، هم تحت تاثیر حوزه ویژه و هم تحت تاثیر حوزه های عمومی هستند.
اصولی که نو پیاژه ای ها بوجود آوردند:
 1- بر رابطه میان یادگیری و رشد به نحو مفصل تری متمرکز شده اند. در واقع پژوهش های اخیر نشان می دهد که یادگیری و رشد، هر دو در برگیرنده تغییرات در سازمان و ساختار شناخت تلقی می شوند. در واقع تمرکز عمده بسیاری از نظریه پردازان نو پیاژه ای بر تشخیص- پویایی های زیرمبنایی، یادگیری و رشد و شرایطی که این فرایندها را پشتیبانی می کنند قرار گرفته است.
2- نو پیاژه ای ها به بررسی این موضوع پرداخته اند، که ساختارهای شناختی در ماهیت خود، منطقه ای و مختص به حوزه ویژه ای از شناخت هستند نه گسترده در سرتاسر نظام شناختی. این موضوع را پیاژه نیز در کارهای اخیر خود این پیشنهاد را مطرح کرده بود که فرایندهای شناختی، در هر زمان بر یک خرده گروه از ساختارها (مربوط به یک حوزه) عمل می کنند نه بر کل نظام شناختی.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٢٦


1- ادعای جهان شمول بودن فرایند و ساختارهای رشد شناختی در حالی که پژوهش ها به صورت روزافزون نشان داده اند که تغییرپذیری چشمگیری میان افراد وجود دارد و این تفاوت ها برحسب نوع تکلیف و فرهنگ توجیه پذیرند. آنچه جهان شمول است فرایند رشد شناختی و متباین آن است نه ساختارهای آن، و علاوه بر آن نقش پختگی زیستی در این فرایند مورد توجه کافی واقع نشده است.
2- ادعای این که هر مرحله از رشد شناختی، نظامی کامل است یعنی کلیتی ساخت یافته که در هنگام ورود کودک به هر مرحله در اختیار کودک قرار می گیرند. این در حالی است که نتایج پژوهش های تجربی به تکرار نشان می دهد که کودکان در هر مرحله بسیاری از تکالیف معین برای آن مرحله را نمی توانند انجام دهند، این موضوع به معنای اصرار بر انتقال بدون نقص به مرحله ای جدید است که نمی توان آن را دید. علاوه بر این زندگی پیاژه و سایر کودکان نشان می دهد که ممکن است کودکی در حیطه ای خاص بالاتر از سطح معمول رشد شناختی خود عمل کند.


3- بسیاری از بزرگسالان به مرحله عملیات صوری در نظریه پیاژه دست نمی یابند و در واقع او معتقد بود که به خاطر فقدان فرصت حل کردن مسایل فرضی تفکر انتزاعی در برخی جوامع وجود ندارد.
4- در توالی مراحل رشدشناختی، برخلاف ادعای نظریه پیاژه، میان کودکان متفاوت، تفاوت دارد و این موضوع توالی پیش بینی شده در نظریه را بر مبنای نوع تکالیف و فرهنگ ها تغییر می دهد.
5- بسیاری از پژوهشگران مدعی شده اند که پس از عملیات صوری، یعنی آخرین مرحله نظریه رشدشناختی پیاژه، مراحلی وجود دارد که لازم است به مراحل نظریه مذبور افزوده شوند در واقع برخی از پژوهشگران عمر با نتیجه گیری پیاژه که تغییرات شناختی مهمی بعد از نوجوانی روی نمی دهد، مخالف هستند چند پژوهشگر از جمله لابووی- ویف و آرلین دیدگاه هایی را در مورد تفکر پس صوری (formal post) مطرح کرده اند که بر تغییرات مهم در بزرگسالی تاکید می ورزند.
6- این نظریه در رشدشناختی نقش ناچیزی را برای تاثیر عمده نیروهای فرهنگی، اجتماعی و فناوری و تاریخی قائل است. به نظر می رسد که این نظریه به نحو ویژه ای تناقضی را به وجود آورده است، یعنی از سویی الهام بخش اصلاح در آموزش و پرورش بوده است و از سوی دیگر نقش مهمی را برای متغیرهای فرهنگی و اجتماعی از جمله آموزش های مربیان و آموزگاران در نظر نمی گیرد.
7- نظریه رشد شناختی پیاژه توانمندی های کودکان را دست کم می گیرد این موضوع به ویژه در مورد دوران پیش عملیاتی صحت دارد. در واقع تکالیف پیاژه ای به خطاهای منفی کاذب منجر می شود. در واقع عوامل دیگری با توانمندی های شناختی کودکان اشتباه گرفته می شوند مانند توانمندی زبان شناختی، متغیرهای بافت، حافظه ضروری برای هر تکلیف، مواد مورد استفاده در تکلیف، ماهیت تکلیف، تعداد اشیا» حاضر در تکلیف، نوع پرسش های مطرح شده و پاسخ هایی که خواسته شده و تعدادی از عوامل دیگر در واقع همچنین می توان اشاره کرد که بین 2 تا 7 سالگی کودک می تواند به توانایی بالاتر از آنچه پیاژه تصور می کرد، نایل شود. ظاهرا توانایی های کودک به ماهیت محتوای فعالیتی وابسته است که برای او ارائه می شود، زیرا با تغییر دادن عناصر تشکیل دهنده یک فعالیت شناختی، می توان تفکر عملیات عینی یا حتی تفکر عملیات صوری را به کار انداخت.
8- نظریه پیاژه به تفاوت های فردی توجهی ندارد و همچنین روش نظامداری برای توضیح هیجانات ندارد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٢٠

پیش از بررسی آرا و نظرات پیاژه در خصوص مساله شناخت، مناسب است که نگاه او فاعل شناس مورد بررسی قرار گیرد. تشابه بسیار زیادی میان دیدگاه های پیاژه و فیلسوفان بنامی همچون ارسطو و دکارت در باب انسان وجود دارد. چنانچه می دانیم ارسطو و دکارت هر دو اساس و بنیان اصلی وجود آدمی را عقل می دانستند. چنانچه ارسطو انسان را حیوان ناطق تعریف کرده و دکارت نیز از جوهر عقل در آدمی سخن به میان آورده است. پیاژه نیز به تبعیت از آنها به جایگاه عقل اشاره و هوش و عملکردهای آن را اساس هستی آدمی در نظر می گیرد. پیاژه در بحث رشد، آدمی، آن را به عنوان یک کل واحد در نظر می گیرد که در این فرایند رشد شناخت، عواطف، خواسته ها و اعمال فرد در ارتباطی متقابل تحول می یابند. به عبارت دیگر او معتقد است که محتوای شناخت آدمی مجموعه ای از دریافت های فکری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی است. در بسط این مطلب می توان چنین گفت که نه تنها نمی توان میان روان کودک و ساختمان وجودی او مرزبندی کرد بلکه حتی نمی توان روان کودک را به اجزای مجزا از هم از قبیل تفکر، احساسات و اعمال تقسیم کرد. این به علت آن است که از نگاه پیاژه انسان از همان بدو تولد یک موجود واحد است که در جریان رشد در قالب یک کلیت واحد تحول می یابد. در یک کلام روان متحول آدمی همچون شبکه در هم تنیده ای است که همواره در حال رشد و پیچیده تر شدن است. در واقع پیاژه در بیان آرا و نظرات خود پیرامون روان کودک، با نگرش جان لاک به این موضوع مخالف است. چنانکه می دانیم جان لاک معتقد بود روان کودک همچون لوح سفیدی است که تنها عوامل خارجی به آن شکل می دهد.
پیاژه همانگونه که با جان لاک مخالف است با دیدگاه برخی روان شناسان که روان کودک را به یک دستگاه پیچیده و آماده تشبیه کرده اند که فارغ از جهان خارج و تحولات و تغییرات آن به کار خود مشغول است، مورد نقد قرار می دهد.
او روان کودک را به گیاهی تشبیه می کند که از یک سو تحت تاثیر محیط خارجی است و از سوی دیگر از درون و متناسب با نیروهای داخلی به رشد خود ادامه می دهد. او با طرح چنین دیدگاهی به فعال بودن روان کودک و تاثیرگذاری بر محیط خارجی تاکید می کند. به چنین تاثیرگذاری و تاثیرپذیری، الگوی تاثیر متقابل زیستی (mobel interplay diological the) گفته می شود.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/۱۸

اسچیفر و امرسون دریافتند که کودکان برای  شکل دادن دلبستگی از مراحل زیر عبور می کنند.
1) مرحله غیر اجتماعی : ( از تولد تا 6 هفتگی )  
  بسیاری از کودکان در این مرحله به اندازه ایی غیر اجتماعی هستند که بسیاری از انواع محرک های اجتماعی در انها واکنش مطلوب را ایجاد می کنند . با پایان این مرحله, کودکان شروع به ترجیح دادن محرک ها ی اجتماعی از قبیل چهره های خندان می کنند.
2) مرحله دلبستگی نامتمایز : ( 6 هفتگی تا 7-6 ماهگی ) :
اکنون, کودکان به وضوح از همنشین لذت می بردند اما, تا اندازه ایی نامتمایز عمل می کنند. انها بیشتر به انسان ها می خندند تا به اشیای شبیه انسان , همانند عروسک ها ی سخنگو و احتمالا بی قراری می کنند زمانی که هر بزرگسالی انها را سرکوب کند. با این وجود , کودکان 3 تا 6 ماهه بزرگترین خنده هایشان را به افراد اشنا اختصاص می دهند و سریعتر توسط یک مراقب منظم تسکین می یابند انها به نظر می رسد که از توجهی که از هر کسی دریافت می کنند ( از قبیل غریبه ها)  لذت می برند.
3) مرحله دلبستگی خاص: ( حدود 7 تا 9 ماهگی )
بین این سنین کودکان تنها زمانی که از یک فرد خاص ( معمولا مادر ) جدا می شوند شروع به اعتراض می کنند . اکنون که کودکان می توانند سینه خیز بروند ممکن است که پشت سر مادر شان راه بیافتند تا نزدیکی را حفظ کنند و اغلب وقتی مادر بر می گردد با گرمی با او برخورد می کنند. انها همچنین از غریبه ها تا حدودی فاصله می گیرند . با توجه به نظر اسچیفر و امرسون این بچه ها اولین دلبستگی های واقعی شان را ایجاد می کنند. شکل گیری این دلبستگی قوی به مراقب , پیامد مهمی دارد . ان رشد رفتار اکتشافی را افزایش می دهد.
مری اینزورث تاکید کرد که موضوع دلبستگی بعنوان یک پایگاه امنی برای اکتشاف به کار می رود. یک موقعیت مطمئنی که در ان کودک می تواند جرات دور شدن را احساس کند. مثلا جان که یک کودک دلبسته ایمن است با مادرش به خانه همسایه می رود او ممکن است با راحتی کامل اطراف اتاق را کاوش کند تا زمانی که بتواند گهگاه با نگاه به عقب مادرش را هنوز بر روی مبل ببیند . اما , اگر او به حمام یا دستشویی برود جان ممکن است که بفهمد و دست از اکتشاف بکشد.
4)مرحله دلبستگی های چند گانه :3
در طول هفته های بعد از شکل گیری دلبستگی اولیه , در حدود نیمی از کودکان مورد مطالعه اسچیفر و امرسون به افراد دیگر دلبسته شدند( پدر, برادر, مادر بزرگ , یا شاید حتی یک پرستار منظم) در 18 ماهگی تعدا د خیلی کم از کودکان به تنها یک نفر دلبسته شدند و بعضی به 5 نفر یا بیشتر از 5 نفر دلبسته شدند. در ابتدا , اسچیفر و امرسون اعتقاد داشتند که کودکانی که به طور مضاعف دلبسته می شوند سلسله مراتبی از موضوع های دلبستگی دارند و ان فردی که در بالای این لیست قرار دارد بیشتر ترجیح داده می شود. با این وجود, تحقیقات بعدی دلالت بر این دارند که هرموضوع دلبستگی کودک ممکن است کارکردهای متفاوتی داشته باشد. در واقع شخصی که کودک ترجیح می  دهد احتمالا بیشتر به موقعیت مربوط است . برای مثال زمانی که کودکان اشفته یا وحشت زده باشند اغلب , همراهی مادر را ترجیح می دهند در حالی که پدران به نظر می رسد که برای بازی ترجیح داده می شوند و این احتمالا به خاطر این است که بیشتر زمانی که انها صرف بچه هایشان می کنند به بازی اختصاص دارد.
 اسچیفر عاقبت نتیجه گرفت که دلبسته شدن به چندین شخص , ضرورتا به احساس سطحی تر به  هر کدام از انها نمی انجامد. چون که , ظرفیت کودک برای دلبستگی شبیه به کیکی نیست که تقسیم شود. عشق و محبت حتی در بچه ها هیچ حد و مرزی ندارد.
چه اتفاقی می افتد اگر کودکی دلبستگی را شکل ندهد
محققان این سوال را به دو شیوه بررسی کردند:
یک شیوه مطالعه ی بچه ها و بزرگسالانی بود که سالها ی اولیه زندگی شان را در موسسات بدون رضایت و محبت یک مراقب منظم گذرانده بودند و دومین شیوه , مطالعه کسانی بود که در خانه زندگی می کردند اما, از لحاظ جسمی تحت شرایط سو» استفاده قرار داشتند . کودکان رشد یافته در این محیط ها و شرایط , از مشکلاتی رنج می برند , انها خیلی کم گریه می کردند.
 صداهای کودکانه کمی داشتند, زمانی که بغل می شدند حالت سفت و سخت و انعطاف ناپذیری به خود می گرفتند . مهارت های زبانی کمی داشتند و از لحاظ رشد عاطفی اجتماعی , تمایل داشتند که روابط کم عمق و مضطربی را شکل بدهند. بعضی , در مقابل مراقبینشان به صورت درمانده , مطرود و بی علاقه ظاهر می شدند. در صورتی که بقیه به نظر می رسید که در نیازشان به مهربانی اشباع نشده بودند .
 همچنین , انها تمایل به نشان دادن عقب ماندگی های اداراکی , جسمی و هوشی , امادگی فزاینده برای بیماری و جنبش روان تنی و رفتارهای منزوی داشتند و حتی در بعضی از موارد انها به دلیل فقدان دلبستگی می مردند .
همچنین بالبی به عنوان روشی برای تبیین تاثیرات زیان بخش و ظاهرا غیر قابل جبران محرومیت ناشی از نگهداری شدن در موسسه های عمومی به کردار شناسی روی اورد . او به ویژه و به شدت , تحت تاثیر ناتوانی کودکان پرورشگاهی در ایجاد دلبستگی های عمیق در بزرگسالی قرار گرفت . او این افراد را شخصیت های بی عاطفه نامید.
این افراد , دیگران را تنها برای اهداف خودشان مودر استفاده قرار می دهند و به نظر می رسد در برقرار کردن پیوند های عاشقانه و پایدار با دیگران ناتوان باشند. شاید این افراد در زمان کودکی فرصت نقش پذیری از هیچ نماد انسانی را نداشته اند. یعنی نتوانسته اند رابطه عاشقانه ایی با دیگری برقرار کنند و از انجا که انها توانایی برقراری روابط صمیمانه را در خلال سالهای اول زندگی خود نداشته اند , روابط انها در بزرگسالی , سطحی باقی می ماند.

 

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸


1)پاسخ دهی اجتماعی تا متمایز ( از تولد تا 3 ماهگی )
بسیاری از کودکان در این مرحله به صداهآ, چهره ها و محرک های اجتماعی دیگر پاسخ می دهند اما, هرانسانی مورد علاقه انهاست و در عین حال, انها هیچ شخصی را به شخص دیگر ترجیح نمی دهند. یعنی در واقع, تا حدود سه ماهگی کلیه پاسخ های کودک( از قبیل خنده, گریه , صداهای کودکانه) نماینده هیچ سلیقه و ترجیح شخصی نیست و کودکان با دیدن هرچهره ایی , حتی یک مدل مقوایی از صورت می خندند. شرط عمده این است که صورت در وضعیت کامل یا از جلو عرضه شود.
2)پاسخ دهی اجتماعی متمایز ( تمرکز بر روی افراد اشنا) ( از 6 یا 7 ماهگی )
اکنون , کودکان شروع به ترجیح دادن اشنا می کنند. انها احتمالا بزرگترین خنده هایشان و اکثر صداهای کودکانه شان را به این همنشینان اختصاص می دهند. اگرچه , هنوز انها کاملا با غریبه ها دوستانه برخورد می کنند . پس , در جریان این مرحله کودکان واکنش خود را به اشنایان محدود می کنند و دو یا سه نفر و یکی را هم به طور ویژه , ترجیح می دهند.
3)تقرب جویی فعال: دلبستگی واقعی ( 6 یا 7 ماهگی تا حدود 3 سالگی )
در حدود 6 تا 7 ماهگی, کودکان اولین دلبستگی های روشن شان را ( دراغلب موارد با مادرشان) شکل می دهند . اکنون که کودک قادر به سینه خیز رفتن است مادرش را از پشت سر تعقیب می کند تا نزدیک او بماند و زمانی که مادرش او را ترک کندد اعتراض می کند و زمانی که مادرش بر می گردد به گرمی او را می پذیرد . اکثر کودکان به افراد دیگر نیز به خوبی دلبسته می شوند( از قبیل پدران , خواهر برادر , پدر مادر بزرگ ها و پرستاران منظم ) با رسیدن به سن 18 ماهگی تعداد خیلی کمی از کودکان تنها به یک نفر دلبسته می شوند و اغلب انها, به چندین نفر دلبسته می شوند.
4)مشارکت تصحیح شونده به سوی هدف ( 3 ساله ها و بیشتر)

 

در این مرحله, بچه ها توانایی های شناختی اجتماعی پیشرفته تری دارند, انها می توانند اهداف و برنامه های والدین را مورد توجه قرار دهند و برطبق ان رفتارشان را برای دستیابی به این هدف حفظ مجاورت مناسب با فرد مورد دلبستگی تنظیم کنند.
برای مثال , یک کودک یک ساله گریه می کند و سعی می کند که مادرش را دنبال کند زمانی که مادر خانه را به قصد رفتن به خانه همسایه ترک می کند در حالی که یک کودک 4 ساله می فهمد که مادر کجا می خواهد برود و می تواند نیاز به مواظبت را تا برگشت مادر تحمل کند. این مرحله نهایی بیشتر شراکتی است و دلبستگی این مرحله در طول عمر ادامه می یابد.
ب) مراحل دلبستگی به نظراسچیفر و امرسون:
سال ها پیش رادولف اسچیفر و بگی امرسون رشد دلبستگی های عاطفی را به دنبال کردن گروهی از کودکان اسکاتلندی از لحاظ تولد تا 18 ماهگی مطالعه کردند. مادران این کودکان برای تعیین اینکه چطوری کودکان پاسخ می دهند زمانی که از مراقب نزدیک خود جدا می شوند و اینکه پاسخ های جدایی کودک متوجه چه اشخاصی می شود مورد مصاحبه قرار گرفتند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۳/۱۸


تقویت منجر به دوست داشتن می شود. همانند نظریه پردازان روانکاوی که تغذیه را شرط اولیه دلبستگی بین کودک و مادر می دانند, بعضی از نظریه پر دازان یادگیری نیز براین عقیده اند که کودکان به شخصی که به انها غذا می دهد و نیازهای شان را براورده می کند, دلبسته می شوند.
اما با دلایلی کاملا متفاوت بر طبق نظر روانشناسان یادگیری غذا دهی به دو دلیل تصور می شود که به طور خاص مهم است .
اول : ان بایستی پاسخ های مثبتی را از کودک ارضا» شده فراخواند( خندیدن , سروصدا کردن ) که این احتمالا محبت مراقب را نسبت به بچه افزایش می دهد .
دوم: اغلب غذا دهی یک فرصتی است که مادران می توانند برای کودک اسایش های زیادی از قبیل غذا , گرمی , تماسهای محبت امیز , نرمی , اصوات اطمینان بخش و حتی عوض کردن کهنه بچه فراهم کنند. زمانی که مادر ( یا مراقب دیگر) این وضعیت را به عنوان تقویت کننده ثانوی کسب کرد کودک به او دلبسته می شود.
اکنون , کودک هرچه را که برای جلب توجه ( خندیدن , گریه کردن , سروصدا کردن , سینه خیز رفتن یا تعقیب کردن) یا برای حفظ نزدیکی ( از قبیل خندیدن و گریه کردن) با این مراقب تقویت کننده لازم است را انجام می دهد.
بنابراین , از دیدگاه نظریه پردازان یادگیری مراقب از طریق تداعی با ارضا» و کاهش گرسنگی که سائقی اولیه است ارزش مثبت کسب می کند و ویژگی های تقویت کننده ثانوی را به خود می گیرد. بنابراین سرانجام وجود مادر به تنهایی و بدون غذا ارضا کننده می شود و در کودک نیازی اکتسابی جهت تماس با مادر رشد می کند که این  رابطه به عنوان وابستگی مد نظر قرار گرفته است.
در پایان باید گفت اگر چه , نظریه پردازان یادگیری و روانکاوی عامل اصلی دلبستگی کودک به مادر را غذا دهی می دانند, اما این نظریه ها پاسخگوی بعضی از واقعیت ها نبوده اند, برای مثال , جوجه مرغها هرچند از بدو تولد غذای شان را خودشان تامین می کنند ولی در عین حال, به دنبال مادر راه می روند و وقت زیادی را  با او صرف می کنند.
همچنین , مشاهدات انجام شده در مورد نوباوگان انسان نیز نشان می دهند که انها به اعضای خانواده ایی دلبسته می شوند که اصلا انها را تغذیه نکرده یا گاهی تغذیه کرده اند, از جمله پدرها , خواهر - برادرها و پدربزرگ و مادر بزرگ ها .
همچنین , سلسله ازمایشاتی که هری هارلو و زیمرمن در دهه 1950 بر روی میمون ها انجام دادند نشانگر این است که در دلبستگی مادر فرزندی چیزی فراتر از نیاز به غذا در کار است. در این ازمایش بچه میمونها از جانشین یک صورت و یک بدن ساخته شده از سیم را داشت با این وجود بدن یکی از جانشین ها, ( مادر پوشیده) به دور ان اسفنج لاستیکی پیچیده شده بود و با یک لباس پارچه ای پوشانده شده بود.
نیمی از بچه میمون ها همیشه توسط این مادر پوشیده گرم و خوشایند غذا می خوردند در حالی که , نیمی دیگر توسط مادر سیمی ناخوشایند  غذا می خورند.
سوال پژوهشی ساده بود: ایا این کودکان به مادری که به انها غذا می دهد دلبسته می شوند و یا  اینکه انها مادر پوشیده و گرم و راحت را به مادر سیمی ترجیح می دهند . نتایج به روشنی نشان داد حتی زمانی که غذا توسط مادر سیمی به بچه میمون ها داده می شد انها به وضوح مادر پوشیده را ترجیح دادند و پیش از 15 ساعت در روز را با مادر پوشیده گذراندند.
در عوض , تنها یک ساعت ( و بیشتر در موقع غذا ) وقت خود را با مادر سیمی گذراندند. از این گذشته , تمام کودکان زمانی که توسط محرک جدیدی از قبیل روبروشدن با خرس های اسباب بازی یا عنکبوت های چوبی وحشت زده می شدند در مجاورت مادران پوشیده بودند.
هارلو و زیمرمن نتیجه گرفتند که ظاهر ا مادران پوشیده پایگاه مطمئنی برای جستجو گری بچه میمون ها فراهم کردند. همچنین , علیرغم ترس زیاد شان , بچه میمون ها بعد از اینکه به مادر پوشیده می رسیدند و بدنشان را به او می چسباندند به سرعت ترس شان از محرک ترسناک از بین می رفت. به روشنی , مطالعه کلاسیک هرلو و زیمرمن دلالت می کند که اسایش تماس یک عامل نیرومندتری برای دلبستگی است تا غذا دهی یا کاهش خطر . ظاهرا غذا دهی برای کودکان انسان نسبت به بچه میمون ها هیچ اهمیت اضافی ندارد.
زمانی که اسچیفر و امرسون از مادران خواستند که برنامه های غذا دهی را اجرا کنند ( در فواصل منظم در مقابل در خواست غذا ) انها در زمانی که بچه های شان را از شیر گرفتند ان برنامه ها را اجرا کردند. انها دریافتند که بخشش اعمال غذا دهی مادر به سادگی کیفیت دلبستگی بچه اش را به ا و پیش بینی نمی کند . در واقع برای 39 درصد از این کودکان , شخصی که معمولا غذا می داد و می شست و با کودک تعامل داشت دقیقا موضوع دلبستگی اولیه کودک نبود.
اگرچه اکنون کاملا روشن شده است که غذا دهی عامل اولیه برای دلبستگی ها در بچه میمون ها یا  انسان ها نیست ,  نظریه های جدید یادگیری این بحث را پیش کشیدند که تقویت , مکانیسم مسئول بررای دلبستگی های اجتماعی است و دیدگاه تجدید نظرشان که با دیگاه اریکسون شبیه است این است که کودکان به هر فردی که به سرعت به تمام نیازهای انها پاسخ می دهد و کسی که برای انها خشنودی های متنوع یا تجارب تشویق کننده فراهم می کند, دلبسته می شوند. در واقع اسچیفر و امرسون دو جنبه از رفتار مادر را دریافتند که ویژگی دلبستگی کودک به او را پیش بینی می کنند .
1)پاسخ دهی او به رفتار کودک
2)میزان کاملی از تحریکی که او فراهم می کند.
مادر هایی که به طور قابل اعتماد و مناسب به اوامر کودکانشان پاسخ دادند و کسانی که اغلب با بچه های شان بازی می کردند کودکانی داشتند که به دقت به انها دلبسته شدند.
نظریه رشد شناختی
برای دوست داشتن شما من باید بدانم که ا ینجا خواهید بود. نظریه رشد شناختی کمتر به ما می گوید که بزرگسالان به احتمال زیاد جذب کودکان می شوند اما, تا اندازه ایی ویژگی کلی رشد را از طریق پیشنهاد دادن اینکه توانایی شکل دادن دلبستگی ها به سطوح رشد شناختی کودکان وابسته است به ما یاد اوری می کند. قبل از اینکه دلبستگی بتواند شکل بگیرد, کودک باید قادر به تمیز اطرافیان اشنا از غریبه ها باشد.
همچنین ,او باید تشخیص دهد که اطرافیان اشنا برای انها ثابت و پایدار هستند( ثبات شیی) . در واقع , به خاطر اینکه شکل دادن رابطه ثابت با فردی که وجودش را از دست می دهد زمانی که در زاویه دید کودک نیست , مشکل است.
همچنین, شاید هرگز این پدیده اتفاقی نباشد که دلبستگی ها در ابتدا در سن 7 تا 9 ماهگی ظاهری می شوند, یعنی دقیقا زمانی که کودکان وارد زیر مرحله چهارم حسی پنهان کرده است را پیدا می کنند. این فرضیه را با گرفتن ازمون ثبات شی از کودکان 9 ماهه ازمون کردند. انها دریافتند که 9 ماهه هایی که نمره ثبات شی بالایی گرفتند ( زیرمرحله 4 یا بالاتر ) تنها زمانی که از مادرشان جدا شدند, اعتراض کردند. در حالی که 9 , ماهه هایی که نمرات پایینی گرفتند از هر اعتراض جدایی شواهد کمی نشان دادند. بنابراین , به نظر می رسد که تنها کودکان 9 ماهه از لحاظ شناختی در سطح بالا یک دلبستگی اولیه ( به مادرانشان ) شکل دادند که این نشان دهنده این است که زمان این مرحله مهم عاطفی تا اندازه ایی به سطح ثبات شی کودک بستگی دارد.

 

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٠/٢/۱۸


من شما را دوست دارم به خاطر اینکه به من غذا می دهید, طبق نظر فروید , کودکان مخلوقات دهانی هستند که از مکیدن و در دهان گذاشتن اشیا» ارضا» می شوند و به هر شخصی که لذت دهانی برای انها فراهم کند, دلبسته می شوند و از این جهت که , اغلب مادران هستند که لذت دهانی کودکان را با غذا دادن به انها براورده می سازند , به نظر منطق فروید این است که مادر موضوع اولیه امنیت و مهربانی کودک می باشد . به ویژه اگر او در هنگام غذا دادن به کودک ارام و بخشنده باشد.  همچنین فروید دلبستگی کودک به مادر را یک احساس بی همتا می داند که بدون تغییر در تمام زندگی به عنوان اولین و قوی ترین موضوع عشق می باشد. وی معتقد بود  که اگر نوزاد می  توانست فکر خود را بیان کند, بی شک اعتراف می کرد که مکیدن پستان مادر مهمترین چیز در زندگی است . به طور خلاصه , از ادبیات روان تحلیل گری دو نظریه مهم درباره ماهیت و منشا» پیوند کودک با مادر می توان اقتباس کرد: 
1)کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضا شود. به همین دلیل , او به چهره مادر علاقه مند شده و به او دلبسته می شود زیرا , مادر عامل ارضای نیازهای ضروری است. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر منشا» ارضا» و خشنودی است. بالبی این نظریه را کشاننده ثانوی می نامد.
2)در کودک یک امادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی , مکیدن و تصاحب ان وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به ان پستان دلبسته شود. در ان جا مادری وجود دارد و بنابراین به  او نیز مرتبط و وابسته می شود . بنابراین بر طبق نظر فروید نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد, موجب می شود که او به پستان ارضا کننده مادر و در نهایت به خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند.
از سوی دیگر , فروید اعتقاد داشت اگر نوزادی از غذا و یا رضایت دهانی محروم شود یا بیشتر از اندازه ارضا شود ممکن است در وی یک دلبستگی ناسالم شکل بگیرد . دلبستگی های ناسالم نتیجه تثبیت ها به مجرای دهانی در یک کوشش برای ارضای نیازهای ارضا» نشده است.
این امر ممکن است در رفتارهایی نظیر سیگار کشیدن و جویدن ادامس یا از لحاظ ویژگی های خاص شخصیتی نظیر بی صبری یا حرص بیان شود. یکی از عقاید محوری نظریه روان پویشی فروید این بود که محرومیت اثراتی دارد که در طولانی مدت بروز می کند یعنی کودکی که از نیازهای غریزی اش محروم شده برای همیشه دارای کمبود است.
در نهایت, ذکر این نکته ضروری است که اگرچه , فروید اولین کسی بود که اظهار داشت که پیوند عاطفی نوباوه با مادر , مبنای تمامی روابط بعدی است اما, اعتقاد او مبنی بر اینکه غذا دهی به کودک عامل اصلی شکل گیری دلبستگی بین کودک و مادر است توسط مطالعات بعدی ( از جمله هارلو) مورد تردید قرار گرفت.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸

به نظر بالبی , دلبستگی کارکردهایی شبیه به یک سیستم کنترل کننده دارد یعنی , بسیار شبیه به یک ترموستات عمل می کند و برای حفظ وضعیتی ثابت , یعنی ماندن در مجاورت با والدین ایجاد شده است. زمانی که این حالت بدست امد, رفتار دلبستگی خاموش می شود. یعنی , دیگر بچه نیازی به گریه کردن یا غان و غون کردن ندارد و می تواند اهداف دیگرش از قبیل بازی و کاوش را دنبال کند.
زمانی که , این حالت تهدید شود مثلا با عدم حضور مادر در دامنه دید کودک یا حضور یک فرد غریبه , پاسخ های دلبستگی بسیج می شوند و کودک برای بدست اوردن مجدد حالت قبلی فعالانه تلاش می کند.
شیوه ایی که کودک این تکلیف را انجام می دهد با افزایش سن و توانایی رفتاری و شناختی کودک تغییر می کند . تا شش ماهگی , کودک صرفا گریه می کند, در سه سالگی , کودک مادر را صدا می زند و او را تعقیب می کند و در جاهای خاصی او را جستجو می کند.
همچنین با توجه به شرایط کودک این شیوه ها تغییر می کند. یعنی , اگر کودک مریض یا خسته باشد پاسخ های دلبستگی بسیار زودتر فعال می شوند و همچنین , نیاز به مجاورت مادر شدیدتر می شود بطور مشابه, ان مطابق با موقعیت خارجی تغییر می کند. یعنی , در محیط های اشنا تحمل کودک نسبت به غیبت مادر بیشتر است تا در یک محیط نا اشنا با این وجود , دلبستگی از شبکه ایی از اعمال , شناخت ها و عواطف درست شده است که هدف ان ارضای اساسی ترین نیاز بشر , یعنی بقا می باشد.
نظریه های مختلف در مورد دلبستگی
اگر شما یک بچه گربه داشته اید ممکن است متوجه شده اید که حیوانات اهلی اغلب به نظر می رسد که نسبت به شخصی که به انها غذا می دهد, پاسخگو و مهربان هستند. ایا ممکن است که این ویژگی در کودکان انسان نیز درست باشد؟

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱٢

جنین 35 تا 40 سانتی متر طول و 1 تا یک و نیم کیلوگرم وزن دارد. جوانه های چشایی رشد کرده است. لایه های چربی رشد کرده است, اندام ها بالغ شده اند ولی پوست همچنان قرمز و چروکیده است اگر در این زمان به دنیا بیاد نارس است و احتیاج به مراقبت پزشکی دارد . چشم های جنین نور را دنبال می کند اگر نور می چرخاند و یا در جستجوی به دست اوردن نور بر می اید. استخوان ها تماما رشد می کنند ولی همچنان نرم و قابل انعطافتند و بدن جنین شروع به ذخیره کلسیم , فسفر و اهن می کند.
ماه هشتم : رشد کامل بدن بسیار سریع پیش می رود. تقریبا تمام مغز در این زمان شکل گرفته, بسیاری از اندام های بدن رشد کامل پیدا کرده اند به جز شش ها . حرکات و لگد زدن ها به اندازه کافی برای دیدن از خارج قوی هستند. کلیه ها رسیده اند, پوست کمتر چروکیده است. ناخن ها در بالای انگشتان گسترش یافته اند. در این ماه جنین در شکم مادر حالت معکوس پیدا می کند تا برای تولد اماده شود. افزایش ادرار , اظطراب , کمر درد , درد یا سوزش قلب و تنفس های کوتاه و سریع در این زمان برای مادر شایع است.
مشکلات خواب نیز از جمله شکایات مادران در این زمان است که توصیه می شود با گرفتن حمام گرم قبل از خواب و یا استفاده از نوشیدنی های گرم ( به جز نوشیدنی های کافئین دار) این مشکل را بر طر ف کنند. در انتهای این ماه  کرک های جنینی شروع به ناپدید شدن می کنند.
ماه نهم : جنین 48 تا 50 سانتی متر طول و 3 تا 3 ونیم کیلوگرم وزن دارد. شش ها کاملا رسیده اند. جنین رشد کامل دارد و قادر است در خارج از بدن مادر زنده بماند . پوست صاف و صورتی است . جنین در پائین ترین بخش شکم مادر در یک حالت مناسب قرار می گیرد, که به دلیل افزایش حجم ممکن است حرکات جنین کمتر شود . کرک های جنین به غیر از بالای دست و شانه ها از بین می روند. در هر دو جنس جوانه های سینه ها نمایان است . موهای سر اینک ضخیم تر و درشت تر شده است . در این زمان شکل شکم مادر هم به خاطر تغییر شکل قرار گرفتن جنین تغییر می یابد و در نهایت یک هفته قبل از تولد رشد متوقف می شود . توصیه می شود در این زمان میزان استراحت مادر افزایش یابد.
در دوره جنینی , جنین یک سری توانایی شناختی و استعدادی دارد یعنی دارای هوش است. به طور کلی دوران پیش از تولد در تمام خصوصیات بعدی نوزاد حتی در بزرگسالی تاثیر دارد . ارامش مادر در دوران بارداری بسیار مهم است.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۳/۱۱

ابروها و مژه ها به طور کامل شکل گرفته است . ریه ها کامل می شوند تا جنین را برای تنفس در هوا هنگام تولد اماده کنند . حس ها در این زمان کاملا رشد کرده اند و جنین شروع به تجربه کردن می کند و تعجب اور نیست اگر در این زمان جنین با شنیدن صدای خاصی انگشت  شست خود را می مکد. غدد جنین شروع به شکل گیری می کنند و مغز برای راه اندازی انها موادی را ترشح می کند. در این ماه مادر نسبت به برخی غذا ها و بوها اشتیاق خاص پیدا کند و یا از بعضی غذا ها که قبلا دوست داشته منزجر می شود, اگر این حالت پیش امد باید سعی کنیم غذاهای لازم دیگری را جایگزین کنیم. اینک بدن جنین از یک لایه موهای نرم و پرز مانند پوشیده شده است و یک پوشش مومی ان را احاطه کرده است. جنین با فروکشیدن مایع امنیوتیک به داخل ریه هایش به تمرین نفس کشیدن می پردازد. مغز به سرعت به رشد خود ادامه می دهد و جنین شروع به حس کردن محیط اطراف خود درون رحم می کند. در هفته 26 حرکات تنفسی ایجاد می شود ولی هنوز هیچ هوایی درون شش هایش نیست . در این هفته رشد شبکیه چشم تمام می شود و جنین قادر است چشم هایش را باز و بسته کند و یا حتی چشمک بزند.
اگر مادر در این زمان افسرده شود این حالت روی جنین تاثیر دارد و جنین نیز حالت افسرده به خود می گیرد . مثلا اگر مادر گریه کند ترشحاتی نیز در چشمان جنین قابل شناسایی خواهد بود. اگر در این زمان به دنیا بیاید 50 درصد شانس زنده ماندن دارد البته با مراقبت های شدید پزشکی سیستم عصبی برای کنترل برخی فعالیت ها رشد کرده است.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٧

اثر انگشت جنین شکل می گیرد, استخوان های گوش داخلی جنین به اندازه کافی رشد کرده است که او را قادر می سازد به صداهای بلند واکنش نشان دهد. چربی در زیر پوست استخوانی شروع به شکل گیری می کند. در این ماه ممکن است از سینه های مادر مایع زرد رنگی به نام کلستروم ترشح شود که بدن مادر برای شیر دادن به نوزاد اماده می کند. مادر قادر است حرکات جنین را احساس کند و باید مقدار کافی ویتامین ث مصرف کند چون بدن این ویتامین را ذخیره نمی کند و مهم است که روزانه مقدار تازه ای ویتامین  ث مصرف شود که بهترین منابع ان پرتقال , گوجه فرنگی و کلم بروکلی است.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٦/۱۱


اگر بپذیریم اتولوژی بررسی رفتار انسان و حیوان در یک زمینه تکاملی است باید بپذیریم که پدر اتولوژی مدرن جان داروین است . بالبی به عنوان یک اتولوژیست خط داروینی را مطالعه کرده و در کارهای خود مد نظر قرار داده است و سرانجام نتیجه گرفت که فرد آدمی ردر جریان رشد از مراحل چندی می گذرد که هر یک از آن مراحل نشانگر نوع پیوستگی کودک با دیگران است به کلامی دیگر می توان گفت نظریه رشد بالبی نظریه ای است در باب رشد پیوستگی و این مراحل عبارتند از : -1 پاسخدهی نامتمایز  نسبت به انسانها 0 تا 3 ماهگی  -2 تمرکز بر افراد آشنا  3 - 6 ماهگی   -3 تقرب جویی فعال 6 ماهگی تا 3 سالگی -4 رفتار شراکتی 3 سالگی تا پایان دوره کودکی ( 12 سالگی )


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۸/۱۱

اریکسون مرحله تولد تا یک سالگی را دوره اعتماد در برابر بی اعتمادی می نامد . در این دوران اطفال برای براورده شدن نیازهای خود باید به مراقبان خود اعتماد کنند . در این مرحله مراقبت کننده اصلی در چگونگی رشد و شخصیت آن اهمیت زیادی دارد . ایجاد حس اعتماد تنها مستلزم این نیست که نوازد برای رفع نیازهای خود به توجه و صحبت مادر متکی باشد بلکه در عین حال باید با رابطه ای عاطفی برقرار کند و مثلا نوزاد عر زمان که لبخند می زند باید شاهد لبخندی متقابل از سوی اطرافیان و به خصوص شخص مادر باشد .

اریسکون از یک تا سه سالگی را مرحله خود مختاری در برابر شک و شرم نامگذاری می کند در این مرحله کودکان باید به اراده خود اعتماد کنند و متکی باشند در غیراین صورت به توانایی های خود شک می کنند در این سن آنها ماهیچه ها و اندامهای خود را به زیر فرمان در می آورند تمایل به استقلال رای خود رابا مخالفت کردن ها و نه گفتن های متعدد به اطرافیان نشان می دهند . اکر قبلا در شخصیت کودک شالوده بی اعتمادی شکل گرفته باشد ممکن است در این مرحله دچار احساس شرم و تردید شوند در سال اول مادر نقش تعیین کننده دارد در حالیکه در سال دوم این نقش به عهده والدین یعنی پدر و مادر است .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٠/٢/۱۱

در هنگام تولد نوباوه تقریبا علایم همه هیجانهای اصلی را نشان می دهند در 2-3 سالگی نوباوگان لبخند اجتماعی می زنند و با مهربانی به جلوه های صورت بزرگسالان پاسخ می دهند و در 3-4  ماهگی به محرکهای بسیار برانگیزنده می خندند .
در 6-8 ماهگی جلوه های هیجانی کاملا سازمان یافته می شوند و آشکارا با رویدادهای اجتماعی ارتباط دارند نوباوگان در این سن به دفعات بیشتر و در موقعیت های گسترده تر عصبانی می شود . ترس مخصوصا اضطراب غریبه به تدریج نمایان می شود و دلبستگی به فرد آشنا کاملا مشهود است . و اضطراب جدایی نیز ظاهر می شود نوباوگان از والدین خود به عنوان پایگاهی امن برای کاوش استفاده می کنند .
در 7-12 ماهگی نوباوگان جلوه های صورت را به عنوان الگوهای سازمان یافته درک می کنند و درک معنی دار آنها بهبود می یابد ارجاع اجتماعی پدیدار می شود نوباوگان در این دوران به جزئیات ظریف تعجب می خندند .
در 18-24 ماهگی هیجانهای خود آگاه شرم خجالت و غرور نمایان می شوند واژگان مخصوص صحبت کردن درباره احساسات به سرعت گسترش می یابد . نوباوگان می فهمند واکنشهای هیجانی دیگران می تواند با واکنشهای هیجانی خود آنها تفاوت داشته باشد خودگردانی هیجانی بهبود می یابد و اولین نشانه های همدلی ظاهر می شود .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱/۱۱

 
1- تمایلات : هر چیزی که برای کودک لذت بخش باشید ( یک شخص حیوان دست آموز اسباب بازی کودک می خواهد همیشه با ان چیز باشد به آن عشق می ورزد آن را میبوسد و به آن می گوید من تو را دوست دارم .
2- عصبانیت : وقتی کودک تمایل به انجام کاری دارد و از آن بازداشته می شود عصبانی می گردد و واکنش کودکان در موقع عصبانیت ممکن است قهر کردن لگد زدن و انداختن خود روی زمین جیغ کشیدن و بالا و پایین پریدن باشد .
3- غبطه : این حالت زمانی بروز می کند که ببیند دیگر بچه ها چیزی دارند که او ندارد یا کاری را انجام می دهند که او نمی تواند انجام دهد در این صورت باشکایت اینکه آنها هم آن شی را می خواهند روبرو می شوید .
4- ترس : هر چیزی که تازه باشد و بطور ناگهانی بر کودک وارد شود ممکن است ترس او رابرانگیزد فرار کردن و یا مخفی شدن و یا دویدن به طرف والدین گریه کردن واکنشهایی است که کودک در مقابل ترس از خود نشان می دهد .
5 -کنجکاوی : اشیا جدید از نظر کودکان آنها رابه کاوش و کشف مطالبی جدید از آن چیزها وامی دارد وقتی سوالاتی از آنها می شود حقایق جالبی را به یافته های خود افزوده و آن را به دیگران منتقل می کنند .
6- غم و غصه : اگر کودک چیز مهمی را از دست بدهد مانند یکی از اعضا خانواده اسباب بازی شی مورد علاقه اش این باعث غم وغصه او می شود و واکنشی که کودک نشان می دهد لجبازی و گریه کردن است .


7- حسادت : توجه والدین به فرزند دیگر باعث ایجاد حس حسادت می شود واکنشهای کودک شامل کتک زدن خواهر یا برادر خود یا رفتارهای بچه گانه می باشد . حتی ممکن است بخواهد به همان صورت مثل یک بچه باقی بماند .
8- مسرت : هر چیزی  که کودک را خشنود می کند و در وی احساس پیروزی و شادمانی بر انگیزد شکل ملایمتر این لذت لبخند زدن و خندیدن است . و شکل شدید تر آن بالا و پایین پریدن ، فریاد کشیدن از فرط خوشحالی و بغل کردن هر چیزی که نزدیک و در دسترس باشد است.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٧

 

رشد اجتماعی کودک بستگی مستقیمی با درک وی از اجتماع و رابطه حاکم بر آن دارد . اولین رفتار اجتماعی عمده در کودکان لبخند است که در 2-3 ماهگی ظاهر می شود و این لبخند باعث ایجاد روابط متقابلی بین کودک و بزرگسالان می شود و پیوند عاطفی مستحکم تر می گردد . روابط عاطفی بین کودک و مادر در رشد اجتماعی کودک اهمیت بسزایی دارد.
مهارتهای لازم برای رشد عاطفی - اجتماعی :
1 -حالات چهره :
2- تمایز چهره ها و صداها : ترکیب چهره و صدا برای کودک جالب تر از چهره یا صدا به تنهایی است . نوزاد تغییرات جزئی در چهره و صدای یک فرد را تشخیص می دهند و همچنین چهره مادر را از یک مانکن یا شکل انتزاعی تشخیص می دهند آنها به مادران خود بیشتر خیره می شوند و به پدران خود بیشتر لبخند می زنند .
3- تعامل های کودک : علائم اصلی تعامل اجتماعی نگاه کردن و حرف زدن هستند . تبادلات مادر و کودک در حین شیر خوردن بازی رو در رو در رشد عاطفی و اجتماعی کودک موثر است . بسیاری از رفتارها در این دوران مبتنی بر تعامل همگانی اند مانند بچه گانه حرف زدن حالت چهره ، تقلید از رفتار کودک و همین رفتار بچه گانه بزرگسال و رفتار بزرگسالانه کودک سبب می شود که این دو بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند . کودکان شیر خوار در اغاز تبادل با طرف مقابل ، دستشان را تکان می دهند گویی به او سلام می کنند و همچنین حرکت دهان در آنها دیده می شود در زمانی که چهره کودک گریان و بغض آلود می شود نشان از نارضایتی و پایان تبادل است . یکی از حالتهای کودک در ارتباط با مادر بالا کشیدن ابروست زمانی که ما در صورتش را به سمت او ثابت نگه می دارد و این حاکی از کنجکاوی کودک است .
کودکانی که حداقل هوشیاری آغوش پذیری توجه به چهره و صدای بزرگسال را از خود نشان می دهند به عنوان بچه های دشوار تلقی می شوند و این رفتارها با میزان تماس چشمی نوزاد به هنگام تعامل با مادر در چند ماه بعد ارتباط دارد .
4- تفاوتهای فردی در مهارتهای اجتماعی : این تفاوتهای فردی از همان ابتدای کودکی در واکنش به بوها و مزه های مختلف آشکار می شود و بر اساس این واکنش ها کودکان به دو گروه برون گراو درون گرا تقسیم می شوند . کودکان برون گرا را حالات چهره بروز می دهند ولی واکنش فیزلوژیک نشان نمی دهند و این کودکان درون گرا برعکس است یعنی از لحاظ بی حالت هستند ولی از لحاظ فیزیولوژیکی به محرک اجتماعی واکنش نشان می دهند یعنی از لحاظ بی حالت هستند ولی از لحاظ فیزیولوژیکی به محرک اجتماعی واکنش نشان می دهد .
5- ترس از غریبه و وابستگی به مادر : کودک از 9 ماهگی نسبت به فرد غریبه واکنش منفی نشان می دهد اختلالات مربوط به  وابستگی در کودکان زودرس طرد شده آزار دیده و کودکانی که مادران افسرده و الکی دارند بیشتر است . یکی دیگر از نشانه های وابستگی کودک به مادر این است که طفل برای اینکه بفهمد چه واکنشی عاطفی باید از خود نشان دهد یا در موقعیت جدید چه باید بکند منتظر اشاره ای از جانب مادر می شود و این دلالت جویی اجتماعی نامیده می شود

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱۱/۱٠


نوزادان با توانایی ابتدایی برای آموختن از طریق تقلید به دنیا می آیند یعنی کپی کردن از رفتار دیگری نوزاد همه ماهیچه های لازم برای هفت حالت همگانی چهره را دارد( شادی ، غمگینی ، تعصب و علاقه و انزجار و ترش و خشم) این حالات چهره را از خود نشان می دهند نوزدانی که دو تا چند هفته ای هستند انواع جلوه های صورت بزرگسالان را تقلید می کنند و این توانایی در 2-4 ماهگی بسیار مشهود است . توانایی نوزاد در هنگام تقلید کردن به برخی از حالتهای بدن مانند حرکتهای سر گسترش می یابد . با اینکه تقلید هنگام تولد محدود است اما وسیله یادگیری قدرتمندی را در اختیار نوزادان می گذارد . نوزادان با استفاده از تقلید از طریق سهیم شدن در حالتهای رفتاری افراد شناختن آنها را آغاز می کنند . نوزادان از این طریق به شباهتهای موجود بین اعمال خودشان و دیگران توجه می کنند و از این گذشته بزرگسالان از طریق تقلید می توانند نوزادان را به نشان دادن رفتارهای مطلوب ترغیب کنند و وقتی نوزادان این کار را می کنند بزرگسالان می توانند این گونه رفتارها را بیشتر تشویق کنند . این نکته نیز قابل توجه است که نوزدان حالت مثبت را بهتر از حالت منفی تشخیص می دهند در ضمن خودشان هم بیشتر حالات مثبت به چهره خود می دهند تا منفی .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱۱/۱٠


سازمان خواب و بیداری بین تولد تا 2 سالگی به مقدار زیادی تغییر می کند و بی قراری و گریه کردن نیز کاهش می یابد نوزاد در اوایل 20 ساعت از شبانه روز خواب است اگر چه این مدت زمان زیاد است اما بیشتر یادگیری کودک در هنگام خواب انجام می شود تحقیقات نشان می دهد فعالیت کرتکس مغز نوزادان در هنگام خواب و بیداری به یک صورت است . کودک در خواب پرادزش اطلاعات می کند و خوگیری نیز در خواب سریع تر انجام می شود بر عکس بزرگسالان که بیشتر در حالت خواب آرام هستند نوزادان بیشتر در خواب فعال به سر می برند و این به علت این است که خواب دیدن باعث تحریک مغز و در نتیجه رشد و یادگیری می شود .
نوزادان چرتهای شبانه روزی می زنند که جمعا در حدود 16 ساعت می شود و کل زمان خواب در 2 سال اول زندگی زیاد کاهش نمی یابد . یک طفل دو ساله هنوز به 12-13 ساعت خواب نیاز دارد . بیشترین تغییر این است که دوره های کوتاه خواب و بیداری متراکم می شود . گرچه نوزادان از لحظه تولد بیشتر در شب می خوابند تا در طول روز اما این حالت با افزایش سن پیوسته بیشتر می شود کودکان در سال دوم عمدتا فقط به یک یا دو ساعت چرت زدن در روز نیاز دارند ترشح ملاتونین هورمونی که در مغز موجب خواب آلودگی می شود از اواسط سال اول زندگی در طول شب بیشتر از روز می شود .
یادگیری : یادگیری یعنی تغییر در رفتار در نتیجه تمرین و تجربه : به غیر از آن یادگیری که عمدتا در خواب در نوزادان ایجاد می شود در هنگام بیداری نیز راههایی برای یادگیری کودک وجود دارد:
- خوگیری : وقتی اولین بار محرکی به کودک نشان داده می شود واکنشی بر می انگیزد که مشخصه آن آرام شدن ، توجه کردن و کاهش ضربان قلب است بعد که محرک بارها نشان داده شد نوزاد آن محرک را می شناسد و دیگر مانند قبل واکنش نشان نمی دهد .
- شرطی شدن : تقویت رفتار کودک با محرک مثبت یا منفی برای افزایش یا کاهش آن
- انگیزش اجتماعی : یکی از موثر ترین تقویت های یادگیری عاملی همین انگیزش اجتماعی می باشد مانند حرف زدن ، لمس کردن نگاه کردن به کودک هنگامی که او واکنش مطلوبی از خود نشان می دهد . مثلا هر بار که  کودک لبخند می زند می توانیم او را نوازش کنیم .
پیاژه معتقد  است یادگیری از طریق درونسازی و برونسازی صورت می گیرد یعنی کار کردن روی اطلاعات محیط با استفاده از اطلاعاتی که از قبل رشد کرده اند و این همان درون سازی است و زمانیکه این مهارتها برای احاطه بر اطلاعات جدید کافی نباشد کودک مهارتهایش را تغییر می دهد تا اطلاعات را پردازش کند .( برون سازی ) 
کاوش و بازی : کودک از طریق این فعالیت ها جهان را تجربه و شناسایی و پیش بینی می کند از بازی کردن و اکتشافات لذت می برد رفتار والدین مستقیما در رفتار کاوشگرانه کودک تاثیر می گذارد . کودکانی که توجه بیشتری به آنها می شود از لحاظ رفتار کاوشگرانه با محرک تازه جلوتر هستند .
حافظه : کودکان شیر خوار حافظه کوتاه مدت و بلند مدت دارند . حتی نوزادان وقایع قبل از تولد را به یاد دارند . تحقیقات نشان می دهد که نوزادان داستانهایی که در دوران قبل از تولد شنیده اید به خاطر دارند و آنها را ترجیح می دهند . کودک 5 ماهه می تواند چهره اشخاص را به مدت 14 روز در حافظه نگه دارند . یادگیری و حافظه مانند رشد حرکتی از طریق کنش متقابل اجتماعی افزایش می یابد .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱٠

 
- گریه کودک همراه با صدای ضعیف و ناله نشان دهنده درد گریه توام با نگاه اضطراب آمیز نشانگر بیماری اوست .
- گریه کودک همراه با صدای بلند و جیغ گوشخراش بیانگر ناراحتی شدید جسمانی در اوست
- جیغ زدن گوشخراش ناگهانی همراه با سخت شدن عضلات شکم و سیخ نگه داشتن پاها نشانگر درد شکم است یعنی دردی که عضلات را گرفته و بیشتر ناشی از گاز معده یا سرما خوردگی است .
- وقتی کودک در حالیکه دراز کشیده است ودهانش را باز نگه داشته با صدای ضعیفی ناله می کند تمایل به خوابیدن دارد .
- وقتی گریه کودک با مکیدن و گاز گرفتن انگشتانش توام باشد نشانگر گرسنگی اوست .
- اگر تدریجا صدای کریه کودک خفیف شده و ناله و زاری او کمتر گردد نشانگر خستگی کلی و عمومی او می باشد .
- اگر گریه و خشم عصبانیت کودک با دیدن شخص دیگری از بین برود و لبخند جانشین آن شود نشانگر این است که کودک تنها بوده و احتیاج به هم صحبت و همبازی دارد .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱٠

رشد جسمانی : قد نوزادان معمولا  بین 48-54 سانتی متر می باشد هر ماه 2/5-2 سانتی متر به قد کودک افزوده می شود . قد در پایان سال 50 درصد بیشتر از زمان تولد و در 2 سالگی 75 درصد بیشتر است . وزن بهنجار نوزادان بین 2700-3850 گرم می باشد که این وزن در 5 سالگی2 برابر در یک ماهگی 3 برابر و در 2 سالگی 4 برابر می شود .


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱٠

 رفتار غیر ارادی نوزاد هستند که مقدمه ای برای رفتارهای ارادی بعد نوزاد می شوند به عبارتی شکل ذاتی رفتار هستند که از لحاظ تکاملی دارای ارزش انطباق پذیری می باشند . بازتابها اولین بار توسط داروین مطالعه شد . آزمایش مربوط به بازتابها عصب شناختی پریچل است . بازتابها توسط مغز میانی کنترل می شوند درزیر به انواع بازتابها اشاره می کنیم .
1- باز تاب گونه : هر گونه تماسی با گونه نوزاد  باعث می شود که وی دهانش را در جهت جایی که لمس شده برگرداند .
2- بازتاب مکیدن : هر چیزی را که روی لب نوزاد بگذاریم نوزاد شروع به مکیدن آن می کند .
3- بازتاب چنگ زدن : اگر انگشت خود را در کف دستش بگذاریم ان را محکم می گیرد .
4- بازتاب با بینسکی : تحرک کف پای نوزاد باعث می شود که او انگشتان را از هم باز کند در حالیکه این حرکت در بزرگسالان به صورت جمع کردن انگشتان است .
5- بازتاب مو رو : شنیدن یک صدای بلند و ناگهانی باعث می شود که نوزاد دست ها و بازوهایش را به طرفین باز می کند .
6- بازتاب خزیدن : اگر کودک را روی شکم بخوابانیم ، سرش را به پهلو می چرخاند و پاهایش را به جلو فشار می دهد .
7- بازتاب ایستادن : اگر کودک را به حالت ایستاده و مستقیم نگه داریم پاهایش را روی زمین می گذارد و حالت ایستادن به خودش می گیرد . 
8- بازتاب راه رفتن : اگر کودک را در حالت ایستاده کمی به جلو خم کنیم حالت قدن زدن به خودش می گیرد .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۸/۱٠

اولین لحظات تولد برای نوزاد با احساس سرما و نور شدید همراه است . از آنجائیکه درجه حرارت داخل رحم بالا تر و ثابت تر از جاهای دیگر بدن مادر است نوزاد هنگام تولد احساس سرمای شدیدی می کند . و همچنین تاریک بودن داخل رحم باعث می شود که نوزاد هنگام تولد در اثر نور شدید اذیت شود . به همین دلیل متخصصین معتقدند که نارس بودن بینایی نوزاد هم در واقع حکم سپر در برابر نور را دارد .
نوزاد در هیچ زمانی از سه ماهه اول زندگی اش به اندازه 24 ساعت اولیه زندگی هوشیار نیست به همین دلیل لحظه های تماس اولیه بدن نوزاد و مادر از لحاظ پیوند بین مادر و نوزاد اهمیت اساسی دارد.
نواحی حسی مغز یک کودک به ترتیب زیررشد می کند : بساوایی ( لامسه ) ، دهلیزی ( حرکتی) ، چشایی ، بویایی ، شنوایی و بینایی حس لامسه اولین حسی است که در نوزاد عمل می کند و حس دهلیزی اولین حسی است که به حد کامل رشد می کند مثلا وقتی کودک را تکان می دهیم او حرکت را حس می کند . حس لامسه و دهلیزی در دوران جنینی تقویت می شوند .
حس چشایی : کودک نسبت به مزه های مختلف واکنش های مختلف نشان می دهد نوزادان مزه های شیرین را به سایر مزه ها ترجیح می دهند و در برابر یک مزه شیرین لبخند می زنند یا با چشیدن یک چیز ترش لب ها را جمع می کنند انها در برابر مزه تلخ حالت انزجار به خود می گیرند .
حس شنوایی : شواهدی وجود دارد که نشان می دهد حس شنوایی در نوزاد کامل است به عنوان مثال اگر کودکی در هنگام شیر خوردن صدای مادرش را بشنود مکیدنش تغییر می کند و این به علت این است که کودک صدای مادر را ترجیح می دهد  و می خواهد ان را گوش دهد . نوزادان ترجیح می دهند صدایی را بشنوند که قبلا در شکم ما در شنیده اند . نوزاد 3 روزه چشم ها و سر خود را به سمت صدا بر می گرداند و نوزادان معمولا با شنیدن صدای گریه نوزاد دیگر گریه می کنند و علت آن را شکل گرفتن همدلی در کودک می دانند . اما همین نوزاد با شنیدن صدای گریه خودش که قبلا ضبط شده از گریه کردن دست بر می دار  چون صدای خودش را تشخیص می دهد .
حس بینایی : نوزاد چند ساعت بعد از تولد نه تنها چهره واقعی را ترجیح می دهد بلکه چهره مادر را از چهره های دیگر می تواند تشخیص دهد و نوزاد به محرکهایی که طول موج کوتاهتری دارند حساست بیشتری دارد مثلا توجه آنها به اشیای سبز رنگ و آبی رنگ بیش از رنگ قرمز است . در 2 ماهگی می توانند روی اشیا تمرکز کنند و رنگها را تشخیص دهند ( تشخیص رنگهای قرمز ، زرد ، آبی )
تازگی و پیچیدگی و حرکت از جمله کیفیاتی هستند که در میزان مدتی که کودک به چیزی نگاه می کند تاثیر دارد.غالبا به محرکهای ثابت بیشتر خیره می شوند حال آنکه هنگام نگاه کردن به محرک متحرک به تناوب به آن نگاه می کنند و از آن روی بر می گردانند .
در 1-5 دقیقه بعد از زایمان از نوزادان آزمونی به نام آزمون آپگار گرفته می شود که این آزمون 5 مقیاس را می سنجد و به هر کدام نمره ای داده می شود و بر این اساس  در مورد وضعیت جسمی کودک تصمیم گرفته می شود . این 5 مقیاس عبارتند از ضربان قلب ، تنفس ، وضع عضلانی و رنگ پوست و بازتابها  که بر اساس جدول زیر نمره گذاری می شوند .
نمره آپگار 7-10 بیانگر آن است که نوزاد وضع جسمانی خوبی دارد اکر این نمره بین 4-6 باشد بچه برای تثبیت تنفس و سایر نشانه های حیاتی نیاز به کمک دارد . اکر این نمره 3 یا کمتر باشد نوزاد در وضعیت خطر جدی است و به مراقبت پزشکی اضطراری نیاز دارد دو نمره آپگار بدست می آید زیرا برخی از بچه ها در ابتدا مشکل سازگاری دارند ، اما چند دقیقه بعد کاملا خوب عمل می کنند .

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٥/٧

به زبان امروزی, دلبستگی رابطه ای است میان دو فرد که احساس قوی در مورد همدیگر دارند و اعمالی برای ادامه این رابطه انجام می دهند. بسیاری از جفت ها از قبیل خویشاوندان, عاشقان و معلم و شاگرد به هم وابسته اند. اما به زبان روانشناسی رشد , دلبستگی, اغلب به رابطه میان شخصیتهای اجتماعی خاص و یک پدیده خاص که ویژگی های منحصر به فرد این رابطه را انعکاس می دهد, گفته میشود.
دراین مورد , دوره رشد دوره کودکی است و این شخصیتهای اجتماعی کودک و یک یا چند مراقب بزرگسال می باشند و این پدیده یک پیوند است.
جان بالبی , کسی بود که نظریه دلبستگی را بیان کرد و از نظریه او موج وسیعی از تحقیقات ازمایشی مربوط به روابط نزدیک کودکان برخاست. او به تعامل بین مادر کودک اشاره می کند و نتیجه عمده تعامل بین مادر کودک را به وجود امدن نوعی دلبستگی بین انان می داند.
وجود این پیوند, سبب می شود که کودک به دنبال اسایش حاصل از وجود مادر باشد بخصوص زمانی که احاس ترس و عدم اطمینان می کند.
به نظر بالبی, چنین روابطی یک پایه تکاملی و یک کارکرد زیستی دارند. انها از هستی نشات گرفته اند به خاطر اینکه در گذشته دور نوع بشر , زمانی که شکارچیان واقعا خطرناک بودند مکانیسمی مورد نیاز بود تا بوسیله ان فرزندان بتوانند نزدیکی به مراقبشان را حفظ کنند و همچنین , بدین وسیله شانس ماندگاری و بقائشان را افزایش دهند.
بنابراین , براساس انتخاب طبیعی , بچه ها به ابزارهای جلب توجه والدینشان ( از قبیل گریه کردن) ,  حفظ توجه و علاقه انها ( ازقبیل لبخند زدن و غان و غون کردن ) و حفظ نزدیکی شان ( از قبیل دنبال کردن و چسبیدن ) مجهز شده اند.
یعنی بچه ها به طور ژنتیکی اماده شده اند تا در مجاورت افرادی که احتمالا از انها محافظت می کنند, باقی بمانند و برای مواظبت و کمک کردنشان در زمان های پریشانی و تشویش علامت بدهند.
به طور خلاصه , دلبستگی می تواند به عنوان یک رابطه عاطفی با دوامی برای یک فرد خاص تعریف شود و چنین روابطی دارای ویژگی های زیر می باشد.
1)انها انتخابی هستند, یعنی روی افراد خاص که رفتار دلبستگی را دریک موقعیت , فرا می خوانند متمرکز هستند و در حقیقت , دامنه انها محدود به افراد خاصی است.
2)انها تقرب جویی فیزیکی را دارا می باشند, یعنی منجر به کوشش برای حفظ مجاورت با موضوع دلبستگی می شوند.
3)انها امنیت و اسایش را فراهم می کنند که این , منجر به دستیابی به مجاورت می شود.
4)انها زمانی که رابطه قطع می شود و مجاورت نمی تواند حاصل شود اضطراب جدایی ایجاد می کنند.
در نهایت , ذکر این نکته ضروری است که بین دلبستگی و وابستگی تفاوت وجود دارد. در هفته های نخست زندگی , یک نوزاد بدون تردید به خدمات مادر وابسته است اما, هنوز به مادر دلبسته نشده است. در حالی که, یک کودک 3 -2 ساله که با ورود فرد نااشنا رفتار دلبستگی به مادر را نشان می دهد, به مادر دلبسته است و نه وابسته , کلمه وابستگی به طورضمنی به اندازه و حدی که یک فرد برای حیاتش به دیگری متکی است, اشاره می کند و بنابراین یک منشا» کنشی دارد در حالی که , دلبستگی به شکلی از رفتار اشاره دارد که کاملا توصیفی است. وابستگی در موقع تولد, در اوج خود است ولی , در جریان تولد کودک رو به زوال می رود در حالی که , دلبستگی در موقع تولد قابل مشاهده نیست و به تدریج بعد از شش ماهگی اشکار می شود.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٦

ماه چهارم: مادر متوجه می شود که انرژی بیشتری دارد و خستگی و حالت تهوع از بین رفته . شکم مادر به خاطر رشد جنین بزرگتر شده.
در سه ماهه ی دوم که شامل ماه چهارم , پنجم و ششم است خطر سقط جنین بسیار کاهش می یابد علاوه بران رشد اندام های مختلف جنین که ادامه می یابد جنین شروع به رشد مقداری مو میکند. از این ماه به بعد جنین می تواند صدای مادر خود را تشخیص دهد و حس های بینایی , بویایی, شنوایی و لامسه ایجاد می شود. مادر باید مطمئن باشدکه مقدار اهن بدنش کم نیست . برای اطمینان یافتن مادر باید گوشت قرمز , سبزیجات با برگ سبز , نان کامل , میوه ها و مغز های تازه بخورد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٦

هفته اول : ممکن است عجیب به نظر برسد ولی هنوز شما نمی دانید که حامله اید. حاملگی دقیقا دو هفته بعد از شروع قاعدگی اتفاق می افتد. برای محاسبه اینکه روز چندم حاملگی هستند باید 40 روز بعد از شروع اخرین قاعدگی حساب شود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٥

رشدعبارت است ازتغییرات منظم و نسبتا"مداوم درساختهای جسمی و عصب شناختی .فرایند تفکر ورفتار در طول زمان.
رشد پیش ازتولد:
اسپرم و تخمک که برای ایجاد آدمی جدید بهم می پیوندند به طرز بی نظیری وظیفه تولیدمثل را انجام می دهند.قطر تخمک 0/15 میلی متراست که بزرگترین سلولی است که در بدن وجود دارد.قطراسپرم نیز0/05 میلی متر می باشد.
لقاح:
تقریبا"هر28روز یکباردر وسط چرخه قاعدگی زن تخمک از یکی ازتخمدانهای او خارج می شودوبه سمت یکی از دو لوله رحم کشیده می شود.در حالی که تخمک مشغول حرکت است.نقطه ای در تخمدان که از آن آزاد شده است واکنون جسم زرد نامیده شده می شود هورمونهایی را ترشح می کند که جدار رحم را برای دریافت تخمک بارور آماده می سازد.اگر حاملگی روی ندهد جسم زرد کوچک می شود و جدار رحم 2هفته بعددر اثر قاعدگی نا فعال می شود.وتعداد زیادی اسپرم در بیضه ها تولید می کند که در غده در کیسه محتوی بیضه هستند.هنگام آمیزش جنسی نزدیک به 360 میلیون اسپرم از طریق مجرای ترشحی بیضه به حرکت در می آیند.این مجرا لوله باریکی است که اسپرم ها درون آن در مایع محافظت کننده ای به نام منی غوطه ور هستند.بعد از اینکه منی از آلت مرد به مهبل زن ریخته می شود اسپرم از طریق دهانه رحم در دستگاه تولید مثل زن شنا می کند و به سمت لوله رحم می رود جایی که معمولا بارور سازی صورت می گیرد اسپرم به مدت 6 روز زنده می ماند و می تواند منتظر تخمک بماند.تخمک بعد از رها شدن به داخل لوله رحم فقط 1 روز زنده می ماند با این حال بیشتر حاملگی ها از آمیزشی که در دوره  3روزه صورت می گیرد حاصل می شوند در روز تخمک گذاری یا 2 روز قبل از آن.تغییرات گسترده ای که در 38 هفته حاملگی روی می دهند معمولا به 3 مرحله تقسیم می شوند :1-دوره تخمک بارور 2-دوره رویان -3 دوره جنین 

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱٠/٢٩


منظور از اصول رشد و اصول تکاملی بهداشت روانی در مکتب اسلام ، اصولی هستند که می‌توانند به عنوان الگو و دستورالعمل در تصمیم‌گیری ، برنامه‌ریزی‌های روزانه در حد فرد و اجتماع و حل مشکلات زندگی روزمره و دستیابی به زندگی سالم و رشد به انسان کمک نمایند. دستیابی به یک زندگی سالم جز از طریق فراگیری ، پذیرش و کاربرد این اصول امکان پذیر نیست. با آموزش این اصول به فرد و جامعه و پذیرش و کاربرد آنها ، عملا می‌توان به ایجاد سلامت روانی کمک کرد و در نتیجه اصول فوق می‌تواند به عنوان عوامل پیشگیری از اختلالات واکنشی تلقی شوند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱٠/۱٥


گرچه‌ مفهوم‌ «بازی» مدت‌هاست‌ که‌ استفاده‌ می‌ شود، اما هنوز تعریفی‌ از آن‌ ارائه‌ نشده‌ که‌ مورد قبول‌ همه‌ باشد. کودکان‌ در بازی‌ نقش‌آفرینی‌ می‌ کنند؛ مثلاً پلیس‌ می‌ شوند و یا مهمان‌ بازی‌ می ‌کنند. به‌ علاوه، آنها از شیوه‌های‌ عمومی‌ بازی‌ پیروی‌ می ‌کنند. به‌ این‌ معنا که‌ کودک‌ بازی‌ را از دست ‌زدن‌ به‌ وسایل‌ اطراف‌ خود شروع‌ می ‌کند و با رشد سنی، به‌ بازی‌های‌ پیچیده‌تری‌ می ‌پردازد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱٠/۸


روان‌شناسان رشد تا حدی اجماع دارند که ما نباید به نظریۀ کلاسیک پیاژه بازگردیم که نتوانست حق سازوکارهای شبکه‌ای را ادا کند. اما نظریۀ پیاژه می‌تواند مسألۀ زیر را به چالش بکشد: چگونه ممکن است اندامواره‌ای در حال رشد خود را از واقعیت جدا کرده و یک ذهن بشود؟ پاسخ پیاژه این است که اندامواره این کار را به وسیلۀ عاملیت، به وسیلۀ کنترل نسبت به بازنمودهای ادراکی (دستگاه ورودی؟)، و با کمتر خودمحوربین شدن انجام می‌دهد. ذهن با سازگاری نسبت به واقعیت ظاهر می‌شود؛ و چنین هویتی افزون بر هرگونه نظریه‌ای وجود دارد که ذهن ممکن است دربارۀ خود داشته باشد.
بنابراین، به یک معنا، پژوهشگر پیاژه‌ای دستگاههای مرکزی و نظریه‌پرداز شبکه‌ای هنگامی که دربارۀ رشد سخن می‌گویند، طرح‌های متفاوتی دارند. اما در زمنیۀ تجربی تصادف اجتناب‌ناپذیری میان آنها وجود دارد. زیرا پیاژه‌ای‌ها خواهند گفت که قابلیت موجود در عاملیت ذهنی (به عنوان توانایی واپس زدن خودمحوربینی) کاربرد شایستۀ کودک از نظریه یا دسترسی به آن مشخص خواهد کرد. برای مثال، ممکن است آنها استدلال کنند که کودک هنگامی در آزمون باور کاذب ناموفق است که نتواند برجستگی ذهنی معرفت خود را سرکوب کند. در تأیید همین فرض، سه ساله‌ها در پاسخ به پرسش‌هایی راجع به اینکه یک شخصیت به کدام یک از دو چیز نیاز دارد، مشکل مشابهی دارند زیرا به چیزی اشاره می‌کنند که خودشان به آن نیازمند‌ند (Russell, Jarrold and Moore, ۱۹۹۴). یک پیاژه‌ای در ارتباط با اوتیسم می‌تواند جایگزینی جدی را برای دیدگاه نقص نظریۀ ذهن ارائه دهد. ما می‌دانیم که افراد مبتلا به اوتیسم مشکل واضحی در ارتباط با «آزمون‌های کارکرد اجرایی» دارند (آزمون‌های مستلزم آغاز، کنترل و نظارت بر اعمال ذهنی). برای مثال، آنها در طراحی، معطوف ساختن توجه به مقولات جدید و اجرای آزمون‌های ابزار-هدف مشکل دارند (مانند Hughes and Russell, ۱۹۹۳; Ozonoff, Pennington and Rogers, ۱۹۹۱). اگر این مشکل از همان آغاز وجود داشته باشد، و اگر نارسایی عمیقی در مشخص ساختن اینکه کدام یک از تجربه‌ها با عمل ذهنی شخص و کدام یک به وسیلۀ واقعیت ایجاد شده‌اند، مفهوم خود و در نتیجه مفهوم دیگران نمی تواند به طور کافی رشد یابد.
همان‌طور که در روان‌شناسی رشد شناخت وجود دارد، چگونگی رشد نظریۀ ذهن کودکان نتیجه‌ای نهایی ندارد. اختلافات نظری بسیار شدیدند و رشدگرایان شناخت قطعاً به کمک فیلسوفان در توجه به پرسش‌های عمیق‌تر نیازمندند. کودک در مقابل، تنها به حداقل کمک برای فیلسوف ذهن شدن نیاز دارد. این طبیعی است.

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar