مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۳/۱/۱۳


شکل گیری این پیوندها روندی بسیار ویژه است ؛ تجربه ای است شگفت انگیز که در طی آن ، شما و کودکتان یاد می گیرید که یکدیگر را دوست بدارید . این ارتباط ممکن است به محض آن که چشمان خود را برای نخستین بار به روی کودک می گشایید، شکل بگیرد و یا ممکن است ماهها طول بکشد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۸/٢٧

به طور کلی دو نوع الگوی گروهبندی دلبستگی بزرگسال مطرح شده است:
1)الگوی سه گروهی دلبستگی بزرگسال هازان و شیور که در بالا توضیح داده شد.
2)الگوهای چهار گروهی دلبستگی بزرگسال که طبق نظر بالبی براساس الگوهای دلبستگی منعکس کننده الگوهای عملی از خود و چهره دلبستگی بنا گردید.
از دیدگاه بارتولومو الگوها خود می توانند به عنوان مثبت ( خود را در خور عشق و توجه دیدن ) یا منفی ( خود را نالایق دیدن ) دو نیمه شوند. همچنین, الگوهای موضوع دلبستگی میتوانند مثبت ( دیگران را قابل دسترس و با محبت دیدن) یا منفی ( دیگران را طرد کننده, فاصله گیر یا سرد دیدن ) باشند. باتولومو الگوهای عملی خود ( مثبت , منفی ) را با الگوهای عمل دیگری ترکیب کرده و چهار سبک دلبستگی بزرگسالان را ایجاد و تعریف میکند . از این رو , چهار سبک از دو بعد زیر بنایی : موضوع الگوهای ذهنی ( خود یا دیگر ) احساس غالب در مورد موضوع ( مثبت یا منفی ) برمی خیزد.
ویژگی های سبک های دلبستگی بزرگسالان
1)بزرگسالان خود پیرو( گروه A)
افرادی که در چنین طبقه ایی قرار می گیرند  تجارب کودکی شان را صراحتا و به طور منطقی بیان می کنند و هر دو عواطف مثبت ومنفی را اعتراف می کنند . انها اهمیت رابطه دلبستگی در دوران کودکی را تایید می کنند . همچنین , این بزرگسالان تجسمی مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند, این تجسم مثبت , احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و خود را قادر می سازد که عواطف منفی را به شیوه ایی سازنده تعدیل کند.
میکولینر معتقد است که از ویژگی های دیگر افراد خود پیرو ان است که کمتر از خطرات می ترسند زیرا در موقعیت خطر  زا خود را تنها احساس نمی کنند. تمایل به برقراری ارتباط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند, از اعتماد به نفس بالاتری نسبت به بزرگسالان غیر خود پیرو برخورداند, نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته به ان اعتماد دارند.
2 ) بزرگسالان انکار کننده ( گروه B )
این گروه همان ویژگی های کودکان اجتنابی را دارند. از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب کرده و در مقیاس هایی که روابط عاشقانه و رومانتیک را بررسی می کنند, نمرات پایین تری به دست می اورند.
در مصاحبه های دلبستگی بزرگسالان , با راهبردهای مانند تاکید برخود پیروی , اهمیت رابطه با چهره دلبستگی را انکار می کنند و سعی در حفظ فاصله از چهره دلبستگی , ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند حتی انها ممکن است که در مورد والدین شان دست به تعمیم های ارمانی بزنند اما, قادر نیستند که برای این تعمیم ها مثال های خاصی بزنند.
3)بزرگسالان مجذوب ( گروه F )
چنین افرادی ویژگی هایی شبیه به کودکان مقاوم یا دوسو گرا دارند. انها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصارگر و وابسته بوده , دائما نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با والدینشان مشکل دارند و با انها به صورت دمدمی رفتار می کنند. انها نسبت به عواطف منفی خود در ارتباط با تجارب دلبستگی دوران کودکی هوشیار و در نتیجه از اضطراب و احساس درماندگی خود نیز اگاهند.
4)بزرگسالان غیر مصمم ( گروه U )
این افراد ویژگی هایی شبیه به کودکان دلبسته سازمان نیافته دارند. انها به سختی می توانند به طور منطقی در مورد شخصیت های دلبستگی گذشته شان صحبت کنند و به طور کلی , نتوانسته اند از عهده فقدان ها و تجارب اسیب زای گذشته شان برایند.
 بعنوان یک نتیجه , خاطرات شان اغلب سردرگم یا گیج کننده است. انها به عنوان پدر یا مادر علامت های متضادی را به بچه هایشان منتقل می کنند به خصوص زمانی که نیازهای دلبستگی نامناسب شان با فشار فعال می شود. همچنین این افراد در سازماندهی زندگی فکری شان بعد از تجارب دردناک در دوره کودکی موفق نشده اند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٧

بعضی از کودکانی که در ابتدا در مطالعات طولانی موقعیت نااشنا ارزیابی شدند اکنون در مرحله بزرگسالی هستند و شواهد بیان می کند که الگوهای دلبستگی اولیه در زندگی بزرگسالی دارای نفوذ هستند.
دلبستگی بزرگسالی به روش های تجربه کردن روابط دلبستگی در بزرگسالی اشاره دارد. روابط دلبستگی در بزرگسالان , در ابتدای دهه 1970 با مطالعاتی در مورد داغدیدگی بزرگسال توسط بالبی و پارکز و جدایی زوج هایی که ازدواج کرده بودند توسط ویس شروع شد و موج بعدی که از انها برخاست , کارهای هازان و شیور بود.
انها الگوهای دلبستگی نوزادان اینزورث را به الگوهای دلبستگی بزرگسالان برگرداندند . انها با مطالعه دانشجویان دانشگاه و بزرگسالانی که به پرسشنامه جواب دادند نتیجه گرفتند که سبک های دلبستگی بزرگسال با کیفیت روابط رومانتیک فرد رابطه دارد.
برای مثال, بزرگسالان با یک سبک دلبستگی ایمن یک میزان مناسبی از اطمینان و عواطف مثبت را در روابط دوستی شان تجربه کردند و همانند کودکان دلبسته ایمن به اسانی به دیگران نزدیک  می شدند, با بردباری روابط صمیمی را انتظار می کشیدند و دیگران را به عنوان افراد قابل اعتماد درک می کردند و همچنین , نسبت به بزرگسالان دلبسته ناایمن روابطشان را طولانی تر ادامه دادند هم بزرگسالان مقاوم و هم اجتنابی دوستی های بی نهایت هیجانی , حسودانه و رنج اوری را گزارش دادند و شک داشتند که دوستی پایدار می تواند یافت شود.
 علاوه براین ,  دلبسته های اجتنابی به نظر می رسید که از جمعیت می ترسیدند و اعتماد به دیگران را دشوار می دیدند و در خود افشایی مشکل داشتند. در حالی که افراد دو سوگرا به ایجاد عقده روحی در روابطشان, اذیت و ازار شریک رومانتیک شان و بیش از حد وابستگی به شریکشان تمایل داشتند.
همچنین , هازان و شیور کشف کردند که دست کم همبستگی های ضعیفی بین ویژگی های روابط اولیه بزرگسالان با والدین شان و سبک های دلبستگی اخیرشان وجود دارد. بزرگسالان با یک سبک دلبستگی ایمن روابط گرمی را با والدین شان در کودکی فراخوانی کردند. اما ,  بزرگسالان با سبک های دلبسته ناایمن گرایش داشتند که والدین شان را به عنوان فردی بی انصاف , انتقادی یا سرد به خاطر بیاورند. این نتیجه , از عقیده بالبی مبنی بر اینکه , ما الگوهای عملی درونی خود و دیگری را بر پایه اولین دلبستگی هایمان شکل می دهیم و این الگوها روی کیفیت روابط بعدی مان تاثیر می گذارد  , حمایت می کند.
جدول زیر نشان می دهد که چطوری هازان و شیور سه نوع سبک دلبستگی کودک را به بزرگسالی انتقال دادند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٩/٢٧


نوجوانی یک دوره ایی از تغییرات چشمگیر در روابط دلبستگی است این تغییرات, بچه های دلبسته را قادر می سازد تا برای همسر و بچه هایشان شخصیت های دلبستگی شوند و در این جهان هم خطرناک و هم ایمن سلامت زندگی کنند.
بعلاوه, نوجوانی دوره ایی است که در ان تعامل با والدین , رفتار و افکار بچه ها را به شیوه هایی شکل می دهد که شاید انها را برای زندگی مستقلانه اماده می کند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/۱٢


تحقیقات نشان داده است که نوباوگان دلبسته ایمن , بیشتر از نوباوگان ناایمن که روابطشان با والد , شکننده و نامطمئن است, وضع دلبستگی خود را حفظ می کنند. علاوه بر این , در خانواده هایی که از لحاظ مرتبه اجتماعی اقتصادی متوسط هستند و شرایط زندگی با ثباتی دارند, کیفیت دلبستگی معمولا تا سالهای کودکی امن و کاملا با ثبات است .


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٧/٧


در این قسمت , سوالی که مطرح می شود این است که چگونه کودکان به جدایی های طولانی مدت و مداوم از افراد دوست داشتنی شان پاسخ می دهند؟ ایا سرانجام انها دست از اعتراض کردن بر می دارند یا شاید حتی این همنشینان خاص را فراموش می کنند. برای جستجوی جواب این سوالات , جان بالبی رفتار کودکان 15 تا 30 ماهه که به خاطر بیماری مزمن در بیمارستان بودند و بدین جهت از مادرانشان به مدت طولانی جدا شدند مورد مطالعه قرارداد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۳/۱۳

 

گفتن جمله «دوستت دارم» به کودکان بسیار خوب است و به او آرامش می دهد. اما فقط همین یک جمله برایشان کافی نیست. کودک شما جملاتی همچون «دوستت دارم، تو زیبا هستی، تو هر کاری را اراده کنی می توانی انجام دهی » را بسیار شنیده اند. این جملات بسیار مفید و خوب هستند و شما برای بیان آنها به هیچ نوع یادآوری کننده ای نیاز ندارید. اما جملات دیگری نیز وجود دارند که می توانند به افزایش اعتماد به نفس کودکان و تقویت مهارت های آنها کمک کند.

ادامه این مطلب 10 مطلبی را نام برده ایم که کودکان به شنیدن آنها نیاز دارند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/۳/٤

پژوهش محققان دانشگاه نوتردام نشان می‌دهد مادرانی که تجربه‌های وقایع ترومایک (رویدادهای محرک عاطفی) را دارند، تمایلی برای صحبت کردن در مورد تجارب عاطفی کودکان خود نشان نمی‌دهند.

طی این پژوهش رفتار گروهی از مادران کم درآمد که تجربه حواث تروماتیک را داشتند با کودکانشان مورد بررسی قرار گرفت.

محققان دریافتند این دسته از مادران که به اختلال‌ تنش‌زای‌ پس‌ از حادثه‌ (PTSD) مبتلا هستند مکالمات بسیار کوتاه و غیر عاطفی را با کودکان خود دارند که اغلب کودک را برای ادامه مکالمه ترغیب نمی‌کند.

"کریستین والنتینو" سرپرست این پژوهش می‌گوید (PTSD) می‌تواند تاثیر منفی را بر رشد احساسی و شناختی کودکان داشته باشد.

"والنتینو" درباره این تحقیق چنین عنوان داشته است: "این مطالعه از این حیث پراهمیت است که طی آن مکانیزمی شناسایی شده که می‌توان با توجه به آن چگونگی تاثیر ترومای مادر بر واکنش وی با کودکانش را درک کرد. علاوه بر این، تروما می‌تواند در عملکردهای روانی و شناختی افراد اختلال ایجاد کند."

این پژوهش طی نشست دوسالانه"انجمن تحقیقات پرورش کودک" در سیاتل مطرح شد.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٢/٢٦

در خلال نیمه اوّل قرن بیستم، بسیاری از روان‌شناسان عقیده داشتند که نشان دادن عاطفه و محبت به کودکان، تنها یک حرکت احساسی است که منظور خاصی در بر ندارد.
جان‌بی‌واتسون، روان‌شناس رفتارگرا، حتی پا را از این نیز فراتر گذاشت و به پدر و مادرها هشدار داد که «هنگامی که فرزندتان را نوازش می‌کنید به یاد داشته باشید که عشق پدرانه و مادرانه، ابزار خطرناکی است.» به عقیده بسیاری از متفکران آن دوره، ابراز عاطفه به مشکلات روانی در بزرگسالی منجر می‌شود.
در آن زمان، روان‌شناسان در صدد اثبات علمی بودن رشته خود بودند. جنبش رفتارگرایی بر روان‌شناسی تسلط داشت و پژوهشگران را تشویق می‌کرد که تنها به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری بپردازند. امّا در این میان یک روان‌شناس آمریکایی به نام هری‌هارلو به مطالعه موضوعی علاقه‌مند شد که کمّی کردن و اندازه‌گیری آن آسان نبود: عشق.
هارلو از طریق یک سری آزمایش‌های بحث‌انگیز که در دهه 1960 انجام داد، تأثیرات قوی و نیرومند عشق را نشان داد. او با نشان دادن اثرات مخرب محرومیت از عشق مادری بر روی میمون‌های جوان، اهمیت عشق مادری را برای رشد سالم کودک آشکار کرد. آزمایش‌های هارلو با وجودی که غیراخلاقی و بیرحمانه توصیف شد امّا حقایقی را روشن ساخت که تأثیرات عمیقی بر درک ما از رشد کودک به جا گذاشت.

آزمایش مادر سیمی
هارلو اظهار داشت که توجه اندکی صرف پژوهش‌های تجربی در مورد عشق شده است. «به دلیل کمبود آزمایش و پژوهش تجربی، نظریه‌هایی که از سوی روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، پزشکان یا روانکاوان درباره طبیعت واقعی عاطفه ارائه شده‌اند همگی در سطح مشاهده، شهود و یا حدس و گمان باقی مانده‌اند.» (هارلو، 1958)
بسیاری از نظریه‌های موجود درباره عشق، بر این ایده تمرکز داشتند که پیوند اولیه بین مادر و فرزند، صرفاً وسیله‌ای برای به دست آوردن غذا، رفع تشنگی و جلوگیری از درد، از سوی کودک است. امّا هارلو عقیده داشت که این دیدگاه رفتاری به پیوند مادر- فرزند، ناکافی است و همه جوانب را در نظر نمی‌گیرد.
معروف‌ترین آزمایش هارلو این بود که به میمون‌های جوان بین دو «مادر» مختلف حق انتخاب می‌داد. یکی از مادران از پارچه نرمی ساخته شده بود امّا غذا نمی‌داد. مادر دیگر، از سیم ساخته شده بود امّا از یک بطری بچه‌گانه که به آن وصل بود غذا می‌داد.
هارلو میمون‌ها را چند ساعت پس از تولّد از مادران اصلی‌شان جدا کرد و گذاشت که در کنار این مادران ساختگی «رشد» یابند. آزمایش نشان داد که بچه میمون‌ها زمان بسیار بیشتری را در کنار مادر پارچه‌ای می‌گذراندند تا مادر سیمی. «این آزمایش روشن ساخت که راحتی تماس در مقایسه با شیردهی و تغذیه از اهمیت بسیار بیشتری در رشد واکنش‌های عاطفی برخوردار است.» (هارلو، 1958)

ترس، امنیت و پیوند
هارلو در آزمایش بعدی خود نشان داد که بچه میمون‌ها علاوه بر راحتی و آسایش، به خاطر امنیت به سراغ مادر پارچه‌ای خود می‌روند. هارلو به بچه میمون‌ها اجازه داد تا در حضور و در غیاب مادر پارچه‌ای خود به کاوش در یک اتاق بپردازند. هنگامی که مادر پارچه‌ای حضور داشت، بچه میمون‌ها از آن به عنوان پناهگاه برای کاوش اتاق استفاه می‌کردند و به همین خاطر بسیار نزدیک به آن حرکت می‌کردند و یا اگر دور می‌شوند فوراً به کنارش برمی‌گشتند.
هنگامی که مادر پارچه‌ای از اتاق بیرون برده می‌شد اثر احساسی و شگفت‌انگیزی داشت. بچه میمون‌ها دیگر پناهگاه یا محل امنی برای کاوش در اتاق نداشتند و غالباً بی‌حرکت می‌ماندند، کِز می‌کردند، می‌لرزیدند، جیغ می‌زدند و زوزه می‌کشیدند.

تأثیر پژوهش هارلو
در حالی که بسیاری از خبرگان منکر اهمیت عشق و عاطفه پدری یا مادری بودند، آزمایش‌های هارلو به طرز غیرقابل انکاری اثبات کرد که عشق برای رشد طبیعی کودک جنبه حیاتی دارد. آزمایش‌های بعدی که توسط هارلو صورت گرفت آشکار ساخت که اثرات تخریبی بلند مدّت ناشی از محرومیت از عشق و عاطفه، به درماندگی هیجانی و روانی و گاهی اوقات حتی به مرگ می‌انجامد. کارهای هارلو و نیز پژوهش‌های مهمی که توسط جان باولبی و مری آینزورث صورت گرفت به تغییرات اساسی در چگونگی رویکرد پرورشگاه‌ها، بنگاه‌های فرزندخواندگی و گروه‌های خدمات اجتماعی به مسأله مراقبت از کودکان انجامید.


با وجودی که کارهای هری هارلو اعتبار فراوانی برای او به همراه آورد و گنجینه باارزشی از پژوهش‌های مربوط به عشق، عاطفه و روابط میان فردی را به جا گذاشت امّا زندگی شخصی خود او خیلی زود فرو پاشید. پس از بیماری جانکاه همسرش، او در کام اعتیاد به الکل و در پی آن افسردگی فرو رفت و سرانجام از فرزندان خود جدا شد. همکاران هارلو غالباً او را آدمی بیرحم، متعصّب، مردم‌گریز، بدذات و طعنه‌زن، توصیف کرده‌اند. با وجود این، میراث پایدار هارلو، بر اهمیت حمایت هیجانی، عاطفه و عشق در رشد فرزندان، تأکیدی جاودانه گذاشت.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱٢/۱۱


بالبی معتقد است که دلبستگی های اولیه , ادراک های شخصی, تعابیر او از ان ادراک ها, رفتارو احساسات فرد را در روابط بعدی تحت تاثیر قرار می دهد و دلبستگی هایی که در ماههای اولیه زندگی شکل می گیرند در طول سالهای دیگر نیز تداوم می یابند و به این طریق نحوه کنش متقابل فرد با دنیای پیرامون را تحت تاثیر قرار می دهند .
به طور کلی , دلبستگی های کودکی و بزرگسالی در احساسات مرتبط با برانگیختگی , از نظر انگیزش و در توانایی برای جلب توجه و کمک به هنگام خطر مشابه یکدیگر می باشند. طبق نظر ویس عناصر رفتاری و کنش دلبستگی در زندگی بزرگسال مشابه کودکی است .
 در حقیقت , بزرگسال تمایل به همجواری با موضوع دلبستگی در هنگام تندیدگی , ارامش فزاینده در حضور موضوع دلبستگی و اضطراب دور ازدسترس بودن موضوع دلبستگی را نشان می دهد, ولی , بدیهی است که دلبسگی های بزرگسالی واجد تفاوت های مفهومی و ساختاری با دلبستگی در دوره کودکی می باشند. که از ان جمله این موارد هستند:
1)در کودکی دلبستگی ها مکمل اند ولی در بزرگسالی دو جانبه است و هرکدام از طرفین دهنده و دریافت کننده حمایت اند.
2)در طفولیت و کودکی فرایند جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریبا همیشه فرایندی طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد . اما, در دلبستگی بزرگسالی این فرایند برای هر دو طرف مسلما رابطه ایی همراه با انتخاب است.
3)نظام دلبستگی در بزرگسالان در تعامل با رفتار جنسی عمل می کند.
4)تفاوت دیگر, در نتیجه غایی و نهایی نظام دلبستگی است. در نظام دلبستگی نوزادان و کودکان,  سطح بهینه پایدار و مداوم همجواری فاصله را یک چهره قوی تر و داناتر تنظیم می کند و بدین ترتیب , به حفاظت از طفل در مقابل خطرات منجر می شود و بقای فرد را تضمین می کند. در بزگسالان نظام دلبستگی با فراهم اوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم همجواری فاصله با همسر است که معمولا به افزایش امکان بقای نوع منجر می شود.
5)اسپرلینگ و همکاران معتقدند که در دلبستگی نوزاد بزرگسال , نوزاد چندان خاطره قبل از دلبستگی ندارد. بنابراین , ان چه در وهله اول به رابطه دلبستگی اضافه می شود بیشتر جنبه تعاملی و خلقی دارد. در بزرگسالی , وجود تجسم های ذهنی ناشی از تجربیات گذشته بر رفتار شخص با فرد مورد دلبستگی اثر دارد.
افزون براین , نقش های سرپرست و شخصی که تحت سرپرستی قرار می گیرد در روابط بزرگسالی قابل تعویض هستند. در حالی که , در روابط سالم دلبستگی نوزاد بزرگسال این نقش ها ثابت و قطعی اند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/٢٢

بخاطر اینکه کودک مدت زمان بیشتری را با مادر می گذراند‏، مادر بر روی کودک هم از نظر وراثت و هم محیط تأثیر می گذارد. جالب است بدانید که میزان انتقال صفات ژنتیکی از طریق مادر به دلایلی بیش از پدر است. به علاوه اینکه کودک ۹ ماه در رحم مادر قرار دارد، پس از تولد نیز کودک مدتها در آغوش مادر است و اولین کلمات را مادر به او یاد می دهد. پدر از نظر کودک مظهر قانون و عدل و انصاف است و می تواند پناهگاه خوبی برای خانواده باشد. رفتار پدر،مهر و انصاف او ،ظلم و ستم و قدرت و ضعف پدر در رفتار و آینده اش اثر می گذارد.    


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/۱۸

اسچیفر و امرسون دریافتند که کودکان برای  شکل دادن دلبستگی از مراحل زیر عبور می کنند.
1) مرحله غیر اجتماعی : ( از تولد تا 6 هفتگی )  
  بسیاری از کودکان در این مرحله به اندازه ایی غیر اجتماعی هستند که بسیاری از انواع محرک های اجتماعی در انها واکنش مطلوب را ایجاد می کنند . با پایان این مرحله, کودکان شروع به ترجیح دادن محرک ها ی اجتماعی از قبیل چهره های خندان می کنند.
2) مرحله دلبستگی نامتمایز : ( 6 هفتگی تا 7-6 ماهگی ) :
اکنون, کودکان به وضوح از همنشین لذت می بردند اما, تا اندازه ایی نامتمایز عمل می کنند. انها بیشتر به انسان ها می خندند تا به اشیای شبیه انسان , همانند عروسک ها ی سخنگو و احتمالا بی قراری می کنند زمانی که هر بزرگسالی انها را سرکوب کند. با این وجود , کودکان 3 تا 6 ماهه بزرگترین خنده هایشان را به افراد اشنا اختصاص می دهند و سریعتر توسط یک مراقب منظم تسکین می یابند انها به نظر می رسد که از توجهی که از هر کسی دریافت می کنند ( از قبیل غریبه ها)  لذت می برند.
3) مرحله دلبستگی خاص: ( حدود 7 تا 9 ماهگی )
بین این سنین کودکان تنها زمانی که از یک فرد خاص ( معمولا مادر ) جدا می شوند شروع به اعتراض می کنند . اکنون که کودکان می توانند سینه خیز بروند ممکن است که پشت سر مادر شان راه بیافتند تا نزدیکی را حفظ کنند و اغلب وقتی مادر بر می گردد با گرمی با او برخورد می کنند. انها همچنین از غریبه ها تا حدودی فاصله می گیرند . با توجه به نظر اسچیفر و امرسون این بچه ها اولین دلبستگی های واقعی شان را ایجاد می کنند. شکل گیری این دلبستگی قوی به مراقب , پیامد مهمی دارد . ان رشد رفتار اکتشافی را افزایش می دهد.
مری اینزورث تاکید کرد که موضوع دلبستگی بعنوان یک پایگاه امنی برای اکتشاف به کار می رود. یک موقعیت مطمئنی که در ان کودک می تواند جرات دور شدن را احساس کند. مثلا جان که یک کودک دلبسته ایمن است با مادرش به خانه همسایه می رود او ممکن است با راحتی کامل اطراف اتاق را کاوش کند تا زمانی که بتواند گهگاه با نگاه به عقب مادرش را هنوز بر روی مبل ببیند . اما , اگر او به حمام یا دستشویی برود جان ممکن است که بفهمد و دست از اکتشاف بکشد.
4)مرحله دلبستگی های چند گانه :3
در طول هفته های بعد از شکل گیری دلبستگی اولیه , در حدود نیمی از کودکان مورد مطالعه اسچیفر و امرسون به افراد دیگر دلبسته شدند( پدر, برادر, مادر بزرگ , یا شاید حتی یک پرستار منظم) در 18 ماهگی تعدا د خیلی کم از کودکان به تنها یک نفر دلبسته شدند و بعضی به 5 نفر یا بیشتر از 5 نفر دلبسته شدند. در ابتدا , اسچیفر و امرسون اعتقاد داشتند که کودکانی که به طور مضاعف دلبسته می شوند سلسله مراتبی از موضوع های دلبستگی دارند و ان فردی که در بالای این لیست قرار دارد بیشتر ترجیح داده می شود. با این وجود, تحقیقات بعدی دلالت بر این دارند که هرموضوع دلبستگی کودک ممکن است کارکردهای متفاوتی داشته باشد. در واقع شخصی که کودک ترجیح می  دهد احتمالا بیشتر به موقعیت مربوط است . برای مثال زمانی که کودکان اشفته یا وحشت زده باشند اغلب , همراهی مادر را ترجیح می دهند در حالی که پدران به نظر می رسد که برای بازی ترجیح داده می شوند و این احتمالا به خاطر این است که بیشتر زمانی که انها صرف بچه هایشان می کنند به بازی اختصاص دارد.
 اسچیفر عاقبت نتیجه گرفت که دلبسته شدن به چندین شخص , ضرورتا به احساس سطحی تر به  هر کدام از انها نمی انجامد. چون که , ظرفیت کودک برای دلبستگی شبیه به کیکی نیست که تقسیم شود. عشق و محبت حتی در بچه ها هیچ حد و مرزی ندارد.
چه اتفاقی می افتد اگر کودکی دلبستگی را شکل ندهد
محققان این سوال را به دو شیوه بررسی کردند:
یک شیوه مطالعه ی بچه ها و بزرگسالانی بود که سالها ی اولیه زندگی شان را در موسسات بدون رضایت و محبت یک مراقب منظم گذرانده بودند و دومین شیوه , مطالعه کسانی بود که در خانه زندگی می کردند اما, از لحاظ جسمی تحت شرایط سو» استفاده قرار داشتند . کودکان رشد یافته در این محیط ها و شرایط , از مشکلاتی رنج می برند , انها خیلی کم گریه می کردند.
 صداهای کودکانه کمی داشتند, زمانی که بغل می شدند حالت سفت و سخت و انعطاف ناپذیری به خود می گرفتند . مهارت های زبانی کمی داشتند و از لحاظ رشد عاطفی اجتماعی , تمایل داشتند که روابط کم عمق و مضطربی را شکل بدهند. بعضی , در مقابل مراقبینشان به صورت درمانده , مطرود و بی علاقه ظاهر می شدند. در صورتی که بقیه به نظر می رسید که در نیازشان به مهربانی اشباع نشده بودند .
 همچنین , انها تمایل به نشان دادن عقب ماندگی های اداراکی , جسمی و هوشی , امادگی فزاینده برای بیماری و جنبش روان تنی و رفتارهای منزوی داشتند و حتی در بعضی از موارد انها به دلیل فقدان دلبستگی می مردند .
همچنین بالبی به عنوان روشی برای تبیین تاثیرات زیان بخش و ظاهرا غیر قابل جبران محرومیت ناشی از نگهداری شدن در موسسه های عمومی به کردار شناسی روی اورد . او به ویژه و به شدت , تحت تاثیر ناتوانی کودکان پرورشگاهی در ایجاد دلبستگی های عمیق در بزرگسالی قرار گرفت . او این افراد را شخصیت های بی عاطفه نامید.
این افراد , دیگران را تنها برای اهداف خودشان مودر استفاده قرار می دهند و به نظر می رسد در برقرار کردن پیوند های عاشقانه و پایدار با دیگران ناتوان باشند. شاید این افراد در زمان کودکی فرصت نقش پذیری از هیچ نماد انسانی را نداشته اند. یعنی نتوانسته اند رابطه عاشقانه ایی با دیگری برقرار کنند و از انجا که انها توانایی برقراری روابط صمیمانه را در خلال سالهای اول زندگی خود نداشته اند , روابط انها در بزرگسالی , سطحی باقی می ماند.

 

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸


1)پاسخ دهی اجتماعی تا متمایز ( از تولد تا 3 ماهگی )
بسیاری از کودکان در این مرحله به صداهآ, چهره ها و محرک های اجتماعی دیگر پاسخ می دهند اما, هرانسانی مورد علاقه انهاست و در عین حال, انها هیچ شخصی را به شخص دیگر ترجیح نمی دهند. یعنی در واقع, تا حدود سه ماهگی کلیه پاسخ های کودک( از قبیل خنده, گریه , صداهای کودکانه) نماینده هیچ سلیقه و ترجیح شخصی نیست و کودکان با دیدن هرچهره ایی , حتی یک مدل مقوایی از صورت می خندند. شرط عمده این است که صورت در وضعیت کامل یا از جلو عرضه شود.
2)پاسخ دهی اجتماعی متمایز ( تمرکز بر روی افراد اشنا) ( از 6 یا 7 ماهگی )
اکنون , کودکان شروع به ترجیح دادن اشنا می کنند. انها احتمالا بزرگترین خنده هایشان و اکثر صداهای کودکانه شان را به این همنشینان اختصاص می دهند. اگرچه , هنوز انها کاملا با غریبه ها دوستانه برخورد می کنند . پس , در جریان این مرحله کودکان واکنش خود را به اشنایان محدود می کنند و دو یا سه نفر و یکی را هم به طور ویژه , ترجیح می دهند.
3)تقرب جویی فعال: دلبستگی واقعی ( 6 یا 7 ماهگی تا حدود 3 سالگی )
در حدود 6 تا 7 ماهگی, کودکان اولین دلبستگی های روشن شان را ( دراغلب موارد با مادرشان) شکل می دهند . اکنون که کودک قادر به سینه خیز رفتن است مادرش را از پشت سر تعقیب می کند تا نزدیک او بماند و زمانی که مادرش او را ترک کندد اعتراض می کند و زمانی که مادرش بر می گردد به گرمی او را می پذیرد . اکثر کودکان به افراد دیگر نیز به خوبی دلبسته می شوند( از قبیل پدران , خواهر برادر , پدر مادر بزرگ ها و پرستاران منظم ) با رسیدن به سن 18 ماهگی تعداد خیلی کمی از کودکان تنها به یک نفر دلبسته می شوند و اغلب انها, به چندین نفر دلبسته می شوند.
4)مشارکت تصحیح شونده به سوی هدف ( 3 ساله ها و بیشتر)

 

در این مرحله, بچه ها توانایی های شناختی اجتماعی پیشرفته تری دارند, انها می توانند اهداف و برنامه های والدین را مورد توجه قرار دهند و برطبق ان رفتارشان را برای دستیابی به این هدف حفظ مجاورت مناسب با فرد مورد دلبستگی تنظیم کنند.
برای مثال , یک کودک یک ساله گریه می کند و سعی می کند که مادرش را دنبال کند زمانی که مادر خانه را به قصد رفتن به خانه همسایه ترک می کند در حالی که یک کودک 4 ساله می فهمد که مادر کجا می خواهد برود و می تواند نیاز به مواظبت را تا برگشت مادر تحمل کند. این مرحله نهایی بیشتر شراکتی است و دلبستگی این مرحله در طول عمر ادامه می یابد.
ب) مراحل دلبستگی به نظراسچیفر و امرسون:
سال ها پیش رادولف اسچیفر و بگی امرسون رشد دلبستگی های عاطفی را به دنبال کردن گروهی از کودکان اسکاتلندی از لحاظ تولد تا 18 ماهگی مطالعه کردند. مادران این کودکان برای تعیین اینکه چطوری کودکان پاسخ می دهند زمانی که از مراقب نزدیک خود جدا می شوند و اینکه پاسخ های جدایی کودک متوجه چه اشخاصی می شود مورد مصاحبه قرار گرفتند.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۳/۱۸


تقویت منجر به دوست داشتن می شود. همانند نظریه پردازان روانکاوی که تغذیه را شرط اولیه دلبستگی بین کودک و مادر می دانند, بعضی از نظریه پر دازان یادگیری نیز براین عقیده اند که کودکان به شخصی که به انها غذا می دهد و نیازهای شان را براورده می کند, دلبسته می شوند.
اما با دلایلی کاملا متفاوت بر طبق نظر روانشناسان یادگیری غذا دهی به دو دلیل تصور می شود که به طور خاص مهم است .
اول : ان بایستی پاسخ های مثبتی را از کودک ارضا» شده فراخواند( خندیدن , سروصدا کردن ) که این احتمالا محبت مراقب را نسبت به بچه افزایش می دهد .
دوم: اغلب غذا دهی یک فرصتی است که مادران می توانند برای کودک اسایش های زیادی از قبیل غذا , گرمی , تماسهای محبت امیز , نرمی , اصوات اطمینان بخش و حتی عوض کردن کهنه بچه فراهم کنند. زمانی که مادر ( یا مراقب دیگر) این وضعیت را به عنوان تقویت کننده ثانوی کسب کرد کودک به او دلبسته می شود.
اکنون , کودک هرچه را که برای جلب توجه ( خندیدن , گریه کردن , سروصدا کردن , سینه خیز رفتن یا تعقیب کردن) یا برای حفظ نزدیکی ( از قبیل خندیدن و گریه کردن) با این مراقب تقویت کننده لازم است را انجام می دهد.
بنابراین , از دیدگاه نظریه پردازان یادگیری مراقب از طریق تداعی با ارضا» و کاهش گرسنگی که سائقی اولیه است ارزش مثبت کسب می کند و ویژگی های تقویت کننده ثانوی را به خود می گیرد. بنابراین سرانجام وجود مادر به تنهایی و بدون غذا ارضا کننده می شود و در کودک نیازی اکتسابی جهت تماس با مادر رشد می کند که این  رابطه به عنوان وابستگی مد نظر قرار گرفته است.
در پایان باید گفت اگر چه , نظریه پردازان یادگیری و روانکاوی عامل اصلی دلبستگی کودک به مادر را غذا دهی می دانند, اما این نظریه ها پاسخگوی بعضی از واقعیت ها نبوده اند, برای مثال , جوجه مرغها هرچند از بدو تولد غذای شان را خودشان تامین می کنند ولی در عین حال, به دنبال مادر راه می روند و وقت زیادی را  با او صرف می کنند.
همچنین , مشاهدات انجام شده در مورد نوباوگان انسان نیز نشان می دهند که انها به اعضای خانواده ایی دلبسته می شوند که اصلا انها را تغذیه نکرده یا گاهی تغذیه کرده اند, از جمله پدرها , خواهر - برادرها و پدربزرگ و مادر بزرگ ها .
همچنین , سلسله ازمایشاتی که هری هارلو و زیمرمن در دهه 1950 بر روی میمون ها انجام دادند نشانگر این است که در دلبستگی مادر فرزندی چیزی فراتر از نیاز به غذا در کار است. در این ازمایش بچه میمونها از جانشین یک صورت و یک بدن ساخته شده از سیم را داشت با این وجود بدن یکی از جانشین ها, ( مادر پوشیده) به دور ان اسفنج لاستیکی پیچیده شده بود و با یک لباس پارچه ای پوشانده شده بود.
نیمی از بچه میمون ها همیشه توسط این مادر پوشیده گرم و خوشایند غذا می خوردند در حالی که , نیمی دیگر توسط مادر سیمی ناخوشایند  غذا می خورند.
سوال پژوهشی ساده بود: ایا این کودکان به مادری که به انها غذا می دهد دلبسته می شوند و یا  اینکه انها مادر پوشیده و گرم و راحت را به مادر سیمی ترجیح می دهند . نتایج به روشنی نشان داد حتی زمانی که غذا توسط مادر سیمی به بچه میمون ها داده می شد انها به وضوح مادر پوشیده را ترجیح دادند و پیش از 15 ساعت در روز را با مادر پوشیده گذراندند.
در عوض , تنها یک ساعت ( و بیشتر در موقع غذا ) وقت خود را با مادر سیمی گذراندند. از این گذشته , تمام کودکان زمانی که توسط محرک جدیدی از قبیل روبروشدن با خرس های اسباب بازی یا عنکبوت های چوبی وحشت زده می شدند در مجاورت مادران پوشیده بودند.
هارلو و زیمرمن نتیجه گرفتند که ظاهر ا مادران پوشیده پایگاه مطمئنی برای جستجو گری بچه میمون ها فراهم کردند. همچنین , علیرغم ترس زیاد شان , بچه میمون ها بعد از اینکه به مادر پوشیده می رسیدند و بدنشان را به او می چسباندند به سرعت ترس شان از محرک ترسناک از بین می رفت. به روشنی , مطالعه کلاسیک هرلو و زیمرمن دلالت می کند که اسایش تماس یک عامل نیرومندتری برای دلبستگی است تا غذا دهی یا کاهش خطر . ظاهرا غذا دهی برای کودکان انسان نسبت به بچه میمون ها هیچ اهمیت اضافی ندارد.
زمانی که اسچیفر و امرسون از مادران خواستند که برنامه های غذا دهی را اجرا کنند ( در فواصل منظم در مقابل در خواست غذا ) انها در زمانی که بچه های شان را از شیر گرفتند ان برنامه ها را اجرا کردند. انها دریافتند که بخشش اعمال غذا دهی مادر به سادگی کیفیت دلبستگی بچه اش را به ا و پیش بینی نمی کند . در واقع برای 39 درصد از این کودکان , شخصی که معمولا غذا می داد و می شست و با کودک تعامل داشت دقیقا موضوع دلبستگی اولیه کودک نبود.
اگرچه اکنون کاملا روشن شده است که غذا دهی عامل اولیه برای دلبستگی ها در بچه میمون ها یا  انسان ها نیست ,  نظریه های جدید یادگیری این بحث را پیش کشیدند که تقویت , مکانیسم مسئول بررای دلبستگی های اجتماعی است و دیدگاه تجدید نظرشان که با دیگاه اریکسون شبیه است این است که کودکان به هر فردی که به سرعت به تمام نیازهای انها پاسخ می دهد و کسی که برای انها خشنودی های متنوع یا تجارب تشویق کننده فراهم می کند, دلبسته می شوند. در واقع اسچیفر و امرسون دو جنبه از رفتار مادر را دریافتند که ویژگی دلبستگی کودک به او را پیش بینی می کنند .
1)پاسخ دهی او به رفتار کودک
2)میزان کاملی از تحریکی که او فراهم می کند.
مادر هایی که به طور قابل اعتماد و مناسب به اوامر کودکانشان پاسخ دادند و کسانی که اغلب با بچه های شان بازی می کردند کودکانی داشتند که به دقت به انها دلبسته شدند.
نظریه رشد شناختی
برای دوست داشتن شما من باید بدانم که ا ینجا خواهید بود. نظریه رشد شناختی کمتر به ما می گوید که بزرگسالان به احتمال زیاد جذب کودکان می شوند اما, تا اندازه ایی ویژگی کلی رشد را از طریق پیشنهاد دادن اینکه توانایی شکل دادن دلبستگی ها به سطوح رشد شناختی کودکان وابسته است به ما یاد اوری می کند. قبل از اینکه دلبستگی بتواند شکل بگیرد, کودک باید قادر به تمیز اطرافیان اشنا از غریبه ها باشد.
همچنین ,او باید تشخیص دهد که اطرافیان اشنا برای انها ثابت و پایدار هستند( ثبات شیی) . در واقع , به خاطر اینکه شکل دادن رابطه ثابت با فردی که وجودش را از دست می دهد زمانی که در زاویه دید کودک نیست , مشکل است.
همچنین, شاید هرگز این پدیده اتفاقی نباشد که دلبستگی ها در ابتدا در سن 7 تا 9 ماهگی ظاهری می شوند, یعنی دقیقا زمانی که کودکان وارد زیر مرحله چهارم حسی پنهان کرده است را پیدا می کنند. این فرضیه را با گرفتن ازمون ثبات شی از کودکان 9 ماهه ازمون کردند. انها دریافتند که 9 ماهه هایی که نمره ثبات شی بالایی گرفتند ( زیرمرحله 4 یا بالاتر ) تنها زمانی که از مادرشان جدا شدند, اعتراض کردند. در حالی که 9 , ماهه هایی که نمرات پایینی گرفتند از هر اعتراض جدایی شواهد کمی نشان دادند. بنابراین , به نظر می رسد که تنها کودکان 9 ماهه از لحاظ شناختی در سطح بالا یک دلبستگی اولیه ( به مادرانشان ) شکل دادند که این نشان دهنده این است که زمان این مرحله مهم عاطفی تا اندازه ایی به سطح ثبات شی کودک بستگی دارد.

 

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٠/٢/۱۸


من شما را دوست دارم به خاطر اینکه به من غذا می دهید, طبق نظر فروید , کودکان مخلوقات دهانی هستند که از مکیدن و در دهان گذاشتن اشیا» ارضا» می شوند و به هر شخصی که لذت دهانی برای انها فراهم کند, دلبسته می شوند و از این جهت که , اغلب مادران هستند که لذت دهانی کودکان را با غذا دادن به انها براورده می سازند , به نظر منطق فروید این است که مادر موضوع اولیه امنیت و مهربانی کودک می باشد . به ویژه اگر او در هنگام غذا دادن به کودک ارام و بخشنده باشد.  همچنین فروید دلبستگی کودک به مادر را یک احساس بی همتا می داند که بدون تغییر در تمام زندگی به عنوان اولین و قوی ترین موضوع عشق می باشد. وی معتقد بود  که اگر نوزاد می  توانست فکر خود را بیان کند, بی شک اعتراف می کرد که مکیدن پستان مادر مهمترین چیز در زندگی است . به طور خلاصه , از ادبیات روان تحلیل گری دو نظریه مهم درباره ماهیت و منشا» پیوند کودک با مادر می توان اقتباس کرد: 
1)کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضا شود. به همین دلیل , او به چهره مادر علاقه مند شده و به او دلبسته می شود زیرا , مادر عامل ارضای نیازهای ضروری است. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر منشا» ارضا» و خشنودی است. بالبی این نظریه را کشاننده ثانوی می نامد.
2)در کودک یک امادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی , مکیدن و تصاحب ان وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به ان پستان دلبسته شود. در ان جا مادری وجود دارد و بنابراین به  او نیز مرتبط و وابسته می شود . بنابراین بر طبق نظر فروید نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد, موجب می شود که او به پستان ارضا کننده مادر و در نهایت به خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند.
از سوی دیگر , فروید اعتقاد داشت اگر نوزادی از غذا و یا رضایت دهانی محروم شود یا بیشتر از اندازه ارضا شود ممکن است در وی یک دلبستگی ناسالم شکل بگیرد . دلبستگی های ناسالم نتیجه تثبیت ها به مجرای دهانی در یک کوشش برای ارضای نیازهای ارضا» نشده است.
این امر ممکن است در رفتارهایی نظیر سیگار کشیدن و جویدن ادامس یا از لحاظ ویژگی های خاص شخصیتی نظیر بی صبری یا حرص بیان شود. یکی از عقاید محوری نظریه روان پویشی فروید این بود که محرومیت اثراتی دارد که در طولانی مدت بروز می کند یعنی کودکی که از نیازهای غریزی اش محروم شده برای همیشه دارای کمبود است.
در نهایت, ذکر این نکته ضروری است که اگرچه , فروید اولین کسی بود که اظهار داشت که پیوند عاطفی نوباوه با مادر , مبنای تمامی روابط بعدی است اما, اعتقاد او مبنی بر اینکه غذا دهی به کودک عامل اصلی شکل گیری دلبستگی بین کودک و مادر است توسط مطالعات بعدی ( از جمله هارلو) مورد تردید قرار گرفت.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸

به نظر بالبی , دلبستگی کارکردهایی شبیه به یک سیستم کنترل کننده دارد یعنی , بسیار شبیه به یک ترموستات عمل می کند و برای حفظ وضعیتی ثابت , یعنی ماندن در مجاورت با والدین ایجاد شده است. زمانی که این حالت بدست امد, رفتار دلبستگی خاموش می شود. یعنی , دیگر بچه نیازی به گریه کردن یا غان و غون کردن ندارد و می تواند اهداف دیگرش از قبیل بازی و کاوش را دنبال کند.
زمانی که , این حالت تهدید شود مثلا با عدم حضور مادر در دامنه دید کودک یا حضور یک فرد غریبه , پاسخ های دلبستگی بسیج می شوند و کودک برای بدست اوردن مجدد حالت قبلی فعالانه تلاش می کند.
شیوه ایی که کودک این تکلیف را انجام می دهد با افزایش سن و توانایی رفتاری و شناختی کودک تغییر می کند . تا شش ماهگی , کودک صرفا گریه می کند, در سه سالگی , کودک مادر را صدا می زند و او را تعقیب می کند و در جاهای خاصی او را جستجو می کند.
همچنین با توجه به شرایط کودک این شیوه ها تغییر می کند. یعنی , اگر کودک مریض یا خسته باشد پاسخ های دلبستگی بسیار زودتر فعال می شوند و همچنین , نیاز به مجاورت مادر شدیدتر می شود بطور مشابه, ان مطابق با موقعیت خارجی تغییر می کند. یعنی , در محیط های اشنا تحمل کودک نسبت به غیبت مادر بیشتر است تا در یک محیط نا اشنا با این وجود , دلبستگی از شبکه ایی از اعمال , شناخت ها و عواطف درست شده است که هدف ان ارضای اساسی ترین نیاز بشر , یعنی بقا می باشد.
نظریه های مختلف در مورد دلبستگی
اگر شما یک بچه گربه داشته اید ممکن است متوجه شده اید که حیوانات اهلی اغلب به نظر می رسد که نسبت به شخصی که به انها غذا می دهد, پاسخگو و مهربان هستند. ایا ممکن است که این ویژگی در کودکان انسان نیز درست باشد؟

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱۱/۱٢


ویژگی طبیعی و فطری زن بر « ناز» است و مرد بر « نیاز» و ترکیب این دو چه زیبا و مستحکم می‏باشد.


شهید مطهری به بهترین وجه این روانشناسی دقیق زن و مرد را شایسته توجه معرفی کرده و اذهان را بدان معطوف ساخته است. توجه شایسته به این روحیه ذاتی زن و مرد و رعایت پیامدهای آن، در استواری بنیان ازدواج کمال تأثیر را دارد. استاد در بیان این ویژگی روحی و روانی زن و مرد می‏گوید:

« طبیعت، مرد را مظهر طلب، عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غریزه مرد « نیاز و طلب» و در غریزه زن « ناز و جلوه » قرار داده است ... مرد خریدار وصال زن است، نه خریدار رتبه او [نمی‏خواهد بنده بخرد]. منتهای هنر زن این بوده که توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی بوده است، به آستان خود بکشاند.»(1)

آنگاه که حیا و عفاف و خویشتن‏داری زن از میان برود و بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، اوّل به زن مُهر باطله می‏خورد ، بعد مرد مردانگی خود را فراموش می‏کند، سپس اجتماع فرو می‏پاشد.

زن توانسته مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند و مردها را به رقابت با یکدیگر وا دارد و با خارج کردن خود از دسترس مرد ، وضعی رمانتیک به وجود آورد. مجنون‏ها را به دنبال لیلی‏ها بدواند و آنگاه که تن به ازدواج با مرد می‏دهد، هدیه و پیشکشی از او به عنوان نشانه صداقت دریافت دارد.  زن همیشه مرد را می‏ساخته و مرد اجتماع را. آنگاه که حیا و عفاف و خویشتن‏داری زن از میان برود و بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، اوّل به زن مُهر باطله می‏خورد ، بعد مرد مردانگی خود را فراموش می‏کند، سپس اجتماع فرو می‏پاشد.(2)

 

نقش هر یک از زن و مرد در مسئله عشق ناهمگون نقش دیگری است. عارفان این قانون را به سراسر هستی سرایت می‏دهند. می‏گویند قانون عشق و جذب بر سراسر موجودات و آفریده‏ها حکومت می‏کند ، با این تفاوت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اینکه هر آفریده‏ای وظیفه خاصی را باید ایفا کند ، متفاوتند. سوز در یک جا و ساز در جای دیگر قرار داده شده است. به قول فخرالدین عراقی:

عشق است که هر دم به دگر رنگ در آید                                                         ناز است به جایی و به یک جای نیاز است

در صورت عاشق چه در آید همه سوز است                                                     در کسوت معشوق چه آید همه ساز است

قانون خلقت، جمال و غرور و بی‏نیازی را در زن و نیازمندی، طلب، عشق و تغزل را در مرد قرار داده است. ضعف زن در مقابل نیرومندی مرد به این وسیله تعدیل شده است.(3)

 

به حفظ و بالنده ساختن این ویژگی فطری و طبیعی باید توجه شود. اینکه اولیای دین به زنان دستور پوشش و حفظ حریم و دوری از آمیختگی و همنشینی‏های دوستانه بین زن و مرد داده‏اند ، نیز حفظ حریم در رفتار و گفتار را لازم شمرده‏اند، برای این است که عرضه زن و زیبایی‏هایش در جامعه، بی‏ضابطه، ارزان و به وفور نباشد و مردها جز با پرداخت ارزش و بهای مناسب و در چارچوب‏های مشروع نتوانند از زیبایی‏های زن بهره گیرند تا هر گاه با زنی ازدواج کردند ، قدر او را بدانند و در استواری ازدواج بکوشند. حتی در دستورهای تربیتیِ دینی، به حفظ ناز در زن و پروردن نیاز در مرد توجه شده است.

 

ویلیام جیمز فیلسوف معروف آمریکایی می‏گوید:

حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست بلکه دختران حوّا در طول تاریخ دریافتند که عزت و احترام‏شان به این است که به دنبال مردان نروند [و ندوند] ، خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند. زنان این درس‏ها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند.(4)

شهید مطهری این حالت را هماهنگ با طبیعت زن در جهت حرمت او ارزیابی کرده و می‏گوید:

در روایات اسلامی وارد شده که مرد از زن پر تمایل تر نیست، بلکه بر عکس است لکن زن از مرد در مقابل تمایل خود، تواناتر و خوددارتر آفریده شده است. این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و بر عکس مرد را وادار کرده است که به زن اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام نماید ... جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته، نه جنس ماده و جنس ماده همواره از خود نوعی بی‏نیازی و استغنا نشان می‏داده است ... (5)

آری، طبیعت زن را به عنوان مظهر « ناز» و مرد را به عنوان مصداق « نیاز » آفریده ، در رفتار زناشویی حفظ این روحیه، سبب شیرینی و لذت زندگی است، نیز به عنوان یک نکته مهم باید همیشه مورد توجه باشد.

 

پی نوشتها :

1 ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص47 ـ 48.

2 ـ همان، ص234.

3 ـ همان، ص232.

4ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص47.

5 ـ همان، ص233.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٥/٧

به زبان امروزی, دلبستگی رابطه ای است میان دو فرد که احساس قوی در مورد همدیگر دارند و اعمالی برای ادامه این رابطه انجام می دهند. بسیاری از جفت ها از قبیل خویشاوندان, عاشقان و معلم و شاگرد به هم وابسته اند. اما به زبان روانشناسی رشد , دلبستگی, اغلب به رابطه میان شخصیتهای اجتماعی خاص و یک پدیده خاص که ویژگی های منحصر به فرد این رابطه را انعکاس می دهد, گفته میشود.
دراین مورد , دوره رشد دوره کودکی است و این شخصیتهای اجتماعی کودک و یک یا چند مراقب بزرگسال می باشند و این پدیده یک پیوند است.
جان بالبی , کسی بود که نظریه دلبستگی را بیان کرد و از نظریه او موج وسیعی از تحقیقات ازمایشی مربوط به روابط نزدیک کودکان برخاست. او به تعامل بین مادر کودک اشاره می کند و نتیجه عمده تعامل بین مادر کودک را به وجود امدن نوعی دلبستگی بین انان می داند.
وجود این پیوند, سبب می شود که کودک به دنبال اسایش حاصل از وجود مادر باشد بخصوص زمانی که احاس ترس و عدم اطمینان می کند.
به نظر بالبی, چنین روابطی یک پایه تکاملی و یک کارکرد زیستی دارند. انها از هستی نشات گرفته اند به خاطر اینکه در گذشته دور نوع بشر , زمانی که شکارچیان واقعا خطرناک بودند مکانیسمی مورد نیاز بود تا بوسیله ان فرزندان بتوانند نزدیکی به مراقبشان را حفظ کنند و همچنین , بدین وسیله شانس ماندگاری و بقائشان را افزایش دهند.
بنابراین , براساس انتخاب طبیعی , بچه ها به ابزارهای جلب توجه والدینشان ( از قبیل گریه کردن) ,  حفظ توجه و علاقه انها ( ازقبیل لبخند زدن و غان و غون کردن ) و حفظ نزدیکی شان ( از قبیل دنبال کردن و چسبیدن ) مجهز شده اند.
یعنی بچه ها به طور ژنتیکی اماده شده اند تا در مجاورت افرادی که احتمالا از انها محافظت می کنند, باقی بمانند و برای مواظبت و کمک کردنشان در زمان های پریشانی و تشویش علامت بدهند.
به طور خلاصه , دلبستگی می تواند به عنوان یک رابطه عاطفی با دوامی برای یک فرد خاص تعریف شود و چنین روابطی دارای ویژگی های زیر می باشد.
1)انها انتخابی هستند, یعنی روی افراد خاص که رفتار دلبستگی را دریک موقعیت , فرا می خوانند متمرکز هستند و در حقیقت , دامنه انها محدود به افراد خاصی است.
2)انها تقرب جویی فیزیکی را دارا می باشند, یعنی منجر به کوشش برای حفظ مجاورت با موضوع دلبستگی می شوند.
3)انها امنیت و اسایش را فراهم می کنند که این , منجر به دستیابی به مجاورت می شود.
4)انها زمانی که رابطه قطع می شود و مجاورت نمی تواند حاصل شود اضطراب جدایی ایجاد می کنند.
در نهایت , ذکر این نکته ضروری است که بین دلبستگی و وابستگی تفاوت وجود دارد. در هفته های نخست زندگی , یک نوزاد بدون تردید به خدمات مادر وابسته است اما, هنوز به مادر دلبسته نشده است. در حالی که, یک کودک 3 -2 ساله که با ورود فرد نااشنا رفتار دلبستگی به مادر را نشان می دهد, به مادر دلبسته است و نه وابسته , کلمه وابستگی به طورضمنی به اندازه و حدی که یک فرد برای حیاتش به دیگری متکی است, اشاره می کند و بنابراین یک منشا» کنشی دارد در حالی که , دلبستگی به شکلی از رفتار اشاره دارد که کاملا توصیفی است. وابستگی در موقع تولد, در اوج خود است ولی , در جریان تولد کودک رو به زوال می رود در حالی که , دلبستگی در موقع تولد قابل مشاهده نیست و به تدریج بعد از شش ماهگی اشکار می شود.

نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/٢۸

وضعیت بدن یک نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پایش..


1- نزدیک آمدن
اگر مردی علاقمند باشد، به شـما نزدیـک می شود، شکمکش را تو و سینه اش را جلو میدهد، صاف می ایستد و سپس ژست گرفتن شروع میشود...!
2- ژست


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/٢٥

در چند سال گذشته یکى از موضوع هاى بحث برانگیز براى کارشناسان آموزش و تربیت کودکان موضوع میزان توجه و احترام به نیازها و خواسته هاى فرزندان از سوى والدین آنها بوده است. عموماً تصور بر این بود که هر اندازه والدین بیشتر به فرزندانشان توجه کرده و خواسته هایشان را برآورده کنند، بچه ها عملکرد بهترى در مدرسه و روابط اجتماعى خواهند داشت ولى بى توجهى که باعث کاهش عزت نفس در کودکان مى شود باعث عملکرد ضعیف تحصیلى شده و حتى زمینه هاى ارتکاب جرم و اعتیاد را فراهم مى کند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/٢۱



می‌گویند با هر دست بدهی با همان دست می‌گیری. بخشیدن نه تنها یک حس لذت را به دنبال دارد، بلکه اعتماد به نفس فرد را بالا می‌برد.

به ‌نظر می‌رسد آنهایی که مهربان‌تر و بخشنده‌ترند، شادترند! لااقل به خاطر همین 5 دلیلی که در این مطلب می‌خوانید، محققان به شما توصیه می‌کنند که از امروز مهربان‌تر و بخشنده‌تر باشید.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/٧/۱٩

 

 تمام والدین خواستار داشتن فرزندانی خوب و موفق هستند و در این راه نیز هر کدام شیوه‌های خاصی را در پیش می‌گیرند اما برخی والدین تصور می‌کنند که زمان آموزش نظم و انضباط با زمان ابراز محبت و علاقه متفاوت است و هنگام تربیت فرزندان باید صرفا با جدیت به آموزش پرداخت.


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱/۱٠



با یک نگاه فهمیده اید که او شریک زندگی شماست و حالا با همه وجود می خواهید با او زندگی کنید. اما از شما اصرار است و از خانواده تان انکار. شما با تمام وجود مطمئنید که زندگی با هر کسی غیر از او برایتان غیر ممکن است چون فقط او توانسته قلب شما را تسخیر کند اما دیگران معتقدند کمی که بگذرد هوای عاشقی از سرتان می افتد. در این مواقع، حق با چه کسی است؟ شما که از دلتان خبر دارید یا والدین که تجربه آینده را دارند؟


ادامه مطلب ...
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩۱/۱/٩



چند ماه پیش یکی از دوستان قدیمی که مدت ها بود او را ندیده بودم، به من تلفن زد و گفت مدت شش ماه است که در رابطه جدیدی وارد شده است.

برایان در طول زندگی خود روابط زیادی داشت اما هیچ وقت به طور جدی با کسی درگیر نشده بود. لذا این خبر از جانب او خبر مهمی محسوب می شد. از او پرسیدم که اوضاع از چه قرار است و او پاسخ داد همه چیز عالی است. اما نگرانی های کوچکی درباره نامزدش داشت. از او پرسیدم "از چه نگران هستی؟"


ادامه مطلب ...
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar