مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱

آگاهی هیجانی
   آگاهی کودکان دبستانی از فعالیت ذهنی بدان معنا است که آنها بر خلاف کودکان پیش دبستانی ، هیجانها را با اشاره به حالت های درونی به جای حالت های بیرونی مانند افکار شاد یا غم انگیز توضیح می دهند. در ضمن تقریبا در 8 سالگی ، کودکان آگاه می شوند که می توانند در هر لحظه دستخوش بیش از یک هیجان شوند که هر یک ممکن است مثبت یا منفی بوده و از نظر شدت تفاوت داشته باشد . درک کردن هیجان های آمیخته به کودکان کمک می کند تا بفهمند...


 

رشد کودکان در مقطع ابتدایی-6

آگاهی هیجانی
   آگاهی کودکان دبستانی از فعالیت ذهنی بدان معنا است که آنها بر خلاف کودکان پیش دبستانی ، هیجانها را با اشاره به حالت های درونی به جای حالت های بیرونی مانند افکار شاد یا غم انگیز توضیح می دهند. در ضمن تقریبا در 8 سالگی ، کودکان آگاه می شوند که می توانند در هر لحظه دستخوش بیش از یک هیجان شوند که هر یک ممکن است مثبت یا منفی بوده و از نظر شدت تفاوت داشته باشد . درک کردن هیجان های آمیخته به کودکان کمک می کند تا بفهمند که ابراز احساسات افراد ممکن است احساس های واقعی آنها را منعکس نکند و به آگاهی از هیجانهای خود آگاه نیز کمک می کند برای مثال کودکان 8 و 9 ساله می فهمند که غرور دو منبع خوشحالی را ترکیب می کند - شادی به خاطر موفقیت و شادی از اینکه آدم مهمی این موفقیت را تشخیص می دهد.

 

علاو بر این کودکان در این سن می توانند نشانه های چهره و موقعیتی متضاد را برای درک کردن احساس های دیگران رفع و رجوع کنند ، در حالی که کودکان کوچکتر فقط به جلوه هیجانی متکی اند. مانند خودآگاهی، رشد شناختی و تجربیات اجتماعی به پیشرفت در آگاهی هیجانی کمک می کنند، مخصوصا زمانی که بزرگسالان نسبت به احساس های کودکان حساس بوده و مایل باشند درباره هیجانها بحث کنند. این عوامل با هم ، به افزایش همدلی نیز منجر می شوند. هنگامی که کودکان به نوجوانی نزدیک تر می شوند ، پیشرفتهایی که در زمینه درک کردن نقطه نظر دیگران صورت می گیرند ، باعث می شوند که نه تنها به ناراحتی دیگران از روی همدلی پاسخ دهند بلکه با شرایط زندگی خود نیز احساس همدلی کنند.


خودگردانی هیجانی
   در اواسط کودکی ، خود گردانی هیجانی به سرعت افزایش می یابد. هنگامی که کودکان به مقایسه اجتماعی می پردازند و برای تایید همسالان خود اهمیت بیشتری قایل  می شوند ، باید یاد بگیرند که هیجان منفی را که عزت نفس آنها را تهدید می کند، کنترل کنند. اغلب کودکان در 10 سالگی بین دو راهبرد کلی برای کنترل هیجان جا به جا می شوند. آنها در کنار آمدن مشکل مدار، موقعیت را به صورت قابل تغییر ارزیابی می کنند، مشکل را مشخص می کنند و تصمیم می گیرند درباره آن چه کاری انجام دهند . اگر این کار موثر واقع نشد ، به کنار آمدن هیجان مدار می پردازند که درونی و خصوصی است و هدف آن کنترل کردن ناراحتی به هنگامی است که نمی توان کار چندانی درباره پیامد انجام داد. برای مثال ، کودکان دبستانی هنگام رو به رو شدن با یک آزمون اضطراب آور یا دوست عصبانی ، به عنوان بهترین راهبرد ، حل مشکل را در نظر می گیرند و در صدد حمایت اجتماعی بر می آیند، اما هنگامی که پیامدها از کنترل آنها خارج هستند . برای مثال بعد از گرفتن نمره بد تصمیم می گیرند به آن فکر نکنند یا بکوشند موقعیت را به صورت دیگری در نظر بگیرند: " اوضاع می توانست بدتر باشد . همیشه امتحان دیگری هم وجود دارد. " کودکان دبستانی در مقایسه با کودکان پیش دبستانی به خاطر توانایی بیشتر در تامل کردن درباره افکار و احساسات، از این راهبردهای درونی برای کنترل کردن هیجان ، بیشتر استفاده می کنند.

 

علاوه بر این، کودکان دبستانی از طریق تعامل با والدین ، معلمان و همسالان از روشهای مورد تایید جامع برای نشان دادن هیجان منفی بیشتر آگاه می شوند. آنها به طور فزاینده ای راهبردهای کلامی( لطفا هل ندهید و منتظر نوبت خود بمانید.) را به گریه کردن ، دلخوری یا پرخاشگری ترجیح می دهند. کودکان دبستانی خردسال با اشاره به اجتناب از تنبیه یا تایید بزرگسالان، این جلوه های هیجانی پخته تر را توجیه می کنند، اما در کلاس سوم ، روی اهمیت قائل شدن برای احساسات دیگران تاکید می ورزند. کودکانی که از این آگاهی برخوردارند توسط معلمان خود بسیار سودمند، یاری گر و از لحاظ اجتماعی حساس ارزیابی می شوند و همسالان آنها را بیشتر دوست دارند.


   هنگامی که خود گردانی هیجانی کاملا رشد می کند ، کودکان دبستانی احساس کارایی هیجانی را کسب می کنند - این احساس که بر تجربه هیجانی خود کنترل دارند. احساس کارایی هیجانی،  خود انکار مطلوب و نگرش خود بینانه را پرورش می دهد که به کودکان کمک می کند تا با چالشهای هیجانی  رو به رو شوند. کودکانی که از لحاظ هیجانی کاملا خودگردان هستند، خلق، همدلی، و نوعدوستی خوبی دارند. در مقابل کودکانی که نمی توانند هیجانهای خود را خوب کنترل کنند، هیجان منفی خود را به صورت تکانشی آشکار می سازند، و این پاسخ در رفتار نوع دوستانه و پذیرش همسالان اختلال ایجاد می کند.


درک کردن دیگران : درک دیدگاه دیگران
   اواسط کودکی پیشرفت های عمده ای را در درک دیدگاه دیگران به همراه دارد: توانایی تجسم کردن آنچه دیگران ممکن است به آن فکر و درباره آن احساس کنند. این تغییرات به خود پنداره و عزت نفس ،درک کردن دیگران ، و انواع مهارت های اجتماعی کمک می کنند . به طوری که زنجیره 5 مرحله ای رابرت سلمن تغییرات در مهارت درک دیدگاه دیگران را بر اساس پاسخهای کودکان و نوجوانان به وضعیت های دشوار اجتماعی شرح می دهد که در آنها شخصیت ها اطلاعات و عقاید متفاوتی درباره یک رویداد دارند، درک دیدگاه دیگران در طول سالهای دبستان به مقدار زیادی بهبود می یابد. آنها آگاه می شوند که افراد می توانند رویداد واحدی را به صورت کاملا متفاوت تعبیر کنند . طولی نمی کشد که آنها می توانند " پا در کفش دیگری بکنند" و افکار ، احساسات و رفتار خود را از دیدگاه طرف مقابل در نظر بگیرند . آنها تشخیص می دهند که دیگران نیز می توانند همان کار را انجام دهند. کودکانی که دیدگاه دیگران را خوب درک می کنند مهارتهای اجتماعی مثبت تری دارند.


هیجان ها و عواطف مشترک کودکان
   به طور کلی بیشتر واکنشهای عاطفی در این دوره از واکنشهای عاطفی خوشایند و مطلوب است . خنده های کودکان در این دوره زیاد می شود که گاه علت مشخصی نیز ندارد. کودکان در این دوره ، مرتب در حال جنب و جوش و تکان خوردن هستند و لحظه ای آرام و قرار ندارند . این قبیله واکنش های عاطفی هر چند ممکن است نزد بزرگسالان به عنوان واکنش های رشد نیافته و نا پخته به نظر آید ، نشانه آن است که کودکان شادند و از سازگاری خوبی برخوردارند . البته همه واکنش های عاطفی کودکان در این دوره از نوع واکنشهای عاطفی خوشایند و مطلوب نیست آنها در عین خوشحالی گاه دچار اضطراب و ناکامی نیز می شوند انواع واکنشهای عاطفی کودک در این دوره مانند ترس ، نگرانی ، خشم ،کنجکاوی ، لذت ، غم و محبت به شرح زیر است :


   ترس : حوادث ناخوشایندی که برای کودکان اتفاق   می افتد و برای آنها بصورت شرطی شده یا نگهداری شده در حافظه تکرار می شود، دلایل مهمی برای ترس کودکان به شمار می آید . البته  ترس آور بودن انگیزه ها به عوامل گوناگونی از جمله سن ، تجربه های پیشین و میزان رشد ذهنی کودک بستگی دارد . بنابراین طبیعی است که هیچ دو کودکی را نتوان یافت که ترس هایشان یکسان باشند. با این وجود پژوهش انجام شده در مورد کودکان بسیاری با سن های گوناگون ، نشان داده است که برخی از ترس ها کم و بیش مخصوص سن مشخصی هستند. در دوره دبستان ترس های کودک رشد یافته هستند و ترس های معنوی مانند ترس از شکست ، سرزنش و انتقاد ، بی آبرویی ، از دست دادن ارزش و اعتبار ، بیماری ، آسیب های جسمانی و تمسخر شدن با گذشت زمان افزایش می یابند . کودک در این دوره و دوره نوجوانی به مفهوم مرگ پی می برد و از آن می ترسد . در این دوره تفاوت میان ترس های دختران و پسران آشکار می شود . شدت و تعداد ترس های دختران بیش از پسران است . مثلا  در میان جانوران ، پسران از جانوران وحشی و دختران از حشرات می ترسند . پسران بیشتر از کارهای مدرسه می ترسند و دختران از تصور بیماری ، شب و تاریکی دچار ترس می شوند .


    نگرانی : نگرانی یک نوع ترس خیالی است که با محرکهای موجود در محیط رابطه مستقیم ندارد . منشا» نگرانی بچه ها ممکن است تصور چیزهایی باشد که در صورت وقوع خطرناک یا مضر باشند علی رغم تفاوت میان کودکان ، برخی علل مشترک نگرانی در میان کودکان سنین مختلف بدست آمده که عمده ترین آنها مسائل خانوادگی و امور مربوط به مدرسه است. با افزایش سن و رفتن به کلاسهای بالاتر مسائل نوع دوم بیشتر اهمیت پیدا می کنند . از جمله مسائل خانوادگی که موجب نگرانی می شوند ، سلامت افراد خانواده و فکر تنبیه و سرزنش پدر و مادر را باید نام برد. دیر سر کلاس حاضر شدن،  تنبیه یا سرزنش معلم ، گزارش مدرسه ، شکست در امتحانات و عقب ماندن از همکلاسی ها از عواملی هستند که در مدرسه موجب نگرانی بچه ها می شوند. علاوه بر این علل دیگر نگرانی های کودکان عبارتند از : مساله تندرستی ، خیال مردن یا کشته شدن ، لیاقت شخصی و اجتماعی و مسائل اقتصادی و لباس روی هم رفته نگرانی های مربوط به مدرسه از دیگر نگرانی ها معمول ترند . دختران مخصوصا راجع به مدرسه و سلامت خودشان بیش از پسران نگرانی دارند.


    خشم :  دلایل عمده خشم کودکان در این دوره نزاع بر سر اسباب بازی ، نادیده گرفتن خواسته های دیگران و مورد حمله واقع شدن از سوی سایر کودکان است . علاوه بر این مسائل ، قیدهای بی جهت ، تکالیف طاقت فرسا که انجام دادن آن برای کودک دشوار است و تکرار بیهوده بعضی مسائل موجب خشم کودکان می شود . عامل دیگر وجود تضاد میان اوامر یا خواسته های بزرگسالان است . به این معنی که مادر یا پدر یا مربی کودک ، او را به کاری امر و بعد او را از انجام دادن آن باز می دارد و یا بر عکس .
کودکان خشم خود را به صورت شلوغ کردن ، گریه کردن ، فریاد زدن ، پا به زمین کوبیدن ، لگد زدن ، بالا و پایین پریدن یا اعتصاب کردن نشان می دهند .


   باید این نکته را به یاد داشت که کودک طرز تغبیر هیجان خشم را از بزرگسالان خود یاد می گیرد. و افزایش و گسترش علایق کودک به محیط خارج انگیزه هایی که موجب خشم  می شوند را بیشتر باید در بیرون جستجو کرد تا در محیط خانواده .


   حسادت : حسادت کودک در این دوره بیشتر زمانی ظاهر می شود که توانایی یا دارایی یک کودک دیگر برای او به شکل تقویت شده ای مطرح شود. حسادت کودکان ممکن است به شکلهای گوناگون ظاهر شود. متداولترین شیوه ، گله و شکایت از نداشتن آن توانایی یا دارایی و سعی و تلاش در به دست آوردن آن است .

 

حسد در میان کودکان با هوش بیشتر است . در رابطه بین دختر و دختر بیشتر حسد مشاهده شده است تا در رابطه بین پسر و پسر و رابطه دختر و پسر و هر چه تعداد اطفال در یک خانواده کمتر باشد ، حسد در میان آنها بیشتر است.


   کنجکاوی : کودکان درباره هر چیز جدیدی که می بینند کنجکاو هستند . از موضوعات مهمی که کودک در این دوره می خواهد بداند ، بدن و کارکرد آن است. کودکان این ویژگی خود را به صورت پرسیدنهای مکرر درباره هر چیز نشان می دهند. به علاوه هنگامی که کودک در خواندن مهارت یافت از آن برای ارضای حس کنجکاوی و کسب اطلاعات بهره  می جوید.

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar