مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱

تغییرات شناختی:

   پژوهش نشان می دهد که هوش متبلور تا اواخر بزرگسالی (پیری) افزایش می یابد،در حالی که هوش سیال در اواخر 20 تا 30 سالگی یا اوایل 40 سالگی رو به کاهش می رود.
پنج توانایی-توانایی کلامی،استدلال استقرایی،حافظه کلامی، موقعیت یابی فضایی، و توانایی عددی - از مهارتهای متبلور و سیال استفاده می کنند.مسیر تغییر آنها نشان می دهد که میانسالی دوره اوج عملکرد در برخی از تواناییهای عقلانی بسیار پیچیده است.افراد میانسال،بر خلاف پندارهای قالبی، از لحاظ عقلانی در «بهار زندگی» هستند نه در «اوج پیری» (ویلیز و شای،1999)


 

روان شناسی میانسالی(2)


تغییرات شناختی:

   پژوهش نشان می دهد که هوش متبلور تا اواخر بزرگسالی (پیری) افزایش می یابد،در حالی که هوش سیال در اواخر 20 تا 30 سالگی یا اوایل 40 سالگی رو به کاهش می رود.
پنج توانایی-توانایی کلامی،استدلال استقرایی،حافظه کلامی، موقعیت یابی فضایی، و توانایی عددی - از مهارتهای متبلور و سیال استفاده می کنند.مسیر تغییر آنها نشان می دهد که میانسالی دوره اوج عملکرد در برخی از تواناییهای عقلانی بسیار پیچیده است.افراد میانسال،بر خلاف پندارهای قالبی، از لحاظ عقلانی در «بهار زندگی» هستند نه در «اوج پیری» (ویلیز و شای،1999)
    حافظه برای تمامی جنبه های پردازش اطلاعات،اهمیت حیاتی دارد و به همین دلیل است که ما برای حافظه خوب در میانسالی و اواخر بزرگسالی،ارزش زیادی قایل هستیم.از 20 تا 30 سالگی الی 60 تا 70 سالگی،مقدار اطلاعاتی که افراد می توانند در حافظه فعال نگهدارند،کاهش می یابد.خواه به  افراد میانسال و مسن تر،فهرستی از کلمات یا ارقام یا نثر معناداری برای یادگیری داده شده باشد،کمتر از جوانان آنها را به یاد می آورند،هرچند که حافظه مربوط به نثر کمتر از حافظه مربوط به اقلام فهرست،صدمه می بیند (برک،1382)


نظریات میانسالی


   در سالهای اخیر شاهد تحقیقات روانشناسانی هستیم که معتقدند پس از مرحله تفکر عملیات صوری دوره نوجوانی،مجموعه های جدیدی از تواناییهای شناختی در فرد پیدا می شود; برای مثال: کورت فیشر و همکاران (1990)، نشان داده اند ه در پی رشد عملیات صوری،یعنی توانایی استدلال درباره نظامهای انتزاعی،توانایی جدیدی در فرد پیدا می شود که قادر است یک نظام انتزاعی را به نظام انتزاعی دیگر مرتبط سازد و از این طریق به مجموعه کامل نظامهای روابط انتزاعی بیندیشد.این توانایی جدید تفکر در سالهای بیست تا سی سالگی بروز می کند.کلبرگ نیز در اواخر عمر خود به این نتیجه رسیده است که در ورای مرحله ششم اخلاقی،یعنی مرحله قضاوت درباره مسائل پیچیده اخلاقی،یک مرحله هفتم در رشد اخلاقی پیدا می شود که از نظر کیفی متفاوت از مراحل قبل است.در این مرحله، آن طور که کلبرگ و راینکارز (1990) دریافته اند،این پرسش اساسی برای فرد مطرح می شود که «چرا باید رفتار اخلاقی داشت؟.»

 

افرادی که به این مرحله قبول ضرورت رفتار اخلاقی می رسند به این باور دست می یابند که رفتار اخلاقی از آن جهت که نمودار کمال انسانی است ضرورت می یابد.وصول به این مرحله اخلاقی به معنای دسترسی به اصیلترین پرسش معنای زندگی انسانی است. نمونه چنین افرادی را می توان در رفتار اخلاقی انسانهای رشد یافته (مانند سقراط،ناصر خسرو،تولستوی،...)مشاهده کرد.
طرفداران ویگوتسکی نیز تغییرات جدید رشد پس از دوره نوجوانی را مطرح کرده و معتقدند که دو دوره مهم رشد پس از نوجوانی به ظهور می رسد.اولین دوره سنین 30-18 سالگی که مشخصه آن سازمان دادن به فرایندهای روانی برای دستیابی به شایستگیهای کار مولد است،و دوم دوره 60 - 30 سالگی که (به نوشته مارکوا) « دوره خلاقیت واقعی،غنای رشد و حتی تجدید سازمان رشد است.»
   به هر صورت، به نظر می رسد که رشد آدمی تمام طول عمر او را در بر می گیرد و بخصوص حوادث مهم زندگی تاثیرات بزرگی را بر رشد وی به جای می گذارد.در جریان این تحولات تغییرات زیستی،رفتاری، و اجتماعی در تعامل با مقتضیات فرهنگی و تاریخی به شکل گیری تجارب جدید منجر می شود.پدیده های روانی (مانند روابط عاطفی،احساس خود و حافظه) از همان آغاز کودکی تا دوره پیری،در نتیجه تغییرات زیستی و شناختی و اجتماعی شکل می گیرند و  چگونگی و زمان وقایع مهم زندگی(نظیر ورود به مدرسه،استقلال از خانواده،آغاز پرورش فرزند و بازنشستگی) تاثیرات خود را بر جریان رشد فرد به جای می گذارند (لطف آبادی،1385).


اریکسون:


اریک اریکسون میانسالی را هفتمین مرحله زندگی تلقی کرده و آنرا زایندگی در برابر رکود نامیده است.منظور از زایندگی علاوه بر جنبه شغلی عبارت است از علاقه انسان به تولید و تحویل نسلی نو و کوشش در این راه (لطف آبادی،1385) .زایندگی مستلزم به فکر دیگران بودن به صورت هدایت کردن نسل بعدی است.در این مرحله تعهد از خود (هویت) و شریک زندگی (صمیمیت) فراتر می رود و گروه بزرگتر خانواده و جامعه را دربر می گیرد.اریکسون اصطلاح زایندگی را انتخاب کرد تا هر چیز ایجاد شده ای را که به دوام خود کمک می کند و تداوم وپیشرفت جامعه را تضمین می نماید در بر گیرد:فرزندان،دیدگاهها، دست آوردها و آثار هنری.افراد میانسال احساس می کنند که احتیاج دارند مورد نیاز باشند.آنها می خواهند به فنا ناپذیری نمادی دست یابند یعنی خدمتی انجام دهند که بعد از مرگشان بر جای بماند(برک، 1382).
به اعتقاد اریکسون در این مرحله افراد میانسال عمدتا به نسل آینده و یا هر آنچه که ممکن است از خود باقی گذارند می اندیشند و به تداوم زندگی علاقه مند می شوند(احدی، 1384).
پیامد منفی این مرحله رکود است.منظور از رکود آن است که مسئولیت لازم در ارائه خدمات شغلی به جامعه و پرورش فرزندان وجود نداشته باشد و شخص خود را به زندگی شخصی و علایق خود محورانه سرگرم کند (لطف آبادی،1385).اریکسون می دانست که وقتی کسی به اهداف زندگی خاصی مانند ازدواج، فرزندان و شغل دست می یابد خود محوری و تن پروری او را وسوسه می کند.افرادی که دچار رکود هستند نمی توانند در رفاه اجتماعی مشارکت داشته باشند زیرا آسایش و امنیت خود را به چالش و فداکاری ترجیح می دهند.در خود فرو رفتگی آنان به صورت های مختلفی ابراز می شود: به صورت بی علایقی و اهمیت ندادن به جوانان حتی فرزندان خود، به صورت تمرکز بر آنچه می توانند از دیگران بگیرند به جای آنچه می توانند بدهند و به صورت بی علاقگی به خلاق بودن در کار(برک،1382).
تحقیقات نشان میدهد که زایندگی در میانسالی افزایش می یابد .برای مثال، بررسی طولی زنانی که تحصیلات عالی داشتند نشان داد تمایلات زایندگی آنها در سالهای اوایل بزرگسالی افزایش یافت و در میانسالی به دست آوردهای زاینده تبدیل شد (استوارت و وندرواتر،1998).
نظریه اریکسون منبع الهام نظریات محققین دیگری چون جورج ویلانت و دانیل لوینسون بوده است که رشد فرد در دوره بزرگسالی را مورد مطالعه قرار داده اند(لطف آبادی،1385).


لوینسون:


از نظر او میانسالی مانند اوایل بزرگسالی با یک دوره انتقالی شروع می شود (40 تا 45 سالگی) که تشکیل یک ساختار زندگی جدید در پی آن است(45 تا 50 سالگی).بعدا این ساختار ارزیابی و اصلاح می شود(50 تا 55 سالگی) که نتیجه آن ، به اوج رسیدن ساختار زندگی است (55 تا 60 سالگی).از بین مردان و زنان که لوینسون(1978،1996) با آنها مصاحبه کرد،اکثر آنها دو مرحله اول را نشان دادند.با این حال، به علت کلیشه های جنسیت و تفاوت های موجود در فرصت ها ، تجربیات مردان و زنان تا اندازه ای متفاوت بود(برک، 1382).


لوینسون سالهای بزرگسالی را به دوره های اصلی زیر تقسیم کرده است:


1-دوره بی تجربگی، 33-17 سالگی -2 ; دوره اوج گیری، 40-33 سالگی -3 ; دوره انتقال میانسالی، 50 -40سالگی و -4 دوره آرامش، 50 سالگی به بعد.دوره بی تجربگی بزرگسالی دو ویژگی دارد، یکی «آرزو» و دیگری استفاده از راهنمایی « مشاور. »آرزوی فرد برای آینده معمولا در زمینه های شغلی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و خانوادگی نمود می یابد و شخص بهترین و بالاترین آرزوها را در هر مورد دارد.اینکه آرزو های فرد تا چه حدی تحقق خواهد یافت در دوره انتقال میانسالی یعنی سنین 50-40 سالگی مشخص خواهد شد و اگر بین آرزو ها و دستیابی های شخص فاصله بزرگی باشد ممکن است او را دچار بحران میانسالی کند.چگونگی جایگزین سازی هدفهای آرمانی به هدفهای قابل دسترسی، درجه سازگاری فرد با زندگی را مشخص خواهد کرد(لطف آبادی، 1385).


انتقال میانسالی:  افراد در حدود 40 سالگی ، موفقیت خود را در برآورده ساختن هدف های اوایل بزرگسالی (جوانی) ارزیابی می کنند.چون آنها پی می برند زمان بیشتری را پشت سر گذاشته اند و زمان کمتری در پیش رو دارند، سالهای باقی مانده را بسیار با ارزش می دانند .به عقیده لوینسون، تقریبا همه افراد، وقتی که تغییر دادن مولفه های زناشویی/ خانوادگی و شغلی ساختار زندگی خود را آغاز می کنند، دچار سردرگمی زیادی می شود.برخی افراد تغییرات زیادی می کنند، مثلا ،طلاق می گیرند، ازدواج مجدد می کنند، مشاغل و سبک زندگی خود را عوض می کنند، یا پیشرفت زیادی در خلاقیت نشان می دهند.سایرین، تغییرات جزئی می کنند و در همان زندگی زناشویی ، شرایط دوروبر، شغل، و محیط کار می مانند(برک ، 1382).

 

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar