مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱۱/٢٤

بحران هویت در نوجوانان
دوران نوجوانی در وضعیت "خود" تغییرات زیادی به وجود می آورد. در دوره کودکی خود تا حدود بسیار زیادی به وسیله والدین و اطرافیان کودک مشخص می شد. "خود" کودکی انعکاسی بود بالنسبه ساده از رفتار اشخاصی که برای کودک مهم بودند و مبنای آن همانندسازی با    جنبه هایی از رفتار آن افراد بود. اما در دوران نوجوانی "خود" باید دوباره بررسی شود و وحدت یابد. از سوی دیگر این خود بایستی با امکانات و توانمندی جدید او از لحاظ منطقی و انسانی شدن وجدان او سازگار باشد.


 

روانشناسی نوجوانی(12)

 

بحران هویت در نوجوانان
دوران نوجوانی در وضعیت "خود" تغییرات زیادی به وجود می آورد. در دوره کودکی خود تا حدود بسیار زیادی به وسیله والدین و اطرافیان کودک مشخص می شد. "خود" کودکی انعکاسی بود بالنسبه ساده از رفتار اشخاصی که برای کودک مهم بودند و مبنای آن همانندسازی با    جنبه هایی از رفتار آن افراد بود. اما در دوران نوجوانی "خود" باید دوباره بررسی شود و وحدت یابد. از سوی دیگر این خود بایستی با امکانات و توانمندی جدید او از لحاظ منطقی و انسانی شدن وجدان او سازگار باشد. و از سوی دیگر با امکانات قابل دسترس اجتماعی برای کار، عشق و تفریح در اجتماع جدید هماهنگ شود. این جریان متضمن وحدت توانایی های شناختی در حال ظهور و استعدادهای عمل و نیز دربرگیرنده ترکیب ارزش ها و هدف های تازه در درون "خود" است.
به طور کلی یکی از عمده ترین مشغولیات ذهنی نوجوانان، یافتن جواب قابل قبول و عملی برای این سوال پیچیده است که "من کیستم؟". اریکسون اولین روانشناسی بود که به این موضوع توجه خاصی نمود و تکلیف عمده یک نوجوان را حل بحران "هویت در برابر سردرگمی نقش" دانست. برای رسیدن به هویتی باثبات، نوجوان باید نیازها، آرزوها و توانایی های خود را به شکل تازه ای سازمان دهی کند، تا از این طریق بتواند خود را با انتظارات موجود در جامعه وفق دهد.
نوجوانان و بزرگسالانی که دارای احساس هویت "خود" قوی هستند، خویش را مجزا و جدای از دیگران   می دانند. نوجوان موقعی خود را درک می کند که ارتباطی میان تصوری که از خودش دارد و آن تصوری که از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد، هماهنگی لازم را ایجاد کند. درک فرد از هویت خود، دست کم تا حدود زیادی با واقعیات اجتماعی ارتباط داشته و اهمیت زیادی دارد. طرد شدن از طرف افراد یا اجتماع، احتمال دارد باعث شود نوجوان از هیچ راهی نتواند در خود احساس هویتی قوی، منسجم و مطمئن احساس کند. 
اریکسون اعتقاد دارد که هر عامل رشدی که به نوجوان کمک کند تا با اطمینان از خود، درک کند که از دیگران متمایز و مجزاست، در حد قابل قبولی ثبات رای و یکپارچگی دارد، در طول زمان تداوم دارد و در ضمن خود را شبیه آن تصوری بداند که دیگران از او دارند، موجب  می شود که در نوجوان یک احساس هویتی کامل از خود ایجاد شود، هر عاملی در این استنباط های نوجوان از خود، ایجاد اختلال کند، موجب سردرگمی و آشفتگی هویت و ناتوانی در رسیدن به یکپارچگی، تداوم و ادامه تصورات فرد از خودش   می شود.
شکل گیری هویت
مفهوم هویت (خود) که اریکسون عنوان می نماید تاکید بر این مساله دارد که مراحل رشد هر یک به طور مجزا در درون خود پایان نمی یابد، بلکه به هم پیوسته و وابسته بوده، مراحلی در جهت رشد فرد به عنوان فردی کامل و خودکفا می باشد که در زندگی لیاقت ایفای نقش یک بزرگسال را داشته و بتواند در نظام اجتماعی که در آن زندگی می کند، به اصطلاح جا بیفتد.
تشکیل هویت بستگی زیادی با همانندسازی های گذشته فرد و تغییر آن ها به صورت یک کمال جدید دارد. همانندسازی ها با والدین علیرغم تحولاتی که طی کرده اند به طور اساسی باقی می ماند و به آن ها همانندسازی ها با افراد دیگر از قبیل خواهر و برادر بزرگتر، همسالان، اشخاص مورد علاقه و ... اضافه   می گردد. همچنین در تشکیل هویت، همانندسازی با گروه ها مانند همانندسازی با افراد می باشد. خانواده، طبقه اجتماعی فرد، گروه های مذهبی، و ملیت، همه این عوامل به اضافه عامل جنسیت فرد که از پایه های مهم هویت می باشد، در تشکیل یک هویت ثابت تاثیر دارد.
نوجوانان طی دوران طولانی نوجوانی با مسائل مختلف هویتی رو به رو می شوند:
- دوران اولیه نوجوانی را به عنوان مرحله ویرانگری در تشکیل هویت می دانند. به این معنی که نوجوانان در دوره اول به علت تغییرات سریع جسمانی، شناختی و اجتماعی که تجربه می نمایند، علاقمند می شوند که    ارزش ها و همانندسازی های کودکانه خود را دوباره بررسی کنند. برای برخی این مرحله، بسیار فشرده بوده و گیجی، ناراحتی و هیجان به همراه دارد. - نوجوانان در دوره دوم برخلاف دوره قبل، در حال بازسازی یک هویت برای خود می باشند. در  حالی که نوجوانان مرحله اول خودپنداره دوران کودکی را   می شکنند، نوجوانان این مرحله سعی می کنند احساس این که چه کسی هستند را با تغییرات جسمی، احساسات جنسی، ارزیابی توانایی ها و نقش های جاری یا آتی خود تلفیق نمایند.
- نوجوانان در مرحله سوم مسائل هویت را در قالب نقش های آتی اجتماعی، شغلی و ارزشی    می شناسند.
مشکلات هویت یابی
بسیاری از نوجوانان احساس می کنند که در هر زمان یا موقعیتی نقشی بازی می کنند و نمی دانند که کدامین نقش، نقش واقعی آن هاست. آگاهانه و مستمرا تلاش  می کنند و نقش های گوناگونی را    می آزمایند، به امید این که عاقبت نقش واقعی خویش را یافته و با آن درخور شوند. در دوران نوجوانی مساله هویت یابی به صورت یک گره عمده برای نوجوان در می آید. نوجوان در این دوره پرتلاطم روز به روز دچار تغییرات عمده درونی و بیرونی گردیده و با مجموعه ای از تغییرات روانی، فیزیولوژیکی، جنسی، شناختی و نیز تقاضای مختلف شغلی و اجتماعی رو به رو می شود، به این دلیل نوجوان به نظر دیگران در مورد خودش اهمیت داده و آن را با تصوری که از خویش دارد مقایسه می کند. همین طور کوشش می کند تا  مهارت ها و نقش هایی را که قبلا آموخته است، با مقتضیات آینده خویش مرتبط کند. در دوره نوجوانی توانایی تفکر انتزاعی به فرد کمک می کند که هویتی پیدا کند. به دلیل پیچیدگی جریان هویت یابی و همین طور عواملی همچون روابط بین والدین و نوجوان، استرس های گوناگون فرهنگی و تغییرات اجتماعی، الگوهای شکل گیری هویت مخصوصا در جوامع امروزی متفاوت بوده و کاری مشکل و طولانی است. در بحران هویت، نوجوان قادر نیست جنبه های گوناگون شخصیت خویش را در یک قالب قابل قبول و هماهنگ سازماندهی کند. 
اریکسون بر این اعتقاد است که اگر هویت شخصی نوجوان بر اساس تجربیات صحیح اجتماعی به تدریج در طی زمان حاصل شود و نوجوان قادر به شناخت خویش شود و از دیگران جدا گردد، تعادل روانی او حاصل می شود اما اگر سرخودگی و بی اعتمادی جایگزین اعتماد شود و به جای اجتماعی بودن و فعالیت، نوجوان گوشه گیر و انزواطلب شود و به جای تحرک به رکود گرایش داشته باشد، نه تنها به خودآگاهی و هویت مثبت دست پیدا نمی کند بلکه دچار نوعی ابهام و سردرگمی نقش خود می شود و تعادل و هماهنگی روانی اش به هم می خورد، در نتیجه به بحران هویت دچار می شود.
در بحران هویت، نوجوان دچار کشمکش ها و تضادهای گوناگون و گاه ضد و نقیض می باشد. به والدینش علاقه مند است و از طرفی دیگر به خاطر امر و نهی شان از آن ها تنفر دارد. از نظر اقتصادی وابسته به والدین است در حالی که می خواهد مستقل عمل کند و با آن ها به مخالفت و ستیز می پردازد. این مخالفت ها و ستیزهای نوجوان در برابر قدرت ها، ارزش ها و دخالت های دیگران، همه و همه برای تثبیت هویت خویش می باشد که معمولا والدین با این وضعیت بحرانی نمی توانند کنار آیند و نوجوان را درک کنند.
انواع هویت
بر اساس یکسری مطالعات، مارسیا چهار جنبه مشخص تشکیل هویت را طبقه بندی نمود:
هویت مغشوش یا سردرگم
به یک حالت تعلیق در زندگی مربوط می شود. هیچ بحرانی را تجربه نکرده اند. به ندرت تعهدی نسبت به اشخاص، عقاید یا اصول وجود دارد. در عوض تاکید عمده بر نسبیت و زندگی برای لحظه می باشد. از هیچ زمینه ارضا شخصی صرف نظر نمی گردد.  نقش های اجتماعی را امتحان نموده، به سرعت ترک     می نماید. به نظر می رسد فرد فاقد خود و بدون جهت بوده، سرگردان می باشد.
هویت زودرس
بدون داشتن تجربه بحران، نسبت به اهداف خاصی احساس تعهد پیدا کرده اند. از مشخصات آن اجتناب از انتخاب آزادانه است. فرد بیشتر توسط دیگری جهت داده می شود تا توسط خودش. به ندرت سوال    می نماید، نقشی را که افراد قدرتمند یا دوستان بانفوذ به او توصیه می کنند، با فراغ بال می پذیرد. به نظر می رسد عدم توافق کمی وجود داشته باشد. از کشمکش برای مستقل شدن خودداری می نماید. گویا از مسوولیتی که به دنبال آزادی وجود دارد، می ترسد. آن ها انعطاف ناپذیرند، در زندگی احساس رضایت دارند، و از مراجع قدرت پیروی می کنند.
هویت دیررس یا معوق
افراد در یک وضعیت بحرانی به سر می برند و فعالانه تلاش می کنند تا راهی برای رسیدن به یک تصمیم قطعی پیدا کنند. ممکن است تفاوت ظاهری بین این هویت و هویت مغشوش به نظر چندان قابل ملاحظه نباشد، اما در عمق تفاوت اساسی وجود دارد. در هویت دیررس، جست و جوی اصیل برای انتخاب شقوق ممکن وجود دارد و فقط در انتظار زمان بودن نیست. فرد احتیاج دارد خود تجارب مختلف را بیازماید تا به شناخت عمیقی در مورد خود برسد. فرد از تعهدات، موقتا و به دلایل موجه خودداری می نماید و مشغول جست و جوگری و جمع آوری اطلاعات و آزمایش فعالیت ها است. 
هویت موفق یا کسب شده
مرحله نهایی تشکیل هویت، به هویت موفق می انجامد. اریکسون در این مورد واضح ترین تعریف را می نماید: "هرگاه فرد بتواند بین تصوری که از یگانگی و ثبات درونی خود دارد و آن تصوری که دیگران از یگانگی و ثبات وی دارند هماهنگی ایجاد کند، اعتماد به نفس حاصل می گردد." ظهور چنین فردیت و هدایت شخصی در نوجوان باید توسط دیگران نیز تایید گردد. این جنبه هویت، می تواند سخت ترین و اشکال برانگیزترین جنبه ها باشد. هویت نوجوان آن طور که خودش آن را درک می نماید، ممکن است توسط دیگران شناسایی نشود. مارسیا هویت موفق را تقریبا شامل رویارویی با  بحران های شخصی، و تصمیم گیری متفکرانه می داند. فرد نسبت به انتخاب های گوناگون و دشواری که زندگی برایش فراهم نموده آگاه می گردد. انتخابی که   می نماید همراه با تعهد می باشد. تعهدی که منابع روانی فرد را در خدمت رسیدن به هدفی قرار می دهد.
پیشرفت نوجوانان در شکل گیری هویت حداقل وابسته به چهار عامل است:
الف) تحول شناختی: پیشرفت های شناختی، نوجوانان را قادر می سازد که هویت هایی را که در آینده به دست می آورند، تصور کنند و با تفکر صوری قادرند مسائل هویتی خود را حل کنند.
ب) عملکرد والدین: نوجوانانی که در حالت های هویت دیررس یا کسب شده هستند، از پایه های محکم عاطفی، توام با آزادی شخصی قابل توجهی برخوردار می باشند. 
ج) تجارب اجتماعی: اهداف خاصی که نوجوانان انتخاب می کنند، به فرصت های قابل دسترسی و ارزشمند در جامعه بستگی دارند.
د) تفاوت های جنسی: اکثر مطالعات حاکی از تشابه الگوی هویت یابی زنان و مردان است. اساس هویت مردانه، به دست آوردن شغل بوده، در حالی که هویت زنانه یک اساس چندگانه و گوناگون دارد که حول محور شغل، ازدواج و پرورش فرزند دور می زند.
تاثیر فرهنگ بر اجتماعی شدن
اجتماعی شدن فرآیندی است که از طریق آن یک فرهنگ به اعضای خود می آموزد عملکرد خود را با راه هایی که از نظر اجتماعی مورد پذیرش است، هماهنگ کنند. اجتماعی شدن برای انسان ضروری است. این فرآیند از طریق والدین، رسانه های گروهی، همسالان، مدرسه و مذهب صورت می گیرد.
اجتماعی شدن در زمینه فرهنگی و اجتماعی خاصی صورت می گیرد و تجربه نوجوان از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. همچنین تجربه نوجوانان حتی در یک فرهنگ خاص نیز ممکن است کاملا مختلف باشد. ماهیت هر فرهنگی، مهارت ها و ارزش های خاصی را که انتظار می رود نوجوان به دست آورد و نیز مدت زمانی که انتظار می رود در این فرآیند بماند، تعیین می کند.
نوجوان مراحل مختلفی را طی می کند تا به اجتماعی شدن دست یابد. این مراحل عبارتند از : 
فاصله گرفتن از خانواده برای کسب استقلال: در این مرحله، نوجوان در حالت خود میان بینی قرار می گیرد و سعی می کند خود را پیدا کند. در این مرحله ابتدا از مادر و سپس از پدر فاصله می گیرد. تواناییهای ذهنی جدیدی از خود نشان می دهد و به سطح خود آگاهی می رسد. تغییرات گسترده ارتباطی خود را درونی می کند. نوجوانی که ارتباطات عاطفی شدیدی دارد و والدین نیز تمایل به فاصله گرفتن او ندارند در زمینه شکل گیری هویت اجتماعی با مشکل مواجه خواهند شد. 
مرحله دوست یابی: روابط با دوستان همجنس قوی می شود که این آغاز شکل گیری هویت اجتماعی است. دوست یابی و همانند سازی با دوستان موجب شکل گیری مناسبات اجتماعی و کشف هویت اجتماعی است. ارتباط و همانند سازی با بزرگسالان تا حدی برای او مشکل است زیرا در این روابط    نمی توانند استقلال عمل خود را بروز دهند.

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar