مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱۱/٩

تاثیر تفکر دوره نوجوانی بر شخصیت و رفتار نوجوانان
تحول فکری دوره نوجوانی تاثیرات گوناگونی بر رفتار و شخصیت فرد می گذارد. مهمترین این تاثیرات به شرح زیر است:
- آرمان گرایی: تقدس مآبی آغاز نوجوانی، نتیجه آرمانگرایی نوجوانی و مقدمه رشد اخلاقی
- رشد تدریجی ارزش های درازمدت: قبول تدریجی نقش های بزرگسالی شامل تمایل برای برابر دانستن خود با بزرگسالان، پیدا کردن یک برنامه زندگی، توجه به مسائل آینده خود و داشتن آرمان هایی در مورد تغییر دادن جامعه


روانشناسی نوجوانی(10)

 

تاثیر تفکر دوره نوجوانی بر شخصیت و رفتار نوجوانان
تحول فکری دوره نوجوانی تاثیرات گوناگونی بر رفتار و شخصیت فرد می گذارد. مهمترین این تاثیرات به شرح زیر است:
- آرمان گرایی: تقدس مآبی آغاز نوجوانی، نتیجه آرمانگرایی نوجوانی و مقدمه رشد اخلاقی
- رشد تدریجی ارزش های درازمدت: قبول تدریجی نقش های بزرگسالی شامل تمایل برای برابر دانستن خود با بزرگسالان، پیدا کردن یک برنامه زندگی، توجه به مسائل آینده خود و داشتن آرمان هایی در مورد تغییر دادن جامعه
- رشد هویت و مفهوم خود: توانایی نوجوان در اندیشیدن به افکار خویش مقدمه فهم ویژگی های هویت خود. - دوگانگی رفتار و گفتار: تناقض  حرف و عمل نوجوان به دلیل ناتوانی او در مرتبط کردن تئوری عمومی به موارد مشخص
- خودمرکزبینی: به دو صورت بروز می کند، رشد تصور مخاطب خیالی و افسانه سازی شخصی
- خیال پردازی: افزایش رویاها در دوره نوجوانی و استفاده های متفاوت از آن
- از خود به درآیی و برنامه ریزی برای زندگی:  بحران های خیال پردازی و افراطی گری نوجوانان، مقدمه شناخت بیشتر واقعیت های زندگی
رشد اخلاقی
تقریبا هیچ جنبه ای از رشد نوجوان به اندازه رشد و تحول ارزش ها پراهمیت و در عین حال گیج کننده نیست. هنگام بلوغ و پس از آن یک سری تغییرات عمده تحولی به وقوع می پیوندد. شروع تفکر صوری، توانایی انتزاع و توانایی تشخیص بین خود و دیگری و بین موضوعات ذهنی و عینی، در دید و شناسایی جوانان راجع به خود تاثیر می گذارد. این تغییرات در نظام ارزش ها که در این دوره دچار تغییر می باشد، تاثیر می گذارد.
نظریه روانکاوی
فروید معتقد بود شخصیت مرکب از سه ساختار نهاد، من و فرامن است. فرامن آخرین ساختار شخصیتی است که به واسطه حل عقده ادیپ پدید می آید. فرامن نشاندهنده جنبه اخلاقی شخصیت است. همانطور که پسران و دختران با والد همجنس خود همانندسازی می کنند، ارزش های والدین را درونی می کنند. فروید معتقد است که همانندسازی در پسران با شور و احساسات بیشتری همراه است و به همین دلیل وجدان اخلاقی در مردان با زیربنای قویتر شکل می گیرد. کودکان همچنین این توانایی را در خود رشد   می دهند که در هنگام عمل برخلاف معیارهای والدینی درونی شده، به علت احساس گناه خود را تنبیه کنند.
نظریه های روانکاوی، رشد اخلاقی را به صورت فرآیندی می بینند که به موجب آن رفتار اخلاقی کودک که در ابتدا به امر و نهی های بیرونی به ویژه از طرف والدین بستگی دارد، از طریق فرامن حالت خودکنترلی پیدا                  می کنند.
در مورد رشد اخلاقی نوجوانی از این دیدگاه، مطالب بسیار کمی نوشته شده است، چراکه از این منظر رشد اخلاقی به میزان زیادی قبل از نوجوانی صورت می گیرد.
دیدگاه شناختی
طبق این نظریه، سطح رشد شناختی یک شخص تعیین کننده سطح استدلال اخلاقی اوست. نوعا این نظریه ها بر رشد قضاوت اخلاقی تمرکز دارند تا رفتار اخلاقی.
1- ژان پیاژه
پیاژه اظهار نمود که کودکان در جریان رشد خود به نحو تغییرناپذیری از مراحل تفکر اخلاقی می گذرند. وی از مشاهده چگونگی بازی کودکان و به وسیله سوال نمودن از آن ها راجع به قوانین، نتیجه گرفت که مفهوم قوانین مشترک قبل از سن 7 یا 8 سالگی ظهور نمی یابند. قبل از این سن رفتار کودک به طرز خودمدارانه ای بود. او از دیگران تقلید می نمود ولی با خودش بازی می کرد. حدود 7 سالگی، بعضی قوانین، همراه با تحول بازی هایی که مستلزم همکاری بیشتر می باشند، ظهور می کنند. قوانین، مقدس و غیرقابل دسترس محسوب می شوند که از طرف بزرگسالان وضع گردیده اند. بعدها حدود 12-11 سالگی قوانین به عنوان موضوعاتی محسوب می گردند که از طریق توافق دوجانبه بازیکنان به دست آمده اند و این که اگر بخواهند می توانند آن ها را تغییر دهند. به عبارتی در جریان رشد، بازی های مبتنی بر همکاری با همسالان جانشین فعالیت های خودمدارانه می گردد. اخلاق ذهنی جانشین اخلاق واقع گرایانه می شود و خودپیروی جانشین دیگر پیروی می گردد.
پیاژه مشاهدات خود را به وسیله گفتن داستان برای کودکان و طرح سوالات تکمیل نمود تا بتواند مفهوم مسوولیت اخلاقی را در آن ها کشف کند. بر اساس    پاسخ های به دست آمده پیاژه به یک نظریه رشد اخلاق رسید که دو دوره عمده را در بر می گیرد. تا قبل از شروع دبستان کودکان آگاهی چندانی از اصول اخلاقی ندارند و در کل موجوداتی اخلاقی به شمار نمی آیند. به همین دلیل وی 6 سال اول زندگی را دوره پیش اخلاقی نامیده است. 
بین 6 تا 10 سالگی، کودکان دوره اخلاق دیگرپیرو را می گذرانند. در این دوره آن ها از لحاظ اخلاقی متکی به نظر و قضاوت دیگران و به ویژه والدین هستند. آن ها معتقدند که قواعد اخلاقی به وسیله والدین یا افراد صاحب قدرت وضع شده اند و غیر قابل تغییرند. کودک در مرحله اخلاق واقع بینانه قرار دارد. ضمنا هرگونه تخلف از قواعد فی نفسه عواقبی زیان بار خواهد داشت; حتی اگر متخلف نیت بدی نداشته باشد. پیامد یک عمل مهمتر از نیت فرد است. 
از حدود سن 10 تا 11 سالگی، کودکان وارد دوره اخلاق خودپیرو می شوند. در این دوره آن ها قوانین را بیشتر به صورت توافقی میان افراد می بینند; یعنی از ماهیت قراردادی آن آگاه شده اند. آن ها معتقدند ممکن است برخی قوانین برحسب شرایط زمان و مکان تغییر کنند. در این دوره افراد در قضاوت های اخلاقی بیشتر به نیت عمل فکر می کنند، نه عواقب آن.
2- لارنس کلبرگ
پیرو تئوری پیاژه، بدون شک مهمترین و نافذترین تئوری و تحقیق در مورد تحول ارزش ها مربوط به کلبرگ می باشد. کلبرگ پس از انجام یک سری مطالعات طولی دریافت که رشد اخلاقی طی توالی خاص مراحل رشد، حاصل می گردد. بنابراین مراحل رشد اخلاقی و قضاوت ارزش ها شبیه مراحل رشد در سایر زمینه ها می باشد. هر مرحله ای به طور کیفی مشخص می باشد. رشد از مرحله ساده به سوی مرحله پیچیده تر حرکت می نماید. رشد قضاوت اخلاقی، جریانی مداوم است. سرعت تغییر و بالاترین مرحله ای که فرد در سال های پس از کودکی به آن می رسد، بستگی به تفاوت های فردی دارد. به وقوع پیوستن یا نپیوستن رشد بستگی به تعامل بین نوجوان و محیط دارد. بعضی تجارب و محیط ها باعث پیشرفت و رشد مثبت ارزش ها می باشد، بعضی دیگر ممکن است هیچ تاثیری بر این جریان نگذارد و بالاخره ممکن است محیط های دیگری از رشد ارزش ها جلوگیری نموده یا باعث تثبیت نارس یا قبل از موعد آن ها گردد.
کلبرگ از یک سری معماهای اخلاقی که از طریق   آن ها استدلال اخلاقی فرد ارزیابی می شود، استفاده   می کند. موضوع اساسی در این جریان انتخاب نهایی نبود بلکه دلایلی که از آن تصمیم حمایت می کرد ،اهمیت داشت. بنابراین در نظام کلبرگ پاسخ صحیح و غلط وجود ندارد، بلکه سطوح استدلالی وجود دارد که نماینده ساخت جریان فکری شخص می باشد. از نتایج این معماها کلبرگ متقاعد شد که سه سطح اساسی رشد اخلاقی وجود دارد و هر سطح نیز شامل دو مرحله است  که در مجموع 6 مرحله می شود.
پیشرفت در این 6 مرحله به صورت یک توالی نامتغیر است، اما از آن جا که یک سطح به طور کامل جانشین سطح دیگر نمی شود، بزرگسالان قضاوت های اخلاقی می کنند که ممکن است مشابه قضاوت های کودکان یا نوجوانان باشد. با وجود این کودکان نمی توانند پیشی بگیرند و قضاوت هایی شبیه بزرگسالان کنند. 
تحقیقات بر اساس تئوری پیاژه، اریکسون، لوینگر و کلبرگ نشان دهنده ارتباط درونی قوی بین جریان عملیات شناختی، تشکیل هویت، رشد خود و قضاوت اخلاقی  می باشد. نتایج متعددی اشاره بر ارتباط به کاربردن تفکر انتزاعی و کاربرد مراحل پیشرفته تر استدلال اخلاقی دارد. همچنین این نتیجه حاصل گردیده است که سطح شناختی، به عنوان شرط لازم اما ناکافی برای نحوه استدلال اخلاقی شناخته شده است. به عبارت دیگر باید یک نفر به تفکر انتزاعی برسد تا بتواند در سطح پس عرفی استدلال نماید; اما به هر حال رسیدن به تفکر انتزاعی الزاما تضمین کننده آن نیست که فرد در تصمیم گیری های خود از استدلال پس عرفی استفاده کند.

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar