مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱۱/٩

4 . توپوگرافى و دینامیک سرکوب

به این نتیجه رسیده‏ایم که اساساً عملِ سرکوب فرایندى است که در مرز مابین نظام Ucs. و نظام Pcs. (Cs.) ، ایده‏ها را تحت‏تأثیر قرار مى‏دهد، و اکنون مى‏توانیم کوششى تازه را براى تعریف این روند با جزئیات بیشتر آغاز کنیم.

سرکوب قطعاً موردى از انقطاع دلبستگى روانى (cathaxis) است؛


ضمیر ناخودآگاه (4) - پایان

4 . توپوگرافى و دینامیک سرکوب

به این نتیجه رسیده‏ایم که اساساً عملِ سرکوب فرایندى است که در مرز مابین نظام Ucs. و نظام Pcs. (Cs.) ، ایده‏ها را تحت‏تأثیر قرار مى‏دهد، و اکنون مى‏توانیم کوششى تازه را براى تعریف این روند با جزئیات بیشتر آغاز کنیم.

سرکوب قطعاً موردى از انقطاع دلبستگى روانى (cathaxis) است؛ لیکن سوءال این است که این انقطاع در چه نظامى رخ مى‏دهد و دلبستگى روانى‏اى که پس زده مى‏شود به کدام نظام تعلق دارد؟ ایده سرکوب‏شده در نظام Ucs. همچنان قادر به کنش باقى مى‏ماند، و از همین رو این ایده باید دلبستگى روانى‏اش را حفظ کرده باشد. بنابراین آن دلبستگى روانى‏اى که پس زده شده باید چیز دیگرى بوده باشد. وقتى که عملِ سرکوب ایده‏اى را تحت تأثیر قرار مى‏دهد در حالى که آن فکر یا ایده پیش‏آگاه یا حتى عملاً آگاه باشد، باید مورد سرکوب («پس از فشار») را جدّى گرفت. در اینجا سرکوب فقط امکان دارد مبتنى بر پس زدنِ ایده و دلبستگىِ روانىِ (پیش) آگاهى باشد که به نظام Pcs. تعلق دارد. بنابراین ایده یا نامعطوف باقى مى‏ماند، یا از نظام Ucs. دلبستگى روانى دریافت مى‏کند، یا آن دلبستگى روانىِ ناخودآگاهى را حفظ مى‏کند که از قبل موجود بوده است. از این رو انقطاعى از دلبستگى روانىِ پیش‏آگاه رخ مى‏دهد؛ دلبستگى روانىِ ناخودآگاه ابقا مى‏شود یا به جاى دلبستگى روانى پیش‏آگاه یک دلبستگى روانى ناخودآگاه قرار مى‏گیرد. علاوه بر این متوجه مى‏شویم که این تأملات را بر این فرض بنا کرده‏ایم که گذر از نظام Ucs. به نظامِ بعد از آن، از خلال ایجاد ثبتى جدید تحت‏تأثیر قرار نمى‏گیرد، بلکه از خلال تغییرى در حالتِ ایده، یعنى از خلال تعدیلى در دلبستگى روانى ایده رخ مى‏دهد. اینجا فرضیه کارکردگرا به سادگى بر فرضیه توپوگرافیک غلبه کرده است.

لیکن این فرایند انقطاع نیروى شهوى یا لیبیدو به آن اندازه بسنده نیست که مشخصه‏اى دیگر از سرکوب را شکل دهد که برایمان قابل درک باشد. روشن نیست که فکر یا ایده‏اى که معطوف شده باقى مانده یا از ضمیر ناخودآگاه دلبستگى روانى دریافت کرده، چرا به سبب همین دلبستگى روانى‏اش، براى رخنه به نظام Pcs. تقلایى را از سر نمى‏گیرد. در ضمن اگر هم چنین عملى انجام دهد، از طرف این نظام پس زدنِ لیبیدو تکرار مى‏شود، و همین عملکرد به گونه‏اى بى‏پایان ادامه خواهد یافت؛ اگرچه نتیجه این عملکرد سرکوب نخواهد بود. پس هنگامى هم که این عمل سرکوب نخستین را توصیف مى‏کند، مکانیزمى که فقط از پس زدنِ دلبستگى روانى پیش‏آگاه بحث مى‏کند، رضایت‏بخش نخواهد بود. به همین دلیل اینک با ایده ناخودآگاهى سروکار داریم که هنوز از نظامِ Pcs. هیچ دلبستگى روانى‏اى دریافت نکرده است و به همین دلیل نمى‏تواند واجد آن دلبستگىِ روانى‏اى باشد که از او دریغ شده است.

از همین رو آنچه نیاز داریم فرایند دیگرى است که سرکوب را در مورد اول [ به عبارت دیگر مورد پس ـ فشار ] حفظ مى‏کند، و در مورد دوم [ یعنى مورد سرکوب اولیه ] ضامن تثبیت حضور و ادامه سرکوب است. این فرایند دیگر مبتنى بر فرض نوعى پس زدن (anticathexis) استوار است، پس‏زدنى که بدان منظور انجام مى‏شود که نظامِ Pcs. از خویش در برابر نیرویى محافظت کند که ایده ناخودآگاه بر او وارد مى‏کند. در نمونه‏هاى بالینى مشاهده کرده‏ایم که چنین پس‏زدنى، که در نظامِ Pcs. عمل مى‏کند، چگونه خود را بروز مى‏دهد. این عمل پس زدن است که مصرفِ دائمىِ [ انرژىِ ] سرکوبِ نخستین را نشان مى‏دهد و در ضمن تداوم آن سرکوب را تضمین مى‏بخشد. پس زدن مکانیزمى منحصر به سرکوب نخستین است، که در موردِ خودِ سرکوب (یعنى موردِ «پس فشار») به همراهىِ انقطاع دلبستگى روانى پیش‏آگاه وجود دارد. امکان این امر کاملاً وجود دارد که دقیقاً همان نیروگذارى و دلبستگىِ روانى که از ایده‏اى دریغ شده، براى پس زدن به کار گرفته شود.

دیدیم که چگونه کم‏کم به این نتیجه رسیدیم که دیدگاه سومى را در گزارشمان از پدیده‏هاى روانى اتخاذ کنیم. علاوه بر دیدگاه دینامیک و توپوگرافیک، دیدگاه اقتصادى را هم پذیرفته و به کار گرفته‏ایم. این دیدگاه سعى مى‏کند که فراز و نشیبهاى کمّیتهاى تحریک را تا به انتها دنبال کند و حداقل به تخمینى نسبى از حد و حدود آن برسد.

نامعقول نیست که نامى خاص به این روش کاملِ توصیف موضوع مطالعه‏مان بدهیم، چرا که این روش به پایان رساندن تحقیق روانکاوانه است. به نظر من وقتى موفق شده باشیم که فرایندى روانى را از جنبه‏هاى دینامیک و توپوگرافیک و اقتصادى توضیح دهیم، آن‏گاه بهتر است این توضیح را نوعى ارائه مابعد روانشناختى (metapsychological) تلقى کنیم. باید متذکر شد که در موقعیت فعلى دانش ما نقاط قلیلى هستند که در آنها مى‏توانیم در ارائه این روش موفق شویم.

حالا کوششى محتاطانه را آغاز مى‏کنیم براى آن‏که توصیفى مابعد روانشناختى از سرکوب در سه نوع روان‏نژندى انتقالى ارائه کنیم که برایمان آشنایند. در اینجا «لیبیدو» را به جاى «دلبستگى روانى» مى‏نشانیم؛ زیرا، همان‏طور که مى‏دانیم، لیبیدو فراز و نشیبهاى غرایز جنسى به همراهى آن چیزهایى است که به آنها خواهیم پرداخت.

در هیسترى اضطراب، دقیقاً اولین مرحله فرایند [ سرکوب ] است که همیشه نادیده گرفته مى‏شود، و در واقع ممکن است حذف شود؛ مع‏الوصف، این مرحله در مشاهده دقیق به وضوح قابل تشخیص است. این مرحله مبتنى بر ظهور اضطراب است، بدون آن که موضوع مطالعه یا بیمار بداند نگرانِ چه چیز است. ما باید فرض کنیم که در ضمیر ناخودآگاه کششى عاشقانه (love-impulse)ظاهر شده است که مى‏خواهد به نظام Pcs. انتقال یابد؛ لیکن دلبستگى روانى از درونِ این نظام دومى بر این کشش نظارت مى‏کند که به عقب (یعنى نظام Ucs. ) رانده شود (گویا تقلایى براى فرار وجود دارد) و دلبستگىِ لیبیدویىِ ناخودآگاهِ مربوط به ایده رانده‏شده، در شکل اضطراب تخلیه مى‏شود.

در زمان تکرار این فرایند (حتى اگر یک بار رخ دهد)، اولین قدم در جهت تسلط بر بسط آثار ناخوشایند اضطراب رخ مى‏دهد. این دلبستگى روانىِ [ پیش‏آگاه ] که طرد شده است خود را به ایده‏اى جانشین وصل مى‏کند، ایده‏اى که، از یک طرف، به علت نزدیکى‏اش با ایده رانده‏شده، فراخوانده شده است و، از طرف دیگر، به واسطه فاصله‏اش از آن ایده سرکوب نشده است. این ایده جانشین ــ «جانشینى که توسط عمل جابه‏جایى پیش آمده است» ــ این امکان را فراهم مى‏آورد که توسعه بدون اشکال و آرام اضطراب معقولانه شود. این ایده جانشین اکنون نقش نوعى پس زدن (ضد کاتاکسیس) را براى نظام Cs. (Pcs.) بازى مى‏کند، آن هم بدین‏وسیله که از این نظام در برابرِ ظهور آن ایده سرکوب‏شده در نظامِ Cs. محافظت کند. به عبارت دیگر، این ایده یا کنشهاى احتمالىِ موجود، نقطه عزیمتى براى انتشارِ اضطراب ـ تأثر (anxiety-affect) است، اضطرابى که اکنون به واقع کاملاً آزاد و بى‏مانع شده است. فى‏المثل، مشاهده بالینى نشان مى‏دهد که کودکى که از نوعى حیوان ترسىِ بى‏دلیل (animal phobia) رنج مى‏برد، اضطراب را تحت دو شرط و موقعیت مختلف تجربه مى‏کند: اول، هنگامى که کششِ عاشقانه سرکوب‏شده‏اش شدّت مى‏یابد، و دوم وقتى که متوجه آن حیوانى مى‏شود که از آن مى‏ترسد. ایده جانشین در موردى به مثابه نقطه‏اى عمل مى‏کند که از آن راهِ عبورى از نظامِ Ucs. به نظام Cs. وجود دارد، و در موردى دیگر، به مثابه منبعِ خودبسنده انتشار اضطراب عمل مى‏کند. گسترش استیلاى نظام Cs. عموماً در این واقعیت بروز مى‏کند که اولین وجه از این دو وجه تحریکِ ایده جانشین [ یعنى وجه شدت یافتن کشش ] هرچه بیشتر جایش را به دومى [ یعنى ترس از حیوان ] مى‏دهد. آن کودک ممکن است به این نتیجه برسد که طورى رفتار کند که گویا هیچ‏وقت اشتیاق و میل شدیدى نسبت به پدرش نداشته است و در عین حال کاملاً از شرِ آن خلاص شده، و گویا ترسش از آن حیوان ترسى واقعى بوده است ــ لیکن این ترس از حیوان مذکور دقیقاً ترسى است که از نوعى سرچشمه غریزىِ ناخودآگاه تغذیه مى‏کند. این ترس به دلیل تأثیر شدید و اغراق‏شده‏اش با نفوذ و تأثراتى جور درمى‏آید که نظام Cs. باید از همه آن استفاده کند. علاوه بر آن، این تأثیر اغراق‏شده، اشتقاق این ترس از نظام Ucs. را فاش مى‏کند ــ بنابراین در مرحله دوم هیسترىِ اضطراب، پس زدنِ مربوط به نظامِ Cs. به صورت‏بندى ـ جانشین (substitutive-formation) منجر شده است.

خیلى زود، همان مکانیزم کاربستى جدید مى‏یابد. همان‏طور که مى‏دانیم، فرایند سرکوب هنوز کامل نشده و به دنبال هدفى دورتر است و آن را در سد کردنِ توسعه اضطراب مى‏یابد، اضطرابى که برخاسته از ایده جانشین است [ یعنى «مرحله سوم». ــ ویراستار انگلیسى ] . این مرحله به واسطه کلیّتِ پیرامونِ مرتبط با ایده جانشین به توفیق مى‏رسد و با شور و حدّتى خاص معطوف و دلبسته مى‏شود و از همین رو مى‏تواند نمایشگر منتها درجه حساسیت در مقابل تحریک باشد. تحریک هر کدام از نقاط در این ساختار بیرونى، به دلیل پیوندش با ایده جانشین، باید به ناگزیر باعث توسعه ناچیز اضطراب شود، و در این لحظه به منزله نشانه‏اى از مانع ایجاد کردن در مقابل افزایشِ بسط اضطراب به کار گرفته مى‏شود، آن هم به‏وسیله گریز تازه‏اى به بخشى از دلبستگىِ روانىِ [ پیش‏آگاه ــ ویراستار انگلیسى ] . علاوه بر این، ایده جانشین مرتبط با ترس، پس‏زنیهاى (ضد کاتاکسیسهاى) حساس گوش به زنگ را مستقر مى‏سازد، و دقیقتر آن که پس زدن کارکرد مکانیزمى است که براى منزوى کردن ایده جانشین و حمایت کردن از آن در برابر تحریکات جدید طراحى شده است. این دوراندیشیها و احتیاطها [ در مقابل ابژه بیرونىِ ترس ] به طور طبیعى از ایده جانشین فقط در مقابل هیجاناتى حفاظت مى‏کند که به وسیله ادراک از بیرون به ایده جانشین مى‏رسند؛ این دوراندیشیها هیچ‏گاه در مقابل هیجان غریزى مقاومت نمى‏کنند، هیجانى که از مسیر پیوند با ایده سرکوب‏شده به ایده جانشین مى‏رسد. از همین رو تا وقتى که ایده جانشین به گونه‏اى رضایت‏بخش بر نمایشِ ایده سرکوب‏شده مستولى نگشته، این دوراندیشیها به کار نمى‏افتند و قادر نیستند با اطمینان کامل عمل کنند. با هر اوج‏گیرىِ هیجانِ غریزى، آن ابزار دفاعى‏اى که گِرداگِرد ایده جانشین را گرفته‏اند باید کمى بیشتر به سمتِ بیرون تغییر جهت دهند. بناى کاملى که به شیوه‏اى مشابه در نوع دیگرى از روان‏نژندى عمل مى‏کند ترس بى‏دلیل (فوبیا) نام گرفته است. گریز از دلبستگىِ آگاه مربوط به ایده جانشین در پرهیزها و طرد کردنها و ممنوعیاتى متجلى مى‏شود که از طریقِ آنها هیسترىِ اضطراب را تشخیص مى‏دهیم.

در هنگام ارزیابى کل این فرایند مى‏شود گفت که مرحله سوم عمل و اثرِ مرحله دوم را در مقیاسى وسیعتر تکرار مى‏کند. در این لحظه نظام Cs. این‏گونه از خویش در برابر فعالیت ایده جانشین حمایت مى‏کند که از عمل پس‏زدن مربوط به پیرامون خویش بهره مى‏جوید، دقیقاً همان‏طور که پیش از این، به واسطه دلبستگى روانىِ مرتبط با ایده جانشین، از خویش در برابر ظهور ایده سرکوب‏شده محافظت کرده بود. بدین شکل جابه‏جایى صورت‏بندى ایده‏هاى جانشین را بیشتر ادامه داده است. در ضمن باید افزود که نظامِ Cs. پیش از این تنها فضاى کوچکى را در اختیار داشت که کشش غریزى سرکوب‏شده در آن مى‏توانست بر ایده جانشین غلبه کند؛ لیکن در نهایت این جزیره نفوذِ ناخودآگاه، به کلّیت ساختارِ فوبیایىِ بیرون گسترش مى‏یابد. علاوه بر آن، مى‏توان بر این نکته جالب تأکید کرد که با به‏کارگیرى مکانیزم دفاعى است که عمل برون افکندنِ [ ترس [به سمت خطرى غریزى با موفقیت انجام شده است. خود (ego) به گونه‏اى رفتار مى‏کند که گویا خطرِ بسط و توسعه اضطراب تهدیدش مى‏کند و این تهدید نه از جانب کششى غریزى بلکه از جانب نوعى ادراک است، و از این طریق است که خود قادر شده است در برابر این خطر بیرونى واکنش نشان دهد، آن هم با تقلایى براى گریز، که به صورت اجتنابى فوبیایى ظاهر مى‏شود. در این فرایند، سرکوب در موردى خاص موفقیت‏آمیز بوده است: تا حدودى انتشار اضطراب مهار مى‏شود، لیکن فقط به قیمت قربانى کردن شدید و غلیظِ آزادى شخصى. به هر حال، تقلا براى گریز از مطالبات غریزه معمولاً بى‏نتیجه است، و على‏رغم همه اینها، نتیجه گریز فوبیایى همچنان غیرقابل قبول باقى مى‏ماند.

بیشتر آنچه در هیسترىِ اضطراب کشف کرده‏ایم در مورد دو نوع روان‏نژندى دیگر نیز معتبر است. از همین رو مى‏توانیم بحثمان را محدود کنیم به نقاط تفاوت آنها و نقشى که عمل پس زدن ایفا مى‏کند. در هیسترىِ تبدیلى، دلبستگىِ غریزىِ ایده سرکوب‏شده به خلجان علامت بیمارى بدل شده است. در امورى که ایده ناخودآگاه از طریق تخلیه در خلجان خالى شده است مى‏تواند از اعمال فشار بر نظام Cs. صرف‏نظر کند ــ این پرسشها و سوءالات مشابه بهتر بود به تحقیقى ویژه هیسترى اختصاص مى‏یافت. در هیسترىِ تبدیلى نقشى که عملِ پس زدن بر عهده دارد و از نظام Cs. (Pcs.)آغاز مى‏شود، واضح است و در صورت‏بندىِ علامت بیمارى متجلى مى‏شود. پس زدن است که تصمیم مى‏گیرد چه بخشى از بازنمایى غریزى، که در کلّیت دلبستگى روانى مورد بعدى قرار دارد، قابلیت تمرکز یافتن را پیدا کند. بر این اساس بخشى که به عنوان علامت بیمارى انتخاب شده، شرط تجلى قصد و نیّت مشتاقانه کشش غریزى را برآورده مى‏کند و این عمل اثرى کمتر از تقلاهاى دفاعى یا کوششهاى طاقت‏فرساى نظام Cs. ندارد؛ از همین رو به این بخش، به حد نهایت و به گونه‏اى بحرانى معطوف مى‏شود (hypercathect) و مانند ایده جانشین در هیسترى اضطراب، از هر دو سو حفظ مى‏شود. از این پیشامد بى‏درنگ مى‏توان نتیجه گرفت که مقدار انرژى‏اى که نظام Cs.صرف عمل سرکوب مى‏کند چندان بیشتر از انرژى معطوف به علامت بیمارى نیست. به دلیل استقامتى که مربوط به عمل سرکوب است و برآورد مى‏شود که عمل پس زدن صرف کند، دو مورد ذیل از علامت بیمارى پشتیبانى مى‏کنند: هم عمل پس زدن و هم دلبستگى غریزى برآمده از نظام Ucs.که در علامت بیمارى متمرکز شده است.

همان‏طور که روان‏نژندیهاى وسواسى را مورد ملاحظه قرار مى‏دهیم، لازم است این نکته را به نتایج مشاهدات پیشینمان اضافه کنیم که در این وضعیت است که پس‏زدنى ناشى از نظام Cs. ، به شکلى قابل ملاحظه به پس‏زمینه وارد مى‏شود. پس‏زدن، که به منزله صورت‏بندى ـ واکنش (reaction-formation) سازمان مى‏یابد، ناشى از اولین سرکوب است. این صورت‏بندى ـ واکنش بعدتر نقطه‏اى مى‏شود که از آن طریق، ایده سرکوب‏شده نفوذ مى‏کند. شاید بتوان جرأت به خرج داد و این گمان را پیش کشید که به خاطر سلطه عمل پس زدن و فقدان تخلیه است که عمل و اثر سرکوب در هیسترى اضطراب و روان‏نژندى وسواسى بسیار کمتر از هیسترى تبدیلى موفق است.(8)

 

 

 

 

 

 

این مقاله ترجمه‏اى است از :

Sigmund Freud, "The Unconscious" (1915), On Metapsychology, Ed. James Strarchey, The Penguin Frued Library, Vol 11, London: Penguin, 1991.

 


 

 

ارغنون / 21 / بهار 1382

1.لغزش کنشى (para praxis) یا خطاها (errors) : کُنشى که خارج از هنجارِ کنشهاى روزمرّه فرد قرار مى‏گیرد، نظیر لغزشهاى زبانى، لغزش قلم، لطیفه‏ها، از یاد بردن اسمهاى آشنا و... ــ م.

2.منظور دستوراتى است که در حین عمل هیپنوتیزم و در خواب هیپنوتیزمىِ موضوع به او القا مى‏شود و بعدها، پس از آن که عمل هیپنوتیزم به پایان رسید، موضوع به آنها عمل مى‏کند، در حالى که دلیل و منشأ آن را هم نمى‏داند. ــ م.

3.فروید خودش هم در نوشته‏هاى اولیه‏اش اصطلاح «زیر ـ آگاهى» را به کار مى‏برد، در مقاله به زبان فرانسوى در باب فلج هیستریک (1893) و در مطالعاتى در مورد هیسترى (1895). ولى در تعبیر خواب (1900) این اصطلاح را نامناسب معرفى مى‏کند و تلویحاً به این موضوع در سخنرانىِ 19 از سخنرانیهاى مقدماتى (17-1916) اشاره مى‏کند و در انتهاى فصل دوم پرسش روانکاوى (1926) کمى بیشتر در این مورد بحث مى‏کند. ــ ویراستار انگلیسى.

4.واژه آلمانى به کار گرفته شده توسط فروید "Vorstellung" است که در عین حال در انگلیسى معادلهایى مثل فکر یا ایده (idea) ، تصویر (image) و نمایش (presentation) دارد. ــ ویراستار انگلیسى.

5.فروید در اثرش در مورد زبان‏پریشى، شخصاً با مسأله توپوگرافى و مکان‏یابىِ کارکردهاى مغزى درگیر بوده است. ــ ویراستار انگلیسى.

6.فروید در اینجا واژه Schuldbewusstsein را به کار مى‏برد که معادل متعارف و معمولى براى Schuldgefuhl به معناى احساس گناه (sense of guilt) است. ــ ویراستار انگلیسى.

7.مباحث بخش حاضر را فروید در مقاله ممنوعیات، علائم بیمارى و اضطراب (1926)، دوباره مورد ملاحظه قرار داده است. ــ ویراستار انگلیسى.

 

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar