مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱٠/۳

 

  بارى، واضح است که این پرسش با خطر تحلیل بردنِ خویش در مناقشه‏اى لفظى روبه‏رو است. به هر حال، فرقى ندارد حالات نهفته زندگىِ روحى را، که وجودش انکارناپذیر است، به مثابه حالات روانىِ آگاهى بشناسیم یا به مثابه حالات فیزیکى؛ به جاى آن بهتر است توجهمان را بر آن چیزى متمرکز کنیم که با اطمینان از ماهیت این حالاتِ مورد بحث مى‏دانیم. تا آنجا که به مشخصه‏هاى روانىِ این حالات مربوط است، براى ما کاملاً دسترس‏ناپذیرند؛ هیچ مفهوم روانشناختى یا فرایند شیمیایى نمى‏تواند به ما تصورى از ماهیت آن حالات بدهد.


ضمیر ناخودآگاه (2)

  بارى، واضح است که این پرسش با خطر تحلیل بردنِ خویش در مناقشه‏اى لفظى روبه‏رو است. به هر حال، فرقى ندارد حالات نهفته زندگىِ روحى را، که وجودش انکارناپذیر است، به مثابه حالات روانىِ آگاهى بشناسیم یا به مثابه حالات فیزیکى؛ به جاى آن بهتر است توجهمان را بر آن چیزى متمرکز کنیم که با اطمینان از ماهیت این حالاتِ مورد بحث مى‏دانیم. تا آنجا که به مشخصه‏هاى روانىِ این حالات مربوط است، براى ما کاملاً دسترس‏ناپذیرند؛ هیچ مفهوم روانشناختى یا فرایند شیمیایى نمى‏تواند به ما تصورى از ماهیت آن حالات بدهد. از سوى دیگر، به یقین مى‏دانیم که این حالات در نقاط بى‏شمارى با فرایندهاى روحىِ آگاه تماس دارند، و با اندکى کلنجار رفتن مى‏توان آنها را به فرایندهاى روحى آگاه تبدیل کرد یا این فرایندها را جانشینشان کرد؛ و مى‏شود تمامىِ مقولاتى را که براى توصیف کنشهاى روحىِ آگاه به کار مى‏بریم بر آنها نیز اعمال کنیم، مقولاتى چون ایده‏ها، مقاصد، تصمیمات و نظایر آن. در واقع باید گفت شمارى از این حالات نهفته دقیقاً در غیبت آگاهى وجود دارند و فقط از این جنبه است که با حالات آگاه متفاوت‏اند. از همین رو بهتر است که در پذیرش این حالات به منزله ابژه‏هاى تحقیق روانشناسى تردید نکنیم، و در عین حال به گونه‏اى با آنها رفتار نکنیم که گویا عمیقترین پیوند را با کنشهاى روحى آگاه دارند.

ضمیر ناخودآگاه (2)

انکار سرسختانه خصلت روانى کنشهاى روحىِ نهفته ناشى از این وضعیت است که بیشتر پدیده‏هاى ذى‏ربط بیرون از حیطه روانکاوى بوده‏اند. هر آن کس که از واقعیات آسیب‏شناختى ناآگاه باشد، هر که لغزشهاى کنشىِ مردم عادى را تصادفى مى‏انگارد و با این ضرب‏المثل قدیمى خرسند است که «روءیاها مهملات‏اند» ["Träume sind Schäume"] ، محکوم است که از مسائل روانشناسىِ آگاهىِ خود چیز کمى بداند و بدین‏منظور هر نیازى نسبت به تصور نوعى کنش روحى ناخودآگاه را از خویش دریغ کند. از قضا حتى قبل از ظهور روانکاوى، تجربیات مربوط به هیپنوتیزم و خصوصاً القائات مابعدهیپنوتیزمى(3)، به گونه‏اى ملموس وجود و نحوه عملکرد ناخودآگاهِ روحى را اثبات کرده بود.

علاوه بر این، فرض وجودِ ناخودآگاه فرضى کاملاً معقول است، چرا که با این پیش‏فرض حتى قدمى کوتاه از وجه اندیشیدن متعارف و قابل پذیرش همگان دور نمى‏شویم. ضمیر آگاه، هریک از ما را فقط از حالات شخصىِ ذهن خودمان باخبر مى‏کند، و این‏که دیگر مردمان هم داراى ضمیر آگاه هستند، استنتاجى است که ما از قیاس کنشها و گفته‏هاى مشهود آنها به عمل مى‏آوریم، به این منظور که رفتارشان را براى خویش قابل فهم کنیم. (بى‏شک از نظر روانشناختى درست‏تر مى‏بود این مسأله را این‏طور بیان مى‏کردیم که ما بدون هیچ‏گونه تأمل خاص، سرشت شخصى خود و در نتیجه آگاهیمان را به هر کس دیگر نسبت مى‏دهیم؛ و این‏که چنین همسان‏انگارى یکى از شروط ضرورى فهمِ ما است.) در گذشته نفس آدمى این استنتاج (یا این همسانى) را به موجودات انسانىِ دیگر، به حیوانات، گیاهان، اشیاء بى‏جان و به جهان بزرگ گسترش مى‏داد، و مادامى که شباهت همه موارد فوق به نفس فردى عظیم و خردکننده بود این همسان‏انگارى مفید و کارآ مى‏نمود؛ لیکن همپاى افزایش تفاوت نفس با این «دیگریها»، چنین همسانى‏اى بیش از پیش غیرقابل اعتماد مى‏شد. امروزه، قضاوت انتقادى ما درباره مسأله وجود آگاهى در حیوانات با شک و تردید همراه است؛ ما از پذیرش آن در مورد گیاهان سر باز مى‏زنیم و فرض وجودِ آگاهى در ماده بى‏جان را عرفان و رازگرایى تلقى مى‏کنیم. لیکن حتى در جایى که تمایلِ اولیه و اصلى ما به همسان‏انگارى در برابر نقد تاب آورده است ــ یعنى وقتى که «دیگریها» همنوعان خودِ ما هستند ــ فرض وجود نوعى آگاهى در آنان مبتنى بر یک استنتاج است و نمى‏تواند از آن حتمیت بى‏واسطه‏اى برخوردار باشد که نسبت به وجود آگاهى شخصِ خودمان داریم.

روانکاوى بیش از این چیزى نمى‏خواهد که همین فرایندِ استنتاج را بر خودمان نیز اعمال کنیم ــ اقدامى که صد البته ذاتاً به آن راغب نیستیم. اگر به چنین اقدامى دست بزنیم، ناچار باید بگوییم که تمامى کنشها و تجلیاتى که در خویشتن متوجه آنها مى‏شویم و نمى‏دانیم چگونه آنها را به باقىِ زندگى روحى خویش متصل کنیم باید به گونه‏اى داورى شوند که گویا به شخصِ دیگرى تعلق دارند؛ این اعمال به واسطه زندگى روحى‏اى توصیف مى‏شوند که به کسى دیگر نسبت داده شده است. علاوه بر این، تجربه نشان مى‏دهد که ما به خوبى مى‏دانیم چگونه در دیگران اعمالى را تفسیر کنیم (و خویش را درون زنجیره رخدادهاى روحى جاى دهیم) که خود از پذیرش همانها در خودمان به منزله امرى روحى سر باز مى‏زنیم. این جا سدى خاص، به گونه‏اى مشهود، بررسى و مطالعه ما را از خویشتن منحرف مى‏کند و مانع از آن مى‏شود که به شناختى صحیح از خویش برسیم.

وقتى این فرایند استنتاج، على‏رغم موضعگیرى درونى، بر خویش اعمال شود، به هر حال به افشاى نوعى ضمیر ناخودآگاه نمى‏انجامد، بلکه منطقاً فرضِ وجودى دیگر را [ در آگاهى ] پیش مى‏کشد، آگاهىِ ثانویه‏اى که در نفس (self) فرد با آگاهى‏اى که خودِ او مى‏شناسد یکپارچه است. اما در همین نقطه ممکن است به درستى انتقادهایى مطرح شود. در اولین قدم این‏که آگاهى‏اى که مالکش از آن هیچ چیزى نمى‏داند، دقیقاً متفاوت است با آگاهى که به فردى دیگر تعلق دارد. در ضمن، مسأله این است که چنین آگاهى‏اى، که فاقد مهمترین وجه مشخصه خویش [ یعنى آگاهانه بودن [است، اصلاً ارزش هیچ‏گونه بحث و نظرى را ندارد. کسانى که تاکنون در برابر وجود یک ناخودآگاه روانى مقاومت کرده‏اند، احتمالاً حاضر نخواهند بود که آن را با یک ناخودآگاه فکرى تعویض کنند. دوم آن‏که روانکاوى نشان مى‏دهد که فرایندهاى روحى نهفته متفاوتى که استنتاج مى‏کنیم توجیه‏کننده درجه بالایى از استقلال دوجانبه‏اند؛ گویا آنها هیچ پیوندى با یکدیگر ندارند و هیچ‏چیز از هم نمى‏دانند. در این صورت، باید خود را مهیا کنیم تا در خود نه تنها فرض وجود یک آگاهىِ دوم را بپذیریم، بلکه سومى و چهارمى و شاید بى‏شمار حالات آگاهى را بپذیریم که تمامى‏شان براى ما و یکدیگر ناشناخته‏اند. و سوم ــ که در بین این استدلالات وزین‏ترین آنهاست ــ این‏که باید این واقعیت را نادیده نگیریم که تحقیق روانکاوانه آشکار مى‏کند که شمارى از این فرایندهاى نهفته مشخصات و حالات غریبى دارند که در چشم ما بیگانه یا حتى نامعتبر مى‏نمایند، و آشکارا نافى صفاتى از آگاهى‏اند که براى ما آشنایند. از این رو، دلایل و شواهدى در دست داریم که باید استنتاجمان را درباره خویش تصحیح کنیم و بگوییم آنچه اثبات شده است وجود نوعى آگاهى ثانوى در ما نیست، بلکه وجود کنشهایى روانى است که فاقد آگاهى‏اند. به علاوه محقّیم که اصطلاح «زیر ـ آگاهى» (sub-consiousness) را به عنوان اصطلاحى نادرست و غلط‏انداز رد کنیم.(4)

ما در روانکاوى چاره‏اى نداریم جز تصدیق این حکم که فرایندهاى ذهنى فى‏نفسه ناخودآگاهند؛ و ادراک این فرایندها توسط ابزار آگاهى را تشبیه کنیم به ادراک جهان خارج توسط ابزار اندامهاى حسى. حتى امید مى‏رود که با چنین مقایسه‏اى شناخت تازه‏اى به دست آوریم. فرض روانکاوانه کنش ذهنى ناخودآگاه از نظر ما، از یک طرف، اتساع عظیمى از جان‏گرایىِ (animism)بدوى است که سبب مى‏شود ما نسخه‏هاى بدل آگاهىِ خودمان را همه‏جا دور و برمان ببینیم و از طرف دیگر، گسترشى از تصحیحى است که کانت در دیدگاهِ ما نسبت به ادراک بیرونى اِعمال کرد. دقیقاً همان‏طور که کانت به ما هشدار داد که این حقیقت را از قلم نیندازیم که ادراکات ما، به صورت ذهنى (subjectively) مشروطند و نباید آنها را با آنچه ادراک مى‏شود، ولى خود ناشناختنى است، یکى بگیریم؛ از همین رو روانکاوى هم به ما هشدار مى‏دهد که نباید ادراکاتى را که به وسیله آگاهى صورت مى‏پذیرد، با فرایندهاى ذهنىِ ناخودآگاهى یکى بگیریم، که ابژه آن ادراکات‏اند. نظیر امر فیزیکى، امر روانى ضرورتى ندارد که همان‏طورى که وجود دارد، بر ما ظاهر شود. به هر حال باید شاد باشیم از این‏که تصحیح ادراک درونى آن مشکلات بزرگى را ندارد که تصحیح ادراک بیرونى به همراه داشت ــ ابژه‏هاى درونى کمتر شناخت‏ناپذیرند تا دنیاى بیرونى.

2 . معانى متفاوت «ناخودآگاه» ــ نظرگاه توپوگرافیک

قبل از آن‏که پیشتر برویم، باید واقعیتى مهم، هرچند آزارنده، را بیان کنیم که مشخصه ناخودآگاهى تنها یکى از مختصاتى است که در روان پیدا شده و به هیچ عنوان براى توصیف کردنِ روان کافى نیست. کنشهاى روانى‏اى وجود دارند که از نظر ارزش کاملاً متفاوت‏اند، لیکن جملگى واجد خصیصه ناخودآگاهى‏اند. ناخودآگاه، از یک طرف، کنشهایى را در بر مى‏گیرد که صرفاً نهفته و به طور موقت ناخودآگاه‏اند، لیکن از جهت دیگر از کنشهاى آگاه متفاوت نیستند؛ از طرف دیگر، ناخودآگاه فرایندهایى را در بر مى‏گیرد نظیر فرایندهاى سرکوب‏شده که اگر به [ فرایندهاى ] آگاه تبدیل مى‏شدند با سایر فرایندهاى آگاه عریانترین تضاد را مى‏داشتند. مى‏شود به تمامىِ سوءتفاهمات پایان داد به شرطى که از این پس در تشریح انواع مختلف کنشهاى روانى به این سوءال، که این کنش آگاه است یا ناخودآگاه، بى‏اعتنا باشیم؛ و کوشش خود را معطوف کنیم به طبقه‏بندى و مرتبط کردن آنها فقط بر اساس رابطه‏شان با غرایز و مقاصد، بر اساس عناصر تشکیل‏دهنده‏شان و بر این اساس که به کدام‏یک از سلسله‏مراتب نظامهاى روانى تعلق دارند. اما به دلایلى متفاوت چنین چیزى عملى نیست. از این رو، گاهى اوقات به معناى توصیفى و گاهى اوقات به معناى نظام‏مند کلمه، قادر نیستیم از ابهام نهفته در استعمال واژگان «آگاه» و «ناخودآگاه» دورى کنیم. تا آنجا که به جنبه نظام‏مند مربوط مى‏شود کاربردِ این دو واژه بر ادغام آنها در نظامهاى خاص و برخوردارى از مشخصاتى خاص دلالت دارد. البته مى‏توانیم براى پرهیز از سردرگمى بر آن شویم که براى نظامهاى روانى‏اى که از هم متمایز ساخته‏ایم نامهایى دلبخواهى برگزینیم، نامهایى که هیچ ربط یا اشاره‏اى به صفت آگاه بودن ندارند. فقط در اول کار باید زمینه‏هایى را مشخص کنیم که بر اساس آنها نظامها[ ى روانى ] را تعریف مى‏کنیم و براى این کار نباید از توصیف ویژگى ضمیر آگاه طفره برویم، و در نظر داشته باشیم این کار نقطه عزیمت تمامىِ پژوهشهایمان را شکل مى‏دهد. شاید بهتر باشد علامت اختصارى Cs. را براى آگاهى [ یا نظام آگاه (Conscious system) ] و Ucs را براى نظام ناخودآگاه (Unconscious system) برگزینیم، و بدانیم که این دو واژه را به معناى نظام‏مند به کار مى‏بریم.

حالا که به گزارشى از یافته‏هاى ایجابىِ روانکاوى رسیدیم، مى‏شود گفت که عموماً یک کنش روانى، در خصوص حالت، از دو مرحله مى‏گذرد که این مراحل مابین آن چیزى قرار دارند که نوعى آزمون (عمل سانسور) بر آن وارد شده است. در اولین مرحله، کنش روانى ناخودآگاه است و به نظام Ucs.تعلق دارد؛ اگر این کنش در آزمون توسط سانسور رد شود اجازه نخواهد یافت که به مرحله دوم وارد شود. پس گفته مى‏شود که این کنش «سرکوب‏شده» است و باید ناخودآگاه باقى بماند. اگر به هر دلیل این کنش آزمون را با موفقیت بگذراند به مرحله دوم وارد مى‏شود و از آن پس به نظام دوم متعلق است که آن را نظام Cs. خواهیم نامید. لیکن حقیقت این است که گرچه این کنش به نظام مذکور تعلق دارد، هنوز صراحتاً روابطش با ضمیر آگاه تعریف نشده است. این کنش هنوز آگاه نیست، بلکه به طور قطع توانایىِ آگاهانه شدن را دارد (و اگر عبارت بروئر را به کار بریم)، اکنون که شرایط خاصى را کسب کرده، قادر است بدون مقاومت خاصى به ابژه ضمیر آگاه بدل شود. با در نظر گرفتن این قابلیت آگاه شدن، ما نظامِ Cs. را «پیش‏آگاه» (preconscious) مى‏نامیم. اگر معلوم شد که آیا نوعى سانسور خاص هم نقشى در پیش بردنِ تبدیل امر پیش‏آگاه به آگاه دارد یا نه، آن‏گاه بهتر است با دقت بیشترى مابین نظامهاى Pcs. (پیش‏آگاه) و Cs. تفاوت قائل شویم. فعلاً تا همین‏جا بسنده مى‏کنیم که به یاد داشته باشیم که نظامِ Pcs. واجد همان مشخصات نظام Cs. است و سانسورِ اکید وظیفه‏اش را در نقطه گذرِ کنش روانى از نظام Ucs. به نظام Pcs.(یا Cs. ) به انجام مى‏رساند.

روانکاوى با پذیرش وجود این دو (یا سه) نظام روانى، از «روانشناسى توصیفى آگاهى» گامى به جلو برداشته و مسائل جدیدى را مطرح کرده و محتوایى جدید یافته است. تاکنون، روانکاوى غالباً به دلیل دیدگاه دینامیکش درباره فرایندهاى ذهنى، از روانشناسى متمایز شده است؛ علاوه بر آن گویا به عنوان علم توپوگرافى روانى هم به حساب مى‏آید و مشخص مى‏کند که هر کنش روحى درون کدام نظام یا مابین کدام نظامها به وقوع مى‏پیوندد. با توجه به این قصد است که به روانکاوى «روانشناسىِ اعماق» هم گفته مى‏شود. شاید روانکاوى این توان را داشته باشد که از این هم غنى‏تر شود، به شرطى که دیدگاهِ دیگرى را نیز وارد محاسباتش کند.

اگر مسأله توپوگرافى کنشهاى روحى را با جدّیت دنبال کنیم، ناچار باید علاقه و مسیرمان را به تردیدى معطوف کنیم که در این نقطه سر برمى‏آورد. هنگامى که کنشى روانى (بهتر است در اینجا خود را به کنشى محدود کنیم که در ماهیت یک ایده(5) است) از نظام Ucs. به نظام Cs. (یا Pcs. ) منتقل مى‏شود، آیا نباید فرض کنیم که خودِ این انتقال، ثبت و شرحى تازه ــ به زبان بهتر، ثبتى ثانوى ــ از ایده مورد بحث را شامل مى‏شود، که ممکن است همان‏طور که در موقعیت روانى جدیدى مستقر شده است، به موازاتِ ثبتِ اصلىِ ناخودآگاه به حیات ادامه دهد؟ آیا نباید قبول کنیم که امر انتقال مبتنى بر تغییرى در حالت ایده است، تغییرى که مصالحى یکسان را شامل مى‏شود و در موقعیتى یکسان هم رخ مى‏دهد؟ گرچه چنین پرسشى ممکن است غامض و گیج‏کننده به نظر آید، لیکن اگر بخواهیم به برداشتى قطعى‏تر از توپوگرافى روانى، یعنى به برداشتى از بُعدِ عمقىِ ذهن دست یابیم، باید این پرسش را مطرح کنیم. این پرسش در نوع خود سوءالى دشوار است چرا که مرزهاى روانشناسىِ ناب را درمى‏نوردد و به روابط دستگاه روانى با کالبدشناسى (آناتومى) اشاره مى‏کند. دقیقاً مى‏دانیم که در ناهنجارترین معنا چنین روابطى وجود دارند. تحقیقات به گونه‏اى انکارناپذیر اثبات کرده‏اند که فعالیت ذهنى به کارکرد مغز وابسته است و به هیچ عضو دیگرى تا این حد وابسته نیست. با کشف اهمیت نابرابرِ قسمتهاى متفاوت مغز و روابط ویژه‏شان با قسمتهاى خاص بدن و با فعالیتهاى ذهنى خاص، در تحقیقاتمان پیشتر رفته‏ایم، هرچند نمى‏دانیم تا چه حد. لیکن هر کوششى که براى کشفِ مکان و مواضع فرایندهاى ذهنى از این نقطه آغاز کند و هر تلاشى که افکار و ایده‏ها را به مثابه اندوخته‏هایى در سلولهاى عصبى و هیجانات را به منزله انتقالى در طول رشته‏هاى عصبى در نظر آورد کاملاً به شکست خواهد انجامید.(6) باید گفت چنین سرنوشتى در انتظارِ تمامىِ نظریاتى است که براى تشخیص موضعِ کالبدشناختىِ نظامِ Cs. ــ یعنى فعالیت ذهنى ضمیر آگاه ــ تلاش دارند و فکر مى‏کنند که موضع آن در کورتکس است و محل فرایندهاى ناخودآگاه را در بخشهاى زیر ـ کورتکس مغز تصور مى‏کنند. اینجا حفره یا شکافى وجود دارد که در حال حاضر پرنانشدنى است و پر کردنِ آن هم از وظایف روانشناسى نیست. عجالتاً توپوگرافىِ روانىِ ما با این کالبدشناسى کارى ندارد و به مواضع کالبدشناختى مرتبط نیست، لیکن به مناطقى در دستگاه روحى ارجاع مى‏شود که ممکن است در بدن مستقر باشند.

از این لحاظ مانعى بر سر کار ما وجود ندارد و طبق مقتضیات خودش پیش مى‏رود؛ لیکن تذکر این نکته به خودمان مفید خواهد بود که در شرایط موجود فرضیه‏هاى ما قرار نیست به چیزى بیش از توضیحات و مثالهاى تصویرى بینجامند. اولین امکان از دو امکانى که لحاظ کردیم ــ یعنى این که مرحله آگاهِ یک آرمان یا ایدئال حاکى از ثبتى جدید از آن ایدئال است که در محلى دیگر مستقر است ــ بى‏شک امکانى خامتر و در عین حال براى کار ما آسانتر است. فرضیه دوم ــ مبتنى بر تغییر فقط کارکردى حالت ایده ــ به طور پیشینى ممکنتر است، لیکن انعطاف کمترى دارد و دخل و تصرف در آن و کنترلش سخت‏تر است. فرضیه اول، یا فرضیه توپوگرافیک، مبتنى بر نوعى جدایىِ توپوگرافیکِ نظامهاى Cs. و Ucs. است و در ضمن حاکى از آن است که این امکان هست که ایده یا فکرى به طور همزمان در هر دو مکان دستگاه روحى و ذهنى وجود داشته باشد ــ در واقع، اگر براى ایده یا فکرى توسط سانسور مانعى ایجاد نشود، با نظم و قاعده از این وضعیت به وضعیت دیگر مى‏رود و ممکن است مکان یا ثبت اولیه خود را هم از دست ندهد.

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar