مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٩/٢۸

اگر دوست یا نامزد قبلی تان مدام زنگ می زند و می خواهد با شما صحبت کنید. شما چند ماه پیش با او به هم زده اید و می خواهید که به کل فراموشش کنید. با راههای زیر می توانید با این تلفن های ناراحت کننده و در عین حال آزار دهنده برخورد کنید.


با نامزد سابقتان که هنوز تلفن می کند، چگونه برخورد کنید؟

 

اگر دوست یا نامزد قبلی تان مدام زنگ می زند و می خواهد با شما صحبت کنید. شما چند ماه پیش با او به هم زده اید و می خواهید که به کل فراموشش کنید. با راههای زیر می توانید با این تلفن های ناراحت کننده و در عین حال آزار دهنده برخورد کنید.

به چه چیزهایی نیاز دارید:

· جرات

· منشی تلفنی

· مهارت های تجسم فکری

· یک نقشه دوم برای زمانی که اوضاع از کنترل خارج می شود

· اینکه واقعاً بخواهید دیگر با شما تماس نداشته باشند

· توانایی اولویت گذاشتن بر خودتان

 

* قدم اول:
 اگر بعد از به هم زدن با او دوستانه رفتار می کردید و فکر می کنید که او این رفتار شما را چیزی بیشتر از یک دوستی ساده برداشت کرده است، دیگر زمانش رسیده است که رفتار دوستانه را کنار بگذارید. لازم نیست در برابر او بیرحم و سنگدل رفتار کنید اما باید صادق و روراست باشید.

باید قاطع باشید. وقتی او زنگ می زند، از زبان خاصی استفاده کنید، مثلاً بگویید، "لطفاً دیگه به من زنگ نزن". اگر متوجه نشد همین جمله را آنقدر تکرار کنید تا متوجه منظورتان شود. گول نخورید و جواب سوالهایش را که هزاران بار تا حالا جواب داده اید، ندهید.

 

* قدم دوم:

تکنیک های تجسم فکری می تواند به شما برای برخورد با این تماس ها کمک کند. وقتی دوست یا نامزد سابقتان تماس می گیرد و شروع به چرت و پرت گفتن درمورد مسائل مختلف می کند، تخیلتان را به کار بیندازید. یک حباب پلاستیکی را تجسم کنید که به شما نزدیک می شود تا حصاری برای مراقبت از شما بسازد. کمی صدای جالب تخیلی هم به آن اضافه کنید. حالا با این حباب که دورتان قرار گرفته از او در امان هستید. هر حرف، هر تماس و هر آزار و اذیت دیگری از جانب او دیگر به شما برخورد نخواهد کرد.

* قدم سوم:

 اگر دوست یا نامزد سابقتان همچنان به آزار و اذیت خود ادامه داد، آنوقت به او بگویید، "ازت میخوام که دیگه به من زنگ نزنی" و بعد گوشی را قطع کنید. این مثل یک هشدار می ماند  و اگر او این هشدار را نادیده بگیرد، آنوقت باید به سراغ نقشه دوم خود بروید. دفعه بعد که زنگ زد دیگر جواب تلفن او را ندهید اجازه بدهید برود روی منشی تلفنی. اینکار را آنقدر تکرار کنید تا خودش کم کم از زنگ زدن خسته شود.

*  قدم چهارم:

و آخر اینکه باید ببینید کی این اذیت ها خطرناک می شوند. اگر به هر صورتی احساس تهدید کردید، تردید نکنید و پلیس را در جریان بگذارید. شکسته شدن دل گاهی اوقات باعث می شود افراد غیرمنطقی رفتار کنند.

* قدم پنجم

به همه تماسهای او پاسخ ندهید. او دیگر مهمترین فرد در زندگی شما نیست و باید بداند که دیگر وظیفه ندارید مدام با او در تماس باشید. اگر سرتا شلوغ است، اصلاً جواب ندهید. مطمئناً باز هم زنگ می زنند اما شما هم باز جواب ندهید. شاید بد نباشد که چند ساعت تلفنتان را خاموش کنید. شما دیگر هیچ مسئولیتی در برابر او ندارید پس زندگیتان را از نو شروع کنید

 

* قدم ششم

وقتی جواب دادید با لحن بی تفاوت با او حرف بزنید. به هیچ وجه درمورد مسائل شخصی زندگی خودتان با او حرف نزنید. احتمالاً بیشتر او صحبت خواهد کرد و خیلی زود می فهمد که علاقه ای برای حرف زدن با او ندارید. البته این به آن شرط است که برای او روشن کرده باشید که دیگر رابطه ای با او ندارید.

 

* قدم هفتم

به هیچ وجه آغازگر رابطه با او نباشید. به هیچ وجه خودتان به او زنگ نزنید. این مسئله باعث می شود که امید الکی به او بدهید که انگار دوست دارید با او حرف بزنید یا باز رابطه داشته باشید. حتی اگر به خاطر به هم زدنتان احساس گناه می کنید اما به هیچ وجه با او تماس نداشته باشید. باید خودتان، زندگیتان و خوشبختیتان را قبل از او در نظر بگیرید. خوشبختی او دیگر مسئولیت یا وظیفه شما نیست.

* قدم هشتم

اگر هنوز هم به شما زنگ می زند بهتر است که به او بگویید که آن رابطه دیگر برایتان تمام شده و فراموشش کرده اید. معمولاً خیلی سخت است که به دوست  یا نامزد سابقتان بگویید که رابطه تازه ای پیدا کرده اید اما اگر کار به اینجا بکشد باید این را به او بگویید. قاطع به او بگویید که دیگر حق ندارد به شما زنگ بزند. همچنین می توانید شماره تلفنتان را عوض کنید.

 

نکات و هشدارها

* خیلی مهم است که خوشبختی خودتان را مقدم بر خوشبختی او بدانید.

* شاید اول کار این کار برایتان دردناک باشد که کسی که قبلاً دوست داشته اید را ناراحت کنید اما در طولانی مدت باعث می شوید که بفهمند این بهترین کاری بوده که می توانستید در حقشان بکنید.

 

سرآغاز آشنایی با عشق

 

در ابتدا همه‌چیز از نگاهی زیرکانه در غروب جمعه‌ی یک روز پاییزی که درختان، عزم جزم می‌کنند تا جامه‌ی کهنه از تن به‌در کرده و مهیای پوشیدن جامه‌ای دگرگونه شوند، آغاز گشت و آن‌گاه که این نگاه نخستین، با چاشنی لبخندی دلربا قرین گشت، تأثیری دوچندان یافت.

ابتدا تصور نمی‌کردم این برخورد گذرا -البته در محیطی سرشار از شور و نشاط- بتواند زمینه‌ساز تحولی عمیق در وجود انباشته از «منطق و استدلال» من شود اما چشمان نافذ و کلام دلنشین او، چنان بود که حتی ذره‌ای مقاومت در برابر خود را نمی‌طلبید.

با تلاقی اولین نگاه‌مان، بی‌اختیار به او «سلام» کردم و او نیز با پاسخی کوتاه اما مهربان، مرا همراهی کرد. ناگهان بند دلم از هم گسست. گویی در پاسخ سلام او، رازی نهفته بود که تا اعماق وجودم رخنه کرد، شاید پیامی از «عشق».

در آن‌ لحظه، تنها احساسی که بر من غلبه داشت، این بود که فروریختن دل، بی‌محابا تپیدن قلب و بی‌اختیار محوِ تماشا شدن، تنها می‌‌تواند نویدبخش «عشق» باشد اما هنوز این حالات برایم گنگ و مبهم می‌نمود. آخر تا آن لحظه، هرگز چنین شرایطی را تجربه نکرده بودم. گویا جاذبه‌ای الهی، مرا به‌سوی جاده‌ای زیبا و بی‌انتها می‌کشاند.

دیگر سر از پای نمی‌شناختم و هر لحظه برای گوش جان سپردن به پیامش، بی‌تابی می‌کردم، هرچند که خود او گویی «تحقق عینی پیام» بود، با حضوری پویا در محفلی شورانگیز. سرانجام یافتم آن‌چه را که مقدمه‌ی هر جست‌وجوی هدفمندی‌ست، یعنی «عشق» را که سالیان سال در وجودم مهجور مانده و هرگاه جسارت کرده و رخصت خودنمایی به آن داده بودم، احساس شرمی موهوم، مرا بازداشته بود.

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar