مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٩/۱٩

   مقاله حاضر حاصل پژوهشی است که آمیزه ای از تحقیق علی - مقایسه ای و همبستگی است و با عنوان " بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی با راهبردهای مقابله ای و منبع کنترل و مقایسه آنها در میان مادران کودکان عقب مانده ذهنی و مادران کودکان بهنجار" در جامعه آماری کلیه والدین دارای کودکان عقب مانده ذهنی دارای پرونده در واحدهای توانبخشی بهزیستی شهر تهران و کلیه والدین دانش آموزان بهنجار مقطع ابتدایی شهر تهران و در نمونه ای در دسترس شامل 50 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی تحت پوشش مرکز توانبخشی بهار و 50 نفر از مادران کودکان بهنجار مقطع ابتدایی شهر تهران طراحی و اجرا شده است.


رابطه شخصیت با راهبردهای مقابله و منبع کنترل در مادران کودکان MR و بهنجار(1)

   مقاله حاضر حاصل پژوهشی است که آمیزه ای از تحقیق علی - مقایسه ای و همبستگی است و با عنوان " بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی با راهبردهای مقابله ای و منبع کنترل و مقایسه آنها در میان مادران کودکان عقب مانده ذهنی و مادران کودکان بهنجار" در جامعه آماری کلیه والدین دارای کودکان عقب مانده ذهنی دارای پرونده در واحدهای توانبخشی بهزیستی شهر تهران و کلیه والدین دانش آموزان بهنجار مقطع ابتدایی شهر تهران و در نمونه ای در دسترس شامل 50 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی تحت پوشش مرکز توانبخشی بهار و 50 نفر از مادران کودکان بهنجار مقطع ابتدایی شهر تهران طراحی و اجرا شده است. در این پژوهش از 3 پرسشنامه استاندارد (فرم 60 سوالی پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نئو   (FFI-NEO)، پرسشنامه شیوه های مقابله با استرس و پرسشنامه منبع کنترل درونی- بیرونی  (E-I)  راتر ) با اعتبار و روایی مناسب استفاده شده است. در این پژوهش ، از میان 5 فرضیه ی تدوین شده ، 4 فرضیه مورد تایید قرار گرفت و نتایج نشان داد که بین مادران کودکان عقب مانده ذهنی و مادران کودکان بهنجار از نظر ویژگی های شخصیتی، راهبردهای مقابله ای و منبع کنترل تفاوت وجود دارد و همچنین بین یکی از ویژگی های شخصیتی با یکی از راهبردهای مقابله ای ( روان نژندی با سبک هیجانی) در مادران کودکان عقب مانده ذهنی رابطه وجود دارد و همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که بین جنسیت کودک عقب مانده ذهنی و نوع راهبردهای مقابله ای مادران آنها رابطه معنی داری وجود ندارد.

مقدمه
   وجود یک جامعه سالم از نظر بهداشت روان منوط به سلامت اجزای کوچک تر آن جامعه، از جمله نوع احتیاجات گروه ها و خانواده های موجود در آن جامعه است. در این میان خانواده، هسته مرکزی هر جامعه و یکی از پایه های اساسی آن محسوب می گردد. با توجه به اینکه کودکان عقب مانده ذهنی، حدود 2/2 درصد از جمعیت هر جامعه را تشکیل می دهند، برآورد می شود که حدود یک میلیون و پانصد هزار کودک عقب مانده ذهنی در ایران وجود داشته باشد. (سیف نراقی و نادری، 1384)
   اصولا شنیدن این خبر که کودک نورسیده یا کودکی که به مدرسه می رود مبتلا به عقب ماندگی ذهنی است و نمی تواند مانند سایر کودکان به طور طبیعی پیشرفت کند،برای خانواده شوک آور و ناراحت کننده است. (هالاهان و کافمن3،   ترجمه ماهر،1385) به طور کلی ، امروزه خانواده های بسیاری از داشتن فرزند عقب مانده ذهنی به سبب مسایلی مانند هزینه های اقتصادی سنگین، اختلاف ها و ناسازگاری های زناشویی، محدودیت در روابط اجتماعی، تحمل و دلسوزی و ترحم دیگران، بروز ناسازگاری های رفتاری در سایر فرزندان، دشواری در تصمیم گیری برای بچه دار شدن و فشارهایی که برخانواده وارد می شود، رنج می برند. حضور این کودکان به اعتقاد مینوچین    4 به سلامت و تعامل خانواده آسیب می رساند و خطر بروز عملکرد نادرست خانواده و والدین را افزایش می دهد. (ثنایی ،1375به نقل از زندی،1385) به گونه ای که     مسئله عقب ماندگی ذهنی یکی از مسائل حاد جوامع بشری محسوب می شود. از آنجا که در حال حاضر یکی از موضوع های مهم در حیطه روانشناسی کودکان عقب مانده ذهنی پرداختن به مسائل خانواده های این افراد است ضرورت دارد تا مشکلات این خانواده ها در رابطه با عقب ماندگی فرزندانشان مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد و راه حل های مناسبی به آن ارائه گردد.
   قبول عقب ماندگی کودک ، نیاز به امکانات ویژه برای مراقبت از او، سرخوردگی آرزوها و امیدها و تعدیلی که والدین باید در انتظارات خود برای آینده کودک ایجاد کنند، تحمل صحبت های دیگران ، احساس خجالت و پنهان کردن موضوع ، خدشه دار شدن رابطه کودک و والدین در اثر جدایی از افراد همسال ، مشکلاتی که در ارتباط با خواهران و برادران او ایجاد می گردد ، مشکلات آموزشی و گاهی وابستگی درازمدت عاطفی و اقتصادی کودک عقب مانده ، مشکلاتی هستند که والدین در نگهداری و تربیت کودک عقب مانده با آنها کم و بیش مواجه اند و همگی موجب وارد آمدن فشار و استرس روی والدین و خانواده شده و احتمالا آرامش خانوادگی را به هم می زنند. (زندی ، 1385) عقب ماندگی ذهنی، اغلب به عنوان یک مشکل خانوادگی در نظر گرفته می شود و به نظر می رسد که خانواده ها سعی دارند عضوی را که توانایی اش کمتر از حد بهنجار است ، محافظت و پنهان کنند ... و به نظر می رسد که یک عضو بدون عملکرد ، مشکلات شدیدی را برای خانواده ایجاد می کند.( وایت ، ; 1971 به نقل از زندی ، 1385). 
   بحران ناشی از تولد یک فرزند عقب مانده ذهنی و نیز نحوه کنار آمدن با آن ، از جمله مسائلی بوده است که بسیاری از روانشناسان را با الهام از نظریه هانس سلیه5 (1965) ،    روانشناس و روانپزشک کانادایی به کار در این زمینه کشانده است. سلیه (1965) فشار یا استرس حاصل از بحران را یک سیندرم یا نشانگان ویژه می داند که در پاسخ به عوامل فشار آفرین ایجاد می شود. طبیعی است که محققان بر این باور باشند که تولد فرزند معلول ،   به مثابه متغیری بحران زا و فشار آفرین عمل کند که اختلالات رفتاری و شخصیتی والدین را در پی دارد. (به نقل از ماهر،1373) همچنین معلولیت های کودک ، کندی رشد و مدیریت ویژه ای که برای مراقبت جسمی ، آموزش و همراهی این کودکان لازم است و سرخوردگی رویاهای بر باد رفته ، جملگی بر والدین فشارهایی وارد می کنند که موجب بر هم خوردن آرامش و تعادل خانواده  می شود. هم چنین مشکلات مالی ، پیچیدگی  روابط والدین-کودک و کناره گیری از گروه همسال و غیره بر مسایل فوق اضافه می شود. (رابینسون ، ترجمه، ماهر، 1370)

ادبیات پژوهشی مربوط نشان می دهد که پژوهشگران عمدتا توجه خود را معطوف به اثرات معلولیت فرزند بر بهداشت روانی و یا احساسات والدین و خواهران و برادران کردند و معدودی نیز کوشیده اند مشکلات عملی و روزمره والدین را مورد بررسی قرار دهند(هیوت6، 1976به نقل از ماهر،1373). از پژوهش های فراوانی که در این زمینه به انجام رسیده ،   می توان استنباط کرد کمتر مساله ای در زندگی خانوادگی می توان یافت که تا این حد وضع خانواده را متزلزل کند. این مطالعات نشان می دهد که در اثر وجود کودک عقب مانده خانواه ها از سه جنبه دگرگون می شوند جنبه های اقتصادی ، اجتماعی و عاطفی- هیجانی (هالاهان و کافمن،ترجمه ماهر،1385) از جمله مواردی که تولد یک کودک عقب مانده ذهنی در خانواده ایجاد می کند ، می توان به ایجاد و تشدید اختلافات زناشویی و جدایی ،   تحمل بار سنگین اقتصادی و تحمل صحبت های دیگران در ارتباط با کودک معلول و بسیاری از مسائل دیگر اشاره نمود. مشاوره و هدایت خانواده ها می تواند اعضای آن را از فشار عاطفی و روانی رهایی بخشد که این رهایی در نوبه خود در کل جو خانواده اثر مثبتی خواهد داشت.    زیرا رهایی از فشار عاطفی، راه را برای تفکر منطقی در ارتباط با مسائل کودک هموار می سازد و اندیشیدن برای بهبود وضع زندگی کودک و برنامه ریزی برای تعلیم و تربیت و توانبخشی او امکان پذیر می گردد (افروز،1385). 

 

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar