مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٩/۱٩

   شناخت ویژگیهاى نسل سوم از جمله مسائل اساسى و حیاتى ما در دهه ۸۰ است، چرا که ما در شرایطى زندگى مى کنیم که از یکسو بحرانها و آسیبهاى اجتماعى پیش روى این نسل از سطح نرمها و هنجارها بسیار بالاتر رفته و از سوى دیگر انقطاع و گسست بین نسلى، یک رخنه و دیوار عمیقى بین نسل اول و دوم و سوم ایجاد کرده است. در این خصوص به سراغ هادى معیرى نژاد رفتیم و از نظریات او در این زمینه بهره مند شدیم.
معیرى نژاد اخیراً کتابى در زمینه لمپنیسم و نسل جوان نوشته و از زوایاى گوناگون نظام فکرى معرفتى این نسل را مورد بازشناسى قرار مى دهد. این گفت و گو را در ادامه مى خوانید.



راحت طلبى و عقده هاى اجتماعى

   شناخت ویژگیهاى نسل سوم از جمله مسائل اساسى و حیاتى ما در دهه ۸۰ است، چرا که ما در شرایطى زندگى مى کنیم که از یکسو بحرانها و آسیبهاى اجتماعى پیش روى این نسل از سطح نرمها و هنجارها بسیار بالاتر رفته و از سوى دیگر انقطاع و گسست بین نسلى، یک رخنه و دیوار عمیقى بین نسل اول و دوم و سوم ایجاد کرده است. در این خصوص به سراغ هادى معیرى نژاد رفتیم و از نظریات او در این زمینه بهره مند شدیم.
معیرى نژاد اخیراً کتابى در زمینه لمپنیسم و نسل جوان نوشته و از زوایاى گوناگون نظام فکرى معرفتى این نسل را مورد بازشناسى قرار مى دهد. این گفت و گو را در ادامه مى خوانید.
* به نظر مى رسد در دو دهه اخیر تحولات گسترده اى در جامعه ما شکل گرفته که این تحول به شکل مشخص و تمایز یافته، تأثیر خود را بر روى گفتمان نسل سوم گذاشته است، به طورى که نوع دیالوگ و گفتمان آنها یک تفاوت ماهوى و ریشه اى با دو نسل قبل از خود دارد. نظر شما در این مورد چیست؟
- در هر دوره اى که نسل جدید متولد مى شود و شکل مى گیرد، طبیعتاً بر مبناى زمان و مکان وجودى خود خواسته هایى دارد که مربوط و محدود به خود آنها است. این دو نسل به دلیل گسست معرفت شناختى که با همدیگر دارند، نمى توانند بیان و حرفهاى یکدیگر را متوجه شوند و یا درک کنند و یا به نوعى چون نسل قدیم از برآورده کردن خواسته هاى نسل جدید براساس شرایط تاریخى، اقتصادى و فرهنگى عاجز بوده و توانایى برآورده کردن آنها را ندارد، به نوعى خود را به نفهمیدن یا درک نکردن مى زند که این یک مفر و راه گریز از روبرو شدن با نسل جدید است. این دو عامل دست به دست هم داده تا همیشه در هر دوره اى یک گسست معرفت شناختى بین خواسته هاى نسل جدید و قدیم پدید بیاید. بنابراین در پاسخ شما و در یک ریشه یابى کلى مى گویم که دلیل اصلى این شکاف به خواسته ها و نیازهایى بر مى گردد که در هر دوره به شکل جدید و در قالب یک گفتمان جدید توسط یک نسل مطرح مى گردد.
* با توجه به اینکه این گسست معرفت شناختى وجود دارد، به نظر مى رسد که اینها یک مبانى جدیدى را مطرح مى کنند، به طورى که گاهى طبقه بندى آنها حتى در قالب یک نسل هم ممکن نیست. به عنوان مثال اگر بر روى جوانان ۱۸ ساله یک تحقیق میدانى انجام دهیم، به یک نتیجه مشخص و خاص مى رسیم و اگر در مورد ۲۵ ساله ها همین تحقیق را انجام دهیم، به یک نتیجه کاملاً متفاوت دیگرى مى رسیم. این تفاوت به این شکل در نسل اول و دوم انقلاب دیده نمى شود. ما در مورد دو نسل قبلى مى توانیم گفتمانهاى ذهنى و فکرى شان را در یک قالب کلى بیان کنیم، اما در مورد نسل سوم نمى توان به چنین نتیجه اى رسید. علت چیست؟
- من حرف شما را قبول ندارم. این طبیعى است که خواسته هاى جوانان ۱۸ ساله با ۲۵ ساله متفاوت باشد و در یک قالب نگنجد. ما نمى توانیم خواسته هاى جوانان را به مقتضاى سن آنها یک شکل و یک دست در نظر بگیریم، در هر نسلى اختلاف سلیقه وجود دارد، اما صحبت شما را از این جنبه تأیید مى کنم که فراورده ها و محصولات فرهنگى که ساختار فکرى نسل جوان را فرم مى دهد، در دوره جدید بسیار متنوع شده است. به هر صورت ابزارهاى فرهنگى مختلف، سرعت انتقال فرهنگها و حجم اطلاعاتى که به ذهن و فکر جوان امروزى مى رسد، باعث مى شود این تنوع موضوعى پدید آید و در نتیجه اختلاف شدیدى بین ۱۸ ساله ها و ۲۵ ساله ها دیده شود. امروز بسیار در عمل دیده مى شود که نسل جوان ۱۸ ساله از ابزارهاى موجود به یک طریق استفاده مى کند و نسل ۲۵ ساله ها به طریق دیگر. لذا این اختلاف زبانى به نوعى ناشى از تنوع و شیوه کاربرد ابزار است، نه اختلاف گفتمانى و نسلى.
* اما هم اکنون یک نوع جهش به عنوان یک شاخص اصلى در مورد این نسل قابل مشاهده و پیگیرى است. آیا فکر نمى کنید خارج از مواردى که شما اشاره داشتید، این موضوع هم باید مورد توجه قرار گیرد؟
- خیر، چون امروز از منظر فردى روزنامه نگار موضوع را دنبال مى کنید، حال اگر ۲۵ سال پیش هم در این جایگاه قرار مى گرفتید، در مورد نسل جوان آن دوره ممکن بود همین جهش را حس کنید. جهش در تمام دورانها بوده و نسل جدید هر دوره اى نسبت به نسل قبلى خود این حالت را داشته است، ما نمى توانیم نسل سوم را نسبت به نسلهاى قبلى با توجه به تحولات اجتماعى روز در یک دایره جدا و منفک بررسى کنیم.
* در گذشته نهادهاى رسمى خوراکهایى را به نسلهاى همزمان خود مى دادند که تا حدى نیازهاى آنها را تأمین مى کرد، درحالى که امروز در عصرى زندگى مى کنیم که با تمام تلاشهاى مؤسسات و نهادهاى بخش دولتى، آنها نمى توانند به خواسته ها و نیازهاى فکرى جوانان پاسخ مناسب بدهند و به شکل جدى در اثر این رویه نادرست، یک شکاف عمیق بین آموزشهاى ما و انتظارات آنها ایجاد شده است.
- در هیچ کجاى دنیا نمى توان بین عرضه تواناییهاى بخش رسمى و دولتى و تقاضاهاى نسل جوان همخوانى و تطابق ایجاد کرد. این امکان به هیچ عنوان وجود ندارد. در این مورد بهتر است با یک مثال قضیه را روشن کنم. ببینید! یکى از نیازهاى اصلى این نسل، داشتن اطلاعات کامل از مسائل جنسى است. اما آیا این نیاز در کشور ما به رسمیت شناخته شده است؟ و آیا ما به این مسأله که باعث بحران روحى و روانى جوان مى شود، به طور منطقى پرداخته ایم؟ آیا داده هاى اطلاعاتى ما به نسل سوم در مورد یکى از مهم ترین مقوله هاى زندگى اش کافى است؟ جواب منفى است. در چنین شرایطى که از طریق رسمى اطلاعات مورد نیاز به جوان داده نمى شود، او از طرق غیر رسمى و غیر قانونى عمل مى کند و اطلاعات را به دست مى آورد. از طرف دیگر مراکز غیر رسمى هم به دلیل عدم نظارت، عموماً اطلاعات نادرست و غیر واقعى و یک نوع معرفت کاذب را به جوان مى دهند. ما باید به نیازهاى این نسل اهمیت بیشترى بدهیم و از سطح ایده و شعار بیرون رفته و با بررسى عمیق و کار کارشناسى بتوانیم نیازهاى واقعى آنها را بشناسیم و در جهت تصحیح نیازهاى کتمان شده پیش رویم. ما باید در دوره دبیرستان که اوج دوران بلوغ جوان است، یک واحد درسى تحت عنوان مسائل جنسى اختصاص دهیم تا بتوانیم با نظارت صحیح و آکادمیک بر این درس رفتارهاى جنسى جوانان را مدیریت کنیم.
متأسفانه در شرایط فعلى این آموزش به نهاد خانواده و جامعه واگذار شده و این دو، دو بخشى هستند که نظارت سامان مند و دقیقى بر روى آن وجود ندارد.
* از منظر نقاط آسیبى اگر بخواهیم موضوع را بشکافیم، به عناوین متعددى مى توان اشاره کرد. در این مورد من به وندالیسم اشاره مى کنم که در مورد نسل سوم به شکل بارز و جدى مطرح است. به نظر شما چرا این نسل به تنشهاى تخریبى بیشتر از دو نسل قبلى روى آورده است.
- این موضوع هم به نیازها و خواسته هاى آنها بر مى گردد. وقتى نیاز و خواسته هاى اقتصادى، اجتماعى، رفاهى و... آنها تأمین نشود، طبیعتاً در آنها تولید یک نوع سرخوردگى و عقده اجتماعى مى کند. این عقده ها و حقارتها داراى انرژى هاى روانى بسیار قدرتمندى است که معمولاً در قالب رفتارهاى اجتماعى به منصه ظهور مى رسد. اگر این رفتارهاى اجتماعى در قالبهاى سامان مند مثل ورزش و تفریحات خاص شکل نگیرد و جامعه توانایى هدایت این انرژى عقده شده در جوان را نداشته باشد، به مرور به شکل کنش هاى نابهنجار مثل وندالیسم، جرم و جنایت، پیوستن به گروههاى لمپنى و انواع رفتارهاى نابهنجار دیگر بازتولید مى شود و طبیعتاً این انرژى در جاهایى مصرف مى شود که مورد انتظار جامعه نیست و یک نوع انحراف اجتماعى محسوب مى شود.
* به لمپنیسم اشاره کردید. چگونه برخى از پاره فرهنگهاى این نسل به گروههاى لمپنى مى پیوندند؟
- وقتى جوان در فرایند اجتماعى شدن قرار مى گیرد، طبیعتاً جامعه راههاى بسیار متفاوتى را پیش روى او مى گذارد. لمپنیسم هم یکى از این راهها است، بویژه در برخى نقاط شهر این گروه ها رشد ونمو بیشترى مى یابند ودرقالب هاى متفاوت وگاه ناپیدا ظهور مى کنند.این گروههاى لمپنى به دلیل خصلتهایى که دارند بسیار سریع جوانان را جذب مى کنند. درتعریف لمپن گفته مى شود که اقشارى هستند که به دلیل نداشتن پایگاه اجتماعى وفقدان شعور فنى با انگل شدن از طبقات اطراف خود ارتزاق مى کنند. به طور کلى درجامعه اى که اشتغال وایده هاى بزرگ وجود ندارد، این اقشار بسیار سریع رشد مى کنند وجوان هم که در جامعه سرخورده و دچار عقده حقارت شده است، بسیار سریع وراحت جذب این گروهها مى شود تا با آسان گیرى و راحت طلبى وبى خیال زندگى کردن بتواند درآمدى کسب کرده وبى دغدغه روزگار را بگذراند.
*آیا بروز وظهور گروههاى لمپنى درنسل سوم با دو نسل قبلى متفاوت است یا اینکه چون خاستگاه اصلى آنها که از یک آبشخور تغذیه مى شوند،تفاوت جدى دیده نمى شود؟
- طبیعتاً شکل وظاهر گروههاى لمپنى وتظاهرات آن درهر جامعه اى فرق مى کند. اما از لحاظ بنیادهاى فکرى آنها تفاوت چندانى دیده نمى شود. چون لمپنها جزو طبقه اجتماعى خاصى نیستند. البته این ظاهر قضیه است. اما این که شکل ظهور و ابزارهاى بروز اجتماعى این رفتار چیست؟ درهر نسل فرق مى کند. اما درکل من معتقدم نسلهاى قبلى هم با این بحران دست به گریبان بودند و نسل جدید هم با این پدیده نابهنجار مواجه است. منتها چون امروز از لحاظ کمى وجمعیتى تعداد جوانان از رشد قابل ملاحظه اى برخوردار بوده ، شما با نمودها وتظاهرات بیرونى این رفتار بیشتر مواجه مى شوید.
*درمورد نسل سوم علاوه برانحرافات اجتماعى، بحث انقطاع نسلى هم درحوزه فرهنگى بسیار جدى مطرح وقابل اشاره است، به نظر شما دراین حوزه چه پیش زمینه ها و مؤلفه هاى موضوع گسست را به عنوان یک مسأله اجتماعى عنوان مى کند؟
- فرآورده هاى فرهنگى که به نسل جدید مى رسد، طبیعتاً به نسل قدیم هم مى رسد. اما یک عنصر پذیرش درمورد نسل جدید ویک عنصر مقاومت دربرابر نسل قدیم وجود دارد، که موضوع قابل تأملى است. درکل پذیرش محصولات فرهنگى و تبعات آن توسط نسل سوم ومقاومت فرهنگى نسل قدیم در مورد همان نسل قدیم باعث انقطاع فرهنگى مى شود.
*یعنى آن عناصر وحدت دهنده وجود ندارد؟
- ببینید! زمانى یک فرآورده فرهنگى درجامعه اى توسط نسل قدیم باز تولید ویا وارد مى شود وتوسط نسل جدید پذیرفته مى شود. این روند باعث ایجاد یکدستى فرهنگى میان نسلها مى شود. اما اگر دگرگونى شرایط در بستر زمان عنصر پذیرش را درهر یک از نسلها دچار اغتشاش ویا مانع کند، زمینه گسست ایجاد شده است.حال دراین مورد مى شود به طور عینى ودر قبال همه محصولات فرهنگى مثل اینترنت، ماهواره ، ادبیات جدید، سینماى موج نو و ... بحث کرد. موقعى یک چیز به عنوان زبان جدید ویا زبان مخفى مطرح مى شود که جوان ما با آن زبان صحبت مى کند ونسل قدیم آن زبان را نمى پذیرد وبر ایده هاى خود پافشارى مى کند که این باعث انقطاع بین زبان گفتمانى دو نسل مى شود.
ما چنین تجربه اى را درمورد شعر نو وشعر قدیم درقبل از انقلاب هم داشتیم.
آن موقع شعر نو به عنوان یک محصول جدید فرهنگى وارد جامعه ماشد ، که یک بخش از روشنفکران به سراغ آن رفتند وآن را رشد دادند. یک بخش هم درمقابل آن ایستادگى کرد. این جریان باعث یک گسست عمیق درحوزه ادبیات بین اصحاب شعر نو و اصحاب شعر قدیم شد. این مقوله درمورد تمام محصولات فرهنگى قابل بحث و اشاره است.
*آیا مى توانیم بحث گسست را درمورد شکاف طبقاتى ونابرابریهاى اقتصادى هم تعمیم بدهیم؟چون به نظر مى رسد که جامعه درحال دو قطبى شدن است که این شرایط اقتصادى جدید درحوزه کنشى این نسل هم تأثیر گذار بوده!
- اینکه جامعه ما دو قطبى شده ، تعبیر درستى است وطبیعتاً هر یک از این طبقات اجتماعى فرادست وفرودست، نسل سوم خاص خود را دارا هستند و هر کدام از این نسل سومیها، نیازها وخواسته هاى خاص خود را دارند.
طبیعتاً اگر نیازها وخواسته هاى اینها متفاوت نباشد، ابزار دستیابى به آنها متفاوت است. به هر حال طبقات بالا ابزار ودستیابى سریعترى به امیال و آرزوهایشان دارند که طبقات پایین فاقد آنها هستند. برهمین مبنا نسل سوم طبقات فرادست هم به علت دسترسى آسان به منابع ، دچار اباحه گرى وراحت طلبى مى شود. این فرهنگ به واسطه عدم وجود آرمان، ودم غنیمت شمارى که از جنبه هاى فرهنگى لمپنى است، امروز درجامعه ما نمود فراوانى دارد. اما این موضوع درطبقات پایین، به واسطه عدم دسترسى به ابزارها، به عقده هاى اجتماعى مبدل مى شود وبه انحرافات دامن مى زند؛ اما درنهایت هر دو این طبقات به یک مسیر منتهى مى گردند ودچار انحرافات وبحرانهاى اجتماعى مى شوند. وقتى وارد حوزه انحراف اجتماعى مى شوند ، درآن موقع با نهادهاى رسمى جامعه درارتباط خواهند بود. دراصل مقابله بخش رسمى موقعى است که این طبقات وارد حوزه انحرافات بشوند، درحالیکه بستر و پیش زمینه این معضلات ازقبل شکل گرفته است.
*آیا برخورد یکسان نهادهاى رسمى با این دو مدل انحراف درمرحله آخر نوعى پاک کردن صورت مسأله محسوب نمى شود؟
- بله، متأسفانه دربخش رسمى ما انگیزه ایجاد تحقیقات اجتماعى واستفاده از روانشناسان اجتماعى باتجربه ومحققینى که بتوانند موضوع را کالبد شکافى بکنند، اصلاً احساس نمى شود وبا هر قشر وهمه انحرافات برخورد یکسانى مى شود ورویکرد ما به هیچ عنوان وارد حوزه درمان نمى شود.
*تأکید بر «دین» به عنوان یک نگاه آسیب شناختى وراه درمان، قابل تجویز است؟
- دین به عنوان یک منبع غنى از دستورات وکنترلهاى اجتماعى که از راه دل وارد مى شود نه از راه زور، بسیار مؤثر است. اما آیا ما داراى ابزار تبلیغى صحیحى براى دین هستیم که این اخلاق متصاعد شده ازدین را از راه دل به جوان منتقل کنیم؟ تا موقعى که ما ابزار ورود به دل جوان را پیدا نکنیم، اگرچه این ابزار کارآمد است، اما براى نسل سوم فاقد کارایى خواهد بود.
من فکر مى کنم نهادهاى نظارتى باید به جوهر عمیق دین توجه کنند. این روش در  اکثر دنیا هم مرسوم است. مثلاً درغرب نهاد کلیسا بسیار درنظارت وکنترل اجتماعى تأثیر گذار است. دریک دوره اى درجامعه آمریکا واروپا بودیسم و ذن پیشرفت مى کند، جوانان آمریکا به بودیسم مى پیوندند. بودیسم چیست؟آیا چیزى غیر از رفتارهاى آسان گیرى اجتماعى وسیستم معرفتى برخاسته از درون ودل انسان است؟ اگرچه شاید ما با مبانى معرفتى بودیسم چندان تطابقى نداشته باشیم، اما دردهه هاى اخیر این دین توانسته نسبت به رفتارهاى نابهنجار جامعه آمریکا ویا اروپا رفتارهاى اخلاقى صحیحى را اشاعه بدهد.
*درجامعه ما هم امروز گرایشات عرفانى خاص دربین جوانان شکل گرفته.
- گرایشات عرفانى جامعه ما عموماً کاذب است . به همین مبنا در دهه ۶۰ درایران درویشى گرى بسیار رایج ومتداول بود. درحالیکه فرهنگ درویشى وپایه و بنیان معرفت شناختى آن ناشناخته است.
بسیارى از دراویش ما دلیل استفاده از این مدل لباس، آرایش صورت و ... را نمى دانند. ویا مثلاً اعتقاد به فال به عنوان یک امر فرا طبیعى به صورت یک معرفت کاذب تلقى مى شود، که ریشه هاى استفاده از آن برکسى معلوم نیست.
*آیا بازسازى دین مبتنى بر دل راه گشاى آینده ما خواهد بود؟
- خیر دین را نباید بازسازى کرد. چون دین یک امر مکتوب وثابت است . ما باید طریقه آشنا کردن و مأنوس کردن جوان به دین را بازسازى کنیم . بحث من بحث روشهاست نه ابزار. پس باید در روشهایمان تجدید نظر کنیم.

 

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar