مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٩/۱٩

دیدگاه های مربوط به رشد نوجوانی
معمولا تمام تئوری ها نوجوانی را به عنوان یک  مرحله ی بی نظیر در رشد انسان می پذیرند و در این امر موافقند که تغییرات بدنی و زیستی، مرکزیت رشد در دوران بلوغ را تشکیل می دهند. روانشناسی کودک و نوجوان سابقه ی بسیار طولانی دارد و به اهمیت آن از دیرزمان پی برده اند اما تاریخ مطالعه ی علمی و همه جانبه آن زیاد نیست. همانگونه که در بسیاری از علوم،  قدیمی ترین نظریه ها از آن ارسطوست، وی در مورد پدیده نوجوانی نیز صاحب نظر است. ارسطو تغییرات مربوط به بلوغ جنسی و تاریخ تقریبی آن را در دختران و پسران یونانی حدود 14 سالگی تعیین کرده است.


روانشناسی نوجوانی(4)


دیدگاه های مربوط به رشد نوجوانی
معمولا تمام تئوری ها نوجوانی را به عنوان یک  مرحله ی بی نظیر در رشد انسان می پذیرند و در این امر موافقند که تغییرات بدنی و زیستی، مرکزیت رشد در دوران بلوغ را تشکیل می دهند. روانشناسی کودک و نوجوان سابقه ی بسیار طولانی دارد و به اهمیت آن از دیرزمان پی برده اند اما تاریخ مطالعه ی علمی و همه جانبه آن زیاد نیست. همانگونه که در بسیاری از علوم،  قدیمی ترین نظریه ها از آن ارسطوست، وی در مورد پدیده نوجوانی نیز صاحب نظر است. ارسطو تغییرات مربوط به بلوغ جنسی و تاریخ تقریبی آن را در دختران و پسران یونانی حدود 14 سالگی تعیین کرده است.

 افزون بر این ارسطو از صفات و خصوصیاتی نام می برد که نوجوانان را از بزرگسالان متمایز می کند. این صفات و خصوصیات اگرچه همزمان با بلوغ هستند اما ارتباط مستقیمی با آن ندارند و بیشتر ناشی از کمبود تجربه در نوجوان اند تا ساختمان بدنی و فیزیولوژیک آنان. برای نمونه از آن جا که نوجوانان نیاز را تجربه نکرده اند، تمایلی به پول ندارند. 
افلاطون نیز 400 سال قبل از میلاد موضوع نوجوانان را مطرح کرده است و از آثار باقی مانده از ارسطو می توان دریافت که او درباره ی نوجوانان مطالعاتی داشته است. ارسطو اعتقاد داشت نوجوانی مرحله خیالبافی ها، رویاها و آرزوطلبی هاست. او می گفت: "از میان امیال بدنی، میل جنسی است که نوجوانان را تحت نفوذ خود می گیرد و خودگردانی آن ها را سلب می کند ... آن ها آرزوهای بلندپروازانه ای دارند زیرا هنوز به واسطه ی زندگی و محدودیت های آن متواضع نشده اند. تمام اشتباهات آن ها به این دلیل است که می خواهند هر چیزی را به طور افراطی و با سرعت انجام دهند ... آن ها فکر می کنند که همه چیز را می دانند و همیشه حق با آن هاست."
فردریک فروبل آلمانی درباره ی نوجوانی گفته مشهوری دارد که "والدین باید در عصر فرزندان خود زندگی کنند نه این که فرزندان خود را مجبور سازند در عصر آن ها زندگی نمایند.
تقریبا تا قرن نوزدهم تعریفی بهتر از تعریف ارسطو در مورد نوجوانی دیده نمی شود. در حدود سال های 1800 بود که پزشکان به مطالعه بلوغ جنسی و تغییرات همزمان با آن توجه خاصی پیدا کردند.
دیدگاه زیست شناسی
1-  استانلی هال (1846 -1924)

مطالعه نوجوانی در سال 1904 با انتشار دو جلد کتاب تحت عنوان "نوجوانی" توسط استانلی هال آغاز شد. او به عنوان پدر روانشناسی نوجوانی نامیده شده است. استانلی هال اولین شخصی بود که نوجوانی را به حیطه روانشناسی نوین آورد. او نگرش و توجه خویش را بر خصوصیات روانی نوجوان متمرکز کرد و بر اهمیت مطالعه دوران نوجوانی تاکید ورزید. هال نوجوانی را یک "جهش ناگهانی" می داند و می گوید که نوجوان چون وارد دنیای جدید می شود، تمام قدرت ها، خصوصیات و شخصیت او شکلی تازه و نو به خود می گیرد. او همچنین تاکید  می کند که در دوران نوجوانی باید خیلی مراقبت کرد تا صفات شایسته در نوجوانان تثبیت شود. او سن 15 سالگی را بهترین سن برای قبول احساسات مذهبی معرفی کرده است.
هال که شدیدا تحت تاثیر چارلز داروین بود، اعتقاد داشت که دوران کودکی شبیه به تکرار مراحل تکامل بشری است. او این پدیده را باززیستی نامید.  منظور از باززیستی این است که موجود زنده در طول حیات خود، مراحل مشابهی از تاریخ تحول انسانی را سپری می کند. به عقیده هال، نوجوانی مرحله ای است که شخص تمام مراحل قبلی رشد را برای بار دوم در سطح پیچیده تری تجربه می کند. 
برجسته ترین مفهوم نظریه هال، "طوفان و فشار" است. به اعتقاد او افراد در نوجوانی دستخوش دگرگونی های چشمگیری می شوند که غالبا نوسان های پرشور عاطفی را به دنبال دارد. نوجوانی با شور و هیجان، احساس های متناقض، تحریکات فیزیولوژیکی و عواطف پرتنش همراه می شود. این نگرش شباهت زیادی با افکار مردم عادی درباره ی نوجوان و خلق و خوی او دارد.
از نظریه هال چنین استنباط می شود که رشد و رفتار انسان ها طبق الگوهای معین و غیرقابل انعطافی به وقوع پیوسته، و عوامل اجتماعی، فرهنگی و محیطی نمی توانند مسیر این تحول را تغییر دهند. امروزه بسیاری از روانشناسان معاصر، نظریه هال را به خاطر تاکید بیش از حد بر تعیین کننده های زیستی رشد و غفلت از عوامل فرهنگی، مورد انتقاد قرار داده اند. 
2- آرنولد گزل (1880 -1961)
آرنولد گزل بیشتر به خاطر مطالعاتش در مورد فرآیند رشد انسان از تولد تا 16 سالگی شناخته شده است. او هزاران کودک را در طی سال های متمادی با استفاده از مشاهده، مصاحبه و آزمون مورد مطالعه قرار داد. آن ها الگوهای رفتاری کودکان را به صورت درجات رشد طولی تدوین کردند تا توالی رشدی را که کودکان تا هنگام بالغ شدن سپری می کنند، نشان دهند. علاوه بر این، آن ها ویژگی های شاخص هر سن را شرح دادند. 
مطالعات گزل در مورد رشد بر یک نظریه زیستی مبتنی بود. طبق این نظر رشد جسمانی و روانشناختی از طریق وراثت تعیین می شود و از طریق محیط غیرقابل تغییر است. او تفاوت های فردی را در جریان رشد از طریق این نکته که هر شخصی با ترکیب ویژه و زنجیره معینی از رشد متولد می شود، توجیه کرد. او اقرار داشت که عوامل محیطی در تعیین تفاوت های فردی مهم هستند و این جنبه از رشد را فرهنگ پذیری می دانست. با این حال معتقد بود که اثرات فرهنگ پذیری بر رشد هرگز نمی تواند بیشتر از پختگی (رسش) باشد. گزل به خاطر تاکید بر تمایز بین گروه های سنی مورد انتقاد قرار گرفته است. او رشد را به عنوان یک فرآیند پیوسته ترسیم نمی کند. هم چنین آزمودنی های او از طبقات بالای اقتصادی و اجتماعی و از نظر هوشی بالاتر از متوسط بوده اند.
دیدگاه روان پویایی
 1- زیگموند فروید (1856 -1939)
فروید نخستین روانشناسی بود که نظریه ای جامع در مورد شخصیت مطرح ساخت. او معتقد بود رفتار انسان از طریق نیروهای ناخودآگاه و غیرمنطقی شکل می گیرد. به علاوه معتقد بود دو انگیزه مهم انسان، انگیزه جنسی و پرخاشگری است. فروید عوامل محیطی را در رشد شخصیت رد نکرد اما همانند هال بیشتر بر نقش نیروهای بیولوژیک و غریزی تاکید داشت و نوجوانی را پرتنش و توام با شور و هیجان توصیف کرد.
طبق نظریه فروید، آخرین مرحله رشد که با نوجوانی همراه است، مرحله تناسلی نام دارد. فروید تاکید زیادی روی نوجوانی به عنوان یک دوره رشد نداشته است، زیرا او معتقد بود پنج تا شش سال اول زندگی سال های  مهمتری در رشد شخصیت هستند. به نظر او از 6 تا 12 سالگی کودک دوره نسبتا آرامی را سپری می کند که نهفتگی نامیده می شود. به اعتقاد او دوران نوجوانی که به دنبال نهفتگی ظاهر می شود، دورانی پرتلاطم است زیرا تغییرات ناشی از بلوغ امیال جنسی، نوجوان را تحریک  می کند، امیالی که وی باید برای آن ها هدف های تازه ای خارج از اعضای خانواده جست و جو کند.
در نوجوانی روابط اجتماعی فرد گسترش می یابد. از آنجا که ارتباط جنسی با محارم و نیز با افراد همجنس بنا به دلایل مذهبی، اخلاقی و عرفی مجاز نیست، نوجوان باید تمایلات جنسی خود را متوجه دیگران و به خصوص اعضای جنس مخالف نماید. همزمان نوجوان با مساله کسب استقلال از والدین نیز مواجه است. ضرورت مواجه شدن با این وظیفه، به خصوص زمانی که تمایلات درونی نیز با آن همراه باشد، منجر به بروز حالتی از طوفان و تنش می شود. فروید نیز مانند هال این وضعیت را اجتناب ناپذیر می دانست و معتقد بود این تغییرات طبق یک جدول زمان بندی شده زیستی که از کنترل فرد خارج است، بروز  می کند. البته این به آن معنا نیست که عوامل محیطی در ماهیت این بحران نقش نداشته باشند.

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar