مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٩/٧

  در ششم ژانویه 1924 دومین کنگره روان عصب شناختی در لنینگراد تشکیل شد و ویگوتسکی مقاله ای تحت عنوان روش شناسی پژوهش های بازتاب شناختی و روانشناختی ارائه داد. او ضمن نقد مکتب بازتاب شناسی که دیدگاه مسلط آن زمان در روانشناسی شوروی بود, بر این نکته اشاره داشت که ذهن بدون رفتار وجود ندارد و رفتار بدن ذهن نیز وجود ندارد, چون هر دو یکی است. به نظر می رسد ارائه این مقاله اثر عمیقی بر شرکت کنندگان کنگره برجای گذاشت به طوری که از ویگوتسکی دعوت شد تا به اعضای جوان هیئت علمی مرکز جدید موسسه روانشناسی مسکو بپیوندد, موسسه ای که در سال 1912 توسط گئورکی چلپانف تاسیس شده بود. ویگوتسکی در ابتدای کار بر دو جنبه متمرکز بود, یکی اولویت بعد اجتماعی ذهن انسان و دیگری لزوم توجه روان شناسی به فرایند های عالی ذهنی منحصر به انسان .

ویگوتسکی به منظور اجرای برنامه های پژوهشی در این باره یک مثلث معروف به« سه همیار» را با کمک دو عضو جوان موسسه روانشناسی یعنی الکساندر لوریا و الکسی لئونتیف تشکیل داد. سه همیار افراد جدیدی را جذب کردند و هیات بزرگ هشت نفری را برپایه یک گروه کاملا مشارکتی شکل دادند. آنها کارهای مطالعاتی و پژوهشی


دیدگاه های ویگوتسکی

 

 در ششم ژانویه 1924 دومین کنگره روان عصب شناختی در لنینگراد تشکیل شد و ویگوتسکی مقاله ای تحت عنوان روش شناسی پژوهش های بازتاب شناختی و روانشناختی ارائه داد. او ضمن نقد مکتب بازتاب شناسی که دیدگاه مسلط آن زمان در روانشناسی شوروی بود, بر این نکته اشاره داشت که ذهن بدون رفتار وجود ندارد و رفتار بدن ذهن نیز وجود ندارد, چون هر دو یکی است. به نظر می رسد ارائه این مقاله اثر عمیقی بر شرکت کنندگان کنگره برجای گذاشت به طوری که از ویگوتسکی دعوت شد تا به اعضای جوان هیئت علمی مرکز جدید موسسه روانشناسی مسکو بپیوندد, موسسه ای که در سال 1912 توسط گئورکی چلپانف تاسیس شده بود. ویگوتسکی در ابتدای کار بر دو جنبه متمرکز بود, یکی اولویت بعد اجتماعی ذهن انسان و دیگری لزوم توجه روان شناسی به فرایند های عالی ذهنی منحصر به انسان . ویگوتسکی به منظور اجرای برنامه های پژوهشی در این باره یک مثلث معروف به« سه همیار» را با کمک دو عضو جوان موسسه روانشناسی یعنی الکساندر لوریا و الکسی لئونتیف تشکیل داد. سه همیار افراد جدیدی را جذب کردند و هیات بزرگ هشت نفری را برپایه یک گروه کاملا مشارکتی شکل دادند. آنها کارهای مطالعاتی و پژوهشی وسیعی را هدایت کردند, مسئله رشد و تحول فرهنگی کودک , ابزار و نماد در رشد کودک , و تاریخچه رشد و تحول کارکردهای عالی روانی , از مهمترین آثاری هستند که مفاهیم بنیادی نظریه ویگوتسکی را می توان در آن بررسی کرد.
مسئله آگاهی
برای ویگوتسکی آگاهی مشخصه منحصر به فرد انسان بود که برای درک آن باید به خصلت تاریخی رفتار , ماهیت اجتماعی انسان و ماهیت دوگانه فعالیت ذهنی و عملی توجه داشت.
1- خصلت تاریخی رفتار : بشر تنها از تجربه موروثی ژنتیکی بهره نمی گیرد . سرتاسر زندگی , کار ورفتار او در حد گسترده ای برتجربه نسل های پیشین استوار است, تجربه ای که هنگام تولد از پدر به پسر منتقل نمی شود , تجربه ای که می توانیم آن را تجربه تاریخی بنامیم. پس برای درک خصوصیت منحصر به فرد انسان باید خصلت تاریخی رفتار و یادگیری را در نظر گرفت .
2- ماهیت اجتماعی انسان : برای ویگوتسکی مولفه اجتماعی در رشد روانی از اولویت برخوردار بود از دید او بعد اجتماعی آگاهی هم از احاظ زمانی و هم در واقعیت مقدم است و بعد فردی آگاهی اشتقاقی و ثانویه است.
3- رابطه فعالیت ذهنی و عملی: ماهیت دوگانه خصوصیت رفتار منحصر به فرد انسان, به عنوان فعالیت ذهنی و عمل خارجی مورد توجه قرار گرفت. به نظر ویگوتسکی جانوران خود را با محیط سازگار می کنند اما انسان محیط را با خود سازگار می کند. بدین ترتیب کار و ابزار عمل اهمیت می یابد . حیوانات از غریزه ای ثابت و غیر قابل تغییر پیروی می کنند اما انسان در فعالیت آشکار خود از یک طرح ذهنی در حال تغییر متابعت می کند . به هر حال این ماهیت دو وجهی رفتار انسان, که هم شامل سطح درونی و هم شامل سطح بیرونی است نه تنها مستلزم آگاهی است بلکه عملا آگاهی را به عنوان بنیادی رفتار انسان قرار می دهد.
برخی مفاهیم بنیادی
ویگوتسکی شدیدا متاثر از فلسفه دیالکتیک هگل بود و مفاهیم بنیادی نظریه اش به خوبی این تاثیر را منعکس می سازد . مفهوم میانجیگری یکی از مفاهیمی است که بر گرفته از کارهای هگل نقش مهمی را در نظریه ویگوتسکی بازی می کند . با این حال می توان مهمترین مفاهیم نظریه ویگوتسکی را به شرح ذیل خلاصه کرد:
فرایندهای عالی ذهنی : فعالیتهایی که وابسته به تکامل ذهن اند از هر جسم زنده ای سر نمی زنند. پدید آمدن ذهن در واقع به تکامل دستگاه مرکزی عصبی حیوانات وابسته است. کارکردهای ابتدایی ذهن که بر  حس مبتنی هستند , پس از پیدایی دستگاه عصبی در جسم زنده و تکامل بیشتر مغز ( تکامل قشر مخ ) کارکردهای عالی ذهن , یعنی اندیشه به وجود می آیند. مغز عضو اندیشیدن است و تفکر کارکردی است که به وسیله مغز انجام می شود. برای ویگوتسکی اندیشه کلامی , حافظه منطقی و توجه انتخابی تفاوتی کیفی با فرایندهای طبیعی و سطح پایین حافظه و توجه دارند و نقاشی کردن , شمردن و نوشتن به عنوان مشتقاتی از تخیل و هوش به شمار نمی روند بلکه باید به عنوان کارکردهای عالی ذهن تلقی شوند.
رابطه عمل و فکر: کارکردهای عالی ذهنی از طریق فعالیت های معنا دار اجتماعی به وجود می آید و عینیت می یابد . رشد و تحول نتیجه انگاره هایی از پیش آماده نیست بلکه شکل گیری آن در جریان فعالت معنا دار اجتماعی اتفاق می افتد. کودک خردسالی را در نظر بگیرید که به واسطه تکامل حرکت سر و دست آماده چنگ انداختن به شی خاصی است. وقتی مادر به کمک کودک می آید این حرکت از سوی مادر حرکتی برای نشان دادن شی تعبیر می شود. آنچه به عنوان عمل ساده چنگ اندازی شروع شده بود اینک بر اثر نقش مادر به صورت عمل ارتباطی و معنادار اجتماعی در می آید.
میانجی گری :مفهوم میانجی در دیالکتیک هگلی نقشی اساسی دارد , چرا که بر حسب آن تماس تعامل ها میانجی گری می شود. انسان دیگر وابسته به شرایط بی واسطه طبیعت نیست بلکه وابسته به شرایطی است که به واسطه تمدن بشری که ساخته خود بشر است, میانجی گری می شود, اگر چه جهان واقعی هنوز در نقش تعیین کننده بر انسان اثر می گذارد, اما چون این جهان تغییر یافته است, او نیز تغییر می یابد. انسان به واسطه کار, بر جدایی بین جهان عینی و ذهنی , غلبه می کند و طبیعت را به صورت میانجی مناسبی برای رشد و تحول خویش در می آورد.
ویگوتسکی معتقد بود فعالیتی که پدید آورنده فرایندهای عالی ذهنی است, فعالیتی میانجی است و از لحاظ اجتماعی معنادار دارد. او منشا» میانجی گری را در سه شکل جستجو می کرد: میانجی گری توسط رفتار انسان در کنش ابزاری , ابزار , عمل انسانی معطوف به طبیعت را میانجی گری می کند اما در عمل نمادین ایزار روان شناختی , فرایند های روانی خود فرد را میانجی گری می کند. در میانجی گری توسط شخصی دیگر ( انسان) به این نتیجه می رسد که هر کارکردی در رشد فرهنگی کودک دو بار و یا در دو سطح ظاهر می شود, ابتدا در سطح اجتماعی و بعد در سطح روان شناختی , ابتدا بین دو فرد و به عنوان یک  مقوله بین فردی و بعد در درون کودک به عنوان یک مقوله درون فردی .
درونی سازی : عنصر اساسی در شکل گیری کار کرد عالی ذهنی فرایند درونی سازی است, چیزی که ابتدا به عنوان میانجی نشانه ای خارجی یا ارتباط بین فردی ظاهر می شود. بعد به فرایند روان شناختی درونی تبدیل می شود: هر کار کرد عالی ذهنی در جریان رشد و تکامل خود , ضرورتا از مرحله بیرونی عبور می کند, چون در اصل کارکردی اجتماعی است. این نکته اصلی در کل مسئله رفتار درونی بیرونی است .... وقتی می گوییم فرایندی خارجی است, منظور این است که اجتماعی است. هرکارکرد ذهنی , پیش از آنکه درونی و واقعا تبدیل به کار کرد ذهنی شود , مرحله ای خارجی بوده است.

اندیشه و زبان
پیاژه معتقد بود کودکان پیش دبستانی که در باره مسائل با خود حرف می زنند دارای گفتار خود محود هستند, و عقیده داشت که کودکان نمی توانند دیدگاه دیگران را درک کنند. ویگوتسکی معتقد بود که کودکان برای خودگردانی و هدایت خود با خودشان حرف می زنند . وقتی کودکان بزرگتر می شوند و تکلیف ها را آسانتر می یابند, گفتار خود گردان آنها درونی و بی صدا می شود که به آن گفتار درونی می گویند . در حالیکه پیاژه معتقد بود گفتار خود محور در بین کودکان پیش دبستانی رو به افول می گذارد, ویگوتسکی معتقد بود گفتار خودمحور تنها وسیله ای برای بیان و رهایی  از تنش نیست بلکه می تواند جریان فعالیت را نیز تغییر دهد, گفتار خودمحور مرحله ای گذرا در تحول از گفتار آوایی به گفتار درونی است. همان عملکرد روانی که در کودک پیش دبستانی از راه گفتار خود محور انجام می گرفت در کودک دبستانی از طریق گفتار درونی بی صدا و اگذار شده است.
ویگوتسکی در چهار مرحله زنجیره به هم پیوسته اندیشه و گفتار را معرفی می کند.
1 مرحله ابتدایی که اندیشه و گفتار ریشه هایی پیدایشی متفاوتی دارند و هیچ گونه همبستگی بین آنها نیست . در گسترش گفتار کودک , می توان مرحله ای از پیش عقلانی و در گسترش اندیشه مرحله ای پیش گفتاری ( زبانی ) را مشاهده کرد.
2 کودک اگر چه ممکن است قواعدی مانند برای اینکه  , اما وا گر را به کار گیرد ولی هنوز از رابطه علی, شرطی یا زمانی آگاه نیست . پیدایش گفتار در این مرحله با عملکرد منطقی فاصله دارد.
3در مرحله سوم کودک شروع می کند به استفاده از وسیله نمادین خارجی برای حل مسئله به طور درونی با انگشتان خود می شمارد و از یادیارهای ابتدایی استفاده می کند در این مرحله گفتار خود محور است.
4 در مرحله چهارم , در نقطه ای معین اندیشه و گفتار با هم برخورد می کنند که از آن پس انیشه , زبانی می شود و گفتار, منطقی . مشخصه اصلی این مرحله درونی سازی است. در این مرحله کودک قادر است مسائل ریاضی را در ذهن خود بدون به کارگیری میانجی های ملموس انجام دهد. گفتار نیز درونی می شود و به صورت گفتار درونی خاموش در می آید که نقشی ضروری در طرح ریزی کنش های عقلانی و نیز کنش های کلامی دارد.
ناحیه مجاور رشد
در انتقاد از استفاده نادرست از آزمون های هوشی , ویگوتسکی خاطر نشان ساخت که شکست کودک در حل یک یا چند مسئله شاخص مناسبی برای سطح توانایی های او نیست, بلکه این شکست ممکن است به واسطه نبود دانش یا مهارتهای مناسب باشد. رشد ذهنی کودک فرایندی خود به خودی نیست بلکه نتیجه آموزشی است که کودک در ارتباطی پایدار با بزرگسالان برقرار می کند. از این رو کودک می تواند چیزی را که امروز قادر به انجام آن نبوده , فردا به طور مستقل از عهده آن برآید. در جریان این بررسی , ویگوتسکی پیشنهاد کرد که آزماینده نتیجه گیری خود را برپایه یک آزمون بنا ننهد بلکه برروی دو آزمون متمرکز شود. اولی که عملکرد کودک را به طور مستقل در نظر می گیرد و دیگری که عملکرد او را با کمک یک بزرگسال مورد توجه قرار می دهد. به نظر او سنجش عمومی به عمل آمده از توانایی های کوک , نباید بر اساس آزمونی باشد که کودک به تنهایی انجام داده , بلکه باید بر اساس تفاوت بین عملکرد مستقل کودک و عملکردی باشد که به کمک راهنمایی های فردی دیگر انجام گرفته است . چنانچه کودک در حل یک مسئله متناسب با سن خود هم به طور مستقل و هم با کمک دیگران موفق نشود , در این صورت سطح توانایی های کودک باید ناکافی ارزیابی شود . این روش ارزیابی توسط ویگوتسکی به عنوان روش تعیین ناحیه مجاور رشد معرفی شد. به طور کلی این مفهوم به تکالیفی اشاره دارد که کودک به تنهایی نمی تواند از پس ان بر اید, اما با کمک افراد ماهرتر می تواند آنها را انجام دهد. بر این اساس ویگوتسکی بر مفهوم مشارکتی تفکر که در طی آن مفاهیم روزمره کودک در ارتباط با مفاهیم علمی معرفی شده از جانب بزرگسالان قرار می گیرد, توجه می کند. بنابراین پیشرفت واقعی در استدلال کودک را می توان به عنوان تفاوت بین عملکرد مستقل کودک و عملکرد او در همکاری با یک بزرگسال , در نظر گرفت . انچه از نظر ویگوتسکی اهمیت می یابد( حد)  با (توانایی) کودک نیست بلکه رشدی است که او می تواند بر اثر یادگیری , تمرین , تعامل با فرد بزرگسال و استفاده از امکانات و غیره به دست آورد.
پیاژه و ویگوتسکی
در اینجا به عنوان سخن پایانی در رابطه با معرفی ویگوتسکی به چند تفاوت مهم در دیدگاه های او با پیاژه اشاره می شود که مواردی چون نقش جامعه , نظام آموزشی و رشد زبان را شامل می شود.
پیاژه به عنوان یک معرفت شناس بیشتر رشد و تحول شناخت را دنبال می کرد تا رشد و تحول کودک و در این منظر تعامل کودک با اشیا» طبیعی را مهم می دانست, در حالیکه ویگوتسکی ارتباط کودک با انسان ها را مد نظر داشت .
اگر چه نظام آموزشی که توسط پیاژه معرفی شده است دارای جزئیات بیشتری است اما تفاوتهای بسیار مهمی با شیوه آموزشی ارائه شده توسط ویگوتسکی دارد به طور کلی پیاژه بر یادگیری اکتشافی و حساسیت نسبت به آمادگی کودکان برای یادگیری ( بر اساس مراحل رشدی معرفی شده توسط او) تاکید دارد در حالیکه ویگوتسکی بر اساس ناحیه مجاو رشد بر اکتشاف کمکی و یادگیری یاری بخش و مشارکتی تاکید دارد. همچنانکه اشاره شد پیاژه نقش گفتار خود محور را بیشتر منفعلانه و به دور از کنش اجتماعی می دانست که به مرور ناپدید می شود, اما ویگوتسکی نه تنها گفتار خود محور را اجتماعی می دانست بلکه آن را در تغییر جریان فعالیت مهم می دانست . او گفتار خود محور را زمینه ساز گفتار درونی می دانست و به عنوان مرحله ای گذرا در تحول از گفتار آوایی به گفتار درونی مورد توجه قرار داد.

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar