مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۸/۱۸

تیک، انقباض غیرارادی و ناگهانی ماهیچه است. عادت تیک می تواند در رفتارهایی نظیر شانه بالا انداختن، پلک زدن، تنگ کردن چشمها، تکانهای تند سر یا شانه، شکلک در آوردن، تکان دادن سر به طرفین یا پایین آوردن سر و یا چین دادن بینی دیده شود. این تیکهای حرکتی در دوران کودکی کاملاً معمول هستند. با آماری که انجمن روانپزشکی آمریکا گزارش داده است، پنج الی بیست و چهاردرصد از کودکان دارای نوعی تیک هستند...


 

تیک عصبی در کودکان

 

تیک، انقباض غیرارادی و ناگهانی ماهیچه است. عادت تیک می تواند در رفتارهایی نظیر شانه بالا انداختن، پلک زدن، تنگ کردن چشمها، تکانهای تند سر یا شانه، شکلک در آوردن، تکان دادن سر به طرفین یا پایین آوردن سر و یا چین دادن بینی دیده شود. این تیکهای حرکتی در دوران کودکی کاملاً معمول هستند. با آماری که انجمن روانپزشکی آمریکا گزارش داده است، پنج الی بیست و چهاردرصد از کودکان دارای نوعی تیک هستند.

تیک در مردها سه برابر بیشتر از زن هاست و تیکهای مزمن بیشتر بین سنین شش تا دوازده سالگی دیده می شود.

 

تیکهای گذرا

تیکهای حرکتی معمول که اغلب در حدود سه و نیم سالگی شروع می شوند به کودکان کمک می کنند تا انرژی عصبی را آزاد کنند. هفتاد و پنج درصد از کودکان این نوع تیک را در عرض شش ماه پست سر می گذارند.

اگر کودک شما گرفتار تیک شد، بهترین راه ، نادیده گرفتن آن است. به آن توجه نکنید یا به کودکتان برای ترک آن نق نزنید.

شما می توانید برای جلوگیری  از تبدیل شدن این عمل به یک عادت، با تمرین کردن روشهای پیشگیرانه که بعداً در این سلسله مقالات توضیح داده می شود، به کودکانتان کمک کنید ولی تیکهای گذرا نباید در برنامه ی کامل ترک عادت مورد توجه قرار گیرد.

 

تیکهای مزمن

اگر تیک بیش از دوازده ماه ادامه یابد، تیک مزمن محسوب می شود. تیکهای مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است. این تیکها مشخصاً به صورت حمله های دوره ای صورت می گیرند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز یا حتی ساعت به ساعت تغییر می کند. در حقیقت رفتار تیکی ممکن است برای هفته ها یا ماهها کاملاً محو شود اما دوباره ظاهر گردد. تیکهای مزمن می توانند و باید با برنامه ای که در این سلسله مقالات شرح داده می شود، متوقف شوند.

 

علتها

زمانی اعتقاد بر این بود که تیکها علامت بیرونی احساسات سرکوب شده و تعارضات و کشمکشهای درونی اند. امروزه در بسیاری از نقاط جهان آن را ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی می دانند.

 تاریخچه ی خانوادگی در مورد تیکها نشان می دهد که تقریباً در یک سوم همه ی موارد محققان بر این باورند که مسئله ، پایه ی ژنتیکی دارد یا در برخی حالات ممکن است این عادت از طریق تقلید به دست آید. همچنین مشخص شده است که رفتارهای تیکی در زمان فشارهای عصبی افزایش می یابد که این امر به «تیک عصبی» منجر می شود.

 

پیشگیری عادت

اگر در خانواده ی شما سابقه ای از رفتارهای تیکی دیده می شود، راههایی وجود دارد که شما  می توانید احتمال رشد تیک مزمن در کودکتان را کاهش دهید. اگر کودک شما از تیکها رنج می برد، اطلاعات ذیل می تواند برای کاهش تکرار و شدت این عادت مورد استفاده قرار گیرد.

 

کاهش فشار روحی

به لحاظ این که رفتارهای تیکی غالباً با فشار روحی تشدید می شوند، عناصری را در زندگی کودکتان جستجو کنید که ممکن است منشأ ناراحتی یا نگرانی او گردند. آیا آنان تلاش می کنند که از تکالیف مدرسه و درسها عقب نمانند؟ آیا انتظارات ورزشی آنان بالاست؟ آیا مشکلات زناشویی شما باعث پریشانی آنها می شود؟

برای کاهش تنش های احتمالی کودکان، تا آن جایی که ممکن است برای ایجاد آرامش و اطمینان و حذف موقعیتهای فشارزا بکوشید و با آنان رئوف و مهربان باشید. تعداد تیک اغلب با کاهش فشار روحی، تقلیل می یابد.

 

 

 

انزواجویی و عزلت در کودکان

 

ماهیت انزواجویی  از نظر علمی نوعی احساس پوچی ، عدم رضایت از خود ، عدم خرسندی از اوضاع و دستیابی به احترام خود از طریق دور داشتن خویش از ناراحتی ها و از جمع است. بین انزواجویی و خیالبافی فاصله چندانی وجود ندارد ، آن یکی از "واقعیت ها" ، و این یکی از "پدیده های موجود و از انسان ها" دوری می گزیند.

برخی از دانشمندان آن را نوعی بیماری عصبی دانسته اند که مهمترین نشانه اش تغییرات خلق و عاطفه و نوسان در غم و شادی است. در واقع انزواجویی تلاشی است در جهت کسب و جلب غم ، ناراحتی و یا احساس بی تفاوتی.

افراد خجول و افسرده راه انزوا را در پیش می گیرند تا از این راه تنش و اضطراب خود را کاهش دهند و توان تحمل خود را در شکست و ناکامی بالاتر برند. خواه بدان خاطر که ارزش خویش را انکار نمایند و خواه بدان علت که در اثر عناد ورزیدن به خویش احساس گناه می نمایند. بسیاری از آنان این ادعا را دارند که من زشتم ، و کسی مرا دوست ندارد، چه خوب بود که می مردم و ... و از این طریق غم و یأس خود را ظاهر می کنند و ماهیت درونی خود را نشان می دهند.

صورت های آن

انزواجویی اگر ناشی از افسردگی  باشد و دلیل معقولی جز بیماری نتوان برای آن یافت به یکی از دو صورت زیر خود را نشان می دهد:

1- نِوروز: که از نظر روانی ، قوه تمیز و اراده شخص دچار اختلال می شود ولی می تواند نیک و بد را تمیز دهد. این مورد در کودک با ظهور احساسات شرم و کمرویی بروز می کند.

2- پسیکوز: در این مورد فرد ، قوه شعور، تمیز و اراده خود را از دست داده و قادر به تشخیص نیک از بد نیست. صفت مشخصه آن غالباً به صورت انجام اعمال تکراری و فاقد فواید واقعی است و این امر خود کنترل کننده ایمنی آنهاست.

 

مواقع عزلت

فردی که دچار انزواجویی  است همه گاه دچار این حالت است. روز و شب ندارد ولی در تنگنای غروب و شب ها که همه ی افراد دلگرفته و پژمرده اند او راحت تر و ایمن تر است و در آن ساعات ، بیشتر به جاهای خلوت روی می آورد. در عین حال مواردی است که در آن بیشتر میل به انزواجویی دارد:

- به هنگامی که بیماری بر او غلبه کند و تب و دردی عارض او شود.

- در مواردی این امر پس از عصبانیت  است که بیمار را در فکر فرو می برد و البته پس از مدتی حال عادی خود را باز می یابد و این امر گاهی تا چند روز طول می کشد.

- در موردی که مسائل گفتنی بسیار دارد و به عللی توان بیان آن را ندارد.

- هنگامی که بحث از توزیع مسئولیت هاست و او در آن وقت به گوشه ای می رود.

- در کل ، هرگاه که ناراحتی برای فرد پدید آید به انزوا روی می آورد و در آنجا به تمدد اعصاب می پردازد.

عوارض همراه

نه بیمار و نه اطرافیان او از عوارض این امر مصون نمی مانند. اینان تدریجاً دچار عقده حقارت می شوند و چنان می پندارند که مورد توجه و علاقه ای نیستند. بر این اساس ، احساس احترام به نفس ، کفایت و استقلال از میان می رود و احساس تقصیر و اتهام به نفس و تحقیر کردن خود برایشان پدید می آید.

همچنین به همراه آن دلزدگی ، یأس ، خستگی پذیری و اضطراب  پدید می آید و این امری است که آدمی را به جمود روانی می کشاند و موجبات ناراحتی بعدی را فراهم می آورد. این مسئله ای است که تحمل آن برای اطفال بسی سخت و ناگوار است و از آن بسیار رنج خواهند برد.

همچنین بی خوابی  های طولانی ، کندی فعالیت و بی اشتهایی به غذا در این افراد ایجاد می شود طوری که به یاری و تلاش نمی پردازند ، احساس پوچی و بی ارزشی می کنند و ممکن است دست به خودکشی  بزنند. البته این امر زمانی است که تخیل ، سریع و روابط فکری سست گردد و موجبات ناراحتی از هر حیث فراهم شده و مشکلات بیشتر و پیچیده تر گردد. در سطوح پایین تر ، فرار از خانه یا مدرسه برای به دست آوردن استقلال و دستیابی به انزوا شایع تر است.

 

سنین انزواجویی

آغاز زندگی کودک با تنهایی است و پس از این که کمی رشد کرد و به مرحله ظهور شخصیت رسید باز هم دوست دارد ساعات و دقایقی از روز را تنها و در گوشه ای با خود باشد. این جلوه های اولیه انزواجویی و عزلت طلبی است ولی والدین از این امر کمتر دچار نگرانی می شوند و کمتر بیم به خود راه می دهند.

میل به کناره گیری در دوازده سالگی که آغاز نوجوانی است بیشتر می شود و اغلب کودکان در این سن افرادی کج خلق ، خود خور، و نسبت به همه چیز نگران می شوند. این امر بیشتر در کودکانی به چشم می خورد که از طبقه مرفه هستند و با حساسیت و نازپروردگی خو گرفته اند. این حالت به صورت مداوم در بیماران ، و غیرمداوم در کودکان عادی است. امکان دارد کودکان در سنین نوجوانی و بلوغ به علت احساس فشار از غم ها و نگرانی ها ساعاتی در هفته و دقایقی در روز در تنهایی باشند و غم خورند و اشک بریزند ؛ و یا امکان دارد بعضی از نوجوانان در دقایقی از روز در انزوا باشند و به اعمال ممنوعه بپردازند.

در کل اگر دیدیم کودکی به سنین سیزده و چهارده رسید و همچنان در حال کناره گیری و انزواجویی بود لزوماً باید از آن نگران باشیم و دریابیم که او وضع و حالی عادی ندارد و باید از آن صورت بیرون آید.

 

انزواجویی مثبت

گاهی ممکن است انزواجویی در کسی باشد ولی با هدف مثبت. مثلاً سرگرم انجام کاری باشد و در طریق خیر و نفع و مصلحتی گام بردارد و یا در محیطی به دور از سر و صدا ، و ناراحتی به کار و تلاش سازنده ای اشتغال ورزد.

طبیعی است اگر کودک یا نوجوانی  قصد داشته باشد برای زندگی تحصیلی فکری کند و یا در طریق خیر و سعادتی اقدام کند ، ناگزیر است از جمع کناره گیری نماید. در عین حال کسانی هم هستند که بیمارند و یا به دلیل احساس گناه همواره در کار تنبیه خویشند و یا خود را مستحق عذاب می دانند و بدین خاطر رو به عزلت و انزوا می آورند .

 

ریشه ها و علل

انزواجویی علت واحدی ندارد. گاهی دو یا چند عامل دست به دست هم می دهند و موجبات آن را در فردی فراهم می آورند. از جمله عوامل شخصی ، اجتماعی ، فرهنگی.

علل شخصی :در این زمینه باید از مسائل و جوانبی بحث کنیم که برخی از آنها به قرار ذیل هستند:

عامل وراثت : عوامل مربوط به گذشته ی زندگی و روابط خونی و ارثی ، خود می تواند عاملی در این رابطه به حساب آید. ازدواج های هم خونی در این رابطه نقشی مهم دارند.

عامل زیست : کم کاری برخی از غدد در این زمینه مؤثر است و یا ممکن است برخی از افراد از لحاظ انرژی و فعالیت روانی و جسمی دچار ضعف و سستی شوند و نتوانند وضع عادی داشته باشند.

 

عامل عاطفی : شامل حسادت ، ناشی از تولدی جدید و یا حقارت ، موجب این امر است. در سنین مدرسه ، فشار و هیجاناتی که کودک باید تحمل کند سبب می شود که افسرده و دلشکسته شود و همه را دشمن و مخالف خود بداند و از آنها دوری کند. بررسی های محققان نشان می دهد که اغلب افسردگی و انزوای کودکان با اختلال عاطفی مرتبط است .

عامل خودخواهی و غرور: که در سایه آن طفل نمی تواند شکست را متحمل باشد و یا احساس می کند که مورد غفلت والدین است و توان پایداری ندارد. او نمی تواند در برابر قید و بندها انزجار خود را نشان ندهد.

عامل محرومیت و ناکامی : که بسیار مهم است و حتی افراد بزرگ تر را به انزوا و دوری از اجتماع می کشاند؛ خواه به خاطر شرم از مردم ، خواه به علت مقصر دانستن آنها و یا از دست دادن عزیزی .

عامل برتری جویی : بدین معنی که می خواهد بر دیگران پیروز باشد و به خاطر سلطه طلبی نمی خواهد با هر کسی باشد.

عامل مرگ : مرگ مادر برای کودک حادثه ای ناگوار است و در مواردی می تواند عامل افسردگی و انزواجویی شود ؛ ممکن است پدر یا مادر زنده باشند ولی به علت خستگی و فرسودگی به کودک نرسند و متحمل او نباشند.

عامل ترس: اگر دائمی باشد و مخصوصاً اگر مقصود پنهان کردن آن باشد ممکن است زمینه را برای تمارض و انزواجویی فراهم کند؛ این ترس ممکن است ترس از تحقیر، پرسیدن ، استهزاء و ... باشد.

عامل نقص: کودکانی که نقص عضوی دارند و نمی توانند همگام و همپای دیگران به پیش روند ، برای پوشاندن ضعف خود منزوی می شوند. زشتی قیافه هم ممکن است سبب انزوا شود.

احساس گناه: شرم از انجام عملی و یا شرم از مورد سؤال واقع شدن برای بازگو کردن عملی و یا توهم مورد سؤال واقع شدن و یا عدم توان دفاع از شخصیت خود نیز عامل انزواست.

احساس سقوط: افتادن در موقعیتی خطرناک و مصونیت ، خود از عوامل ناراحت کننده است. تباهی منافع نیز در زمینه پیدایش انزوا مؤثر است.

 

 

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar