مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٧/٩

موریس.ای.الیاس از دانشگاه راجرز آمریکا و مؤلف کتاب «تصمیم گیری اجتماعی و رشد مهارت های زندگی» چنین می گوید:
«مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر، انجام مسئولیت های اجتماعی، انجام تصمیم گیری های صحیح، حل تعارض ها و کشمکش ها بدون توسل به اعمالی که به خود و یا دیگران صدمه می زند».

«کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند که بتوانند از خودشان و علایقشان در برابر موقعیت های سخت زندگی دفاع کنند.


 

تعریفی از مهار ت های زندگی:

موریس.ای.الیاس از دانشگاه راجرز آمریکا و مؤلف کتاب «تصمیم گیری اجتماعی و رشد مهارت های زندگی» چنین می گوید:
«مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر، انجام مسئولیت های اجتماعی، انجام تصمیم گیری های صحیح، حل تعارض ها و کشمکش ها بدون توسل به اعمالی که به خود و یا دیگران صدمه می زند».

«کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند که بتوانند از خودشان و علایقشان در برابر موقعیت های سخت زندگی دفاع کنند.

ضرورت و اهمیت آموزش مهارت‌های زندگی

با وجود تغییرات عمیقی که در شیوه ی زندگی جوامع امروزی رخ داده است که متاسفانه هنوز بسیاری از افراد در مواجهه با ناملایمات و مشکلات زندگی از روش‌های ناکارآمد و سنتی گذشته تربیتی خود استفاده می‌کنند. اگر در دوران زندگی تربیتی خود خشم و پرخاشگری از سوی بزرگ‌ترها راهکاری هر چند موقتی برای خاموش ساختن رفتارهای غلط و نامناسب به کار گرفته شده است، علیرغم اشراف کامل به غلط بودن این شیوه ی تربیتی، هنوز بر سر فرزندان خود فریاد می‌زنیم و با رفتاری غیرانسانی که بیشتر برخاسته از طبیعت غریزی ماست سعی در خاموش سازی رفتارهای به اصطلاح غلط خود، فرزندان و حتی اطرافیان‌مان داریم. چرا چنین شیوه‌ای اتخاذ می‌شود و ما را بیش از پیش آسیب‌پذیرتر می‌سازد؟ سوالی است که «فقدان آموزش لازم برای زندگی» به نظر پاسخ نسبتا مناسبی برای آن است.

 در طی بیش از یک دهه از عمر آموزش و درمان، در اتاق‌های روان درمانی و مشاوره‌ بارها به مراجعانی برخورد کرده‌ام که عدم توانایی برای مواجه شدن با مشکلات روزمره ی زندگی ، دلیل اصلی مراجعه ی آنها بوده است. اما تفهیم این مساله و تغییر در رفتارهای غلط، موضوعی نیست که یک باره و با یکی دو جلسه مشاوره امکان‌پذیر باشد. بی‌ شک انتخاب روش‌های ناکارآمد روابط اجتماعی ناموثر، عدم توانایی در بیان احساس، ناتوانی در کنترل خشم، بی‌تفاوتی نسبت به درد و رنج دیگری، ضعف در برقراری رابطه‌ای موثر از طریق گوش دادن فعال، برنامه‌ریزی برای اولویت‌بندی امور مهم زندگی، تصمیم‌گیری و حل مساله و داشتن تفکر خلاق و انتقادی نسبت به شنیده‌ها و دیده‌های‌مان، همگی و همگی نیازمند اتخاذ دو مرحله ی مهم زیر است:

 الف: شناخت روش‌های مقابله کارآمد با بحران‌های زندگی

ب: تغییر رفتارهای آموخته شده گذشته

 دوره ی آموزشی مهارت‌های زندگی همان‌طور که در مقدمه ی این مقاله آورده شد در کشورهای توسعه یافته چیزی در حدود سی چهل سال است که به طور جدی تدریس و مورد توجه قرار گرفته و خوشبختانه در کشور ما حدود 10تا 15سال است که مورد بررسی قرار گرفته. از این رو به نظر می‌رسد برای داشتن توانمندی لازم در قرنی که به نام «عصر اطلاعات» از آن نام برده می‌شود، توجه جدی به آموزش همه جانبه لازم باشد. آموزش همه جانبه که از اهداف اساسی آموزش مهارت‌های زندگی است اساسا بر چهار محور استوار است ، که در مقاله ی بعد به بررسی آن خواهیم پرداخت .

 مهارت های اصلی (ده گانه):
1.     
توانایی تصمیم گیری
2.     
توانایی حل مسئله
3.     
توانایی تفکر خلاق
4.     
توانایی تفکر نقادانه
5.     
توانایی رابطه مؤثر
6.     
توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه
7.     
توانایی آگاهی از خود
8.     
توانایی همدلی با دیگران
9.     
توانایی مقابله با هیجان ها
10. 
توانایی مقابله با استرس ها

آیا میدانید:

پژوهش های بی شماری نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی عاطفی، ریشه های روانی اجتماعی(sychosocial) دارند.
این پژوهش ها سه عامل مهم را با سوء مصرف مواد مرتبط می دانند[1]:
1.     
پایین بودن عزت نفس
2.     
ناتوانی در بیان احساسات
3.     
فقدان یا کمبود مهارت های ارتباطی

 

مهارت های زندگی

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

 

جادوی فکر بزرگ

مقدمه:

موفقیت افراد بیش از آن که به میزان هوش آن ها بستگی داشته باشد به میزان تفکر آن ها بستگی دارد.
میزان پول در حساب های بانکی ، میزان خوشحالی و میزان خشنودی از زندگی ، به میزان تفکر شخصی بستگی دارد.
موفقیت خرجی بر نمی دارد . بلکه هر قدم که به پیش برداشته شود بهره ای نیز می بخشد.
اصول و قاعده ای که شالوده ی کتاب جادوی بزرگ اندیشی را تشکیل می دهد ، از منابع عالی و اصیل و نیز بهترین و بزرگترین مغزهای متفکری که تاکنون برکره ی خاک زیسته اند برگرفته شده است. بزرگانی مانند داوود نبی که گفت : " هر کس آن چیزی است که در ضمیر می پندارد ". و یا امرسون که گفته است : " مردان بزرگ کسانی هستند که می دانند اندیشه ها بر جهان حکم می رانند ". متفکرینی چون میلتون که در بهشت گمشده نوشت : " ذهن بر تخت خود نشسته است و می تواند در درون خود بهشتی ازجهنم و جهنمی ازبهشت برپا کند ". و ادراک های محیّرالعقولی نظیر شکسپیرکه معتقد بود: " چیزی به نام خیر و شر وجود ندارد ، و این مفاهیم ساخته ذهن است ".
بزرگ بیندیشید تا بزرگ زندگی کنید. بزرگی زندگی در خوشحالی و کامیابی است. بزرگی در درآمد ، بزرگی در تعداد آشنایان و بزرگی در احترام.
وعده و وعید کافی است.
از همین حالا شروع کنید. کشف کنید که چگونه تفکر شما برایتان جادوگری می کند. با این فکر از فیلسوف بزرگ دیزرائیلی آغاز کنید : " زندگی کوتاهتر ازآن است که دست کم گرفته شود ".

به موفقیت خود ایمان داشته باشید:
موفقیت به معنی برخورداری ازبسیاری مواهب است؛ ازجمله : رفاه در زندگی ، خانه ی مناسب ، استفاده از تعطیلات . موفقیت یعنی کسب احترام ، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع.
موفقیت یعنی پیروزی.
موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.
با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید . اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید ، حتماً موفق خواهید شد.
نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرارآمیز.
ایمان به این شکل عمل می کند : اعتقاد به این که " من ازعهدهی این کار بر می آیم " ، قدرت ، مهارت و انرژی لازم را برای موفقیت در اختیارمان می گذارد . هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم ، روش انجام دادن آن کارپیدا می شود.
کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند.
ایمان راسخ ، ذهن رابه سمت یافتن راه ها ، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن ، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.
ایمان نیروی توانستن را به وجود می آورد.
به موفقیت خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.
بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است ، پی دلائلی می گردد تا دودلی خود را توجیه کند.

 مسبب بسیاری از شکست ها ، بی اعتقادی ، عدم اطمینان ، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است.
کافی است تردید به خود راه دهید تا شکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.
احترام گذاشتن به چهره های پیشرو خوب است. همین طور آموختن از آن هاا و مطالعه ی شخصیت و شیوه ی زندگیشان ؛ اما ستایش کردن ، هرگز! باور کنید پیشتر از آن ها هم می توان رفت ؛ بسی فراتر از آن ها . کسانی که خود را در رده ی دوم می بینند ، زندگی و کارشان نز در رده ی دوم باقی می ماند .
حال قضیه را از این جنبه ببینید : باورها ، شکل دهنده و تنظیم کننده ی رفتار انسان ها هستند. یک آدم میانه حال و متوس را در نظر آورد . او معتقد است که ارزش چندانی ندارد. بنابراین ، سهم اندکی هم نصیبش می شود. برآن است که از عهد ه ی انجام کارهای بزرگ بر نمی آید پس کار بزرگی هم انجام نمی دهد. معتقد است که شخص مهمی نیست ، و جای پای این احساس را در کلیه ی کارهای خود بر جای می گذارد. بی اعتقادی او به خودش ، در طرز صحبت کردن ، راه رفتن و سایر اعمالش نمود پیدا می کند . و ازآن جا که دیگران نیز همان جنبه هایی را در ما می بینند که ما در خود می بینیم ، او از نظر اطرافیانش هم می افتد.
حال به آن سمت دیگر ، به آدمی که حرکت رو به جلو دارد ، نظر می اندازیم . کسی که معتقد است بیش ازاین ها می ارزد ، سهم بیش تری می برد. او معتقد است که می تواند وظایف دشوارو سنگینی را بر عهده گیرد ، و می تواند . آن چه انجام می دهد ؛ رفتاری که اجازه می دهد مردم با او داشته باشند ، شخصیت ، افکار و نقطه نظرهایش همه و همه نمایانگر این حقیقتند که " آدم سنجیده ای است و برای خودش احترام قائل است " .

هر انسانی محصول افکار خویش است . باید بزرگ اندیش بود و باورها و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد. با اعتقاد راخ به موفقیت ، موانع را به کناری زد ، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.
به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.
ذهن شما یک " کارگاه فکر " است . کارگاهی فعال که هر روز افکار فراوانی تولید می کند.
تولید در این کارگاه ذهنی ، تحت نظر دو نفر سرکارگر صورت می گیرد که یکی از آن ها را آقای کامیاب و دیگری را آقای ناکام می نامیم . آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است . تخصص او تولید دلایلی بر واجد صلاحیت بودن ، موفقیت و توانایی شماست .
سرکارگر دیگر، آقای ناکام ، افکار منفی و تحقیرآمیز می سازد . او در توجیه ناتوانی ها و نارسایی های شما خبره است . شعار تخصصی او " شکست می خورید " است.
هر دو این حضرات : آقای کامیاب و آقای ناکام بسیار فرمانبردارند . فوراً سر پست خود حاضر می شوند و به کوچکتریت اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آ یند . هرگاه اشاره مثبت باشد ، آقای کامیاب قدم پیش می گذارد و مشغول کار می شود و هرگاه اشاره منفی باشد ، سروکله ی آقای ناکام پیدا می شود.
آقای کامیاب را تمام وقت به کار بگیرید . هر زمان فکری وارد ذهنتان می شود ، ازآقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود .او نشان می دهد که چگونه موفق خواهید شد.
قدم به درون بگذارید . دروازه های پیروزی گشاده تر از هر زمان دیگر است . از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می خواهند ازروزگار کام ستانند .
این جا نخستین ایستگاه موفقیت است ، ولی ایستگاه مهمی است . ایستگاه اول : ایمان داشتن به توانایی های خویش است . به موفقیت خود ایمان داشته باشید.
چگونه بر نیروی ایمان خود بیفزاییم :
در این جا سه روش برای تقویت نیروی ایمان آورده شده است :
الف : به پیروزی بیندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید .
ب : دائماً به خود گوشزد کنید که از آن چه تصور می کنید بهتر هستید .
پ : بزرگ اندیش باشید .
چقدر جالب است که انسان شکوفایی اعتماد به نفس ، نفوذ و موفقیت خود را از امروز تا فردا و از این ماه تا ماه بعد نظاره کند . در این دنیا هیچ چیز _ به راستی هیچ چیز -
رضایت بخش تر از آن نیست که بدانید در مسیر موقیت و سعادت گام بر می دارید و فتح هیچ قله ای لذت بخش تر از دستیابی به جواهر وجود انسانی نیست .

با عذر تراشی یا بیماری شکست پذیری مقابله کنید:
در مردم شناسی خود تعمق کنید ! در می یابید که افراد ناموفق از یک بیماری فکری که اندیشه های آنان را سرکوب می کند ، رنج می برند . ما نام " عذر تراشی " را بر این بیماری می کذاریم . همه ی افراد ناموفق نوع پیشرفته ی این بیماری و بیشتر افراد " متوسط " دست کم نوع خفیف آن را دارند.
بنابراین ، مرحله ی نخست در برنامه ای که به سوی موفقیت دارید ، آن است که خود را در برابرعذر تراشیی یا بیماری شکست پذیری واکسینه کنید .
بیماری شکست پذیر به شکل های گوناگون پدیدار می شود ، اما مخربترین انواع آن بهانه های فقدان تندرستی ، فقدان هوش ، فقدان سن مناسب ، و فقدان شانس و اقبال است .
چهار نوع ازرایجترین شکل های عذر تراشی :
الف : " ولی از سلامت کافی برخوردار نیستم ".
" ناخوشی " به هزار شکل مختلف به عنوان بهانه ای در توجیه ناتوانی در انجام خواسته ها ، ناتوانی در پذیرش مسئولیت های سنگین ، ناتوانی در کسب درآمد بیش تر و ناتوانی در موفقیت ، مورد استفاده قرار می گیرد . میلیون ها میلیون انسان ، گرفتار بیماری عذر تراشی هستند . ولی آیا معذورات آن ها در بیش تر موارد موجه است ؟ برای لحظه ای ، تمام دوستان موفق خود را در نظر آورید که می توانستند ازبیماری به عنوان بهانه ای اتفاده کنند اما این کار را نکردند .
دوستان پزشک و جراح من معتقدند که نمونه کاملی ازیک فرد سالم به هیچ وجه وجود ندارد . همه ی افراد از لحاظ تندرستی دچار مشکلی هستند . بسیاری از آن ها به طور کلی یا تا حدودی خود را تسلیم بهانه ی فقدان تندرستی می کنند ، اما انسان ها کمالگرا هرگز چنین کاری نمی کنند .
چهار پیشنهاد برای شما که می خواهید با بهانه ی فقدان تندرستی مقابله کند :
بهترین واکسن در برابر ابتلاء ، از چهار دارو تشکیل شده است :
1 : درباره ی بیماری خود صحبتی نکنید.
2 : نگران سلامتی خود نباشید.
3 : خوشحال باشید که تا همین اندازه سالم و تندرست هتید .
4 : به خود بگوید : " فرسودگی بهتر از شکستگی است " .
ب : " ولی برای موفق بودن باید با هوش بود " .
بیش تر ما آدم ها در ارتباط با مسأله ی هوش و استعداد دو اتباه اساس مرتکب می شویم :
1 : هوش و استعداد خود را دست کم می گیریم .
2 : درباره ی هوش و استعداد دیگران اغراق می کنیم .
به دلیل این دو اشتباه ، بیش تر مردم توانایی های خود را چندان جدی نمی گیرند . آن ها توان رقابت بر سر فرصت های شغلی را از دست می دهند ؛ زیرا معتقدند آن کار " کله " می خواهد . غفل از آن که غریبه ای از راه می رسد که پروای هوش ندارد و کار را می رباید .
مسأله تعیین کننده ، میزان هوش نیست بلکه نحوه ی استفاده ای است که از هوش خود ، هر اندازه که باشد ، می کنید . نگرشی که نسبت به هوش خود دارید ، بسیار مهم تر ازمیزان هوش شماست . اجازه دهید این جمله را به دلیل اهمیت آن تکرار کنم : نگرشی که نسبت به هوش خود دارید ، بیار مهم تر از میزان هوش شماست .
سه راه برای از میان بردن بهانه های فقدان هوش :
1: هیچ وقت خودتان را کم هوش و دیگران را باهوش تصور نکنید .
2 : روزی چند بار به خود یادآوری کنید : " نگر های من مهم تر از هوش من است " .
3 : به یاد داشته باشید که توانای فکر کردن با ارزشتر ازتوانایی حفظ کردن اطلاعات است .
پ : " بی فایده است ، ... دیگر پیر شده ام ( یاهنوزخیلی جوانم ) " .
حتماً از صدها نفر که در سنین محتلف هستند، شنیده اید که در توجیه کارآی نه چندان خوب خود در زندگی ، می گویند : " برای شروع کردن دیگر پیر شده ام ( یا خیلی جوانم ) . نمی توانم به دلیل محدودیت های سن خود ، کارهای مورد علاقه ام را شروع کنم " .
واقعاً عجیب و تأسف آور است که کم تر آدمی احاس می کند همگام با " سن واقعی " خودیش می رود. این بهانه ، هزاران انسان را از فرصت های حقیقی محروم کرده است . آنان تصور می کنند که سنشان مناسب نیست ، از این رو به خود زحمت آزمودن نیز نمی دهند .
چگونه با بهانه گیری های مربوط به سن برخود کنیم :
با درمان عذرتراشی های سن فرصت ها را که فکر می کردید برای همیشه از شما گرفته شده است ، به دست آورید .
به اختصار ، راه حل های عذرتراشی سن به قرار زیر است :
1 : به سن کنونی خود خوش بیناه نظر کنید .
2 : حساب کنید که برای سازندگی و فعالیت هنوز چه مقدار فرصت باقی است . به یاد داشته باشید که افراد سی ساله هنوز هشتاد درصد از زندگی فعالشان را پیش رو دارند . و پنجاه ساله ها هنوز چهل درصد -
یا بهترین چهل درصد ِ - عمرشان را برای اتفاده از فرصت ها در اختیار دارند . زندگی در عمل طولانی تر از ان است که بیش تر مردم تصور می کنند !
3 : فرصت های آینده را به انجام کارهایی که واقعاً می خواهید انجام بدهید اختصاص دهید .
4 : " آخر مورد من فرق دارد ، بدشانسی ولم نمی کند " .
کم تر روزی است که نشنوید آدمی مشکل خود را به " بد " اقبالی و موفقیت دیگری را به " خوش " اقبالی نسبت نداده باشد .

با دو روش بر بهانه های فقدان شانس غلبه کنید :
الف : قانون علت و معلول را بپذیرید.
ب : خیال بافی نکنید .
موفقیت از طریق ضوابط و تسلط بر اصولی که آن را تضمین می کنند ، حاصل می شود . برای به دست آوردن ترفیع در کار ، موفقیت و سایر موهبت های زندگی ، روی شانس حساب نکنید . دادن چنین امتیازهایی در ردیف وظایف انس نیست . در عوض بر تقویت قابلیت هایی که موجب موفقیت شما می شود ، تمرکز کنید.
به خود اطمینان کنید و ترس را از میان ببرید :
از این دستورالعمل دو مرحله ای برای کسب اعتماد و برطرف کردن ترس خود استفاده کنید :
الف : ترس خود را مهار کنید . به چهارمیخش بکشید . دقیقاً مخص کنید که از چه چیز هراس دارید .
ب : سپس دست به عمل بزنید . برای هر نوع ترس ، راه حلی وجود دارد .
به یاد داشته باید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگتر و هراس انگیزتر می کند . سریع اقدام کنید . مصمم باشید.
عدم اعتماد به نفس در بیش تر موارد به استفاده های غلط از حافظه ارتباط دارد.
در این جا دو مسأله ی خاص عنوان شده اند که با عمل به آن ها می توانید اعتماد به نفس خود را از طریق اداره ی صحیح بانک حافظه تان به دست آورید :
الف : فقط افکار مثبت را به بانک ذهنی خود بسپارید .
در بانک حافظه ی خود افکار مثبت بگذارید . این کار اعتماد به نفس شما را روزافزون می کند و در شما این احاس مطبوع را برمی انگیزد که " خیلی سر حال هستم ، و در ضمن ، به حفظ تندرستی شما کمک می کند " .
ب : فقط افکار مثبت را ازبانک ذهن خود برداشت کنید .
هیولاهای ذهنی نسازید . افکار ناخوشایند را از بانک حافظه ی خود بیرون آورید . هنگامی که تجربیاتی از هر نوع را به یاد می آورید ، روی قسمت های خوب آن تأکید کنید . خاطرات بد را فراموش کنید ، آن ها را دفن کنید . اگر متوجه شدید که دارید جنبه های منفی را مرور می کنید ، ذهن خود را به سوی دیگری منحرف کنید.
چرا آدم ها از یکدیگر وحشت دارند ؟ چرا بسیاری از افراد نسبت به دیگران حساسیت دارند ؟ علت کم رویی چیست ؟ برای رفع آن چه می توان کرد ؟
ترس از دیگر مردم ترس بزرگی ات ، ولی راهی برای غلبه کردن بر آن وجود دارد . اگر یاد بگیرید که درک درستی از مردم داشته باشید ، می توانید بر ترس خود از آن ها غلبه کنید .
در این جا دو راه برای یافتن درک صحیح از مردم ذکر شده است :
الف : نظرمتعادلی نسبت به مردم پیدا کنید.
این دو نکته را ضمن تماس با مردم در نظر داشته باشید : اول این که دیگگری آدم مهمی است. و بی شک آدم مهمی است ؛ چرا که هر انسانی مهم است . ولی به خاطر داشته باشید که شما هم مهم هستید . پس هنگامی که شخص دیگری را ملاقات می کنید ، این فکر را مد نظر داشته باشید ، " ما دو آدم مهم هستیم که نشسته ایم و راجع به منافع مشترک خود گفت و گو می کنیم " .
ب: نگرش عاقلانه ای اتخاذ کنید.
روراست عمل کردن ،وجدانتان را آسوده نگاه می دارد . و در شما اعتماد به نفس ایجاد می کند . وقتی کاری را که به بدی شهرت یافته است ، انجام می دهیم دو اتفاق منفی رخ می دهد : اول این که احساس گناه می کنیم و در نتیجه اعتماد به نفسمان را از بین می بریم و دیگر آن که مردم دیر یا زود متوجه خطای ما می شوند و از ما سلب اعتماد می کنند .
درتکار باشید و اعتماد به نفس خود را حفظ کنید این همان کمکی است که از فکر خود برای موفق شدن می گیرید. پس برای آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید، متهورانه عمل کنید.
این دستورات را با دقت بخوانید . سپس سعی کنید آن را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
الف: همیشه در ردیف های جلو بنشینید .
ب : نگاه کردن به چشمان دیگران را تمرین کنید.
پ : سرعت راه رفتنتان را بیست و پنج درصد تندتر کنید.
ت : بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.
ث : خندان باشید.
نیروی خنده را به اختیار خود درآورید.
از این پنج دستورالعمل ، برای پیشبرد امور خود مدد بگیرید:
الف : اقدام ، ترس را از بین می برد . ترس خود را مهار کنید و سپس دست به اقدام مؤثر بزنید .
ب : ب و روز سعی کنید که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه ی خود بگذارید.
پ : مردم را درست بشناسید.
ت : کارهایی را انجام دهید که وجدانتان می گوید درست است .
چگونه بزرگ بیندیشیم:
برای بزرگ اندیش بودن باید لغات و عباراتی را به کار ببریم که تصاویر ذهنی مثبت و بزرگ را در ذهن تداعی می کنند.
چهار شیوه برای کاربرد لغات و اصطلاحات بزرگ اندیشانه :
در این جا چهار شیوه مطرح شده است که به شما می کند واژگان بزرگ اندیشان را به کار ببرید:
الف : از لغات و عبارات بزرگ اندیشانه ، مثبت و شادی بخش برای توصیف احوال خود استفاده کنید .
ب : از کلمات و عبارات خوشایند ، شادی بخش و روشن برای توصف دیگران استفاده کنید.
پ : با لحنی مثبت به دیگران دلگرمی دهید . در هر موقعیتی که چیش می آید از آن ها تعریف کنید.
تنها وضعیت موجود را نبینید ، بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورید . بزرگ اندیشان خود را عادت داده اند که در برابر هر مسأله ای تنها وضعیت موجود را ندیده بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورند. در این جا چهار مثال برای روشن کردن مطلب آورده شده است :
الف : چه چیزیارزش یک ملک را بالا می برد ؟ یک بنگاه دار بسیار موفق که به خرید و فروش املاک زراعی اشتغال دارد ، معتقد است اگر ما ذهن خود را طوری تربیت کنیم که بتوانیم از هچ ، چیزی به وجود آوریم ، به نتایجی عالی دست خواهیم یافت.
نتیجه این است : به چیزها آن گونه که هستند نگاه نکنید ، بلکه به امکاناتی که می توانند داشته باشند نظر کنید . توجه به هر چیزی ارزش و اعتبار می بخشد. شخص بزرگ اندیش همیشه به امکاناتی که می تواند در آینده تحقق یابد ، توجه می کند ، او اسیر زمان حال نیست .
ب : یک مشتری چقدر ارزش دارد ؟
بهترین راه برای نگه داشتن مشتری ارائه خدمات دوستانه و مؤدبانه به اوست .ارزش دادن به مشتریان ، عاملی است که آن ها را به مشتری های پروپاقرص و دائمی تبدیل می کند.
در زیر نمونه هایی ذکر شده که نشان می دهد چگونه می توانید قدرت خود را در دیدن چیزهایی که امکان تحقق آن ها وجود دارد ، افزایش دهید . من نام این تمرین ها را " ارزش دهی آموزشی " گذاشته ام .
1 : سعی کنید ارزش هر چیزی را بالا ببرید.
2 : سعی کنید ارزش آدم ها را بالا ببرید .
3 : سعی کنید ارزش خودتان را بالا ببرید.
شروط لازم برای یک سخنرانی خوب چیست ؟
موفقیت یک سخنران در این نیست که صاف بایستد یا اشتباه دستوری نداشته باشد ؛ بلکه در این است که مخاطبان او پیامش را دریابند . بیش تر ناطقان برجسته ، عیوب کوچکی دارند ؛ بعضی از آن ها صدایشان خوشایند نیست . بعضی از معروف ترین سخنرانان آمریکا در آزمون های آیین سخنوری که طبق شیوه ی سنتی ، با " این کار را بکن و آن کار را نکن " طرح ریزی شده اند ، رد می شوند.
با وجود این ، همه ی این خنرانان موفق در یک نکته مشترکند.آن ها چیزی برای گفتن دارند که برای بیان آن به مردم سر از پا نمی شناسند .
اجازه ندهید اندیشه های منفی و مسائل پیش پا افتاده شما را از ایراد یک سخنرانی موفق باز دارد.
این سه دستور را به کار ببندید و به خودتان کمک کنید که در ورای مسائل کوچک قرار بگیرید .
1: تنها به اهداف بزرگ بیندیشید .
2 : بپرسید : " آیا واقعاً ارزش را دارد ؟ پیش از آن که دچار هیجانات منفی شوید ، فقط از خودتان بپرسید : " واقعاً مهم است کسی بخواهد سر از کار من در بیاورد ؟ "
3 : داخل تله ی فرعیات نیفتید.
یادتان نرود بزرگ اندیشی برای شما از هر نظر مقرون به صرفه است !
الف : خودتان را دست کم نگیرید.
ب : اصطلاحات بزرگ اندیشان را به کار ببرید.
پ : بلندنظر باشید .
ت : کارهایتان را با دید بزرگ اندیشانه ببینید.
ث : فراتر از مسائل پیش پا افتاده بیندیشید.
به یاری بزرگ اندیشی ! بزرگ شوید !
چگونه به تفکّر و تخیّل خلّاق دست یابیم :
یک خانواده ی کم درآمد ، نقشه ای می ریزند تا بتوانند پسر خود را به دانشگاه معتبری بفرستند . برنامه ریزی آن ها ثمره ی یک تفکر خلاق است.
خانواده ای ، بدمنظره ترین زمین مخروبه ی خیابانشان را تبدیل به زیباترین فضای سبز آن ناحیه می کنند . اقدام آن ها نمایانگر اندیشه ی خلاق است .
تفکر خلاق ، غنی یافتن راه های جدید و مؤثر برای انجام دادن کارها.موفقیت های گوناگون ، اعم از موفت در خانه ، محل کار و اجتماع -
به یافتن راه هایی برای انجام هرچه بهتر کارها بستگی دارد .حال ، بیایید ببینیم چه کاری می توانیم برای به وجود آوردن تفکر خلاق و تقویت آن انجام دهیم .
مرحله ی اول : ایمان داشته باشید به این که می توانید موفق شوید.وقتی به کاری ایمان داشته باشید ، فکرتان راه های انجام آن را پیدا می کند .
وقتی ایمان بیاورید که چیزی ناممکن است ، فکرتان در پی دلایلی می گردد که این مطلب را اثبات کند ؛ ولی وقتی ایمان داشته باشید ، ایمانی حقیقی که کاری شدنی است ، فکرتان راه های انجام آن را می یابد.
ایمان نیروهای خلاق را آزاد می کند ، فقدان ایمان ، آن نیروها را به بند می کشد . برای نیل به تفکر خلاق ایمان را یاد بگیرید.
خواستن ، توانستن است .
ایمان داشته باشید به این که از عهده ی کارها بر خواهید آمد . این جمله اساس تفکر خلاق است . در این جا دو راه حل ارائه شده است که به شما کمک می کند به یاری ایمان ، از قدرت خلاق برخوردار شوید:
الف : کلمه ی ناممکن را از فرهنگ لغات خود خارج کنید.
ب : به چیزی بیندیشید که زمانی دوست داشته باشید آن را انجام بدهید ، اما به دلیل آن که آن را ناشدنی می پنداشتید ، از انجام آن خودداری کرده بودید.
به تعداد اندیشه های خلاق راه های بی شماری می شود یافت که هر یک می توانند بهترین هم باشند .
هیچ چیزدر یخ نمی روید ! اگر اجازه دهیم سنت ، ذهن ما را منجمد کند ، ایده های نو جوانه نمی زند . تفکر سنتی ، دشمن خانگی و درجه ی یک انانی است که دوست دارد یک برنامه ی پیشرفت فردی خلاق داته باشد . تفکر سنتی ، ذهن شما را می کند . جلو پیشرفت شما را می گیرد ؛ اجازه نمی دهد از خلاقیت بهره ای ببرید . در این جا سه راه را برای مقابله با این نگرش می بینید :
الف : به نظرات افراد توجه کنید . فکرهای جدید را پذیرا شوید . با این افکار منفور مبارزه کنید : " نتیجه نمی دهد " ، " نمی شود " ، " بی فایده است " ، " احمقانه است " .
ب : پیوسته در حال جست و جو باشید .
پ : پیشرو باشید ، نه دنباله رو . نگویید : " در جایی که کار می کردم ، ازاین روش برای انجام کارهایمان استفاده می کردیم ؛ بنابراین ، این جا هم باید طبق همان شیوه عمل کنیم " بلکه بگویید : " چه طور می شود این کار را بهتر از آن چه در گذشته انجام می دادیم ، انجام دهیم ؟ "
شعار جنرال الکتریک این است : موفقیت مهم ترین محصول ماست ! چرا موفقیت مهم ترین محصول شما نباشد ؟
فلسفه ی " می توانم -
بهتر - عمل - کن " معجزه می کند . وقتی از خود می پزسید : " چه طور می توانم بهتر عمل کنم ؟ " دکمه ی قدرت خلاق زده می شود و شیوه های بهتر برای انجام کارها خودشان را معرفی می کنند .
تجربه ی آموزنده ای است : توانایی ، یم برداشت ذهنی است . میزان کاری که می توانیم انجام بدهیم ، به میزان تصوری که از توانایی انجام آن کار داریم ، بستگی دارد . وقتی براتی ایمان داشته باشیم که می توانیم کار بیش تری انجام دهیم ، ذهنمام خلاقانه در پی راه هایی می گردد که کلید کار را به دستمان بدهد .
توانایی ، به راستی یک برداشت ذهنی است .
معجون موفقیت در زمینه ی کسب و تجارت ، خانه و اجتماع این است : بهتر از گذشته کار کن ( کیفیت بازدهی ات را بهتر کن ) و بیش تر از گذشته کار کن ( میزان بازدهی ات را بیش تر کن ) .
اگر متقاعد شده اید که انجام بیش تر و بهتر کارها مقرون به صرفه است ، این دستورالعمل دو مرحله ای را انجام بدهید :
الف : مشتاقانه پیشنهادهایی را برای انجام کار بیش تر بپذیرید .
ب : سپس ، روی این مسئله تمرکز کنید که " چه طور می توانم بیش تر کار کنم ؟ " جواب های خلاق از راه می رسند .
من این نظریه را به طور کامل در قالب یک روش فردی پذیرفته ام . اگر می خواهید کاری انجام شود ، آن را به یک فرد پر مشغله بسپارید . من با افرادی که به قدر کافی وقت آزاد دارند ، روی طرح های مهم کار نمی کنم . ازتجربه های تلخ گذشته آموخته ام که آدمی که وقت زیادی دارد ، شریک و همکار خوبی نیست .
همه ی افراد موفق و لایقی که می شناسم ، سرشان شلوغ است . وقتی کار پروژه ای را با آن ها شروع می کنم می دانم که به نحو شایسته به انجام خواهد رسید .
از ده ها تجربه آموخته ام که می توانم روی یک فرد پر مشغله برای انجام کارهای دشوار حساب کنم . ولی اغلب از کار کردن با کسانی که " وقت زیادی برای پرداختن به همه ی امور دارند " ، پشیمان شده ام .
انسان های بزرگ ، گوش کردن را به انحصار خود در می آورند .
انسان های کوچک حرف زدن را به انحصار خود در می آورند.
این نکته را هم در نظر داشته باشید که رهبران بزرگ ، وقت بیش تری را صرف نصیحت شنیدن می کنند تا نصیحت کردن . یک فرد کامل پیش از آن که تصمصمی بگیرد ، می پرسد : " راجع به آن چه فکر می کنید ؟ " ، " چه توصیه ای دارید ؟ " ، " تحت چنین شرایطیچه کار می کنید ؟ " ، " به نظرتان چه طور می آید ؟ " .
این برنامه سه مرحله ای را برای تقویت خلاق ، از طریق پرسیدن و شنیدن ، اجرا کنید :
1 : دیگران را تشویق به حرف زدن کنید .
2 : دیدگاه های خود را از طریق پرسش هایی که مطرح می کنید ، محک بزنید .
3 : به چیزی که طرف مقابل می گوید ، خوب توجه کنید .
راه های زیادی برای دریافت تحرکات ذهنی وجود دارد ، ولی در این جا دو راه وجود دارد که می توانید در برنامه ی زندگی خود بگنجانید :
اول ، با حداقل یک گروه صنفی که روی مسائل شغلی شما تأثیر می گذارند ملاقات مستمر و ارتباط داشته باشید .
دوم ، با حداقل یک گروه که بیرون از حوزه ی علاقه های شغلی شما فعالیت می کنند ، مشارکت و ارتباط داشته باشید .
از این سه راه برای شکوفا کردن و برداشت ایده های خود اتفاده کنید :
1 : نگذارید افکار از ذهنتان فرار کنند . آن ها را روی کاغذ بیاورید . هر روز ایده های خوب بیشماری به دنیا می آیند ولی تنها به این دلیل که روی کاغذ آورده نمی شوند ، به سرعت می میرند.
2 : کار بعدی آن است که ایده هایتان را مرور کنید.
3 : ایده هایتان را به کار ببرید و آبیاری کنید.
یادتان باشد که نظرات خود را به صورتی قابل ارائه در آورید . فکری که نوشته شده باد یا به صورت تصویر یا نمودار درآمده باشد ، به مراتب قدرت القای بیش تری دارد تا فکری که فقط به صورت شفاهی ارائه شود.
شخصیت شما تابع اندیشه های شماست:
دیگران همان چیزی رادر ما می بینند که ما در خود می بینیم . با ما همان گونه برخورد می کنند که فکر می کنیم باید برخورد کنند.
تفکر چنین تأثیری دارد کسی که در ضمیرش خود را کم تر از دیگران می پندارد ، قابلیت های حقیقی اش در پرده می ماند ؛ زیرا افکار ، هادی اعمال است . اگر انسانی احساس حقارت کند ، بر همان سیاق عمل خواهد کرد و هیچ ترفند یا نقابی قادر نیست این احساس ریشه دار را برای مدت طولانی پنهان نگاه دارد. فردی که احساس می کند کسی نیست ، واقعاً کسی نیست .
از سوی دیگر ، آدمی که عمیقاً معتقد است برای کاری ساخته شده است برای همان کار ساخته شده است . برای آن که تشخص داشته باشیم ، باد فکر کنیم که متشخص هستیم . اگر چنین فکر کنیم ، دیگران هم این گونه فکر خواهند کرد . منطق این رفتار را از نظر می گذرانیم :
فکر شما عمل شما را تعیین می کند .
عمل شما هم متقابلاً تعیین کننده ی :
واکنشی است دیگران نسبت به شما نشان می دهند.
خودتان را متشخص جلوه دهید : این روش کمک می کند که برای خودتان ارزش بیش تری قائل شوید .
ظاهرتان با شما حرف می زند ؛ با بقیه هم همین طور . ظاهر شما تعیین کننده ی نظری است که دیگران نسبت به شما پیدا می کنند .
فی الواقع چه خوب بود اگر مردم به فضایل یک انسان نظر می کردند ، نه به لباس تنش . ولی اشتباه نکنید ! عملاً ، مردم براساس ظاهرتان روی شما قضاوت می کنند ؛ قضاوتی که خواه نا خواه صورت می گیرد . ظاهر شما نخستین معیاری است که مردم برای ارزیابی در اختیار دارند ، و اولین تأثیر هرگز از یادها نمی رود ؛ هرچند که در درازمدت به وجود آمده باشد.
شما همان آدمی هستید که در فکر خود تصور می کنید.
شخصی که فکر می کند کارش دارای اهمیت است ، اشارات ذهنی خاصی را در مورد انجام هرچه بهتر کارش دریافت می کند ؛ و کار بهتر یعنی :
ترفیع های بیش تر ، پول بیش تر ، تشخص بیش تر و خوشحالی بیش تر.
طرز فکری که نبت به شغل خود داریم ، تعیین کننده ی طرز فکری است که زیر دستانمان نسبت به کارشان پیدا خواهند کرد .
نگرش های زیردستان ما نسبت به شغلشان بازخورد مستقیم نگرش های شغلی خود ماست . خوب است به خاطر داشته باشیم که نقاط قوت و ضعف ما در رفتار کسانی که از ما حقوق می گیرند ، بازتاب می یابد ، درست مانند کودکی که نگرش های والدینش را عیناً نشان می دهد.
دو پیشنهاد برای تشویق کردن دیگران به انجام کار بیش تر :
1 : همیشه کارتان را با نگرش مثبتی بنگرید ، تا زیر دستانتان هم دید درتی نسبت به کارشان پیدا کنند .
2 : هر روز که با کارتان رو به رو می شوید ، از خود بپرسید : " آیا من از هر لحاظ ، شایستگی آن را دارم که سرمشق دیگران قرار گیرم ؟ آیا تمام عادات من به گونه ای هستند که از دیدن آن ها در زیر دستانم خوشحال شوم ؟ "
روزی چند بار با اندیشه های نیروبخش به خودتان انگیزه بدهید.
شما همان کسی هستید که در فکر خود تصور می کنید . خودتان را بهتر از این ها فرض کنید تا بهتر از این ها باشید .
تفکر خود را دست بالا بگیرید . مانند افراد متشخص فکر کنید.
ارزش قائل شدن برای تفکر خویش کارهایتان را ارزشمند می کند و این به معنای کسب موفقیت است.
این چند کلمه را از یاد نبرید :
الف : ظاهر یک فرد متشخص را داشته باشید .
ب : کارتان را با اهمیت تلقی کنید.
پ : روزی چند باربا اندیشه ها ی مثبت به خود دل و جرأت دهید.
ت : در تمام موقعیت های زندگی از خود بپرسید : " آیا این طرز فکر یک انسان متشخص است ؟ و سپس ، از جواب خود پیروی کنید.
بر محیط اطراف خود مسلط شوید ، درجه ی یک باشید:
بدن از غذاهای که مصرف می کند تشکیل شده است . به همین ترتیب ، فکر هم متشکل ازمواد مصرفی خود است . البته غذای ذهن چیزی نیست که بسته بندی شود یا بتوان آن را از جای خرید . غذای ذهن ، محیط اطراف است -
همه ی آن چیزهای بی شماری که ضمیر آگاه و ناخودآگاه ما را تحت تأثیر قرار می دهد . نوع غذایی که ذهن ما مصرف می کند ، تعیین کننده ی شخصیت ، عادت ها و نگرش های ماست . هر یک از ما وارث استعدادهای بالقوه ای هستیم که باید آن ها را به غعل در آوریم . ولی این که چه مقدار ازآن استعدادها را پرورش دهیم و چگونه بستگی به غذایی دارد که ذهن ما از آن تغذیه می کند.
درست به همان صورتی که بدن نمایانگر نوع غذایی است که به او داده ایم ، ذهن نیز منعکس کننده ی چیزهایی است که از محیط اطراف خود دریافت کرده است .
معاشرت طولانی مدت با آدم های منفی ما را وادار به منفی بافی می کند و هم نشینی با آدم های مبتذل ، عادت های مبتذل در ما به وجود می آورد . ازطرف دیگر ، معاشرت با مردمی که افکار بزرگ دارند سطح فکر ما را بالا می برد ؛ تماس نزدیک با آدم های بلند پرواز، در ما روحیه ی بلند پروازی پدید می آورد.
کارشناسان براین باورند که هر چه امروزهستید ، شخصیت شما ، آرزوهایتان ، موقعیت فعلی تان در زندگی ، تا حد زیادی نتیجه ی محیط روانی شما است . آن ها معتقدند که آن چه یک ، پنج ، ده یا دوازده سال دیگر خواهید بود ، تقریباً تماماً به محیط آینده ی شما بتگی دارد.
اکنون ببینیم چه کاری می توانیم انجام دهیم تا آینده برایمان رضایت و کامرانی به بار آورد .
قدم اول : زندگی را از نوع شروع کنید . عادات و نگرش های گذشته را از یاد ببرید.
یادتان باشد : مردمی که برایتان آیه ی یأس می خوانند ، خودشان تقریباً همیشه افراد ناموفقی هستند ، آن ها از لحاظ کارآیی بسیار معمولی اند یا در سطح پایینی قرار دارند . نظرات این افراد مانند سم است . در برابر مردمی که می خواهند شما در مورد عدم توانایی تان مجاب کنند ، موضع دفاعی بگیرید . نصیحت های منفی آنان را فقط به عنوان رجزخوانی هایی که فی نفسه اثبات کننده ی موفقیت شماست ، تلقی کنید.
طرز فکر ما از گروهی که در آن هستیم ، تأثیر مستقیم می پذیرد . اطمنان حاصل کنید که جزو گروهی هستید که طرزفکر خوب و درستی دارند.
این قانون را بپذیرید که باید از افراد وارد راهنمایی خواست .
در این جا چند روش ساده ارائه شده که کمک می کند جو ارتباطی تان را بهتر کنید :
الف : با گروه های جدید رفت و آمد کنید.
ب : دوستانی را برگزینید که نظراتشان با نظرات شما متفاوت است .
با مخالفان خود معاشرت کنید . ولی فقط مراقب باشید که افراد با ظرفیتی باشند .
پ : دوستانی را برگزینید که ورای مسائل پیش پا افتاده و بی اهمیت فکر می کنند . آن هایی که مشغله ی ذهنی شان ، به جای درک محضر شما ، متراژ منزل تان است ، یا آن که چه دارید و چه ندارید ، آدم های بدبختی هستند . ازحریم روانی خود محافظت کنید.
محیط اطراف خود را برای دستیابی به موفقیت به خدمت گیرید :
الف : نسبت به محیط خود هوشیار باشید.
ب : محیط خود را به گونه ای تحت اختیار درآورید که در جهت منافعتان کار کند نه به ضررتان.
پ : اجازه ندهید مردم کوچک اندیش شما را عقبنگه دارند.
ت : از مردم موفق راهنمایی بخواهید.
ث : به خودتان استراحت روح فراوان بدهید .
ج : سموم فکری را ازمحی خود به دور افکنید.
چ : در هر کاری که انجام می دهید درجه ی یک و بهترین باشید.
ازنگرش های خود ، حامیان سرسختی بسازد:
کلیه ی اختلافات از نگرش ها ناشی می شود . فروشنده هایی که نگرش صحیح داشته بتشند ، میزان فروششان را از حدّ نصاب بالاتر می برند ؛ دانش آموزانی که نگرش صحیح داشته باشند ؛ نمره ی الف می گیرند ؛ نگرش های مثبت واقعاً می توانند راه را برای یک زندگی زناشویی موفق هموار کنند. نگرش های صحیح ، موفقیت شما را در کار با مردم تضمین می کنند ؛ به شما توانایی رهبر شدن می دهند ؛ نگرش های مثبت تمام موقعیت ها را به سود شما برمی گردانند.
این سه نگرش را در خود تقویت کنید و از آن ها در انجام هر کاری پشتگرمی بگیرید:
الف : نگرش فعال بودن را در خود تقویت کنید .
ب : نگرش اهمیت دادن به دیگران را در خود تقویت کنید .
پ : نگرش تقدّم در ارائه خدمات را در خود تقویت کنید .
برای آن که دیگران را به فعالیت وادارید باید اول خودتان را فعال کنید.
برای به حرکت درآوردن دیگران ، برای ایجاد شور و شوق در آنان ، باید اول خودتان شور و شوق پیدا کنید.
شور و شوق ، باعث بهبود امور می شود.
شور و شوق به زبان ساده یعنی " چه عالی است ! " .
به کمک یک روش سه مرحله ای که در این جا می بیند ، می توانید قدرت شور و شوق را دراختیار بگیرید.
1 : عمیقتر کاوش کنید .
ازشیوه ی کاوش عمیق برای ایجاد علاقه نسبت به دیگران استفاده کنید. سعی کنید درباره ی زندگی فرد مورد نظر خود ، کار ، موقعیت خانوادگی ، سوابق افکار و آرزوهای او اطلاعاتی به دست آورید . به این ترتیب ، در می یابید که علاقه و اشتیاق شما نسبت به او بیش تر شده است . به کاوش ادامه دهید ، قیناً به علایق مشترکی خواهید رسید . کاوش کنید ، زیرا در نهایت به یک انسان دوست داشتنی می رید .
2: به همه ی کارهای خود روح بدهید.
مردم با کسی که به حرف های خودش اعتقاد دارد ، همراه می شوند . حرف هایتان را با روح بیان کنید . به سخنان خود سرزندگی بدهید . با هر که حرف می زنید -
خواه یک گروه از افراد باشند یا یک مشتری و یا بچه هایتان - به لحن خود گرمی بدهید . نطقی که با حرارت بیان شود ، ممکن است ماه ها و حتی ال ها در خاطر بماند . ولی نطقی که سرد و بی روح ادا شود ، تأثیر آن تا آخر هفته هم نمی ماند .
3 : پیک خوش خبر باید .
این نگرش را نسبت به افراد پیدا کنید : شما با ارزش هستید .
بیش تر آدم ها به دیگر افزاد نگاه می کنند و چنین می اندیشند : " او نمی تواند به دردم بخورد . به همین دلیل در نظرم هیچ اهمیتی ندارد " . ولی درست همین جاست که مردم دچار بزرگترین اشتباه خود می شوند . دیگر افراد در هر مقام و موقعیتی که باشند ، به دو دلیل عمده برایتان اهمیت مطرح هستند :
اول این که وقتی برای مردم ارزش قائل می شوید ، بیش تر تحویلتان می گیرند .
احساس بزرگی دادن به آدم های " کوچک " به سود شماست .
در این جا دومین دلیل عمده را برای پدید آوردن احساس تشخص در افراد ملاحظه می کنید : وقتی به دیگران کمک می کنید که احساس ارزشمند بودن کنند ، در خودتان هم چنین احساسی را به وجود می آورید.
برای موفق شدن باید احساس ارزشمند بودن کنید . کمک به ایجاد حس تشخص در افراد فوایدی در بردارد ، زیرا کمک می کند احساس تشخص بیش تری در خودتان به وجود آید . امتحان کنید و ببینید . راه انجام آن اینجاست :
1 : قدردانی و تشکر را ازیاد نبرید .
وقت یا نیروی خود را برای دسته بندی کردن افراد به اشخاص خیلی مهم ، مهم و یا بی اهمیت تلف نکنید . تبعض قائل نشوید . یک انسان ، چه رفتگر باشد چه معاون مدیر کل ، برایتان اهمیت دارد . دست پاین گرفتن افراد ، نتایج دست بالا عایدتان نمی کند .
2 : افراد را به اسمشان مورد خطاب قرار دهید.
3 : افتخارات را قبضه نکنید . از آن ها استفاده کنید .
می خواهید پول درآورید ؟ اولویت را به ارائه خدمات بدهید
تمایل به پول درآوردن و ثروت اندوزی کاملاً طبیعی و در حقیقت بسیار مطلوب است . پول قدرتی است که بی نوایان سروسامان می دهد . پول یکی از وسایل ضروری برای تکمیل زندگی است .
اول به فکر ارائه ی خدمات باشید ، پول همیشه خودش به دنبال شما می آید .
همیشه بیش از حد انتظار مردم ، برایشان کار انجام دهید. هر فعالیت فوق برنامه ی کوچکی که برای دیگران انجام می دهید ، یک بذر پول است .
مردم را دوست داشته باشید:
موفقیت هر شخص به حمایت دیگران بستگی دارد . تنها حایلی که بین انسان و آرزوهایی که در سر می پرورد ، قد علم کرده است ، حمات دیگران است .
سؤال این است : حال که برای دست یابی به خواسته های خود وابسته ی دیگرانیم . باید چه کنیم که از حمایت افراد برخوردار شویم و رهبری ما مورد پذیرش آنان قرار گیرد ؟ "
جواب ، به ور خلاصه و در یک جمله چنین است : مردم را دوست داشته باشید . مردم را دوست داشته باشد تا شما را دوست داشته باشند و ازشما حمایت کنند.
هیچ کس شما را در مدارج شغلی بالا نمی کشد ، بلکه ارتقاء می دهد. در این دوره و زمانه هیچ کس فرصت یا حوصله ی آن را ندارد که شخص دیگری را از مراحل دشوار و پیچیده ی کار بالا بکشد . شخصی انتخاب می شود که سابقه اش او را از دیگران متمایز کرده باشد .
کسانی ما را به درجات عالی ارتقاء می دهند که در نظرشان دوست داشتنی ، موجه و معقول جلوه کنیم . هر پیوند دوستی جدیدی که با دیگران برقرار می کنیم ، ما را یک درجه بالاتر می برد . به عبارت دیگر ، محبوبیت ، ما را برای ارتقاء سبک بالتر می کند .
هرگز سعی نکنید دوستی را بخرید . دوستی قابل خرید و فروش نیست . در صورتی که هدیه در پوششی از صمیمیت حقیقتی و محبت بی ریا تقدیم شود ، می تواند به تقویت مبانی دوستی کمک کند . اما هدیه ای که عاری از خلوص نیت باشد ، چیزی بیش از معامله و یا رشوه نیست .
دوستی را نمی شود خرید . هرگاه سعی کنیم آن را بخریم ، به دو شکل زیان می بینیم :
الف : پولمان را هدر می دهیم .
ب : باعث تحقیر دیگران می شویم .
در ایجاد دوستی و رقابت پیشقدم شوید -
روشی که رهبران از آن بهره می برند.
گفتن " بگذار اول او پیشقدم شود " ، " بگذار اول آن ها با ما تماس بگیرند " ، " بگذار اول او حرف بزند " ، کاری است راحت و طبیعی .
بله ، راحت و طبیعی است ، ولی با دوست داشتن افراد فرسنگ ها فاصله دارد . اگر همیشه منتظر بمانیم که دیگران اساس دوستی را بنا کنند ، ممکن است نتوانید دوستان زیادی داشته باشید .
یکی از ویژگی های حقیقی مدیریت ، برداشتن قدم اول برای آشنایی با افراد است . دفعه ی بعد که در یک اجتماع بزرگ شرکت می کنید ، به نکته ی بسیار مهمی توجه کنید : برجسته ترین فردی که در آن جا حضور دارد ، کسی است که برای معرفی خود ، بیش تر از همه فعال است .
در این جا شش راه برای ایجاد رفاقت از طریق پیشقدم شدن در دوستی از نظرتان می گذرد :
الف : خودتان را در تمام فرصت های ممکن ، مانند مهمانی ، جلسه ، هواپیما ، محیط کار و ... به دیگران معرفی کنید .
ب : مطمئن شوید که طرف مقابل ، اسم شما را درست متوجه ده است .
پ : سعی کنید اسم افراد را دقیقاً به همان صورتی که خودشان آن را تلفظ می کنند ، به زبان آورید.
ت : اسم اشخاص را بنویسید و کاملاً مطمئن شوید که آن را درست نوشته اید ، زیرا مردم حساسیت های خاصی در مورد درست نوشته شدن اسمشان دارند ! در صورت امکان ، آدرش و شماره تلفن آن ها را هم بگیرید .
ث : برای دوستان جدیدی که احساس می کنید باید آن ها را بشناسید ، چند خط نامه ی دوستانه بنویسید و یا به آن ها تلفن کنید . این نکته ی مهمی است : بیشتر افراد موفق ، دوستی شان را با دیگران از طریق نامه یا تماس های تلفنی ادامه می دهند .

ج : و آخرین و مهم ترین نکته به غریبه ها حرف های دلنشین بزنید . این کار به شما نیرو می دهد تا برای انجام کاری که در پیش رو دارید ، آماده شوید.
از صدها تجربه ی بزرگ و کوچک آموخته ام که افراد پرحرف به ندرت آدم های موفق هستند . همه ی افراد موفق تقریباً بدون استثناء ، هنر شنیدن را بیش تر دانسته و به کار می بندند . به عبارت دیگر ، طرف مقابل را ترغیب می کنند به این که درباره ی خودش ، دیدگاه هایش ، موفقیت هایش ، شغلش و مشکلاتش حرف بزند .
هنر شنیدن به دو طریق راه را برای موفقیت های بزرگ تر هموار می کند :
الف : هنر شنیدن جلب دوستی می کند .
ب : هنر شنیدن به شناخت بهتر افراد کمک می کند.
این نکته را به یاد داشته باشید : آدم های معمولی ترجیح می دهند که درباره ی خودشان بیش از هرچیز دیگری در دنیا حرف بزنند. بنابراین اگر چنین فرصتی را در اختیارشان قرار دهید ، به خطر آن به شما محبت پیدا می کنند . هنر شنیدن ، آسان ترین ، ساده ترین و مطمئن ترین راه برای پیدا کردن یک دوست است .
متکلم وحده نباشید . بشنوید ، دوست پیدا کنید و یاد بگیرید.
حرکت را به صورت عادت درآورید:
افراد فعال همیشه اهل عمل هستند . اقدام می کنند ، کارها را به انجام می رسانند ، پی گیر نظرات و طرح ها هستند و آن ها را عملی می کنند . افراد منفعل هیچ وقت کاری را درست و حسابیانجام نمی دهند . آن قدر این دست و آن دست می کنند تا به همه ثابت شود که نباید یا نمی توانند آن کار را انجام بدهند و یا آن که دیگر برای انجام دادن آن خیلی دیر وقت شده است .
همه دوست دارند فعال باشند . پس بیایید حرکت را به صورت عادت درآوریم .
بیاری از اشخاص منفعل اصرار دارند قبل از آن که اقدامی صورت دهند ، آن قدر صبر کنند تا شرایطی مطلوب و صد در صد دلخواه فراهم آید. دستیابی به کمال مطلق بسیارمطلوب است . ولی چیزی که ساخته یا طراحی شده ی دست انسان باشد ؛به هیچ وجه کامل نبوده و نمی تواند باشد و پس انتظار برای فراهم آمدن شرایط ایده آل ، انتظاری است که تا ابد به درازا می کشد.
هنر یک فرد موفق این نیست که بتواند احتمال وجود هر نوع مشکلی را رفع کند ، بلکه این است که با مشکلات رو به رو شود و آن ها را به موقع حل کند .
در این جا دو نکته وجود دارد که به شما کمک می کند از اشتباهات فاحشی که معلول انتظار برای رسیدن به شرایط ایده آل است ، پرهیز کنید :
الف : هیچ وقت مشکلات و موانع آینده را ازنظر دور نکنید هر اقدام تهورآمیزی ، خطرات ، ناملایمات و آینده ای نامعلوم به همراه دارد.
ب : آماده باشید که موانع و مشکلات را در حین بروز رفع کنید.
ما نمی توانیم خود را در برابر همه ی مسائل و مشکلات بیمه کنیم .
این دو مسئله را ملکه ذهن خود کنید:
اول ، با کار روی ایده های خود به آن ها ارزش دهید . نظریات شما هر اندازه که خوب و جالب باشد ، اگر به عمل درنیاید ، هیچ ثمری ندارد.
دوم ، با کار روی ایده های خود ، به آرامش فکر برسید.
ذهن خود را از طریق حرکت ، آماده کا رکنید.
کلمه ی جادویی موفقیت اکنون است . فردا ، هفته ی آینده ، بعداً ، فلان روز ، فلان وقت و مترادف های آن از رده ی کلمات شکست ، و موکول به هرگز است .بسیاری از رؤیاهای شیرینمان هرگز به حقیقت نمی پیوندد ؛ زیرا به خود می گوییم ، " یک روز شروع می کنم !" در حالی که باید بگوییم : " همین الآن شروع می کنم ؛ چرا حالا نه ؟ " .
بر اساس این توصیه ی بنیامین فرانکلین زندگی کنید : " کاری را که امروز می توانی انجام دهی به فردا نیندازید ! " .
به یاد داشته باشید ، تفکر بر مبنای حال کارها را به انجام می رساند . ولی تفکر بر مبنای فلان روز یا فلان وقت معمولاً به معنا شکست.
دو تمرین مؤثر برای ایجاد ابتکار و خلاقیت را در این جا ملاحظه می کنید.
الف : در انجام هر کاری پیش قدم شوید . وقتی به مسئله ای برمی خورید که معتقدید در مورد آن باید کاری کرد ، دست روی دست نگذارید .با تمام قوا شروع به کار کنید.
ب : همیشه سعی کنید برای انجام کارها داوطلب شوید.
چگونه ازشکست پیروزی بسازیم:
هنگامی که یک ولگرد یا بی خانمان زمین می خورد ، توان برخاستن مجدد را پیدا نمی کند . همان جا می ماند و به تدریج خرد می شود . آدم معمولی در تجربه ای مشابه روی زانوهایش می ایستد . ولی چهار دست و پا از میدان می گریزد و وقتی به کلی از انظار پنهان شد ، خود را از مسیر تلاش خارج می کند تا دیگر مورد ضرب یا اهانت قرار نگیرد .
ولی هنگامی که انسان موفق برزمین می افتد ، به گونه ای دیگر عمل می کند . او فوراً بر می خیزد ، درسی می گیرد ، ضربه را از یاد می برد و به سمت جایگاهی بلندتر حرکت می کند .
از هم اکنون تصمیم بگیرید که از هر مانعی که در سر راهتان سبز می شود ، چیزی به غنیمت بگیرید . بار دیگری که در محیط کار یا منزل با مشکلی رو به رو می شوید بر اعصابتان مسلط شوید و بکوشید که علت آن را پیدا کنید . از این راه می توانید جلو اشتباهات مجدد را بگیرید .
ضربه خوردن تجربه با ارزشی ایت ، در صورتی که بتوانیم از آن درسی بگیریم .
بعید نیست که در این دنیای دیوانه ، کسانی بخواهند به ما ضربه بزنند ، ولی در بیش تر موارد ، خودمان باعث سقوط خود می شویم . شکست های ما در اثر عدم کفایت فردی یا اشتباهات خودمان است .
از این طریق می توانید عادت جدیدی برای کسب موفقیت پیدا کنید . به خودتان یادآوری کنید که می خواهید به آن حد از کمال که از لحاظ انسانی برایتان مقدور است برسید . واقع گرا باشید . خودتان را در یک لوله ی آزمایش بگذارید و ازدید یک شخص ثالث و بی طرف به خودتان نگاه کنید . ببینید آیا دارای ضعفی هستید که تا پیش از این ، هرگز متوجا آن نشده اید . اگر ضعفی دارید ، برای اصلاح آن دست به کار شوید . بیش تر مردم آن قدر به خودشان عادت می کنند که توانایی دیدن راه های اصلاح نفس را ازدست می دهند .
خود را مورد نقد و ارزیابی قرار دادن تأثیر ازنده ای دارد . به انسان کمک می کند که کآرایی و قدرتی را که لازمه ی موفقیت ، به دست . مقصر دانستن دیگران تأثیری ویرانگر دارد . از" اثبات " این که دیگری دارد اشتباه می کند ، مطلقاً هیچ سودی عاید انسان نمی شود .
به گونه ای سازنده خود را مورد نقد و ارزیابی قرار دهید . از ناتوانیها و بی کفایتی های خود فرار نکنید . معلرهای بالاتری را در نر بگیرید . و مانند افراد موفق ، کاستیها و ضعف های خود را جست و جو کرده و سپس آن را اصلاح کنید . در حقیقت ، عامل اصلی موفقیت انجام همین کارهاست.
تنها زمانی یک مسئله یا یک مشکل ، غیر قابل حل می شود که فکر کنید غیر قابل حل است . با ایمان داشتن به امکان وجود راه حلی برای مشکلات ، راه حل ها را جذب کنید . به خودتان حتی اجازه صحبت یا فکر درباره ی ناممکن بودن راه حل ها را ندهید.
وقتی به مانعی بر می خورید ، لازم نیست کل برنامه را زیر سؤال ببرید . بهتر است عقب گرد کنید و به تجدید قوا بپردازید . کارهای ساده و جذاب را امتحان کنید ، مانند نواختن ساز یا پیاده روی یا چرتی کوتاه . بدین ترتیب ، وقتی دوباره با آن مانع رو به رو می شوید ، خود به خود ، راه حل آن هم به سراغتان می آید.
به یاد داشته باشید که همیشه همان چیزی به سراغتان می آید که انتظار ددنش را دارید . طرف مثبت را ببینید تا بر شکست غلبه کنید . اگر ذهنیتی روشن نسبت به مسائل پیدا کنید ، همه ی عوامل به سود شما عمل خواهند شد .

هدف ها را محملی برای تعالی خود قرار دهید:
هدف چیزی است که می خواهیم به آن دست پیدا کنیم . هدف چیزی فراتر از یک رؤیا است ؛ هدف ، رؤیایی است که برای تحقق آن کوششی به عمل می آید . هدف ، خیال مبهم " باری ، به هر جهت " نیست ، بلکه نوید روشن " انگیزه ای برای تلاش "است .
بدون تعیین هدف ، هیچ چز اتفاق نمی افتد . هیچ قدمی برداشته نمی شود . اگر هدفی وجود نداشته باشد ، زندگی برای انسان ها معنا نمی یابد ؛ حرکتشان جهتی نمی گیرد و مقصدی مشخص نمی گردد و هیچ کس نمی فهمد دارد به کجا کشیده می شود .
بدون تعیین هدف برای موفقیت ، همانند ضرورت هوا برای حیات است . هیچ انسانی بدون داشتن هدف ، به موفقیت دست نمی یابد . هیچ کس بدون هوا زنده نمی ماند . پس مقصد خود را دقیقاً مشخص کنید .
مهم نیست که موقعیت کنونی ما چیست یا بوده است ، مهم آینده ای است که برای دت یابی به ان تلاش می کنیم .
شما هم مانند افراد موفق برنامه هایی از پیش تعین ده داشته باید . هر انسانی به یک تعبیر ، یک واحد تجاری است . استعدادها ، مهارت ها و توانایهای او " محصولات " این واحد است . او می خواهد محصولات خود را بهبود بخشد و بالاترین قیمت ممکن را روی آن ها بگذارد . یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده م تواند این کار را بکند .
در این جا دو کار سودمند و مؤثر پیشنهاد ده است :
الف : آینده ی خود را برحسب سه مقوله ی شغل ، خانه و اجتماع بقه بندی کنید . تقسیم زندگانی به این ورت ، باعث پرهیز از آشفتگی ذهن و بروز اختلافات می شود و تصویری جامع از آینده را پیش چشم شما قرار می دهد .
ب : برای این سه پرسش ، پاخ ها روشن و دقیقی از خود بخواهید : می خواهم زندگی خود را صرف انجام چه کاری کنم ؟ می خواهم چه کسی باشم ؟ چه چیزی مرا ارضاء می کند ؟
موفقیت ، تلاشی مایه گرفته از جان می طلبد و انسان فقط می تواند روی کاری از جان مایه بگذارد که به راستی خواهان آن باشد.
انسان ها از پنج حربه برای نابودی موفقیت های خود استفاده می کنند . پنج حربه ای که خطرناک و کاری اند و باید با آن ها مقابله کرد :
الف : تحقیر خویش .
ب : عقده ی تأمین .
پ : رقابت .
ت : اجبار والدین .
ث : مسؤلیت های خانوادگی .
حال بیایید درک عمیق تری نسبت به قدرت حاصل از هدفمند بودن پیدا کنیم .هنگامی که خود را تسلیم خواسته ای می کنیم ، یا هنگامی که خود را دربست در اختیار هدفی می گذاریم ، از قدرت جسمانی ، انرژی و اشتیاقی که لازمه ی دست یابی به آن هدف است ، بهره مند می شویم . ولی از یک عامل دگر هم برخوردار م شویم که ارزش آن کم تر از دگر عوامل نیست و آن ، برخورداری از یک " تجهیز خودکار " است که لازمه ی حفظ ما در مسیر مستقیم به سوی هدف است .
شگفت انگیزترین مسئله در مورد هدفی که در اعماق وجود انسان ریشه دوانیده است ، این است که او را همیشه در مسیر صحیح برای وصول به مقصد نگه می دارد . این نکته تکرار مطالب گذشته نست . آن چه اتفاق می افتد این است : هنگامی که خود را در اختیار هدفی قرار می دهد ، آن هدف به تدریج به درون ضمیرناخودآگاه شما نفوذ می کند. ضمیر ناخودآگاه انسان همیشه در حال آرامش و تعادل است . ولی ضمیر خودآگاه او این گونه نیست ، مگر آن که خود را با آن چه در ضمیر ناخودآگاه می گذرد ، هم آهنگ سازد . بدون وجود تفاهم و همکاری ضمیر ناخودآگاه ، انسان در پیشبرد امور خویش گرفتار تردید ، آشفتگی و دودلی می شود . حالا متوجه می شوید که چرا وقتی هدف شما کاملاً ازطرف ضمیر ناخودآگاهتان پذیرفته شده باشد ، خود به خود در مسیر صحیح گام بر می دارید . زیرا بااین کار ، ضمیر خودآگاه خود را برای تفکری بی دغدغه و روشن ، ازکشمکش می رهانید .
خود را درمسیر اهدافتان قرار دهید . در برابر آن ها تسلیم محض شود . اجازه دهید وجود شما را قبضه کنند و برای نیل به آن هدف ، شما را به طور خودکار هدایت کنند.
از هدف برای طولانی تر کردن زندگی خود استفاده کنید . هیچ دارویی در این دنیا به اندازه ی عشق به انجام دادن یک کار قادر نیست به انسان طول عمر عطا کند. این مسئله را خود پزشک ها بهتر از هر کس دیگری می دانند .
بدیهی است که انسان با یک جهش بلند سر از موفقیت در نمی آورد ، بلکه قدم به قدم به آن می رسد . عالیترین برنامه ی ممکن برای انجام دادن امور ، تعیین قرارهای ماهیانه است .
شخصی که می خواهد یکباره از دست عادتی خلاص شود شکست می خورد زیرا فشار روحی حاصل از چنان تصمیمی ، فوق طاقت اوست . یک ساعت به راحتی طی می شود ولی همیشه با دشواری .
در این جا دو سرمایه گذاری معقول را که در سال های آتی برای شما سود فراوانی به همراه خواهد داشت ، ملاحه می کنید .
الف : سرمایه گذاری روی تحصیلات . تحصیلات حقیقی ، بهترین و موجه ترین نوع سرمایه گذاری است که انسان می تواند روی خودش انجام دهد .
دانش حقیقی ، یعنی دانشی که ارزش سرمایه گذاری دارد ، علمی است که در ذهن انسان رشد کند و موجب خلق و ابداع شود . میزان تحیلات یک شخص ، ازطریق رشد کیفی ذهن او یا به طور خلاصه میزان خوش فکری او سنجیده می شود.
رهبران ، چگونه می اندیشند:
لازمه ی دستیابی به موفقیت های عالی و چشم گیر ، حمایت و همکاری دیگران است و از طرف دگر ، لازمه ی جلب چنین حمایت و همکاری ای از سوی دیگران ، داشتن توانایی در رهبری است .
چهار اصل یا قانون رهبری به شرح زیر است :
قانون اول در رهبری : با افرادی که می خواهید تحت نفوذ خود درآورید تبادل اندیشه کنید.
تبادل نظر با مردمی که می خواهید رفتارشات را تحت کنترل درآورید ، به شیوه ی اسرارآمیزی برای واداشتن افراد -
دوستان ، همکاران ، مشتریان ، کارمندان - به انجام امور مورد نر شماست .
در نظر گرفتن علائق مردمی که می خواهیم رفتارشان را تحت تأثیر قرار دهیم ، قانون فکری بسیار مؤثر برای کلیه ی مناسبات و مقتضیات است .
اصول تبادل اندیشه ها را به کار ببندید تا به نتایج مطلوب برسید :
الف : وضعیت طرف مقابل رادر نظر بگیرید ، به عبارت ساده تر خودتان را جای او بگذارید . به یاد داشته باشید که ممکن است علای ، سطح درآمد ، هوش و خاستگاه اجتماعی او تفاوت بسیاری با موقعیت شما داشته باشد .
ب : اکنون ، از خود بپرید : " اگر من جای او بودم ، چه واکنشی نسبت به این قضیه از خود نشان می دادم ؟ " ( منظور هر کاری است که شما می خواهید ، او انجام دهد . )
پ : سپس ، دست به اقدامی بزنید که اگر جای طرف مقابل بودید ، موجب حرکت شما می شود .
قانون دوم در رهبری : بیندیشید به این که انسانی ترین راه برای برخورد با این مسئله چیست ؟ شیوه ی رویارویی افراد نسبت به مسائلی که در رهبری پیش می آید ، متفاوت است .
دومین راهی که می توان بر مبنای آن به پیامدهای مثبت قانون ، " برخورد انسان : رسید ، این است : سعی کنید ، رفتار شما نشانگر آن باشد که مردم را در اولویت قرار می دهید.
قانون سوم در رهبری : به موفقیت بیندیشید ، به موفقیت ایمان بیاورید و برای موفقت بکوشید.
در کلیه ی زمینه ها ، ترقی نصیب افرادی می شود که به پیشرفت ایمان دارند و برای دستیابی به آن می کوشند . رهبران ،رهبران حقیقی ، شمار اندکی دارند . شمار طرفداران درجا زدن ( آن ها که معتقدند ، در حال حاضر ، همه چیزخوب پیش می رود ، پس چرا برنامه ها را خراب کنیم ) بسیاربیش تر ازطالبان پیشروی و تقدم است ( افرادی که معتقدند ، نه ، هنوز جا برای بهتر کردن کار هست . باید دست به کار شد و آن را بهتر کرد ).
به گروه نخبگان رهبری بپیوندید . دید ترقی خواهانه ای پیدا منید .
در این جا دو کار پیشنهاد شده است که باانجام آن ها می توانید نظرگاه ترقی خواهانه ای به دست آورید :
1 : در کارهایی که انجام می دهید بهبود و پیشرفت را مد نظر داشته باشد.
2 : در انجام کارها به معیارهای عالی بیندیشید.
همان گونه ای بیندیشید ، سخن بگوید ، عمل کنید و زندگی کنید که می خواهید زیردستانتان بیندیشند ، سخن بگویند ، عمل کنند و زندگی کنند -
آن ها ناخودآگاه همان گونه عمل خواهند کرد .
پس از مدتی ، زیردستان ، به تدریج رونوشت های کپی شده ی رئیس خود می شوند ، آانترین راه برای دستیابی به عملکردهای مثبت ، اطمینان یافتن از این است که نسخه ی اصل ارزش کپی براری دارد.
اصل چهارم در رهبری : فرصتی برای خلوت گزینی با خود داشته باشد و در آن هنگام ، قدرت شگفت انگیز ذهنتان امورد اتفاده قرار دهید .
به طور معمول ، رهبران را به عنوان اشخاصی بسیار گرفتار می شناسیم . واقعیت هم همین طور است . رهبری ، مستلزم محاط شدن در میان انبوهی ازعوامل و مسائل است . با وجود ان ، مسئله ای که به طور معمول در مورد این افراد نادیده گرفته می شود ، آن است که آن ها میزان قابل توجهی ازوقت خود را در تنهایی می گذرانند ، خلوتی که تنها فعل و انفعالت فکری خودشان ، آن را پر می کند .
نکته اینجاست ! در کلیه ی زمینه ها ، افراد موفق فرصتی را به گفت و گو با خود اختصاص می دهند . رهبران از انزوا بهره می گیرند تا اجزاء یک مسئله را به یکدیگر ارتباط دهند ، راه حلی بیابند ، نقشه ای طرح کنند و در یک کلام ، به اوج تفکر خود دست یابند.
چگونه از جادوی بزرگ اندیشی در بحرانی ترین لحظات زندگی استفاده کنیم :
الف : هنگامی که مردمان فرومایه و پست ، می خواهند شما را همانند خود کنند ، بزرگ بیندیشید.
ب : هنگامی که احساس ضعف نفس و عدم کفات بر وجودتان سایه می افکند ، بزرگ بیندیشید .
پ : هنگامی که درگر بحث یا مشاجره ی غیر قابل اجتنابی می شوید ، بزرگ بیندیشید .
ت : هنگامی که احساس شکست می کنید ، برزگ بیندیشید .
ث : هنگامی که مناسبات عاطفی به سردی می گراید ، بزرگ بندیشید .
ج : هنگامی که احساس می کنید پیشرفت شما در شغلتان به کندی می گراید ، بزرگ بیندیشید.

خنده

«خنده» در اکثر جوامع بشری، مخصوصاً در نزد ایرانیان امری پسندیده و نیکوست.و ضرب‌المثل‌هایی مانند «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و «بخند تا دنیا به رویت بخندد» را می‌توان عمق توجه ایرانیان نکته سنج به این موهبت الهی دانست. خنده در اصل زبان مشترک تمامی اقوام بشر است که احتیاجی به هیچ‌گونه تعریف و تفسیری ندارد و فقط از حالت چهره و نوع خنده تمامی حالات درونی قابل فهم و درک است.

گرچه خنده به‌طور طبیعی و فطری نشانه شادی و حالت خوشایندی است که به انسان دست می‌دهد ولی در طول قرون و اعصار با توجه به تمدن و فرهنگ هر سرزمین ممکن است در برخی موارد خنده نشانه شادی و شعف نباشد.

 زبان فارسی که می‌توان آن را برای بیان احساسات شاعرانه و عواطف و حالات درونی در حد کمال دانست و در میان انواع زبان‌های زنده دنیا جایگاه منحصر‌به‌فردی دارد در این مورد نیز دست پری دارد. آنجا که می‌گوید: «خنده تلخ من از گریه غم‌انگیزتر است/ کارم از گریه گذشته است بدان می‌خندم» ولی مبحث ما در اینجا فقط جنبه مثبت و فرح‌بخش خنده است و استثنائات را در اینجا لحاظ نمی‌کنیم.

طبق آخرین توصیه‌های پزشکی اگر ما بتوانیم در هر روز چند دقیقه از عمق وجودمان بخندیم با این کار ساده بسیاری از امراض را از خود دور کرده‌ایم. دین اسلام نیز به عنوان یک دین متعالی و آخرین و کامل‌ترین دین آسمانی خندیدن را امری مباح می‌داند تا آنجا که پیامبر گرامی اسلام که خود وی از خوشروترین و خنده‌روترین افراد زمان خود بود می‌فرماید: «خیر و خوبی را نزد افراد خوشرو جست‌وجو کنید.»

 بدون تردید یکی از الزامات خوشرو بودن، خنده‌رو بودن است و افراد عبوس و بداخلاق نمی‌توانند افراد خوشرویی باشند. متأسفانه علی‌رغم همه محسناتی که خنده و خنده‌رو بودن دارد در حال حاضر جامعه ما با فقر خنده و شادی مواجه است.

ما برای مراسم عزاداری برنامه و مراسم منظمی داریم به طوری که در بعضی از موارد به استقبال عزاداری می‌رویم و آن را در عالی‌ترین نوع خود انجام می‌دهیم در حالی که برای جشن و سرور مراسم خاصی به صورت جامع و تعریف شده نداریم. حتی ممکن است اگر فقط به شنیدن صدای بعضی از مراسم شادی اکتفا کنیم و از تجهیزات بصری استفاده نکنیم، تشخیص این که مراسم عزاداری یا جشن است در لحظه اول دشوار باشد و باید اندکی تامل کنیم و با دقت به الفاظ توجه کنیم تا تفاوت مراسم جشن و عزاداری را تشخیص دهیم.

 حتی گاهی دیده شده است که در بعضی از روزهای تولد ائمه که برای شیعیان از ایام جشن و شادی است، مداحی که برای این کار دعوت شده است طبق عادت با روضه‌خوانی حاضرین را به گریه واداشته است.

 به عنوان مثال بنده در مراسمی که در یکی از نهادها بعد از مراسم نماز جماعت ظهر به مناسبت تولد حضرت ابوالفضل(ع) برگزار شده بود شرکت داشتم. مداحی برای این کار دعوت شده بود ایشان با شروع مداحی در یک روز جشن و شادی با خواندن روضه‌هایی که در ایام محرم برای حضرت‌ابوالفضل(ع) خوانده می‌شود، کاری کرد که صدای گریه حاضرین در فضا پیچید.

 طبق احادیث معتبر نقل است که ائمه معصومین فرموده‌اند شیعیان در ایام شادی و سرور ما باید شاد باشند و شادی کنند و همیشه افسرده بودن و لباس مشکی پوشیدن به هیچ وجه در اسلام توصیه نشده است. حتی پوشیدن لباس مشکی به جز ایام عزاداری مکروه است.

توصیه‌های موکد داریم که مسلمانان هنگامی که به نماز می‌ایستند بهترین لباس‌های خود را بپوشند و خود را خوشبو کنند که همه این‌ها نشان می‌دهد اسلام می‌خواهد مسلمانان شاد باشند و از زندگی لذت ببرند که متأسفانه عده‌ای مسلمان بودن و مومن بودن را در این می‌دانند که قیافه‌ای عبوس و لباسی تیره بر تن داشته باشند و همیشه ایام را در عزاداری سپری کنند که چنین منطقی با هیچ یک از معیارهای مذهبی نیز سازگار نیست.

در حالی که اسلام به عنوان آخرین دستورالعمل زندگی انسان‌ها که از منبع وحی نازل شده است و جزیی‌ترین مسایل را برای رفاه و خوشبختی انسان در نظر گرفته است، هرگز این گونه توصیه نمی‌کند. کشورهای غربی حتی از خنده برای مقاصد سیاسی خود نیز استفاده می‌کنند.

در ماه گذشته در پی کودتایی بدون خونریزی که در کشور تایلند انجام گرفت و نخست‌وزیر وقت از قدرت ساقط شد، فرمانده کودتاچیان به تمامی سربازان و فرماندهان آنها دستور داده بود که در خیابان‌ها در برخورد با مردم به آنها لبخند بزنند که همین کار سربازان تاکنون تأثیر فراوانی داشته است به طوری که جو عمومی جامعه که در مواقع کودتا حالتی خشن و نظامی به خود می‌گیرد تا حدود زیادی تلطیف شده است و هضم شرایط جدید را نیز برای افکار عمومی آسان‌تر می‌کند.

اگر ما بتوانیم فرهنگ خنده و شادی را در جامعه گسترش دهیم و اجازه دهیم مردم مخصوصاً جوانان که سرشار از شادی و انرژی هستند احساسات و انرژی خود را به صورت کنترل شده بیرون بریزند مشکلی پیش نخواهد آمد و جامعه سیر طبیعی خود را طی می‌کند.

 در صورتی که جامعه با فقر شادی و خنده مواجه باشد، در مواقعی مانند پیروزی تیم فوتبال ایران در بازی‌های بین‌المللی و یا مراسم «چهارشنبه سوری» که اخیراً به «چهارشنبه سوزی» تبدیل شده است، می‌تواند بهانه‌ای باشد برای جوانانی که می‌خواهند عقده‌های فرو خورده خود را بیرون بریزند.

در این‌گونه موارد به علت این که انرژی‌هایی که باید در طول ماه‌ها به صورت مستمر تخلیه می‌شد به یک باره تخلیه می‌شود، دچار مشکل می‌شویم و ممکن است وضع عمومی شهر دچار نابسامانی شود و زندگی عادی مردم را مختل سازد. همان‌طور که قبلاً چنین مواردی را شاهد بوده‌ایم و در آینده نیز پیش‌بینی این‌گونه اتفاقات دور از انتظار نخواهد بود.

در بیشتر کشورها بر خلاف این که هیچ‌گونه مراسم عزاداری در طول سال ندارند، ولی آن‌گونه که ما فکر می‌کنیم نه تنها همیشه در جشن و سرور نیستند، بلکه روابط بسیار سردی با همدیگر دارند و حتی افراد یک خانواده ممکن است در طول سال به جز چند نوبت همدیگر را نبینند.

 ولی با همه اینها خود را این‌گونه معرفی نمی‌کنند و بسیاری از مردم جهان که فقط توصیفی از زندگی در غرب را شنیده‌اند، آنجا را مدینه فاضله‌ای می‌دانند که به محض این که انسان پای خود را به آنجا بگذارد به خوشبختی واقعی رسیده است، در حالی که اگر اصل ماجرا را از زبان کسانی که مدتی را در کشورهای غربی گذرانده‌اند جویا شویم، آنها حرف‌های دیگری دارند که شاید با آنچه که ما انتظارش را داریم تفاوت زیادی داشته باشد.

 به عنوان مثال روابط گرم و صمیمی و دید و بازدیدهای خانوادگی برای کسانی که مدتی را در خارج از ایران زندگی کرده‌اند به قدری برجسته می‌شود که از آن با حسرت یاد می‌کنند و آن را موهبت بزرگی می‌دانند.

متأسفانه ما کمتر به سرمایه‌های غنی فرهنگی خود اهمیت می‌دهیم و فقط زمانی که از ایران دور می‌شویم تازه می‌فهمیم در ایران چه نعمتی وجود دارد که کمتر قدر آن را می‌دانیم. به قول سعدی «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید».

گرچه جمله «چند می‌گیری مرا بخندانی» شاید در وهله اول کمی دور از ذهن باشد، ولی از بدیهی‌ترین موضوعاتی است که در زندگی با آن سروکار داریم اما به آن دقت نکرده‌ایم. هنرمندانی مانند «چارلی چاپلین» و زوج موفق «لرل- هاردی» تمامی موفقیت و شهرت جهانی خود را در خنداندن مردم به دست آورده‌اند.

کمدینی مانند «مستر بین» که در چند سال اخیر ما شاهد ظهور نمونه ایرانی آن نیز بوده‌ایم، موفقیت خود را مدیون خنداندن مردم است  و استقبالی که از برنامه‌هایی که توسط این اشخاص برپا می‌شود به عمل می‌آید نشان از این دارد که مردم برای کسی که آنها را بخنداند ارزش زیادی قائل هستند.

عبید زاکانی نیز از جمله شخصیت‌های ادبی ماست که در زمینه خنداندن مردم عمر خود را صرف کرده است و حتی تا دم مرگ و بعد از مرگ خود نیز از خنداندن مردم دست برنداشت. نقل است که وقتی عبید زاکانی در بستر احتضار بود بستگان نزدیک خود را فراخواند و گفت وصیت مهمی دارم که شما باید گوش کنید.

 بعد از مرگ من فلان صندوقچه را که در فلان مکان مخفی کرده‌ام ماحصل یک عمر پس‌انداز من است و شما باید آن را به‌طور مساوی بین خود تقسیم کنید. فرزندان عبید نیز خوشحال از این که بالاخره بعد از مرگ پدر ارثیه‌ای نصیب آنها می‌شود با شور و شوق صندوقچه را پیدا کرده و آن را گشودند.

 با کمال تعجب دیدند دست نوشته‌ای به این مضمون درون آن وجود دارد: «من دانم و تو هم دانی/ که در این دنیا هیچ چیز ندارد عبید زاکانی». هنوز بعد از گذشت ده‌ها سال از عصر سینمای صامت (بدون صدا) شخصیت‌های کمدی آن زمان مانند چارلی چاپلین جذابیت خود را از دست نداده‌اند در حالی که کمتر محصول هنری می‌تواند در طول زمانی به این طولانی جذابیت خود را برای مخاطبانش حفظ کند و همه اینها حکایت از آن دارد که مردم دوست دارند بخندند و کسی آنها را بخنداند و برای آن مبالغ زیادی نیز هزینه می‌کنند. یعنی مردم پول خود را می‌دهند و از وقت خود می‌گذارند که بخندند.

 این امر مخصوصاً در زندگی ماشینی امروز که روز به روز ماشینی‌تر می‌شود و مردم از هم دورتر می‌شوند دارای اهمیت بیشتری است. اگر تا چند سال پیش شاهنامه خوانی شب‌های زمستان مردم را پر می‌کرد، امروز فقط فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی این کار را انجام می‌دهد و تا چند سال دیگر شاید مردم حوصله تماشای تلویزیون را نیز نداشته باشند و حتی فیلم‌های سینمایی که تا چند سال پیش مردم برای تماشای آنها از سروکله هم بالا می‌رفتند نیز خریداری نداشته باشد، کما این که این امر در مورد هالیوود که بزرگترین موسسه سینمایی جهان است در حال اتفاق افتادن است و علی‌رغم هزینه‌های نجومی که هالیوود برای فیلم‌های خود صرف می کند از استقبال لازم برخوردار نیستند و در بعضی موارد حتی بهای حاصل از فروش بلیت کفاف هزینه‌های فیلم را هم نمی‌دهد.

خوشبختانه اگر اراده‌ای برای خنداندن مردم و گسترش فرهنگ شادی در کشور ما وجود داشته باشد خنداندن و شاد کردن مردم خونگرم ما کار چندان مشکلی نیست و با هزینه‌ای به مراتب کمتر از کشورهای غربی می‌توان این کار را انجام داد که البته این را نیز مدیون خونگرم بودن مردم خوب این سرزمین و سرمایه‌های غنی فرهنگی خود هستیم که بایستی قدر آنها را بدانیم و بی‌جهت بذر ماتم و عزا را در میان مردم خود نکاریم و خنده را از آنها دریغ نکنیم. اگر فرهنگ ما می‌گوید: «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» بیاییم به این پیام زیبا لبیک بگوییم و خنده را از خود، خانواده خود، دوستان خود و همشهریان خود دریغ نکنیم و بخندیم تا دنیا به روی ما بخندد.   

 

 


 

چگونه رفتار نا مناسب کودکمان را تغییر دهییم

اصول تغییر رفتار :

اصل اول - استدلال با کودکان

از هنگامیکه کودکان صحبت کردن را یاد می گیرند می توان با آنها استدلال کرد و نتایج احتمالی کارهای مختلف را به آنها گفت ، در چنین مواردی باید از زبانی ساده و در خور فهم کودکان استفاده کنیم و یا اینکه از آنها بخواهیم خودشان نتایج کارهای مختلف را( مانند آتش بازی ...) شرح بدهند .

اصل دوم - دادن پاداش به کودکان

اگر می خواهید رفتار مثبتی را در فرزندتان تقویت کنید بهتر است برای آن رفتار پاداشی را در نظر بگیرید به عنوان مثال اگر می خواهید فرزندتان به درس علاقه مند شود و وضع درسی اش بهبود پیدا کند ، می توانید با دادن انواع پاداش های مادی و معنوی به فرزندتان او را به این کار تشویق کنید ، یک لبخند ، یک آفرین ، یک کلام زیبا ، یک خوراکی ، مبلغی پول ، رفتن به پارک ، اندکی توجه به فرزند و ... همه اینها پاداشهائی هستند که شما می توانید از آنها جهت ترغیب فرزندتان به سمت رفتار مورد نظر استفاده کنید .

اصل سوم - پاداش دادن به رفتار مغایر

اگر فرزندمان کاری منفی را انجام می دهد وما نمی توانیم جلویش را بگیریم می توانیم به رفتار دیگری که مغایر رفتار منفی اش است پاداش بدهیم تا به تدریج رفتار منفی فرزندمان اصلاح شود ، به عنوان مثال اگر فرزندمان به تمیزی اهمیت نمی دهد می توانیم اورا مسئول نظا فت خانه یا مدرسه کنیم تا دیدگاهش عوض شود .

اصل چهارم : اصل اشباع ( خسته شدن از تکرار زیاد یک کار )

برخی از رفتارهای منفی نوجوانان را می توان با استفاده از این اصل اصلاح کرد ، برای نمونه اگر فرزند شما عادت دارد یک ریز صحبت کند و به کسی مجال حرف زدن نمی دهد شما می توانید با استفاده از این اصل به او اجازه بدهید در یک روز پشت سر هم آنقدر صحبت کند که از صحبت کردن برای همیشه خسته و دلزده شود ، فقط توجه داشته باشید که از این اصل تنها برای از بین بردن رفتارهای منفی کم خطر و یا بی خطر استفاده کنید ( مانند تمایل فرزندتان به خوردن یک نوع غذا ، زیاد حرف زدن ، شلوغ کردن  و ... ) و در رفتارهای منفی خطر ناک ( مانند تمایل بچه ها به آتش بازی ...) هرگز از این اصل استفاده نکنید.

 اصل پنجم - اصل خاموشی

ما اگر بخواهیم رفتار زشتی را در فرزندمان از بین ببریم ، می توانیم از این اصل استفاده کنیم ، در این روش پس از اینکه کودک رفتار نادرستی را انجام داد ما او را مورد بی توجهی و بی اعتناءی قرار می دهیم ، به طوری که کودک پس از انجام رفتار زشتش هیچ پاداشی را از جائی دریافت نکرده تا بتدریج رفتارش را ترک کند ، برای نمونه اگر فرزندمان به تازگی از دوستانش حرفهای زشت و رکیکی را یاد گرفته و آنها را در منزل بکار می برد ما می توانیم هر بار که این

سخنان زشت را برزبان می آورد روی خود را از او بر گردانیم و به حرفهایش گوش ندهیم و هنگامی که لحن سخنش را تغییر داد و مودبانه صحبت کرد به او توجه کنیم .

اصل ششم - دادن سرمشق یا الگوی مناسب به کودک

ما اگر می خواهیم فرزندمان را به انجام کاری مثبت ترغیب کنیم بهتر است الگو یا سرمشق مناسبی که آن کار را انجام میدهد و مورد قبول فرزندمان است را پیدا کرده و او را با فرزندمان آشنا کنیم  تا فرزندمان از او الگو برداری نماید .

بهترین سرمشق و الگو برای کودک پدر و مادر هستند ،پس اولیا باید در رفتار خود بسیار محتا ط باشند زیرا کودکان هوشیارند و کوچکترین اعمال آنها را به خاطر سپرده و الگو برداری می کنند لذا اگر ما می خواهیم فرزندمان کار مثبتی را انجام بدهد نخست خودمان باید آن کار را انجام بدهیم تا وی ما را سرمشق قرار داده و همانگونه عمل کند ، پس اگر دوست دارید فرزند تان به مطالعه و تحصیل اهمیت بدهد خود شما نیز ساعاتی از روزتان را به این کار ( مطالعه کتاب یا روزنامه) اختصاص بدهید و اگر می خواهید فرزندتان آداب معاشرت را رعایت کند خود شما نیز مبادی آداب باشید ،همچنین سعی کنید فرزندتان را همیشه از الگوهای فاسد و بد ( مانند دوستان ناباب ، ارازل و اوباش خیابانی ، باندهای خلاف کارو ... ) دورنگهدارید ،

چرا که به قول سنایی غزنوی:   

منشین با بدان که صحبت بد             گر چه پاکی تورا پلید کند.

 الگوهای  تربیتی کودکان

الگوهای تربیتی:

براساس شیوه تربیت کودکان می‌توان چهار الگوی تربیتی را تشخیص داد:

1) الگوی تربیتی مبتنی بر بی‌محبتی و سخت‌گیری

2) الگوی تربیتی مبتنی بر محبت و عدم قاطعیت

3) الگوی تربیتی مبتنی بر بی‌محبتی و عدم قاطعیت

4) الگوی تربیتی مبتنی بر محبت و قاطعیت

تحقیقات و بررسی‌ها حاکی از آن است که در شکل‌گیری خصوصیات تربیتی کودک، الگوی تربیتی حاکم بر خانواده سهم به سزایی دارد. بنابراین لازم است که هر یک از این الگوها به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.

معمولا والدین در تربیت فرزندان خودمرتکب اشتباهات مشترکی می‌شوند. این گونه خطاهای تربیتی والدین را می‌توان در طرحی ساده طبقه‌بندی کرد.

الگوی تربیتی بی‌محبتی و سخت‌گیری

 اکثر علایم عصبی که روزانه در افراد مشاهده می‌کنیم، از طریق این الگو به وجود می‌آید.  نگرانی، تنش، اضطراب، افسردگی و در نهایت خودکشی، خصوصیات عاطفی و هیجانی‌ای هستند که به واسطه این الگوی تربیتی ایجاد می‌شوند. کودکانی که براساس این الگو تربیت می‌شوند، معمولا به ترس‌های غیرمنطقی مانند ترس از حیوانات، تاریکی، آسیب‌دیدگی، موفق نشدن و... مبتلا می‌شوند. این ترس‌ها با سرزنش هر چه بیشتر والدین، بیشتر آشکار می‌شوند.Top of Form

Bottom والدینی هم که مطابق با این الگو با فرزندان خود رفتار می‌کنند، مقررات شدید و سختی را وضع می‌کنند که موجب می‌شود در نهایت میان آنها و فرزندانشان روابط ارباب و رعیتی ایجاد شود. با ادامه این روند، جهان در نزد کودک به دو بخش حقارت و برتری تقسیم می‌شود که در انتهای بخش حقارت، خود کودک و در انتهای دیگر والدینش قرار می‌گیرند. والدین در این الگو کودک را به دلیل ناتوانی‌هایش سرزنش می‌کنند اما به او اجازه چون و چرا داده نمی‌شود. هر خطایی که از کودک سر بزند، فورا با او برخورد می‌شود و این سرزنش‌ها و برخوردهای مداوم باعث می‌شود در ذهن کودک تصور ضعیفی از خودش به وجود آید  و اعتماد به نفسش کاهش یابد و رفتارش بدتر شود  و موجب می‌شود به زودی باور کند آنچه درباره او تصور می‌کنند، حقیقت محض است.

 

 الگوی تربیتی محبت و عدم قاطعیت

 امروزه کودکان بسیاری را می‌بینیم که از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنند، پرتوقع هستند و احساس می‌کنند همه دنیا به آنها بدهکارند. این گونه کودکان با مشکلاتی چون بی‌حوصلگی، نارضایتی از زندگی و درک این نکته که از استعدادهای خود به نحو مطلوب ا‌ستفاده نکرده‌اند، دست به گریبان‌اند.

 آنها درماندگی و ناتوانی خود را درک می‌کنند  اما از اعتماد به نفس لازم برای رفع این نقایص برخوردار نیستند، بنابراین تنها کاری که از دست آنها برمی‌آید، درخواست و تقاضای بیشتر از والدین‌شان است.

این الگوی تربیتی، کودکانی لوس، ضعیف‌النفس، وابسته و از لحاظ عاطفی نیز کودک صفت تربیت می‌کند. از کودکی که با مهربانی و ملاحظه بیش از حدی با او رفتار می‌شود، اجازه هر کاری دارد و تقاضای کمی از او می‌شود و محدودیتی برایش نیست، نمی‌توان انتظارات زیادی داشت.

رایج‌ترین اشتباهی که والدین در این الگوی تربیتی مرتکب می‌شوند، این است که اعتقاد دارند کودکان نباید ناکام و ناراحت شوند. باید کودک را وادار کرد تا با سعی و تلاش خود به اهدافش دست یابد و نباید هر چیزی را که می‌خواهد در اختیارش قرار داد. در غیر این صورت، او هرگز نخواهد آموخت که بدون دیگران و به تنهایی از عهده کارهای خود برمیآید.

کودکی که به دلیل رفتار بیش از حد محبت‌آمیز والدینش صبر و تحمل در برابر ناملایمات و سختی‌ها را نیاموخته است، در بزرگسالی با مشکلات فراوانی رو به رو خواهد شد. ممکن است قوانین اجتماعی را زیر پا بگذارد یا نادیده بگیرد  اما درک نکند که قانون، همچون والدینش بخشش ندارد و از اشتباهاتش چشم‌پوشی نخواهد کرد. این گونه افراد در زندگی زناشویی و اجتماعی نیز انتظار دارند همه تابع هوس‌های آنان باشند و هنگامی که خواسته‌های آنها برآورده نمی‌شود، خشمگین، آزرده خاطر، پرخاشگر و برآشفته می‌شوند. دیدگاه‌های دیگران هیچ اهمیتی ندارد و تنها آرا و نظریات خودشان ارزشمند است. چنین افرادی با همسر و همکاران خود مشکلات بسیاری خواهند داشت.

 الگوی تربیتی بی‌محبتی و عدم قاطعیت

این الگو بسیار شبیه الگوی قبلی  اما به مراتب مخرب‌تر و ویرانگرتر از آن است. در الگوی قبلی، ارائه محبت و پذیرش از جانب والدین، مطلوب و دل‌پسند بود، هر چند که به طریق مناسب و منطقی صورت نمی‌گرفت.

اما در این الگو، آن محبت و صمیمیت نیز وجود ندارد. در این الگوی تربیتی اعتقاد بر این است که کودک به عمد بدرفتاری می‌کند و اگر بخواهد می‌تواند به سادگی در کارهایش موفق شود. این واقعیت که کودک پس از اینکه مورد سرزنش قرار گرفت، سعی نمی‌کند رفتار خود را بهتر کند، برای والدین دلیلی بر ناسپاسی و بی‌ارزشی ذاتی اوست، بنابراین رفتار خوب زمانی از کودک سر می‌زند که بخواهد هدیه و پاداشی دریافت کند و با خشنود کردن والدینش جایزه‌ای بگیرد. کودک در چنین شرایطی دچار سردرگمی می‌شود، چرا که اگر بدرفتاری کند، طرد می‌شود  اما اگر بدرفتاری نکند، مورد تشویق والدینش قرار نمی‌گیرد. او همواره در خور سرزنش است، اعم از اینکه کار ناشایستی از او سر بزند یا خیر.

در چنین شرایط آشفته‌ای، راهی برای کسب موفقیت وجود ندارد. در نتیجه کودک خشمگین و رنجیده خاطر می‌شود. در این زمان احساسات خصمانه خویش را یا در خود می‌ریزد و یا به نزدیکان خود و به طور کلی به اجتماع منتقل می‌کند. قاطعیت نداشتن والدین در این الگو، یکی از دلایلی است که موجب می‌شود کودکان آشوبگرانه عمل کنند. بیشتر رفتارهای ضد اجتماعی که امروزه شاهد آن هستیم، ناشی از این الگوی تربیتی است. در رفتارهایی از قبیل مصرف مشروبات الکلی، دزدی‌های کوچک، تشکیل گروه‌های ولگرد و تبهکار و ... می‌توان ردپای این الگوی تربیتی را مشاهده کرد. اگر عوارض این الگوی تربیتی در دوره جوانی و نوجوانی اصلاح نشود، در بزرگسالی موجب بروز انواع دیگری از رفتارهای ضد اجتماعی خواهد شد.

الگوی تربیتی محبت و قاطعیت

والدینی که از این الگو پیروی می‌کنند، معتقدند که نباید درباره رفتارهای کودک سخن بگویند، یعنی همیشه بر رفتار کودک تاکید دارند و هرگز کودک یا شخصیتش را مخاطب قرار نمی‌دهند. مثلا به کودک می‌گویند <پسرم،‌ من دوست ندارم که تو با خواهر و برادرت با تندی صحبت کنی> و هرگز به او نمی‌گویند:  من تو را دوست ندارم، زیرا با تندی صحبت می‌کنی.>

این گونه والدین به ذات نیک همه انسان‌ها و ارزش وجودی آنها ایمان دارند و معتقدند که اگر به نیکی و خوبی بها داده شود، شکوفا خواهد شد. این گونه والدین می‌دانند که زندگی سرشار از مشکلات و ناکامی است و هیچ کودکی نمی‌تواند این ناملایمات را تحمل کند، مگر آنکه والدین او را برای مقابله با این ناملایمات آماده کنند.

آنها اعتقاد دارند که رفتارهای اشتباه کودکان برای رسیدن به بلوغ فکری و مقابله با مشکلات دوران بزرگسالی ضروری است و در هنگام آموزش فرزندان خود، بدون کوچک‌ترین خشونت و فشاری به آنها می‌آموزند که با ارزش‌ترین هدیه در زندگی، خود نظمی است؛ چرا که تمامی نعمات این جهان <مثلا ثروت> به تدریج از بین می‌روند، مگر آنکه با نظم و ترتیب و به نحو مطلوب مورد استفاده قرار بگیرند.

به همین دلیل این‌گونه والدین بی‌آنکه خشن باشند، قاطع و جدی هستند و فقط کودک خود را به دلیل اینکه بیاموزد تا رفتارهای خود را اصلاح کند، تنبیه می‌کنند، نه به این علت که مستحق تنبیه بوده است. در این الگوی تربیتی، کودک هرگز طرد نمی‌شود و فراتر از رفتارهای ناشایستی که از او سر می‌زند، مورد توجه واقع می‌شود و در همین حال جنبه‌های مثبت او نیز در نظر گرفته می‌شود. در انتقاد از کودک و تنبیه او به ندرت خشونت به خرج می‌دهند و همواره انصاف را رعایت می‌کنند.

آنها بیش از آنکه تنبیه کنند، از کودک تعریف و تمجید می‌کنند و می‌دانند که آنچه به طور مداوم به کودک می‌گویند، در ذهن او نقش خواهد بست. در نتیجه توانایی‌ها و جنبه‌های مثبت کودک را گوشزد می‌کنند.‌

مهارت نه گفتن

به احتمال زیاد برای شما شرایطی پیش آمده که «نه» گفتن سخت بوده است.می توانید آخرین باری که در این موقعیت قرار گرفتید را به یاد آورید؟آیا شما مجبور به پذیرش شرایطی شدید که اصلا دوست نداشتید و مدتها از آن احساس رنجش داشتید یا اینکه..... فرض کنید در یک برنامه ریزى دقیق با دوستانتان، تصمیم گرفته اید تعطیلات آخر هفته را به تفریح بروید اما والدینتان مى گویند ترجیح مى دهند این هفته را با هم و در کنار هم باشید. شاید هم یک لباس نو خریده اید و دوستى مى خواهد آن را قرض بگیرد و یا اینکه کسى از شما مى خواهد با او به مسافرت روید در حالیکه از او خوشتان نمى آید.یکی از دوستانتان از شما می خواهد او را در شرکت در یک مهمانی همراهی کنید در صورتیکه علاقه ای به این کار ندارید.

اگر دائماً مجبور باشیم تسلیم این درخواستها شویم و با آنها موافقت کنیم و به همین خاطر شدیداً احساس ناراحتى داشته باشیم، روزى مى رسد که از خود بپرسیم «چرا نمى توانم نه بگویم دلیل به هم زدن برنامه هاى شخصیم، با درخواست های ناتمام دیگران چیست؟ و چرا در جایى که علاقه به «نه» گفتن دارم با گفتن یک «بله» شرایط سختى به وجود مى آورم؟» شاید شما مثالهای نگران کننده تری بزنید مثل اینکه در موقعیتی قرار گرفتم که علی رغم میل باطنی خود مجبور شدم سیگار بکشم و ....... راستی چرا؟؟؟؟؟؟
پاسخ به این چراها؟
احتمالاً از قطع شدن یا ضعیف شدن ارتباطات دوستانه خود با سایرین وحشت دارید و به همین خاطر از راه پذیرفتن بدون چون و چراى یک درخواست خود را از این وحشت رها مى کنید و یا اینکه آنقدر به شخص یا اشخاصى علاقه دارید که از نه گفتن به آنها احساس گناه مى کنید در نتیجه ساده ترین راه را این مى بینید که به احساسات خود لطمه بزنید و دست از خواسته ها و برنامه هاى شخصیتان بکشید. شاید هم خود را در مقابل سایرین بیشتر از حد متعارف و معمول مسؤول مى بینید و حاضرید برای آنها هر کاری بکنید حتی به سلامتی خود ضرر بزنید!!!
و به همین خاطر رد این درخواست را بی معرفتی،خودخواهى و خودمحورى فرض مى کنید پس باز هم خود و برنامه هاى خود را قربانى این درخواست مى کنید و در واقع ارزشهای خود را فدای خواسته های نامعقول دیگران می کنید.
گاهى اوقات هم، انجام دادن کارهاى دیگران را از زاویه اى متفاوت مى بینید و فکر مى کنید درخواست آنها از شما به معناى مهم و با ارزش بودنتان است و اگر آن را نپذیرید در واقع نباید هرگز منتظر تکرار چنین شرایطى باشید.
تمام موارد ذکر شده نمونه هایى از تفکرات و باورهای نادرست و مزاحمتهاى فکرى است که پیش از نه گفتن به یک درخواست از ذهن ما می گذرد.
از چه راههایى مى توان «نه گفتن» راه ساده تر کرد؟
گام اول: در قدم اول سدها یا موانعى که از نظر اخلاقى و ذهنی بر سر راهتان مى بینید را شناسایى کنید. براى مثال اگر دوستى از شما درخواست نابجایی کند و اگر به او نه بگویید چه عواقبى خواهد داشت؟
- آیا مى ترسید او هرگز پس از این ماجرا با شما صحبت نکند.
- آیا از این نگرانید که مبادا در مورد شما جور دیگری فکر کند.
یا اگر به کارفرمایتان «نه بگویید» از کار برکنار مى شوید؟
یا رد درخواست یکی از همکارانتان واقعا از لحاظ شغلی برای شما زیان آور خواهد بود؟
گام دوم، پس از بررسى خطرات احتمالى از بعد منفى آن، با واقع بینى شرایط احتمالى را در ذهن خود ترسیم کنید.عجله نکنید با دقت این گام را بردارید اگر نیاز می بینید که احتمالات مختلف را یادداشت کنید این کار را انجام دهید شاید برای ابتدای کار مناسب باشد.
- اگر نه بگویم دوستم کمى ناراحت مى شود اما پایه هاى دوستى ما استوارتر از این است که با این مورد خراب شود. از طرفى شاید دوستم به خاطر شنیدن «نه» صریح و رک من نسبت به دوستى ما اعتماد بیشترى پیدا کند.
- رئیس اداره حتماً در برابر «نه» گفتن من کمى ناراحت مى شود. اما اگر «بله» بگویم و با توجه به فشار روحى ناشى از به هم خوردن برنامه هایم عصبانى و بى حوصله کار کنم عواقب بدترى پیش خواهد آمد.
- اگر با حمید در این مدت بر خلاف ارزشهای خود و خانواده ام عمل کنم در آینده عواقب خوبی هم از لحاظ فردی و هم اجتماعی در انتظارم نیست.
گام سوم، قطعاً مطالعه شرایط احتمالى از دیدگاهى منطقیتر و خوش بینانه تر این امکان را بوجود مى آورد که عدم پذیرش خود را اعلام کنیم.قطعا شما دیگر دنبال توجیه ها و دلایل بی اساس نمی روید.مهارت نه گفتن به شما این آمادگی را می دهد قبل از اینکه جواب مثبت دهید ،فکر کرده و سریع گامهای مورد نیاز را بردارید و پاسخ منطقی به درخواستهای دیگران بدهید.برخی از این پاسخهای شما و نه گفتن های شما ممکن آینده شما را تحت تاثیر قرار دهد و برعکس ناتوانی در نه گفتن در شرایط نامناسب، شما را درگیر موضوعات و موقعیتهایی می کند که بازگشت به شرایط عادی بسیار مشکل است.
در این مرحله مستقیم و با وضوح کامل «نه» را بگویید. اجازه دهید حرکات و رفتار ناشى از مخالفت شما با انجام مسأله مورد نظر با کلامتان هماهنگ باشد، پس بهانه تراشى بى مورد نکنید و به دنبال توجیه ماجرا نباشید.
البته از آن جایى که عادت کرده اید سالها «بله» بگویید و هنر «نه گفتن» به موقع را نداشته اید براى موارد اولیه این تمرین به مشکلاتى برخورد مى کنید. که بهتر است براى تمرین این مهارت نخست از موارد ساده تر شروع کنید و به مواردى «نه» بگویید که احتمال خطر و صدمات ناشى از آن کمتر است. به این ترتیب مى توانید بعد از مدتى تصمیمات مهمتر و معقولانه ای بگیرید.
قطعاً شروع نه گفتن به افراد خاص ساده تر است مثلاً دوستان نزدیک، خانواده یا غریبه ها... با هر کدام راحتتر هستید با آنها شروع کنید (البته فراموش نشود نه گفتنى که دلیل منطقى و حساب شده اى داشته باشد، نه مواردى که از روى تنبیلى، بى حوصلگى و یا عدم پذیرش مسؤولیت است)
راههاى متفاوت یک نه گفتن منطقى و معنى دار:
1- استفاده از روش مستقیم و ساده:
وقتى شخصى از شما مى خواهد کارى را انجام دهید که امکان آن وجود ندارد، خیلى مختصر و به دور از هرگونه دلیل تراشى، مخالفت خود را اعلام کنید.حاشیه پردازی نکنید.
براى مثال دوستى از شما مى خواهد تحقیق او را انجام دهید
اگر امکان این کار وجود ندارد خیلى ساده بگویید: نه، متاسفم ،من این کار را انجام نمی دهم.
2-روش بازتابى:
رضایت و علاقه مندى خود را نسبت به این پیشنهاد نشان دهید و به دنبال آن مشخص کنید در حال حاضر شرایط پذیرش این درخواست را ندارید.
اگه شرایطم اجازه می داد دوست داشتم تحقیقتان را بنویسم اما الان نمی توانم و امکانش نیست.
3-گفتن نه همراه با دلیل:
دلیل کوتاه و واقعى رد تقاضا را بدون پرداختن به حاشیه و ذکر جزئیات، مطرح کنید.
نمى توانم تحقیق شما را انجام دهم چون برای انجام کارهای خودم وقت کم دارم.
4-در این روش با مطرح کردن پیشنهادى دیگر در واقع حسن نیت خود را به درخواست کننده نشان مى دهید.
این هقته نمی توانم با شما تفریح بیم،برای هفته بعد اگه فرصت شد چطوره؟
5- نه گفتن همراه با پرس و جو براى یافتن کارى دیگر.
راه دیگر این است که به درخواست کننده نشان دهیم براى انجام امرى دیگر آمادگى داریم و رد کردن این مورد خاص به منزله رد تمام موارد ارتباطى نیست.
نمی توانم تحقیق تو را انجام دهم اما اگه کتاب یا منابعی خواستی می تونم در اختیارت بزارم.
6- و این هم یک نوع از نه گفتن است درست مانند «نوارى که سوزنش گیر کرده است.» موقعیت ساده و خاص خود را تکرار کنید. بدون هیچ شرح و توضیح. فقط تکرار
- نه من نمى توانم جزوه ام را به تو امانت دهم (نزدیک امتحان است و شما فرصت کمی دارید)
- اما خواهش مى کنم زیاد طول نمى کشد.
- نه نمى توانم جزوه ام را به تو دهم
- - قبول، چند فصل اول یا آخرش را بده .
- نه من نمى توانم جزوه ام را به تو دهم الان دارم می خونم.
- یک نه بگویید و از عواقب احتمالى بله خلاص شوید.
حتماً داستان کودک عاقلى! را که با تلاش پى در پى معلم (الف) را نگفت شنیده اید، او حرف اول را تکرار نکرد تا مجبور نباشد تا آخر حروف الفبا پیش رود.
گاهى اوقات داستان زندگى هم، همین است. خصوصاً در شرایطى که خداى ناکرده به بیراهه مى رویم. اگر نه اول را با جرأت بگوییم اسیر «بله» همراه با تعارف نمى شویم.
در ضمن اینکه فراموش نکنید. اگر همیشه «بله» بگویید و از نه گفتن پرهیز کنید. کم کم بله گفتن شما بى معنى مى شود. (شاید به همین خاطر عروس خانمها هیچ وقت بار اول بله نمى گویند و ترجیح مى دهند سر خود را به گل چیدن گرم کنند!)
وقتى قلباً دوست دارید نه بگویید، بله گفتن به شما استرس مى دهد و علایم جسمانى این عدم پذیرش قلبى را به شکل سردرد، کشیدگى عضلات شانه و به هم ریختگى برنامه خواب خواهید دید و مدتها باید وقت خود را تلف کنید تا عواقب آن را جبران کنید.
- در نه گفتن دچار گیجى و سردرگمى نشوید، برخى افراد نه گفتن به خواسته یک نفر را نه گفتن به آن شخص و ارتباط با وى مى دانند. نه گفتن به این معنا نیست که شما آن شخص را دوست ندارید فقط مفهوم آن «رد خواهش اخیر او مى باشد.»
- باز هم تأکید مى شود که صادق، آرام و مؤدب نه بگویید. این کار به شما کمک خواهد کرد کنترل کارها را به دست گیرید. دیگران از شنیدن «نه» صادقانه شما خوشحالتر خواهند شد تا اینکه کارى را دودل، بى میل و با تأخیر انجام دهید.

 

 

 

 

 

 

 

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar