مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٦/٩


از مطالعه تاریخ طولانى زندگى آدمى چنین استنباط مى شود که در تکوین و پیدایش جوامع اولیه ، افراد بشر عمدتاً براى برآوردن نیازها و توقعات خود در منازعات و ستیزه جویى هاى فردى و اجتماعى از ابزار زور و قدرت بهره مى جسته اند؛ و به همین اعتبار درجوامع بشرى ، طبقات گوناگون اجتماعى تشکیل شده و پدیده استکبار و استضعاف تجلى کرده و عینیت یافته است. در


 

زن سالارى یا مرد سالارى ؟!

 

 

 از مطالعه تاریخ طولانى زندگى آدمى چنین استنباط مى شود که در تکوین و پیدایش جوامع اولیه ، افراد بشر عمدتاً براى برآوردن نیازها و توقعات خود در منازعات و ستیزه جویى هاى فردى و اجتماعى از ابزار زور و قدرت بهره مى جسته اند؛ و به همین اعتبار درجوامع بشرى ، طبقات گوناگون اجتماعى تشکیل شده و پدیده استکبار و استضعاف تجلى کرده و عینیت یافته است. در این راستا موضوع «جنس» و «جنسیت» به عنوان واقعیتى انکارناپذیر در جوامع انسانى مدنظر بوده و جامعه ها را درتقسیم بندى اولیه به دو گروه متمایز «زن» و «مرد» هدایت کرده است.
امروزه بسیارى از نظریه پردازان مسائل زنان اعتقاد دارندمیان «جنس» و «جنسیت» تمایز آشکار وجود دارد و نمى توان عوارض و تبعات جنسیت را صرفاً به جنس نسبت داد ، هرچند شرایط و ویژگیهاى فیزیولوژیکى و زیستى ویژه اى در مورد یک جنس خاص موجب شده است که ضوابط ومعیارهاى اجتماعى و عرفى جنسیتى ویژه اى براى او در نظر گرفته شود.
«جنس» تنها مفهومى زیست شناختى دارد به این معنا که معلوم مى کند شخص انسان از نظر پیکر شناسى و اسلوبهاى فیزیکى ، مرد است یا زن ؛ اما «جنسیت» مجموعه اى از صفات ، رفتارها و ویژگیهاى اجتماعى و فرهنگى خاص است که به زن یا مرد نسبت داده مى شود و اسناد این حالات ساخته و پرداخته جامعه است. در نگاهى عالمانه تر مى توان گفت: تفاوتهاى جنسیتى در فرهنگهاى جوامع ریشه دارند نه در طبیعت و ذات «جنس» انسانها و به همین دلیل با وجود تغییر ناپذیربودن جنس (در حالت طبیعى و بدون استفاده از متدهاى پزشکى کنونى که براى تغییر فیزیولوژى جسمانى مورداستفاده قرار مى گیرد) معمولاً جنسیت در فرهنگها و ایدئولوژى هاى گوناگون به شکل هاى متفاوت تعریف و تبیین مى شود و برهمین مبناست که ممکن است در دو جامعه متفاوت ، محوریت با دو جنس مختلف باشد ؛ بدین معنا که جامعه اول مردسالار و جامعه دوم زن سالار باشد و در دیدگاهى آرمانى تر ، ممکن است جامعه سومى وجود داشته باشد که محوریت خود را «انسان» قرار داده باشد و «انسان سالار» باشد و ...
به هرحال ، وجودتمایزهاى جنسى اولیه اى که ذکر آن رفت ، موجب شد که در جوامع بدوى ، و به تبع آن ، جوامع بعدى ، قواعد و مقررات اجتماعى به گونه اى باشد که با لحاظ کردن ویژگى ها و شرایط اعتبارى و قراردادى خاص ، دوگروه همگون انسانى از هم مجزا شوند و عضویت در گروه مردان یا گروه زنان معناهایى متفاوت از هم داشته باشد و اینگونه بودکه جبهه گیریهاى اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى و حتى انسانى این دو گروه در مقابل هم آغاز شد و نبردى آرام و طولانى مدت براى استیلاى یک گروه خاص بر گروه دیگر در میان آنان درگرفت: نبردى نابرابر که مجاهدان آن هردو میوه هاى ذى قیمت شجره طیبه هستى بودند و هریک چنین وانمود مى کرد که میوه دیگر این شجره تلخ است و فقط او شیرین است و تلخى و شیرینى ، زشتى و زیبایى ، خوبى و بدى و هزاران واژه متضاد دیگر ؛ عباراتى است که دراین جدال بى پایان به طور دائم بر زبان جنگجویان رانده مى شود.
نکته جالب توجه آن است که در دنیاى به تکامل رسیده امروزى نیز اندیشه هایى وجود دارد که به شکلى نوین، دیدگاههاى مذموم جوامع انقراض یافته بدوى را مرموزانه تأیید و تبلیغ مى کند و على رغم آنکه تحولات و اصلاحات فکرى و رشد اجتماعى و اطلاعاتى بشر در حدى است که ارزشهاى متعالى انسانى جایگزین بسیارى از سنت ها و عقاید کهن دیروزى شده ، تبعیض آشکار بین زنان و مردان همچنان باقى است و میزان حضور و مشارکت واقعى و کیفى زنان در بسیارى از کشورهاى دنیا به مراتب کمتر از مردان است و به همین دلیل، فرایند تصمیم گیرى و تصمیم سازى و هدایت و رهبرى جوامع براى تداوم حیات اجتماعى انسانها، به میزان بسیار بالایى در اختیار مردان قرار دارد.
به یقین در این شرایط ، لحاظ کردن حقوق اساسى و انسانى زنان و توجه جدى به مسائل و مشکلات فراروى آنان، تاحدود زیادى در حاشیه قرار گرفته و درمواردى نیز به فراموشى سپرده شده است.
ناگفته پیداست که در خلقت زن و مرد و آفرینش هستى، حکمت بسیار بزرگى نهفته است و در این حکمت متعالى، زن و مرد، هر دو شأن و منزلتى والا دارند و تداوم هستى و حیات بدون وجود هر یک از آنها ناممکن و محال است و در حقیقت گردونه حیات زمانى به چرخش زیبا و زندگى آفرین خود ادامه خواهد داد که نیروهاى جسمانى مردان و لطافت هاى روحى و روانى زنان ملازم هم باشند و برایند این دو قدرت عظیم است که گل حیات را مى رویاند و عطر دل انگیز هستى را مى افشاند.
از نظر خداوند رحمان، مرد و زن هر دو مخلوق ارزشمند اویند و تفاوتهاى فیزیکى و جسمانى آنان تنها به این دلیل است که خلقت و اهداف آن وهستى و حیات آن دوام و قوام یابد. لذا مردان و زنان زمانى روى آرامش و اعتماد و خوشبختى را خواهند دید که وجود یکدیگر را باور کنند؛ نیازها و توقعات خود از گروه مقابل را ارزیابى منطقى و معقول نمایند و در یک کلام به این نکته ارزشمند واقف گردند که در آفرینش هستى، که عین کمال و زیبایى و نیکویى است، هر انسان درجایگاه خود ثمربخش است و جنس او درمیزان ثمره و ارزشش تغییرى ایجاد نمى کند. به عبارت دیگر جهان چون چشم و خط و خاک و ابروست که هر چیزى به جاى خویش نیکوست. خداوند در سوره مبارکه حجرات آیه دوازدهم مى فرماید: «اى مردم ، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (هرگز زن یا مرد بودن و عضویت در طایفه و قبیله خاص موجب امتیاز و برترى نیست) گرامى ترین شما نزد خداوند باتقوى ترین شماست، خداوند دانا و حکیم است.»
متأسفانه با وجود همه توجهات و عنایاتى که در عصر حاضر نسبت به حقوق زنان و پویایى و مشارکت جدى آنان در جوامع صورت گرفته است، هنوز هم تفاوتهاى برترى جویانه مردان نسبت به زنان، بویژه در جوامع کمتر توسعه یافته، مشهود است و حتى در بسیارى از جامعه هاى مترقى و توسعه یافته نیز حقوق زنان به طورکامل رعایت نمى شود و نارضایتى این جنس از اجتماع به طور آشکار و نهان وجود دارد.
براى اثبات سخن به ذکر پاره اى از آمارهاى کمى و کیفى مرتبط با حضور و مشارکت زنان در موضوعات اساسى جوامع مختلف مى پردازیم.
متوسط نرخ مشارکت زنان در کشور تونس،
۲۰/۱ درصد؛ عراق ۱۷/۴ درصد؛ سوریه ۱۵/۸ درصد، مراکش ۱۵/۲ درصد؛ کویت۱۲/۸ درصد؛ مصر ۱۱/۷درصد و امارات متحده عربى ۳/۳ درصد گزارش شده است.
هرچند آمارهاى فوق، بیشتر به کشورهاى توسعه نیافته و خاورمیانه اى مربوط مى شود، ولى آمارهایى نیز وجود دارد که مؤید عدم حضور چشمگیر زنان در بسیارى از عرصه هاى اساسى اجتماعى در جوامع رشد یافته است.
وضعیت مشارکت و پویایى زنان در دیگر جوامع اسلامى نیز کم و بیش به همین صورت است و این امر به طور خاص در مورد جوامع اسلامى به هیچوجه بخشودنى نیست.
همگان مى دانند که در عصر ظهور اسلام، زنان در قعر ذلت زندگى مى کردند و در جامعه وحشى عربستان آن زمان، وجود زن ننگ و نکبت قلمدادمى شد، به گونه اى که مردان ازدختردار شدن واهمه داشتند و آن گونه که از آیات کریمه قرآن برمى آید، هرگاه خبر تولد فرزند دختر به آنان مى رسید، از شدت ناراحتى رویشان سیاه مى شد و فریاد برمى آوردند که با این مصیبت بزرگ چگونه مواجه شوند؟!
و... رسم وحشیانه زنده به گور کردن دختران، به عنوان یک سنت اجتماعى در آن روزگار عادى و جاافتاده تلقى مى شد.
در چنین جامعه اى پس از ظهور و پیدایش اسلام، زن قرب و ارجى خارج از تصور جهان عرب آن روز یافت؛ پیامبر اکرم(ص) بر دست دخترش فاطمه بوسه زد و او را و تمامى زنان عالم را تکریم و تأیید کردو آزار رسانیدن به زنان را جرم بزرگ اخلاقى و ایمانى اعلام نمود و کم کم شرایطى حاصل شد که تقریباً در همه عرصه هاى اجتماعى و سیاسى، زنان حضورى پررنگ و جدى یافتند و نمونه بارز آن بیعت پیامبراکرم(ص) با زنان به هنگام فتح مکه در مورد مسائل مهم اخلاقى و اجتماعى آن زمان بود.
سؤال اساسى این است که براستى چرا با وجود آنکه در تعالیم عالیه اسلامى رعایت حقوق و مصالح زنان به گونه اى برجسته و بارز گنجانیده شده است، اما موجودیت اجتماعى و مشارکت واقعى آنان در رهبرى و هدایت جوامع اسلامى تا این اندازه پایین و کم است؟!
آنچه در ادامه به آن خواهیم پرداخت، عمده ترین موانع و مسائل حضور چشمگیر زنان در جوامع و بویژه جوامع اسلامى است.
الف موانع تاریخى
آنچه تا به حال به ذکر آن پرداختیم، عمده ترین دلایل انزواى اجتماعى تاریخى زنان بود. اما جالب است بدانیم که در طول تاریخ ، هرگاه حکومت و حاکمیت نیز بنا به دلایلى در اختیار زنان قرار گرفته است، آنها آنچنان لطافت و مهربانى زنانه خود را به فراموشى سپرده اند که خشونت، اقتدار و قهاریت حکومتى شان زبانزد خاص و عام شده است و شاید یکى ازمهمترین دلایل بروز این رفتارها در زنان حکومتگر تاریخ تلاش همه جانبه آنان براى اثبات برابرى با مردان بوده است.

 

http://www.iran-newspaper.com/1383/831117/html/special3.htm

 

 

ب) موانع فیزیکى و فیزیولوژیکى:
همانگونه که در آغاز بحث بیان شد، ابزار زور و قدرت همواره یکى از دست آویزهاى بشر براى سلطه و انقیاد بوده است و برهمین اساس، دلایل تفاوت هاى حکیمانه خداوندى در ساختارهاى جسمانى زن و مرد نادیده انگاشته شده و مردان همواره از قدرت جسمانى خود براى تهاجم و سلطه جویى برزنان استفاده کرده اند. هرچند که این برترى جویى ممکن است درنگاه اول فردى و شخصى باشد، ولى درنگاهى عمیق تر، موجبات عدم رشد اجتماعى زنان درمیادین مختلف را فراهم ساخته است.
شاید باورکردنى نباشد، ولى بشریت، تمدن خود را مدیون مردان شکارچى درجوامع بدوى تاریخ مى داند که با صیادى و شکار حیوانات، انسانها را از گرسنگى و اضمحلال نجات داده اند و به این ترتیب موجبات حفظ و تداوم هستى اجتماعى را فراهم ساخته اند.
با این تفکر، چون زنان نقش مهم و ارزنده اى در پیدایش تمدن نداشته اند، پس نمى توانند درادامه آن نیز فعال و صاحب حق باشند و باید همواره خود را مدیون مردان بدانند که آنان را ازنابودى و اضمحلال رهایى بخشیده اند!
به نظرمى رسد یکى از عمده ترین تفاوت هاى جنسیتى مرد و زن به همین موضوع برتریهاى جسمانى مردان بر زنان برمى گردد.
ج ) موانع فرهنگى و خانوادگى:
فرهنگ درحقیقت مجموعه عناصر اساسى نگرش، بینش، عمل و اعتقاد جامعه است و در باورداشتهاى فرهنگى، هرآنچه که به گونه اى درجامعه به عنوان هنجار یا ناهنجار وجوددارد، جزو عناصر فرهنگى است. بنابر آنچه بیان شد، مجموعه عوامل تاریخى، فیزیولوژیکى و بسیارى عوامل دیگر، موجبات نگرش فرودستانه جامعه نسبت به زنان شده است که دراینجا به ذکر مواردى از آن در جامعه خودمان مى پردازیم.
۱ـ قوامیت و قیمومیت مردان درخانواده و ضعیفه قلمدادشدن زنان درجامعه.
۲ ـ خواهندگى یکطرفه مردان در ازدواج (سنت خواستگارى مردان از زنان که در بسیارى از جوامع متداول است.)
۳ ـ تعهد پرداخت مهریه به عنوان هدیه دوستى به زنان از سوى مردان درآغاز زندگى زناشویى و حس مالکیتى که به تبع آن درطول زندگى خانوادگى درمردان ایجاد مى شود.
۴ ـ پدر سالارى مردسالارى و ذکورسالارى تعریف شده اى که درطول زمان به عنوان یک هنجار اجتماعى پذیرفته شده است (هرچند درحال حاضر مخالفت هاى آشکار و پنهانى با این مسائل آغاز شده و جریان فکرى فمینیسم نمونه بارز آن است.)
۵ ـ حق طلاق یک طرفه ازجانب مرد درخانواده
۶ ـ لزوم رعایت حجاب توسط زنان؛ دراین خصوص باید این نکته ذکر شود که على رغم آنکه دستورات دین مبین اسلام درمورد حجاب به گونه اى است که هم مردان و هم زنان را شامل مى شود و آنان را وادار مى کند تا با رعایت پوشش مناسب، موجبات فساد و ناهنجاریهاى اجتماعى را ازمیان بردارند، ولى درعرف جامعه چنین به نظرمى آید که حجاب فقط مختص زنان است و تنها آنان باید پوشش مناسبى را برتن داشته باشند تا مبادا موجبات تحریک شهوانى و نفسانى مردان را فراهم آورند (مصداق بارز این مثال را درنمایش هاى تلویزیونى، بسیارى از مسابقات ورزشى مردان و بعضى از مسابقات ورزشى زنان مى توان مشاهده کرد.)
از دیدگاه عرفى و فرهنگى چنین استنباط مى شود که حتى دراین مورد نیز قوانین به گونه اى است که نوعى محدودیت اجتماعى براى زنان ایجاد شده تا مردان آسایش بیشترى داشته باشند و این در حالى است که هرگز شارع مقدس چنین منظورى نداشته است.
د) موانع مدیریتى و رهبرى زنان درجامعه:
علاوه بر آنکه حضور و مشارکت زنان درمجامع قانونگذارى اندک است، درمواردى حتى امکان مشارکت آنان درنقش هاى بالاتر جامعه، مانند ریاست جمهورى و رهبرى وجودندارد.
ه ) موانع حقوقى و قانونى حضور و مشارکت زنان درجامعه:
هرچند در قوانین بسیارى از کشورها برابرى حقوقى مرد و زن به عنوان یک اصل پذیرفته شده است و حتى درکنوانسیون بین المللى مجمع عمومى ملل متحد، مصوب سال
۱۹۷۹ علاوه بر تأکید بر رفع تبعیض بین زنان و مردان، رعایت حقوق کاملاً یکسان و برابر براى زنان پیشنهاد شده است، اما این، با آنچه، درعمل مشاهده مى شود، متفاوت است.
متن قانون مربوطه چنین است:
«دولتهاى عضو، تبعیض نسبت به زنان را به هر شکلى که باشد، محکوم مى کنند و موافقت مى نمایند که سیاست رفع تبعیض علیه زنان بى درنگ و به طور مقتضى دنبال شود.»
با وجود این در حال حاضر در بسیارى از کشورها مسائلى وجود دارد که به گونه اى با آنچه که در فوق اشاره شد، تناسب ندارد که به دلیل روشن بودن این موارد نیازى به ذکر مثالهاى واقعى نیست.
در حقیقت آنچه تا به حال بیان شد، نگاهى نقدآمیز و حمایت گرانه از زنان بود، اما از انصاف به دور خواهد بود اگر به آنچه در جامعه زنان ایران پس از پیروزى انقلاب اسلامى رخ داده است، اشاره اى نشود.
خوشبختانه در ایران بعد از انقلاب حضور زنان در عرصه هاى سیاسى، اجتماعى و فرهنگى بسیار چشمگیر تر از قبل از انقلاب بوده و در مواردى حتى حضور آنان بیشتر از مردان به چشم مى خورد و نمونه بارز آن میزان زنان خواستار تداوم تحصیلات عالیه دانشگاهى است؛ هر چند این حضور باید کیفى تر و نهادینه تر شود و به یاد داشته باشیم که شرط اساسى براى توسعه انسانى در واقع بهره مندى  کامل از وجود همه انسانهایى است که حق حیات دارند.
راهکارهاى تقویت حضور و مشارکت زنان در جامعه:
۱ـ ارتقاى بینش اجتماعى جامعه نسبت به زنان و حذف دیدگاههاى مردسالارانه
۲ ـ توجه جدى به آموزش زنان، به ویژه زنان خانه دار( در حال حاضر بیش از ۱۳ میلیون از جمعیت ایران را زنان خانه دار تشکیل مى دهند.)
۳ ـ توجه جدى به تأمین اجتماعى و اقتصادى زنان، به ویژه زنان خانه دار
۴ ـ توجه جدى به موضوع بازنگرى در بعضى از قوانین و قواعد مرتبط با زنان، نظیر عدم پرداخت حق عائله مندى به زنان در قانون استخدام کشورى و سایر قانونهاى مختص زنان
۵ ـ افزایش میزان حضور زنان در بخشهاى مدیریتى جامعه
۶ ـ توجه جدى به حقوق کار زنان و مسائل و مشکلات زنان شاغل در محیط هاى کار و تولید
۷ ـ توجه کارشناسانه به موضوع طلاق و حق حاکمیت مردان براى طلاق همسرانشان
۸ ـ توجه جدى به جایگاه رفیع مادرى زنان
۹ ـ ارتقاى شرایط و ضوابطى که منجر به رویارویى واقعى زنان با جامعه باشد و حذف تفکرات انزواطلبانه براى زنان
۱۰ ـ توجه جدى به این موضوع که زن موفق در جامعه زنى است که بتواند نقش انسانى زنانه خود را به نحو احسن عهده دار شود و هیچ لزومى براى مردگونه شدن زنان در فعالیتهاى اجتماعى وجود ندارد.

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar