مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٦/٩

«نمى دانم حواسمان نبوده یا کاملاً خودخواسته این اتفاق افتاده که وقتى داشتیم برنامه روزمره مان را مى نوشتیم و روى hard وجودمان نصب مى کردیم، روى آیکون repeat کلیک کردیم و گزینه update را به یکباره حذف کردیم و حالا نتیجه اش این شده است که توى کوچه، خانه ومحل کارمان بدجور بوى تکرار پیچیده است. قبول ندارید.


شما خسته شده اید؟

 

 «نمى دانم حواسمان نبوده یا کاملاً خودخواسته این اتفاق افتاده که وقتى داشتیم برنامه روزمره مان را مى نوشتیم و روى hard وجودمان نصب مى کردیم، روى آیکون repeat کلیک کردیم و گزینه update را به یکباره حذف کردیم و حالا نتیجه اش این شده است که توى کوچه، خانه ومحل کارمان بدجور بوى تکرار پیچیده است. قبول ندارید. باور کنید این اشکال از شامه من نیست. یک کمى عمیق تر نفس بکشید. نه اصلاً همین گزارش را بخوانید... بوى روزمرگى بدفرم، فضاى دوروبرمان را پر کرده است.»
>
«نمى دانم برایتان گفته ام یا نه که هر وقت احساس دلتنگى مى کنم، در یک تاکسى مى پرم و فوراً پیش وینچز و تورنتا مى روم. نه براى آنکه کمى ایتالیایى حرف زدن مرا تسکین مى دهد، بلکه براى آنکه در خانه او آرامشى را حس مى کنم که در اتاق خودم نمى توانم پیدا کنم.
در اینجا همه چیز مرا به یاد جنگ مى اندازد و در آنجا همه چیز مرا از جنگ دور مى کند، دو بچه اش که سروصدا مى کنند، زنش که با آرامى آنها را دعوا مى کند و او نامه هاى مرا با پست دیپلماتیک به ایتالیا مى فرستد و یک تمبر با تصویر میکل آنژ روى پاکت آنها مى چسباند. این تورنتاى عزیز مرا از «خان هوى» و «چولون» دور مى کند و...
غذاى خوب و یک میز قشنگ با لیوانهاى کریستال و گل. بعضى اوقات دیدن این چیزها لازم است... به اعصاب ناراحتم مسلط شده ام و تقریباً آرامم...»
این هم از دلتنگى هاى یک خبرنگار پرآوازه جهان وسط وسط جنگ ویتنام. اوریانافالاچى هم دلتنگ مى شود. البته تعجبى هم ندارد. وقتى آدم هر روز که چشمانش را باز مى کند، صداى بمب و خمپاره و ... بشنود و یکى یکى دوستانش را از دست بدهد، بهتر از این نمى شود.
>
راستش هر روز که راهى روزنامه مى شوم یک آدم را همیشه مى بینم و یک جمله را مدام مى شنوم: «دستمال جیبى!
۴تا ببر ۲۰۰تومان». این جمله را یک آقاى نابیناى عصا به دستى که روى یک پله مى نشیند، مى خواندو تکرار مى کند. انگار سیستم صوتى اش را گذاشته باشند روى repeat selected track . او تکرار مى کند و دستمال کاغذى هایش را مى فروشد و پول مى گیرد. حتماً از اینکه هر شب با یک جیب نه حالا خیلى قلمبه برود خانه اش و زنش را بخنداند، شارژ مى شود و به همین خاطر هم فرداو فردا و باز هم فردا دوباره روى آن پله مى نشیند و از این همه تکرار خسته نمى شود. تکرار این صدا براى او معنى خنده مى دهد، اگرچه شاید شنیدن هر روزه اش اعصاب من را خط خطى کند.
>
ریموت کنترل تلویزیون را بردارید. خب حالا شروع کنید.
کانال یک: از دهه شصت تا همین امروز و احتمالاً تا چند دهه دیگر رأس ساعت
۹ شب حیاتى ، افشار و بابان سلام مى کنند و اخبار روزانه را به «سمع و نظر بینندگان محترم» مى رسانند.
کانال دو: گروه فیلم و سریال این شبکه گویا زیاد حوصله گردگیرى و دست کشیدن به سر و روى آرشیو گروهشان را ندارند. چرا که دوباره اقدام به پخش سریال «در پناه تو» کرده اند.
کانال سه: شبکه اى که ادعاى جوانى دارد، کفگیرش بدجورى خورده است ته دیگ. پخش دوباره سریال یکه سوار آن هم از آن کارهاست.
کانال چهار: عمرى است پخش سخنرانى هاى دکتر الهى قمشه اى جزو لاینفک چهارى ها شده است.
کانال پنج: توى قحطى برنامه هاى طنز باید هم دست به دامن پاورچین تکرارى شد. حتى اگر خیلى هم از پخش اولیه اش نگذشته باشد.
پنج شبکه و حداقل سه برنامه تکرارى دارند. احتیاجى به نام بردن و گفتن از برنامه هایى که بیش از یک دهه است که ساخته مى شوند و سرقفلى تلویزیونى دارند، نیست. گویا با همین تکرارها قرار است برویم به جنگ شبکه هاى چموش ماهواره اى.
>
بهناز را سالهاست که مى شناسم، باهوش ، شاگرد اول و... یک سالى مى شود که فارغ التحصیل شده و هنوز هم سر کار نرفته است. پول توجیبى اش را از پدرش مى گیرد. حوصله امتحان فوق لیسانس هم ندارد: «با لیسانس چکار کرده ام که حالا با فوق لیسانس دوسال دیگر هم خودم را علاف کنم؟» همین چندروز پیش به من زنگ زد و با آه و ناله زیاد، خیلى زیاد گفت: «خسته شده ام، کارم شده صبح از خواب بلند شوم و پاساژها، خیابانها و... را بگردم، ظهر ناهار بخورم و بخوابم، از عصر هم بنشینم پاى تلویزیون تا آخر شب و باز فردا و فردا و فردا...» به قول خودش یک سطر از برنامه روزانه اش را نوشته و براى سطرهاى بعد از علامت «=» استفاده کرده است.
اما حالا دیگر خسته شده است. مى خواهد
Ctrl+ Alt+ dele را بگیرد. اما کو انگیزه؟ حتى پول هم نمى تواند براى او محرک خوبى باشد...
>
نمى دانم چقدر اهل تماشاى فوتبال هستید. یا اگر هم نگاه مى کنید چقدر روى سیستم بازى تیم مورد علاقه تان زوم مى کنید. اما یک چیز را خوب مى دانم. تیمهاى ایرانى فوتبال چه در سطح باشگاهى و چه در سطح ملى، متأسفانه زمانهایى که حریف تیم مقابل نمى شوند و اصطلاحاً بازى شان گره مى خورد، احساسى مى شوند و سریع دست به دامن یک راه قدیمى و تکرارى و البته آسان و دم دستى مى برند: سانتر از جناحین. بازیکنان آنقدر این کار را ادامه مى دهند تا داور سوت پایان را بزند. اما جالب اینجاست که این بازیکنان از این همه تکرار و رج زدن در بازى خسته نمى شوند. یعنى مى دانند که هر چه توپهاى بلند بفرستند به نتیجه اى نمى رسند اما باز هم سانتر مى کنند. شاید این عادت و تکرار در بازى آنها بیشتر به خاطر گذراندن وقت بازى باشد. خفه نشدید از این همه تکرار؟ نفس من که برید...
>
جلوى علیرضا دبیر جرأت ندارید از تکرار و عادت حرف بزنید. انگار تا به حال این کلمه را نشنیده است: «خدا را شکر تا امروز سعى کرده ام، هیچ دوروزم شبیه به هم نباشد». اما مگر مى شود آدم سالها ورزش حرفه اى کرده باشد و هر روزش را با وزنه و زیر یک خم و بارانداز گذرانده باشد آن وقت دچار روزمرگى نشود. اما علیرضا دبیر براى فرار از همین تکرارهاى روزانه راه دیگرى در پیش گرفته است: «خب من با هماهنگى مربیان و مسؤولان محل تمرین و وزنه زدنم را عوض مى کنم، سعى مى کنم محل تمریناتم فقط مخصوص به یک باشگاه و... نباشد.» علیرضا دبیر هیچ جور زیر بار این حرف که با همه این کارها هم بالاخره آدم یکجایى همه ترکشهایش تمام مى شود و دیگر تیرى ندارد که بیندازد، نمى رود چرا؟ «چون انگیزه دارم، من هنوز خیلى چیزها را یاد نگرفته ام من هنوز کسى نشده ام.» علیرضا دبیر، شهرت، پول، امکانات واقعاً چه چیز دیگرى مانده تا او به دست بیاورد: «ببینید آدم تا وقتى زنده است. باید تلاش کند و یاد بگیرد، من توى کشتى هم خیلى چیزها را هنوز نمى دانم، دوست دارم توى موسیقى هم دستى داشته باشم، نواختن سه تار را خیلى دوست دارم و...»
>
۹۰شب حتى گاهى هم بیشتر آدم هر شب توى تلویزیون باشد. بازى کند. دیالوگ بگوید و... خسته نمى شود؟ کم نمى آورد؟ واى خدا؟ انرژى اش تمام نمى شود؟
لاله صبورى است. اگرچه یک موقعیتهایى دچار تکرار و عادت مى شود اما آنقدر اعتماد به نفس دارد که سریع فکر و انرژى اش را منظم و منسجم کند و دوباره شروع کند. با همان انرژى اولیه. لاله صبورى براى اینکه از دست روزمرگى فرار کند سعى مى کند خودش را بچه کند. «چون بچه ها در هر چیزى دنبال کشف یک شگفتى و تازگى هستند، براى ما آدمهاى دور و برمان، همان آدمهاى هر روز هستند ولى بچه ها یک جور دیگر آنها را نگاه مى کنند.» انگیزه هاى لاله صبورى براى این ادامه دادن ها و کم نیاوردنها خیلى بزرگ نیستند. «اصلاً لازم نیست فکر کنیم که باید اهداف بزرگى داشته باشیم اصلاً فضاى اطرافمان آنقدر هدفمند هست که همین قدر که سعى کنى توى این مجموعه درست حرکتى کنى، باعث اذیت و آزار کسى نشوى کلى خوب و مفید است.»
فکر کنم حالا دیگر وقت آن رسیده است که
hardمان را format کنیم. براى فرار از این تکرارها و عادتها، باید بار دیگر برنامه بنویسیم. اما یادمان باشد گزینه update برنامه هایمان را فعال کنیم وگرنه که بدجور زیربار روزمرگى هایمان خفه مى شویم و یا به قول قدیمى ها «همان آش و همان کاسه.»

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar