مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۳/۱٧

روان­پویایی شکل­گیری اعتیاد

با این وجود هر زمان دینامیـسم موقعیت درمانی درک شود با اتخاذ شیوه­های مناسب می­توان به نتایج مثبتی دست یافت. توجه به عوامل روان پویانه می­تواند راهگشای عملی برای درمان­گر در جهت هدایت رضایت­بخش­تر ارتباط درمانی باشد. تصویری که در دست داریم حاکی از آن است که اعتیاد یک اختلال پیچیده و چندعاملی است.


 

 

بیماران مبتلا به اعتیاد اغلب برای درمان­گران افرادی مشکل­ساز و پردردسر هستند و رفتار آنها تاثیری منفی به جا می­گذارد. این بیماران صرفنظر از ماد­ای که به آن معتادند تعاملی همانند دیگر بیماران با پزشک ندارند و این مسئله پیامدهای گاه نامساعدی را در جریان رفتار متقابل آنها و کادر درمانی به وجود می آورد. با این وجود هر زمان دینامیـسم موقعیت درمانی درک شود با اتخاذ شیوه­های مناسب می­توان به نتایج مثبتی دست یافت.

 

توجه به عوامل روان پویانه می­تواند راهگشای عملی برای درمان­گر در جهت هدایت رضایت­بخش­تر ارتباط درمانی باشد. تصویری که در دست داریم حاکی از آن است که اعتیاد یک اختلال پیچیده و چندعاملی است. در پیش گرفتن رفتاری سرزنش کننده با فرد معتاد تفاوتی با سرزنش کردن فردی که دچار فقر بوده و یا از خونریزی ناشی از زخم معده رنج می­برد ندارد. یافتن طریقه درمانی مناسب برای افرادی که طیفی از رفتارهای مشکل­ساز را نشان می­دهند آسان نیست. اما همانند دیگر اختلالات مطرح شده در حوزه روان شناسی و روان پزشکی ابتدا باید در جهت درک این رفتارها حرکت کرد. تنها در این صورت است که قادر به هدایت و مدیریت این رفتارها در جهتی خواهیم شد که برای شخص معتاد و همه افرادی که به او نزدیک هستند و قصد کمک به او را دارند سودمند باشد. به طور مثال بیماری که در اثر افراط در مصرف مواد دچار مسمومیت شده و به دنبال آسیب دیدن در یک سانحه به اتفاقات یک بیمارستان آورده شده است می تواند در دام یک پرستار یا پزشک کم­تجربه گرفتار آمده که با لحنی سرزنش کننده با او سخن گفته و به بلایی که او بر سر خود آورده اشاره کنند. گهگاهی بیمار چنین رفتاری را برنتابیده و با کادر درمانی به شکل کلامی و حتی بدنی درگیر می شود. او بیمارستان را ترک می کند و بیماری زمینه­ای وی درمان نشده، باقی مانده و پرستار و پزشک از شر وی خلاص می­شوند اما تجربه­ای تلخ در وجودشان باقی می­ماند که کار با فردی مشابه را در آینده برایشان دشوار می­کند

 

 

تمامی انسان­ها به این نیاز دارند که احساس کنند افرادی آبرومند هستند. اگر ما چنین بپنداریم که به اندازه کافی خوب نیستیم (به­علت نداشتن پول، دوست، موفقیت­های ورزشی و علمی، قیافه مناسب، موقعیت در جامعه و به هر دلیل دیگر) احساس ناشادی و افسردگی می کنیم. آنهایی که با معتادین برخورد داشته اند می­دانند که در میان این افراد اعتماد به نفس (صرفنظر از ماده مصرفی) پایین است و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خود ندارند.

 

سرزنش کردن شخص راه بسیار مناسبی برای کاهش دادن اعتماد به نفس او است و زمانی که عزت نفس ما مورد حمله قرار گرفت تمایل به تلافی شکل می­گیرد. یک فرد معتاد که اعتماد به نفسی پایین دارد به اتفاقات مراجعه می­کند و در آن از سوی پرستار و پزشک که مراجع قدرت هستند تحقیر می­شود. باتوجه به عزت نفس پایین وی که مورد حمله نیز قرار گرفته رفتار پرخاشجویانه کلامی و یا بدنی او قابل درک است. چنین رفتاری به آن علت که ما آن را درک می­کنیم بدل به رفتار قابل قبولی نمی­شود.

 

اما بسیاری از پزشکان و پرستاران باتجربه در وهله اول از درک خود در چنین شرایطی برای جلوگیری از وقوع حوادث و رفتارهای پرخاشگرایانه استفاده می کنند. آنها به شکلی واقع­گرایانه اما توام با احترام با بیمار سخن می­گویند. همانند همتایان کم­تجربه خود، آنها نیز شاید در بدو ورود فرد معتاد به بیمارستان چیزی برای عرضه فوری نداشته باشند، اما با درک ماهیت اعتیاد از تبدیل شدن وضعیت به چیزی که برای طرفین ناخوشایند است جلوگیری می­کنند. مثال بالا نشان می­دهد که چگونه دانش ما در مورد برخی جنبه­های روان شناختی اعتیاد می­تواند در خدمت بیمار، خانواده، دوستان و درمان­گران وی قرار گیرد.

 

درمان اعتیاد به درستی بر رفتار جست و جوگرایانه فرد معتاد و مراحل هوشیارانه­ای که درمانگر از آن استفاده کرده که بیمار را به شکلی آگاهانه به سمت ترک سوق دهد متمرکز است. اما برای بیمارانی که پیشرفتی به سوی یک زندگی همراه با آسایش نشان نمی­دهند مطالب زیادی برای یادگیری از طریق توجه به روندهای ناخودآگاه و روان پویانه وجود دارد. بررسی تاریخچه طبیعی اعتیاد نشان می­دهد که این اختلال در طول یک دوره طولانی به وجود آمده و بهبودی (اگر رخ دهد) مسیری ناهموار و شکننده را طی می­کند.

بررسی­های سبب­شناسانه عاملی را برای اعتیاد به دست نداده­اند بلکه بر عوامل مستعدکننده تاکید داشته­اند. شرقی­ها تحت تاثیر الکل سرخ می شوند و این حالت که یک صفت وراثتی است آنها را در برابر اعتیاد به الکل در مقایسه با غربی­ها حفاظت می­کند. در زندگی افراد معتاد تاریخچه بدرفتاری جنسی و بدنی به کرات دیده می شود (هرچند که قرارداشتن در معرض بدرفتاری جنسی و جسمی احتمال ابتلا به اختلالات روان پزشکی متعددی را بالا می برد).

 

با این وجود زمانی که به معتادانی می­نگریم که در مراحل اولیه ترک هستند جنبه­های روان­شناختی و روان­پویانه ویژه­ای در آنها به چشم می­خورد و این در زمانی است که آنها بی­انگیزه و مقاوم به درمان به نظر می­رسند. رفتارهایی مانند فرار از مسئولیت، پرخاشگری و مشکلات بین­فردی از این قبیل هستند. با طی دوره درمانی این حالات می­توانند به مسئولیت­پذیری، خودبسندگی و ارتقای روابط بین­فردی بدل شوند. بیماری که در مرحله انکار مشکل خود است در سازگاری با نیازهای زندگی دچار مشکل بوده و دارو برای وی به عنوان یک جایگزین مطرح می­شود. با بهبودی، او به سازوکارهایی مجهز می­شود که هر فرد سالمی در گذشتن از دوران کودکی و نوجوانی و رسیدن به مرحله بزرگسالی به آنها دست می­یابد. در واقع اعتیاد به هر نوع ماده ای (شامل سیگار) نوعی اختلال روان­شناختی است که در آن فرد یا در کسب سازوکارهای روان­شناختی بالغانه موفق نبوده (اعتیاد اولیه) و یا آن که تحت فشار شدید به سمت استفاده از سازوکارهای نابالغ و بچگانه گذشته سوق داده می­شود، سازوکارهایی که زمانی در کودکی سودمند بوده­اند (اعتیاد ثانویه). در اعتیاد، مواد مخدر جایگزینی برای یک رفتار بالغانه هستند. برای روشن کردن این موضوع که اعتیاد یک اختلال روان شناختی است که در مسیر رشد و تکامل روانی فرد رخ می­دهد مروری کلی بر تغییرات تکاملی که فرد از بدو تولد طی می­کند سودمند است. انسان از طریق گذشتن از دوران نوزادی و کودکی که در آن به طور کامل به والدین خود وابسته است به رشد بالغانه می­رسد.

 

 

دوره نوزادی

به هنگام تولد، نوزاد به طور کامل به والدین خود به منظور برآورده شدن نیازهای تغذیه­ای، احساسی، گرمایی و بهداشتی خود وابسته است. او که هنوز به بسیاری از مهارتها مانند تکلم، تحرک و توان به­دست گرفتن اشیا دست نیافته است تنها می­تواند به شکلی غیرکلامی از طریق گریه کردن، به برقراری ارتباط بپردازد. نوزاد نمی­تواند به شکلی مستقیم در رفتار مراقبت­کننده مادر خود تاثیر بگذارد و آن را هدایت کند، بنابراین مجبور است که به شکلی کامل به مادر تکیه کند و منتظر بماند که مادر چه تفسیری از رفتار او به دست می­دهد. او برای جلب توجه مادر به رفتارها و ترفندهایی غیرمستقیم دست می­زند.

یکی از این ترفندها گریه است که با ماهیت گوش­خراشانه خود بالاخره والدین را متقاعد می­کند که به او توجه کنند. در نتیجه می­تواند در نیمه­های شب مادر خود را در حالی که خسته بوده و یک ساعت پیش به وی شیر داده وادار کند که دوباره برخاسته و سینه خود را در دهانش بگذارد. او قادر است در هر ساعتی از شبانه روز مادر را فراخواند و فاصله ای میان احساس نیاز نوزاد و گریه­ای که به منظور رسیدن به هدف انجام می شود وجود ندارد.

بنابراین دوران نوزادی با نشان دادن رابطه­ی غیر کلامی و رفتارهای غیرمستقیم و توام با وابستگی به دیگران عدم تحمل در به تاخیر انداختن ارضای نیازها و داشتن منبع کنترل خارج از وجود مشخص می­شود. نوزادی که نیازهایش برآورده نشود تحریک­پذیر و خشمگین می­شود چرا که تنها به ارضای نیازهای خود می­اندیشد و جایی برای نیازها و احساسات مادر در دنیای او وجود ندارد.

 

دوره کودکی

همچنان که کودک رشد می­کند به تدریج به مهارت­هایی که در دوران نوزادی وجود نداشتند مجهز می­گردد. قادر می­شود که به وسیله کلام برقراری ارتباط کند و به کمک آن دست به انتخاب بزند و آنچه را که نیاز دارد به شکلی مستقیم انتخاب نماید (از یخچال غذا برمی­دارد، خودش به دستشویی می­رود، لباس می­پوشد و دوستانش را برمی­گزیند) زمانی که به کمک نیاز دارد تمایل خود را نشان می­دهد و یاد می­گیرد که نیازهای دیگران را به حساب آورد و ارضای نیازهایش را به تاخیر بیاندازد. در این جهت کودک بر دنیای اطراف خودش مسلط می­شود و می­تواند کانون کنترل درونی پیدا کرده و تقاضاهای خود را به شکلی مستقیم مطرح کند. (علاوه بر روش غیرمستقیم و انفعالی که در دوران نوزادی داشت).

 اما در برخی کودکان این روند دچار توقف شده و یا با شکست مواجه می­شود. در غیاب والدینی که به شکلی مناسب به ایفای وظایف خود بپردازند، کودک نمی­تواند یاد بگیرد که چگونه تقاضا و نیازهایش را به شکلی مستقیم مطرح کند و به اهداف خود با موفقیت دست یابد و به جای آن به روش­های غیرمستقیم و انفعالی متوسل می­شود. هر گاه کودک آنچه را که نیاز دارد (حتی با تاخیر) دریافت نکند نمی­تواند به معنی انتظار دست یابد و توانایی تحمل کردن برای رسیدن به اهدافش را پیدا نمی­کند. اگر بزرگترها وقت کافی برای بودن با کودک خودشان صرف نکنند مهارت­های کلامی به­خوبی رشد نمی­کنند. شکست­های مکرر منجر به این می­شود که کودک احساس کند بر روی دنیای خود تسلط و کنترل کافی ندارد و در وی توان انتخاب کردن به وجود نمی­آید. این نیز موجب تقویت چرخه احساسی می شود که انتخابی وجود ندارد و وقایع در کنترل او نیستند. کودک احساس بدبختی و شکست­خوردگی می­کند و نسبت به آنهایی که نیاز او را برآورده نکرده­اند دچار خشم می­شود و احساس ارزشمندی در وی به وجود نمی­آید. اگر بدرفتاری جسمانی و جنسی هم وجود داشته باشد می­پندارد که حتی بدنش نیز برای او امن نیست و مرز میان او و دیگران مخدوش می شود.

 

دوره نوجوانی

پس از گذشت ۱۵ سال که از چنین تجاربی بگذرد، تعجب­آور نیست نخستین راه حل ساده­ای که به نوجوان پیشنهاد می­شود از سوی او با استقبال مواجه شود: «این را مصرف کن حالت بهتر می­شود». نوجوان با شگفتی می بیند که چنین نیز می­شود. حرکت از یک وابستگی شکننده و ناامن به یک والد (نوجوان در آن به سرخوردگی رسیده است) به سمت وابستگی به ماده­ای که آن هم ناامن و شکننده است راه درازی نیست.

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar