مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٥/۱۸

     چندین مطالعه نیز به تأثیرات مثبت طلاق بر بچه ها اشاره می کند:به عنوان مثال در یک مطالع کیفی که توسط( آردیتی،1999) انجام شد، بسیاری از بچه های طلاق،به خصوص دختران از پیشرفت خود به ویژه در روابط با مادران حضانتی گزارش داده اند.همچنین مشخص شده که طلاق والدینی که دائماً در تعارض و درگیری بوده اند، موجب عملکرد بهتر بچه ها شده است.


رابطه طلاق و عزت نفس(6)

 

عزت نفس

     (آماتو و کیت،1991) در اوایل دهه ی 90 به منظور مطالعه رفاه بچه های طلاق با بچه هایی که والدین آنها مجدداً ازدواج کرده اند، متا آنالیزی از 92 پژوهش ارائه دادند که نشان داد بچه های طلاق در عواملی چون موفقیت تحصیلی، سازگاری روان شناختی، توانش اجتماعی و تن درستی بلند مدت، اعتماد به نفس و عزت نفس نمرات بسیار پایینی کسب کرده اند.

      در پژوهش های دهه ی 90 در آزمون هایی که (کیتسون،1992)انجام داد،مشخص شد فرزندانی که در معرض طلاق والدین قرار داشتند،بالاترین میزان استرس و پایین ترین میزان عزت نفس را نسبت به گروه گواه داشتند.کیتسون همچنین دریافت گرچه نیمی از آزمودنیها در طول زمان بهبود یافتند،اما وضعیت یک چهارم آنها بدتر شد.این نتایج نشان میدهد برخی افراد گروه در الگوی بحران(که به سازش تدریجی اشاره دارد) و گروهی در مدل فشار مزمن(که به مشکلات بلند مدت و دائمی اشاره میکند) قرار می گیرند.

(استوار ،1979) فرمولی برای عزت نفس تهیه نموده است:نوزاد پس از تولد به طور فزاینده ای از وابستگی و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می شود. اگر نوزاد در خانواده ای متولد شده باشد که آن خانواده پذیرنده وی باشد و او را مورد محبت نوازش و علاقه قرار بدهند به تدریج در طی رشد و تکامل خود احساس ارزشمندی می کند و والدین را به عنوان موضوع های خوب، درونی می سازد.

در پی مطالعاتی که توسط الیسون انجام شد، مشخص گردیده که از دست دادن حس کنترل و ایجاد نارضایتی فردی یکی از جنبه های مشخص عزت نفس پایین بوده است.

    (ریسمن،1990) در یک مطالعه کیفی دریافت که زنان پس از طلاق از اعتماد به نفس و حس کنترل بیشتری برخوردارند و مردان نیز از افزایش مهارت های بین فردی و خودافشاگری گزارش داده بودند.

     پژوهش ها نشان میدهد افرادی که آغازگر طلاق بوده اند،گرچه ممکن است پیش از طلاق استرس و پریشانی بسیاری داشته باشند،اما در دوره پس از طلاق سازگاری بهتری یافته اند،نیز ممکن است اعتماد به نفس و عزت نفس آنها کاهش یافته باشد،اما بعد از طلاق تا حدودی به حد مناسب خود میرسند.

      (ماسته کاسا،1994) در یک مطالعه بین المللی که در 19 کشور منجمله ژاپن، مکزیک، آلمان، فرانسه و ... انجام داد،  مشخص شد که هم افراد مطلقه و هم فرزندان آنها سطح پایین تر سلامت روانی، اعتماد به نفس و عزت نفس قرار دارند.

     مطالعات تعقیبی (چرلین و همکاران وی،1991) به این نتیجه رسید که اختلافات سلامت روان بچه های طلاق و عزت نفس آنها  و سایر بچه ها در فاصله دوره نوجوانی و جوانی افزایش می یابد.

      (لارسون و گیلمن،1999) دریافتند که امکان انتقال هیجانات منفی از مادران مطلقه به نوجوان بسیار زیاد است ،به ویژه زمانی که مادران تحت فشار باشند.کیفیت کنش وری والدین یکی از بهترین پیش گوهای رفتار و رفاه بچه ها از جمله:استقلال، هویت یابی، عزت نفس و ...است.

      (هترنیگتن،1999) دریافت که تعارض مستقیم والدین مطلقه و نه تعارض مجزا ( تعارضی که کودکان در معرض آن قرار نمیگیرند) با مشکلات رفتاری نوجوان در ارتباط است.تعارض میان والدین ممکن است مانع از دلبستگی کودکان به والدین و به دنبال آن ایجاد احساس ناامنی هیجانی شود.

     طبق آماری که درسال 1985 توسط مؤسسه ملی بهداشت روانی اعلام شد، معلوم گردید فرزندانی که در خانواده های جدا از هم بزرگ می شوند مشکلات رفتاری منجمله عزت نفس پایین دارند.

     بنابر مطالعات انجام شده اکثریت پژوهشگران ایرانی بچه ها پس از جدایی دچار  ناراحتی و نگرانیهای گوناگون میشوند.در سال اول جدایی احساس خشم، ترس، افسردگی و...در بچه ها ظاهر می شود که در سال دوم رو به کاهش می گزارد با وجود این برای درک بیشتر اثرات مختلف طلاق روی پسرها ودخترها در سنین مختلف باید به مطالعه پرداخت.

    مرکز آمار ملی مالزی اعلام کرد میزان طلاق و جدایی همسران در این کشور افزایش قابل توجهی یافته است.به گزارش فارس بر اساس بیانیه آمار ملی مالزی بررسیهای آماری نشان میدهد در سال 2004 میلادی 16هزار و 510زوج مسلمان و 3هزارو 291 زوج غیر مسلمان تبعه این کشور از هم جدا شده اند که این رقم در سال 2000 میلادی به ترتیب 13هزار زوج بوده است.مرکز ملی مالزی همچنین اعلام کرد علت افزایش طلاقها ناسازگاری،بی بندوباری اخلاقی و خیانت، مشکلات مالی،اعتیاد به مواد مخدر و الکل، قمار، بدرفتاری، دخالت خویشاوندان و اجازه ندادن همسر برای ازدواج دوم مردان بوده است.

     در تحقیقات (جی هبر،1990) مشخص شد ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس و عزت نفس  اعضای خانواده منجمله فرزندان به وجود می آورد .چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی ،روانی یا جسمانی داشته باشد.

    کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس در نتیجه طلاق منشأ مهم اختلالات اعضای خانواده به خصوص فرزندان می باشد.در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد و موجب پایین آمدن عزت نفس می شود،بلکه باعث می شود یکی از زوج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه احساس پوچی کنند.

     چندین مطالعه نیز به تأثیرات مثبت طلاق بر بچه ها اشاره می کند:به عنوان مثال در یک مطالع کیفی که توسط( آردیتی،1999) انجام شد، بسیاری از بچه های طلاق،به خصوص دختران از پیشرفت خود به ویژه در روابط با مادران حضانتی گزارش داده اند.همچنین مشخص شده که طلاق والدینی که دائماً در تعارض و درگیری بوده اند، موجب عملکرد بهتر بچه ها شده است.

     همچنین (داشلمان1998 و آماتو،1994) در مطالعات انجام شده در 17کشور و از جمله هند به این نتیجه رسیدند که طلاق به طور بالقوه در زندگی افراد با ملیت یا فرهنگ های مختلف استرس ایجاد می کند.

    می یر در کتاب (در جستجوی خوشبختی) اشاره کرده که معتقد است عزت نفس بالا بهترین نشانه ی سعادت شخص است،در نتیجه به سادگی می توان گفت که عزت نفس اندک با بدبختی و ناخشنودی همراه است.

    پال تورنس روانشناس آموزش معتقد است که انتظار ما از آینده روی انگیزه هایمان اثر می گذارد. او در جایی می نویسد( واقعیت این است که تصور ما از آینده بیش از آنچه در گذشته تجربه کرده ایم، دست کم تا اندازه ای روی آنچه احساس می کنیم برای ما ممکن و مناسب است، اثر می گذارد یعنی عزت نفس زیاد یا اندک سببی است تاپیشگویی های ما صورت واقع بگیرند.

     ویلیام جیمز می گوید:شکست و ناتوانی انسان فقط یک دلیل دارد که آن هم ایمان نداشتن به واقعیت خود و عدم عزت نفس است.

     رکس جانسون و دیوید اسویندلی:خودپنداره (عزت نفس) می تواند یک سوء برداشت کامل باشد.

    حدود صد سال پیش یک جامعه شناس به نام کوولی چنین نوشت: نگربش ما از خود مانند آینه ایست که ارزیابیهای تصوری دیگران نسبت به ما را منعکس می کند.بنابراین خودانگاره ، که مفهوم عزت نفس را می سازد، به نظر می رسدکه تحت تأثیر محیط بیرونی شکل می گیردو ساخته می شود.

نظریه مازلو

     مازلو در سلسله مراتب نیازها ودر سطح سوم احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که مشتمل بر تمایل به شایستگی ، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت،اطمینان ،استقلال و آزادی است .

     زمانی که این نیازها ارضاء شود فرد احساس ارزشمندی ،توانایی ، قابلیت، مثمرثمر بودن و اطمینان می کند و چنانچه این نیاز ها برآورده نشود فرد احساس حقارت، درماندگی ،ضعف ودلسردی و  نا امیدی می کند  (مفتاح،1381 ).

نظریه راجرز

     راجرزعزت نفس را ارزیابی مداوم شخص از ارزشمندی خویشتن خود و یا نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجودی خود تعریف کرده است.او معتقد است این صفت در انسا ن حا لت عمومی دارد ومحدود زودگذر نیست ،برطبق نظر راجرز عزت نفس در اثرنیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می آید .نیاز به توجه مثبت دیگران شامل بازخوردها ،برخورد گرم و محبت آمیز ،صمیمیت وپذیرش ومهربانی واز طرف محیط به خصوص اولیاء کودک است.

نظریه کوپر اسمیت

        عزت نفس را یک ارزشیابی فردی می داند که عمولا با توجه به خویشتن حفظ می شود.کوپراسمیت چهار عامل اسنادی  را  برای  رشد عزت نفس  بیان می کند ،نخستین آن ومقدم بر تمام عوامل  میزان احترام، پذیرش وعلاقمندی است که یک فرد دریافت می کند ،دومین عامل تجارب و موفقیت هایمان در زندگی وسومین عامل ارزش ها وانتظاراتی است که بر مبنای آن تجارب را موردتفسیر قرار می دهیم وچهارمین عامل نحوه پاسخ فرد به از دست دادن ارزش می باشد (مفتاح،1381)

نظریه اریکسون 

 به عقیده اریکسون والدینی که به کودکان خود اجازه بروز ابتکار وخلاقیت نمی دهند باعث می شوند که در آن ها احسا س گناه ، کم ارزشی و گوشه گیری به وجود آید ، این کودکان از ابراز وجود می ترسند و ضمن اتکاء شدید به بزرگسالان در گروه ها بصورت فعال شرکت نمی کنند آن ها بی هدف می شوند و یا جرات این که به دنبال هدف بروند را نخواهند داشت .

نظریه فروید

     فروید  معتقد  است  رفتار ، روان  یا  شخصیت  انسان همیشه  محصول  ارتباط  متقابل تعاملی و تعارضی  نهاد ،خود و فراخود می باشد. فراخود  نمودار ارزش های  دیرین و کمال مطلوب اجتماع است ، فراخود به سوی  کمال می گراید ونه به سوی لذت وخوشی ،به تشخیص درست از نادرست و مطابقت  با  موازین  و اصول  اخلاقی  که در اجتماع مورد قبول هستند توجهش معطوف است.بنابراین هرگاه فرد متوجه عمل خیر شود و به آن عمل کند احساس غرور، رضایتمندی ولذت معنوی به او دست می دهد وچنانچه به سوی بدی گراید وبه آن عمل کند احساس حقارت وخفت به او دست داده وخود را مستوجب ملامت و سرزنش می نماید.

    فروید همچنین اعتقاد داشت که  ارضاء  یا  محرومیت  بیش از حد در هر یک از مراحل رشد روانی جنسی ویا به عبارت دیگر تثبیت در هریک از این مراحل در عزت نفس فرد تاثیر دارد مثلا محرومیت  بیش از حد  در مرحله دهانی رشد روانی-جنسی سبب می شود که فرد درآینده عزت نفس پایین داشته باشد چنین فردی به دیگران وابسته بوده وبه توانایی خوداطمینان ندارد.از طرف دیگر ارضای دهانی بیش از حد باعث ایجاد عزت نفس کاذب و غیر واقعی در این افراد می شود ،چنین افرادی دچار عقده خود بزرگ بینی می باشند ،یعنی یک نظرعالی نسبت به خود داشته و خود را بیش از حد بزرگ جلوه می دهند .بنابراین در نظر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی-جنسی را با موفقیت گذرانده باشد ودر هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد.

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar