مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٥/۱٤

می‌دانیم که "هیجان" در جریان تعلیم و تربیت بسیار مهم است. زیرا توجه را بر می‌انگیزد، که باعث انگیزه یادگیری و حافظه می‌گردد. شکی نیست که طریق انسجام یافتن رفتارها، هیجان‌ها و شناخت‌ها در دهه اول رشد، کاربرد مهمی در کنش هیجانی و روانی فرد در تمام پهنه زندگی دارد. در الگوی رشد عقیده بر این است که در جریان رسش و پختگی بعضی از اجزای ترکیبی هیجان، زودتر از اشکال شناختی آن رشد می‌کند.


● آموزش و افزایش هوش هیجانی

می‌دانیم که "هیجان" در جریان تعلیم و تربیت بسیار مهم است. زیرا توجه را بر می‌انگیزد، که باعث انگیزه یادگیری و حافظه می‌گردد. شکی نیست که طریق انسجام یافتن رفتارها، هیجان‌ها و شناخت‌ها در دهه اول رشد، کاربرد مهمی در کنش هیجانی و روانی فرد در تمام پهنه زندگی دارد. در الگوی رشد عقیده بر این است که در جریان رسش و پختگی بعضی از اجزای ترکیبی هیجان، زودتر از اشکال شناختی آن رشد می‌کند.

"فیشر" و "پیاژه" از معروف‌ترین نظریه‌پردازان رشد، رشد را نتیجه تعامل محیط - ارگانیزم می‌دانند. اما "فیشر" تاکید بیشتری بر نقش محیط در شکل دادن به رفتار دارد (پورکلند، ۱۹۸۹، به نقل از طوسی). "فیشر" با تاکید بر نقش محیط عقیده دارد که مهارت‌های گوناگون با سرعت و در زمان‌های مختلف رشد می‌یابند، مانند مهارت‌های خواندن که احتمالا با سرعتی متفاوت از مهارت‌های ریاضی رشد می‌یابد. درحالی‌که "پیاژه" اعتقاد دارد هماهنگی یا همزمانی زیادی بین زمینه‌های مختلف شناختی مانند ریاضی و زبان و مهارت‌های اجتماعی وجود دارد (اکبرزاده، ۱۳۸۴). "فیشر" (۱۹۸۰) اشاره می‌نماید که تفکر و زبان نیز رفتار محسوب می‌شوند.

آموزش مهارت‌های اجتماعی- هیجانی (SEL )، زمینه ساز و باعث جریان رشد کفایت‌ها و قابلیت‌های اجتماعی و هیجانی در افراد است (کسل، ۲۰۰۳). یادگیری اجتماعی - هیجانی به توانایی برای درک، اداره و بیان موفقیت آمیز جنبه‌های اجتماعی و هیجانی زندگی، مانند یادگیری نحوه برقراری رابطه، حل مسائل و مشکلات روزمره و سازگاری با تقاضاهای پیچیده رشد و نمو، اشاره دارد (الیاس،۱۹۹۷ ). این ظرفیت‌ها افراد را برای شناسایی و مدیریت هیجانات، ایجاد روابط سالم، انتخاب هدف‌های مثبت، نیازهای اجتماعی و گرفتن تصمیم مسئولانه و اخلاقی توانا می‌سازد ( الیاس ۱۹۹۷ ، به نقل از طوسی، ۱۳۸۵).

یادگیری اجتماعی– هیجانی به افراد کمک می‌کند که احساس شایستگی و کارآمدی بیشتری در مسئولیت‌های روزانه و چالش‌های زندگی داشته باشند (کسل، ۲۰۰۳ ) و موجب پیشرفت افراد در مهارت‌های مدیریت فشار روانی، حل مساله و تصمیم‌گیری، حل تعارض‌ها، خودگردانی، رهبری، وظیفه شناسی و رشد رفتارهای پسندیده شود (زینس و همکاران، ۲۰۰۱).

پیامد به کاربستن برنامه آموزشی مهارت‌های اجتماعی- هیجانی، دستیابی به مهارت‌هایی است که به طور بنیادی بر کارکردهای آموزشی، شغلی و اجتماعی افراد اثر می‌گذارد و نقش اساسی در پیشرفت تحصیلی و موفقیت در زندگی دارد. زیرا به افراد کمک می‌کند که توانمندی‌هایشان را بشناسند و اهداف واقع‌بینانه برگزینند (اسکول، ۲۰۰۲).

بسیاری از درمانگران، ادعای توانایی افزایش هوش هیجانی را دارند. حتی اگر مدل‌های هوش هیجانی را که بر مبنای شخصیت می‌باشد، بپذیریم؛ این مفهوم که بتوانیم به‌ سادگی خصوصیات اصلی و اساسی شخصیت را تغییر دهیم، صحیح نمی‌باشد. آیا افراد بدبین با شرکت در یک کارگاه آموزشی می‌توانند خوش‌بین شوند؟ البته که خیر. اما حتی اگر نتوان هوش هیجانی افراد را تغییر داد، شاید بتوان به افراد مهارت‌های هیجانی را آموزش داد و به معلومات آن‌ها در این زمینه افزود. مثلا می‌توان به‌ افراد لغات بیان‌کننده هیجان‌ها را یاد داد و یا علت به ‌وجود آورنده هیجان‌ها را شناساند.

شاید بهترین جواب برای این سوال به ‌وسیله پایه گذاران تئوری هوش هیجانی، "جان مایر" و "پیترسالوی" داده شود.

"مایر" عقیده دارد هوش هیجانی (EI) یک نوع ظرفیت روانی برای معنی بخشی و کاربرد اطلاعات هیجانی می‌باشد. افراد، در این مورد ظرفیت‌های مختلف دارند، بعضی درحد متوسط و بعضی دیگر ماهر یا خبره‌اند (اکبرزاده، ۱۳۸۳).

به عقیده "مایر" قسمتی از این ظرفیت غریزی است و قسمت دیگر حاصل تجارب زندگی است. قسمت اخیر می‌تواند به وسیله کوشش، تمرین و تجربه پیشرفت یابد.

"سالوی" نظر "مایر" را توسعه می‌دهد. یعنی عقیده دارد بسیاری از مهارت‌هایی که قسمتی از هوش هیجانی هستند، می‌توانند یاد گرفته شوند. "سالوی" اعتقاد دارد هوش هیجانی عبارت از یک سری مهارت‌ها و قابلیت‌هایی است که می‌تواند هم آموزش داده و هم یاد گرفته شود، به طوری‌که یک شخص بتواند از نظر هیجانی بهتر تربیت یابد و این از ویژگی‌های مثبت هوش هیجانی است.

"گلمن" نیز بر آن است که رشد هوش هیجانی از آغاز زندگی شروع می‌شود و تا بزرگسالی ادامه می‌یابد و می‌توان آن را با آموزش افزایش داد (کلور، ۱۹۹۸، به نقل از طوسی، ۱۳۸۵). به اعتقاد "گلمن"، زیربنای اصلی توانایی افراد، سیستم عصبی آن‌هاست. مدار مغزی مربوط، انعطاف‌پذیر بوده و همواره درحال تغییر است. این توانایی‌ها تا حد زیادی نشانگر مجموعه عادات و واکنش‌های افراد است که نقصان آن‌ها را می‌توان با آموزش و تلاش جبران نمود (گلمن، ۱۹۹۵- به نقل از طوسی، ۱۳۸۵).

"بار-آن" نیز همسو با "گلمن" و "سالوی" و "مایر" معتقد است که هوش هیجانی در طول زمان قابل تغییر است و می‌توان با برنامه‌ای ویژه آن را افزایش داد.

بنابراین با انگیزه و کوشش کافی، کارهای بسیار می‌توان انجام داد تا مهارت‌ها را بیاموزیم و قابلیت‌هایی را که قسمتی از هوش هیجانی می‌باشند، افزایش دهیم.

"کهن" (۲۰۰۱) بیان می‌کند که هوش هیجانی ممکن است از هوش شناختی مهم‌تر باشد. زیرا، بسیاری از یادگیری‌ها نیازمند داشتن مهارت‌های اجتماعی و هیجانی می‌باشند. بنابراین این مهارت‌ها می‌توانند و باید آموزش داده شوند (طوسی، ۱۳۸۵).

علوم عصب شناختی نیز جریان رو به افزایش معلومات در مورد رشد هیجانی و قابلیت‌های اجتماعی را از سوی دیگر تقویت می‌نماید. مغز انسان، آخرین عضوی است که از نظر آناتومیکی کاملا به رشد و پختگی می‌رسد. درحالی‌که به رشد و شکل‌گیری خود در گذر از کودکی به نوجوانی ادامه می‌دهد، در این رشد مداوم جسمانی به نظر می‌رسد، ارتباطات که قابلیت‌های هیجانی را تنظیم می‌کنند، در میان آخرین قسمت‌های مغزی ‌باشند که به رسیدگی و رشد کامل می‌رسند. مغز به طور قابل ملاحظه‌ای حالت پلاستیکی دارد که ازطریق تجارب مکرری که دسته‌ای از ارتباطات عصبی را بیش از دسته دیگر تقویت می‌نماید، شکل می‌گیرد. ممکن است کودکی درس‌های نادرست درمورد هیجان‌ها بیاموزد، والدین ممکن است از احساسات خود اجتناب کنند، یا والدی ممکنست حتی هنگامی‌که با خشونت رفتار می‌نماید، خشم خود را انکار کند. درنتیجه بعضی اوقات کودکان دچار اختلالاتی می‌گردند که در آن از احساسات خود خیلی دور می‌شوند یا در درک آن‌ها دچار سوء تفاهم می‌گردند. گاهی اوقات برای حل مشکل وجود روان درمانگر لازم می‌شود.

نکته قابل توجه درآموزش این است که باید به تفاوت‌های فرهنگی و حتی خرده فرهنگ‌ها توجه داشت و تفاوت‌های میان آن‌ها را درنظر داشت.

"کارول دوفالکو" در بحث راجع به برنامه‌های قابلیت‌های هیجانی می‌گوید:

بعضی ادعا دارند که برنامه قابلیت‌های هیجانی "بهترین راه احساس و صحیح‌ترین راه عمل" را می‌آموزند. من طرفدار این برنامه‌های مبتنی بر ارزش در مدارس دولتی نیستم. من (کارل دوفالکو) از برنامه‌ای حمایت می‌کنم که مهارت‌های اجتماعی را به عنوان قسمتی از برنامه جامع و مداوم آموزش می‌دهد. درست همان طور که مهارت‌های ریاضی متعددی وجود دارد، مهارت‌های اجتماعی زیادی نیز وجود دارد که شامل موارد ذیل نیز می‌گردد:

کنترل تکانشی، کنترل خشم و عصبانیت، همدلی، تشخیص و به رسمیت شناختن تشابهات و تفاوت‌ها میان مردم، اظهار ادب و صمیمیت و تعارف، اداره خود، برقراری ارتباط، ارزیابی خطرها، خود- گفتاری مثبت، حل مساله و مشکل، تصمیم‌گیری، ایجاد هدف، مقاومت در مقابل فشار گروه هم‌سن.

همچنین "کارل دوفالکو" عقیده دارد که آموزش برنامه قابلیت‌ هیجانی بهتر است از دیدگاه پیشگیری اجراء شود (اکبرزاده، ۱۳۸۳).

توانایی‌های اساسی که در برنامه‌های یادگیری اجتماعی- هیجانی جای داده می‌شود، عبارتند از:

ـ خودآگاهی:

آگاهی از هر آن‌چه در هر لحظه احساس می‌کنیم، همراه با ارزیابی واقع‌بینانه از توانایی‌ها و اعتماد به نفس.

ـ همدلی یا آگاهی‌های اجتماعی:

درک احساسات دیگران و توانایی در نظر گرفتن دیدگاه‌های دیگران با وجود تفاوت‌هایی که با دیدگاه فرد دارند.

ـ مدیریت خود:

اداره هیجانات و احساسات و مسئول بودن و خویشتن‌داری برای دستیابی به هدف‌ها و پافشاری در جبران شکست‌ها و ناکامی‌ها.

ـ مهارت‌های ارتباطی:

اداره‌ی موثر هیجانات در روابط با دیگران، ایجاد و حفظ روابط سالم مبتنی بر همکاری و مساعدت و درخواست کمک از دیگران هنگام نیاز

● ارتباط افسردگی و هوش هیجانی

شاید در این‌جا نکته‌ای که جای تامل و بررسی دارد – سوالاتی که در بخش نخست مقاله مطرح شد- این باشد که چرا یک موضوع و یا یک رویداد، در فردی چنان پریشانی به‌ وجود می‌آورد که او را به افسردگی می‌کشاند، درحالی‌که همان موضوع در نظر فرد دیگر چنان بی‌اهمیت است که حتی لحظه‌ای فکر او را به خود مشغول نمی‌کند.

هریک از نظریات روان‌شناختی کمابیش پاسخی به این سوال داده‌اند؛ شناخت گرایان، که نظریه آنان در این مقاله مبنای عمل قرار گرفته است، اظهار کرده‌اند نحوه ارزیابی موضوع و تفکر راجع به آن سبب بروز حالات منفی یا مثبت در فرد می‌شود و خلق را بازتابی از شیوه تفکر می‌دانستند و ...

اما شاید این سوال بی‌تناسب نباشد که، چرا عده‌ای مثبت می‌اندیشند و گروهی منفی؟ آیا نحوه ارزیابی مسائل بستگی به صفات شخصیتی هر فرد دارد؟ آیا ارزیابی‌ها نتیجه تجربه و یادگیری‌های گذشته است؟ یا نوع ارزیابی به واسطه وجود یا عدم وجود یک توانایی و قابلیت خاص در افراد است؟

هوش هیجانی چنان‌چه بیان شد، توانایی‌ای همچون هوش کلی (IQ) است؛ با این تفاوت که با احتمال بیشتری امکان افزایش آن از طریق آموزش وجود دارد. هوش هیجانی به شناخت و تشخیص بهتر هیجانات، توانایی کنارآمدن موثر با استرسورها و ارتباط کارآمد با دیگران اشاره دارد.

برخی از مولفه‌های هوش هیجانی همپوشی زیادی با تکنیک‌های درمان شناختی-‌ رفتاری (موثرترین شیوه درمان در بسیاری از اختلالات روانی) دارند. از این‌رو می‌توانند بدون ایجاد ناهمخوانی، به عنوان یک مهارت در این نوع درمان‌ها وارد شوند. "بک" پیش‌بینی می‌کند که اسنادهای افراد افسرده شخصی هستند؛ به این معنی که هر چیز خوب را به شانس و هر چیز بد را به خود نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد افراد افسرده علاوه بر احساس ناتوانی، دارای عزت نفس ضعیفی هستند. آنان به نسبت سایر بیماران روانی به احتمال بیشتری پیامدهای منفی را به علل درونی، پایدار و کلی نسبت می‌دهند. بنابراین عزت نفس و اعتماد به نفس آن‌ها کمتر می‌شود (بک، ۱۹۷۹). به همین دلیل آموزش مهارت‌های درون فردی به افراد افسرده ازجمله عزت نفس، می‌تواند از شیوه‌های موثر برای کاهش افسردگی باشد.

"بک" از نظر عوامل استرس‌زا و نوع فشار روانی دو نوع افسردگی را شرح داده است:

۱) افسردگی اجتماع مدار

۲) افسردگی خودبه‌خود

وی علت افسردگی اجتماعی مدار را رویدادهای منفی بین فردی و عدم دریافت حمایت اجتماعی می‌داند. بنابراین این افراد نیاز به آموختن مهارت‌های بین فردی، حیطه دوم هوش هیجانی، نظیر همدلی و احساس مسئولیت که خود عاملی در جهت تامین نظر اطرافیان و در نتیجه جلب حمایت اجتماعی از جانب آنان است، دارند.

"بک" علت افسردگی خودبه‌خودی را شکست و ناکامی و حتی عدم پیشرفت ذکر می‌کند که فرد را به ورطه افسردگی می‌کشاند. بنابراین لازم است که افراد افسرده تحمل فشار وتکنیک‌های حل مساله را، حیطه سوم و چهارم هوش هیجانی، فرا گیرند تا بتوانند به نحو موثری با مشکلات کنار آیند و شکست و ناکامی را به راحتی بپذیرند.

بنابراین با عنایت به نظر "بک" درخصوص افسردگی و علت ابتلا به آن و ارتباطی که می‌توان میان آن با مولفه‌های هوش هیجانی یافت و با توجه به نظریه "لوینسون و همکارانش" که افسردگی را ناشی از فقدان مهارت‌های اجتماعی در افراد می‌داند، این فرض مطرح می‌شود که آیا افزایش هوش هیجانی از طریق آموزش مولفه‌های آن می‌تواند افسردگی و یا احتمال ابتلا به آن را در افراد کاهش دهد.

● بهزیستی از نتایج هوش هیجانی

روانشناسی امروز برخلاف دوره‌های قبل صرفا به دنبال توصیف و تبیین انواع بیماری‌ها و اختلالات روانی و راه‌های درمان و چاره نیست. امروزه علم در هر زمینه ای در پی این است که علاوه بر درمان موثر بیماری‌ها و ناراحتی‌ها ، اعم از روحی و جسمی، شیوه‌ها و برنامه‌هایی جهت بالا بردن احساس بهزیستی و جلوگیری و یا لااقل کاهش ناراحتی‌ها ارائه کند. درتایید این مدعا همین بس که" سلیگمن"، از نظریه‌پردازانی که معروف‌ترین و مشهورترین نظریه او "درماندگی آموخته شده" است، در دو دهه اخیر " روان‌شناسی مثبت" را طرح‌ریزی نمود و به تدوین اثری به نام "شادی‌های معتبر" پرداخته و در آن بر شادی و شاد زیستن تاکید می‌کند و حال نظریه‌های قابل قبولی در روانشناسی مثبت بیان می‌دارد.

یکی از مسائل مطرح در روانشناسی مثبت، هوش هیجانی است. چنان‌چه گفته شد از نتایج مهم قابلیت‌های هیجانی و هوش هیجانی یک احساس ذهنی خوب و حال خوب داشتن و بهبود سازگارانه در مقابل شرایط پراسترس و شاد بودن و شادزیستن می‌باشد. بهزیستی هیجانی در عمل، از تحول توانش هیجانی و اجتماعی جدایی‌ناپذیر است و بنابراین بخش توحید یافته "سواد هیجانی" به شمار می رود. "سواد هیجانی" در برنامه درمانی، به منزله برداشتن گام‌های مثبتی برای پیشبرد بهزیستی هیجانی و اجتماعی افراد تحت درمان است (ویر،۲۰۰۰). "ویر" معتقد است بهزیستی به موازات آن‌که اصطلاحی عمومی است و در دامنه وسیعی از محیط های آموزشی، مراقبت‌های اجتماعی و سلامت اجتماعی به کار می‌رود، اغلب برای عملیاتی شدن نیازمند تعریف روشن‌تری است.

امروزه کم کم آموزش مولفه‌های هوش هیجانی در برنامه‌های مختلف فرهنگی وتربیتی جای خود را باز می‌کند. "سلیگمن" نیز در مطالعات اخیر خود در زمینه "روانشناسی مثبت" بیان داشته استرس از ویژگی‌های قرن کنونی ماست و باید مقاومت انسان‌ها را با آموزش‌های هیجانی و اجتماعی بالا برد.

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar