مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٥/۱٤

یاشار مى داند که آنها سرانجام به سیگارى بودن اش پى مى برند و باز هم زندگى اش مانند پدر و مادر، کوفتش مى شود.

 

او باز هم عصبى شده و سیگارى بر لب مى گذارد. فندک را نزدیک سیگار مى گیرد اما...


خانواده دود نشود

 

 

بوسه بر سیگار مى زند. دیگر نگاه هاى خانم خانه در زمان روشن کردن سیگار برایش عادى شده، اما مدتى است که یک نفر دیگر به اعضاى خانواده اضافه شده است. «یاشار» کوچولو تنها چند ماه است که به دنیا آمده، اما با وجود سن کم، زمانى که پدر سیگارى روشن مى کند با کنجکاوى دودهایى که از دهان او خارج و ناپدید مى شود را دنبال مى کند.

 

 

شاید پدر نمى داند که دود سیگار چقدر براى پسر تازه به دنیا آمده اش ضرر دارد. شاید پدر نمى داند که حتى پس از تمام شدن یک نخ سیگار، اثرات آن تا ۴ ساعت پس از مصرف در فضا مى ماند و در این مدت مواد سمى سیگار از دستگاه تنفسى پدر خارج مى شود.

 

 

کاش پدر پس از بوسه هاى پى درپى بر لبان سیگار، «یاشار کوچولو» را نمى بوسید. مادر نیز از جر و بحث هایى که درباره سیگار در اول زندگى مشترکشان انجام مى داد خسته شده و تنها با نفرت به پاکت هاى سیگار نگاه مى کند. او نمى تواندکارى انجام دهد.

 

 

بد، بد است؟ یاشار دیگر بزرگ تر شده. او حالا ۳ ساله است. او دیگر از پدرش کمى مى ترسد چرا که دیروز وقتى مى خواست به پاکت سیگار پدر دست بزند به او نهیب زده شد که این کار بد است. حتى به او اجازه ندادند که براى رفع کنجکاوى به یک نخ از سیگار دست بزند. پس این کار بد است اما اگر حتى دست زدن به سیگار بد است چرا آن را دود مى کنند؟ شاید یاشار کوچک است و وقتى که بزرگ تر شد مى تواند سیگار بکشد.

 

 

پدر هنوز جوان است اما مدتى است که سرفه مى کند. شاید او نمى داند که سیگار سرطان هاى لب، حفره دهان، حلق، حنجره، مرى، لوزالمعده، ریه، ناى و نایژه، مثانه، کلیه و دیگر اعضاى دستگاه ادرارى را به همراه مى آورد. شاید او نمى داند که بیمارى هاى رماتیسم قلبى، فشار خون بالا، بیمارى هاى کم خونى عضله قلب و بیمارى هاى عروق مغزى، از دل همین سیگار بیرون مى آید.

 

 

شاید پدر نمى داند که سیگار، بیمارى هاى تنفسى مانند ذات الریه و آنفلوآنزا، برونشیت و آمفیزم، آسم و انسداد مزمن مجارى تنفسى به همراه دارد.

 

مهم تر از همه شاید پدر نمى داند که سیگار مى تواند بیمارى هاى اطفال و مشکل سندرم نارسایى تنفسى، اختلالات تنفسى نوزادى و مرگ ناگهانى کودکان را به ارمغان آورد. پدر همچنان سرفه مى کند. یعنى کدام یک از این بیمارى ها مى تواند گریبانگیر پدر شده باشد؟

کاش پدر دیگر در خانه سیگار نکشد، چون احتمال دارد یاشار کوچولوى کنجکاو هم تا مدتى دیگر سرفه کند.

 

 

یاشار کوچولو دیگر کوچولو نیست. او براى خودش مردى شده و حالا به کلاس اول ابتدایى مى رود. او از این به بعد مى تواند خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. یاشار مى تواند خوب و بد را بفهمد و به همین دلیل به سیگار نزدیک نمى شود. او حتى مى ترسد در این باره از مادر سؤال کند.

 

 

این خیلى طبیعى است که پدر براى یاشار یک الگو باشد. از همان کوچکى، یاشار فهمیده که پدر همه چیز را مى داند و مى فهمد پس او باید الگوى خوبى باشد. شاید باز هم براى دست زدن به سیگار کوچک باشد. یاشار خیلى باهوش است و فکرى به نظرش مى رسد. او در خفا کاغذى را لوله مى کند و آتش مى زند. سرفه هاى پى درپى یاشار را مادر مى شنود...

 

 

پدر همچنان سرفه مى کند. دکتر به او گفته سیگار براى او سم است و اگر مى خواهد زودتر از این دنیا برود سیگار بکشد. مادر چشم هایش یک کاسه خون شده است و او هم مدتى است که سرفه مى کند.

 

 

چرا مادر سرفه مى کند؟ مگر مادر هم...

 

نه، نه، نه... مادر همیشه به سیگار و پدر اخم مى کند. پس براى مادر چه اتفاقى افتاده است؟

شاید پدر زمانى که سیگار مى کشید نمى دانست که وقتى در محیط بسته اى سیگار مى کشد زندگى مخربى را براى همسر و فرزند خود تدارک مى بیند.

 

شاید او نمى دانست افرادى که در معرض دود سیگار قرار دارند به عنوان سیگارى دوم در مقایسه با فرد سیگارى در معرض صدمات و آسیب هاى بیشترى قرار دارند.

 

یعنى مادر هم به خاطر سیگار پدر سرفه مى کند؟ مدتى است که دودهاى سیگار پدر را یاشار و مادر ندیده اند. شاید پدر پس از این که دکتر گفته سیگار کشیدن، او را به مرگ نزدیک تر مى کند ترسیده.

 

اما شاید پدر نمى خواهد زنده بماند چون سیگار را در کوچه و پارک مى کشد.

 

یاشار واقعاً بزرگ شده، او حالا اول دبیرستان است و بدون واهمه با دوستانش سیگار مى کشد. البته یاشار جلوى پدر ومادر این کار را نمى کند چون نمى خواهد باز هم اشک هاى مادر را ببیند.

یاشار مى داند که سیگار چه مضراتى دارد. او در کتاب ها و مجلات خوانده است که مصرف سیگار در هر ۸ ثانیه یک نفر را در جهان مى کشد.

 

او مى داند که مصرف دخانیات سبب مرگ ۴ میلیون نفر در سال و ۱۰ هزار نفر در روز مى شود.

او مى داند که سیگار در ایران هر ۱۵۰ ثانیه یک نفر را مى کشد.

 

یاشار مى داند که نیکوتین سیگار بشدت اعتیاد آور است و مرگ ناشى از مصرف دخانیات بیش از بیمارى هاى خطرناک و حوادث رانندگى است.

 

او مى داند که هزینه مصرف سیگار در ایران بالغ بر ۳ میلیارد تومان در روز است.

 

پدر یاشار براى درمان بیمارى ناشى از کشیدن سیگار پول هنگفتى پرداخت مى کند به همین علت یاشار مى داند که هزینه هاى درمانى براى معالجه عوارض ناشى از مصرف سیگار سر سام آور است. او همه مضرات سیگار را مى داند. با این وجود یاشار با دوستانش سیگار مى کشد. چرا که دوستانش به او گفته اند این ضررها براى کسى است که معتاد سیگار است و هر روز ۲ بسته مى کشد. ما که تفننى مى کشیم.

 

 

وانگهى پدر یاشار یک سیگارى است. اگر سیگار خیلى بد بود او هم نمى کشید.

 

یاشار عصبى شده است. مادر زمانى که مى خواست به بهانه تحویل شدن سال نو او را ببوسد بوى سیگار را از دهان یاشار شنید. یاشار فهمید که مادر بو مى کشد و یک جورى نگاه مى کند. مادر چیزى نگفت و تنها گریه کرد. اشک مادر وقتى که تنها چند دقیقه از سال نوگذشته انسان را عصبى مى کند. پدر هنوز سرفه مى کند اما از وقتى که قانون جامع کنترل و مبارزه با دخانیات در ایران تصویب شده کمتر وقت مى کند که سیگار بکشد.

 

 

به غیر از خانه، کشیدن سیگار در مترو، محل کار و مکان هاى عمومى ممنوع است و پدر یاشار نمى تواند تمام طول روز در پارک باشد و خیابان گردى کند، به همین علت تعداد سیگارهاى او کم و کم تر شده است. اما یاشار...

 

 

او مى تواند چندین ساعت را در خیابان و پارک باشد. یاشار برخلاف دوستانش در دانشگاه قبول شده و در حال پیدا کردن دوستان جدیدى است. انگار سیگار در دانشگاه مد است؛ برخى دانشجویان از آن استقبال مى کنند. البته سیگار کشیدن در محیط دانشگاه ممنوع است. اما پارک را براى چه درست کردند؟

 

یاشار روانشناسى مى خواند و اکنون سال سوم دانشگاه است. او حالا مى داند که چرا زمانى که تنها ۵ سال داشت منزوى شده بود و از پدر مى ترسید.

 

او حالا مى داند که رفتارهاى دوگانه پدر و کشیدن سیگار و نهى آن چه اثر بدى روى او گذاشته است. او حالا مى داند که چرا هر روز مادر عصبى تر از گذشته مى شد و فضاى خانه سرد بود.

یاشار حالا مى داند که چرا آن روز کاغذى را آتش زده و روشن کرده و مادر سیلى محکمى به او زده بود.

 

 

یاشار حالا مى داند که چرا زمانى که نخستین سیگار را آتش زده بود با حرص و ولع آن را مى کشید و با وجود قرمز شدن چشم ها و سرفه هاى متعدد از کشیدن آن دست بر نداشته است.

یاشار حالا مى فهمد که چرا سیگار به غیر از مضرات جسمى، داراى ضررهاى روحى فراوانى است. یاشار مى داند که وقتى سیگار مى کشد دیگر تفننى در کار نیست. او اگر سیگار نکشد انگار چیزى را گم کرده است و با کشیدن یک نخ لعنتى آرام مى گیرد.

 

 

یاشار مى خواهد وقتى که ازدواج کرد هیچ وقت همسرش از سیگارى بودن او مطلع نشود.

یاشار مى خواهد سیگار را پنهان کند. مى خواهد هرگز مقابل پسرش سیگار نکشد.

 

یاشار مى داند که آنها سرانجام به سیگارى بودن اش پى مى برند و باز هم زندگى اش مانند پدر و مادر، کوفتش مى شود.

 

او باز هم عصبى شده و سیگارى بر لب مى گذارد. فندک را نزدیک سیگار مى گیرد اما...

 

آن را روشن نمى کند و داخل سطل زباله پرتاب مى کند.

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar