مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٥/٧

رچه نشانه های همدلی از روی هیجانات و عواطف تشخیص داده می شود اما همدلی تنها یک احساس عاطفی صرف نیست بلکه چنانکه خواهیم دید عنصر شناختی جز» جدانشدنی ان است. در واقع وجود رابطه میان همدلی با عنصر شناختی است که زیلمان ان را تجربه پیچیده دانسته که در سطوح مختلف شناختی و رفتار کارسازی می کند. اما به طور عمده , دربرگیرنده پاسخهای عاطفی نسبت به افرادی است که هیجانهای مربوط به مشکلات ( بیماری , حوادث غیر مترقبه و مانند این ) را تجربه می کنند و این احساسات در انان موج می زند . در اغلب جوامع بیشتر رفتارهای برخاسته از همدلی در قالب رفتارهای جامعه پسند مشاهده می شود.


 

همدلی کودکان و رسانه(1)

 

مقدمه :

این فصل , اقتباس و برگرفته از فصل اول از کتاب چشم اندازی بر روانشناسی رسانه, اولین کتاب منتشر شده پس از تشکیل رسمی روانشناسی رسانه به عنوان شاخه 46 انجمن روانشناسی امریکا است و هدف ضمنی ان, معرفی روانشناسی رسانه  است. روانشناسی رسانه نه یک کشف تازه است و نه یک اختراع خارق العاده. چه , مباحث و موضوع هایی که اکنون در حوزه روانشناسی رسانه مطالعه می شود , قبلا به طور پراکنده در حوزه هایی چون جامعه شناسی رسانه مطالعه می شود. قبلا به طور پراکنده در حوزه هایی چون جامعه شناسی , ارتبا طات , روانشناسی اجتماعی و علوم سیاسی مورد توجه قرار داشته اند.

از موضوع این فصل می توان دریافت که دغدغه اولیه پژوهشگران حوزه روانشناسی و علوم اجتماعی , مسئولان فرهنگی , مدیران سیاسی جامعه و بالاخره اربابان رسانه در بیش از نیم قرن از گسترش رسانه های, پیرامون چه مباحث و مشکلاتی دور می زده است.

در واقع , با شکوفایی , تحول و جهش دانش و توسعه فناوری از حدود اواخر قرن نوزدهم به این طرف و نفوذ ان در پهنه زندگی بشری حوزه ارتباطات جمعی نیز از این تحول بی بهره نماند. با ورود رسانه های الکترونی و استفاده ابزاری قدرت ها از ان از یکسو و بهره گیری های گسترده اجتماعی , فرهنگی و سرگرمی از سوی دیگر سبب شده تا رسانه ها ابتدا رادیو و سپس تلویزیون به ناگهان در متن زندگی روزانه مردم وارد شود.

پیش از این کتاب و روزنامه و مجله نیز که به طور عمده متکی به صنایع سنتی و به ویژه صنعت چاپ بودند, جایگاه استواری برای خود در جامعه دست و پا کرده بودند. اما این بار سینما, رادیو و تلویزیون با اتکا به اختراع برق و فناوری الکترونی چنان گسترش و تکثیر یافتند که به زودی به درون هر خانه ای راه یافته و جا خوش کردند. رخنه رسانه ها در منازل مردم با توجه به محتوای اطلاع رسانی , اموزشی و به ویژه سرگرمی ان سبب شد تا منتقدان حوزه اجتماعی از این سو و ان سو درباره انها داد سخن سر دهند. هجمه اولیه انتقادات پیرامون مضرات رسانه ها بیشتر در سطح کلان فرهنگی اجتماعی ان بود . متفکران منتسب به اردوی فرانکفورت چگونه بر تاثیرات زیانبار رسانه ها در سطح جامعه نظر داشتند و به ویژه تلویزیون را به مثابه هله هوله و وسیله اشغال به خورد مردم دادن توصیف می کردند. در همین دوره منتقدان اجتماعی دیگری نیز در حال شکل گیری بودند و که این بار بر تاثیرات زیانبار برنامه های رسانه هایی چون تلویزیون و سینما نه در سطح کلان فرهنگی اجتماعی ان , بلکه از نگاه جامعه شناسانه بر تاثیر گذاری ان در سطح ادراک عمومی و رفتار اجتماعی مردم تاکید ورزید ه و در حمایت از نظرات خود امار و ارقامی هم پیش رو گذاردند. در واکنش به این نقادی های جدی بود که برخی نیز به ظرفیت های اموزشی و جامعه پسند رسانه ها و به ویژه تلویزیون توجه کردند.

شاید طرح و قرار دادن چنین موضوعی در چهارچوب فصلی در همان اغاز اولین کتاب رسمی منتشر شده در زمینه روانشناسی رسانه , نشان از اهمیت این جنبه مهم از کارکرد تلویزیون باشد. این فصل به طور خاص به توانمندی و ظرفیتهای جامعه پسند تلویزیون می پردازد.

در حالیکه در مباحث حوزه رسانه و رفتار ضد اجتماعی بر مفاهیم پرخاش و خشونت تمرکز شده است رفتار جامعه پسند دامنه وسیع و متنوعی از رفتار بشردوستانه یا نوع دوستی است که با مفاهیم همزیستی , کمک به دیگران و یاری رساندن به افرادی که دچار مشکل هستند و در پریشانی به سر می برند رابطه دارد, چیزی که جهان امروز به شدت به  ان نیازمند است.

مفاهیم مهم دیگری نیز در این حوزه, مشارکت و همدلی به چشم می خورد که دومی از غنای اکادمیکی بیشتری برخوردار است. از میان این دو در مقایسه با اصطلاح مشارکت که از وضوح مفهومی بیشتری برخوردار است, مفهوم همدلی ( توانایی درک انگیزه و احساسات افراد دیگر) با کمی ابهام رو به روست . به ویژه انجا که دقدغه اموزش و انتقال ارزشهای فرهنگی و اجتماعی از راه برنامه سازی تلویزیونی مطرح  می شود. معمولا همدلی را با احساسات  صرف یکی می دانند.

گرچه نشانه های همدلی از روی هیجانات و عواطف تشخیص داده می شود اما همدلی تنها یک احساس عاطفی صرف نیست بلکه چنانکه خواهیم دید عنصر شناختی جز» جدانشدنی ان است. در واقع وجود رابطه میان همدلی با عنصر شناختی است که زیلمان ان را تجربه پیچیده دانسته که در سطوح مختلف شناختی و رفتار کارسازی می کند. اما به طور عمده , دربرگیرنده پاسخهای عاطفی نسبت به افرادی است که هیجانهای مربوط به مشکلات ( بیماری , حوادث غیر مترقبه و مانند این ) را تجربه می کنند و این احساسات در انان موج می زند . در اغلب جوامع بیشتر رفتارهای برخاسته از همدلی در قالب رفتارهای جامعه پسند مشاهده می شود.

چنانکه خواهیم دید تلویزیون می تواند بر رفتار همدلی موثر باشد . مطالعات نشان داده اند انانی که در معرض برنامه های تلویزیونی باشد. از میان شخصیتهای رسانه ای چه واقعی و نمایشی یا  کارتونی این شخصیتهای نمایشی است که می توانند از راه تحریک همدلی و عواطف مربوط به ان با مخاطب رابطه برقرار کند. این رابطه متکی به فرایند دیگری است که همانند سازی نام دارد . برنامه سازان تلویزیون و به ویژه کودکان می توانند با انتخاب مناسب شخصیتها ( بازیگران و نقش پردازها) فرایند همدلی را تسهیل کرده و مخاطب را به رفتارهای جامعه پسند سوق دهند . امید است مدیران رسانه و پژوهشگران این عرصه در جامعه ما پژوهشها و مطالعات گسترده ای را برای ثبت اطلاعات بنیادی در این زمینه ها اغاز کنند و نیز برنامه سازان ما نیز از این دست اطلاعات برای تولید برنامه های استفاده نمایند.

ورود رسانه و انتقادهای منتقدان فرهنگی

نقش تلویزیون در زندگی کودک علاقه بسیاری از محققان را از همان اغاز ورود این رسانه, ابتدا در امریکا و سپس در سراسر جهان به خود جلب کرده است. افزون بر این گونه توجهات کارشناسی , برخی از میان مردم نیز در قالب انچه افکار عمومی یا صدای مردم نامیده می شود, درباره تاثیر برنامه های تلویزیون و به ویژه برنامه هایی که کودکان نیز ممکن است ببینند, هشدار داده و همواره سوالاتی مطرح کرده اند.

علت اصلی این امر هم یکی نمایش خشونت در تلویزیون در کنار دیگر برنامه هایی بوده است که موضوع و محتوای ان همواره اعتراض برانگیز بوده اند. از میان این برنامه ها, بیش از هر چیز برنامه هایی با مضامین برهنگی , روابط جنسی ( سکس ) و نمایش و عادی سازی ساختار دگرگون یافته خانواده ( مانند خانواده های تک والد) بوده است, چیزهایی که از مفروضات پذیرفته شده سنتی خود انحراف دارند.

سیاستهای اجتماعی در برخورد با این مشکل , معمولا اعمال ساز وکارهای ممنوع سازی بوده است , سازو کارهای که با توسل به ان والدین راه هایی را برای کنترل و مدیریت تماشای بهترین برنامه هایی جستجو می کنند که به نظرشان برای کودکان انان مناسب است.

 

از جمله راه کارهای نظارتی استفاده از سیستم کنترلی به نام CHIP -V ( چیپ کنترل بیننده یا صافی الکترونیکی ) بوده است. اما مفید وموثر بودن راه کارهای ممنوع سازی برای دیدن برنامه هایی که والدین مضر و نامطلوب تشخیص می دهند, هنوز به اثبات نرسیده است . حتی در صورت موفق بودن , این گونه رویکردهای مدیریت استفاده از تلویزیون در قلمرو زندگی کودکان همچنان نامناسب تشخیص داده شده است. لازم به یاداوری است که در 1996 در امریکا به منظور کمک به خانواده ها در راه کنترل کودکان و به نظم کشیدن تماشای تلویزیون و جلوگیری از نمایش برنامه های نامناسب ( مانند استفاده از کلمات رکیک یا نمایش تصاویر مبتذل جنسی و خشونت ) , قانونی به تصویب رسید که طی ان, یک صافی الکترونیک درونسازی شده ای به نام وی چییپ در تلویزیون کارگذاری می شود تا مانع از گرفتن سیگنال هایی شود که در همین چهارچوب تعریف و طبقه بندی شده اند.

این سیگنالها حامل کد یا رمز گانهایی است که از سوی شبکه همراه با هر برنامه ارسال می شود. خانواده ها با استفاده از این وسیله می توانند از پخش برنامه هایی جلوگیری کنند که در ردیف کد به خصوصی رده بندی و گیرنده روی ان تنظیم شده است .

جلوگیری از تماشای برنامه هایی که به نظر نامطلوب به نظر می رسند, در واقع نوعی واکنش منفی تلقی می شود . زیرا این کار به خودی خود اطلاعات چندانی را درباره این که چه نوع برنامه هایی مطلوب هستند , در اختیار نمی گذارد .

 این درست مثل ان است که کودک برای کارهای بد تنبیه شود, بی انکه به او اموخته شود کار خوب چیست . در مباحث یادگیری نیز همواره براین تاکید گشته است که پاداش بیش از تنبیه کارایی دارد. بنابراین , موضوع برنامه سازی تلویزیونی برای کودکان نباید تنها به چگونگی مدیریت و کنترل برنامه هایی که نباید دیده شوند, محدود گردد. به ویژه انکه تلویزیون رسانه ای است که کارکرد ان را می توان به عنوان منبع غنی و سرشار از دانش و اطلاعات برای کودک تعریف کرد. برای نمونه در کشوهایی همچون امریکا که مردمی از هر نژاد , ملیت و فرهنگی را به خود جلب کرده است . تلویزیون در قالب اشکال مختلفی از برنامه ها می تواند نشان دهد که تنوع نژادی ( نه به عنوان تهدید, که به عنوان فرصت ) می تواند سبب غنای فرهنگی در هرجامعه محسوب شود. همینطور می تواند نقشهای اجتماعی جامعه پسند( مانند دستگیری از بینوایان و کمک به ستمدیگان ) و نیز فرصتهای اجتماعی را به نمایش گذارد که ممکن است در دسترس جوانانی از هر جنس و نژادی باشد. تلویزیون می تواند تصاویری از همکاری , همزیستی و نیز شیوه های حل مصالمت امیز و غیر پرخاشگرانه تعارضهای اجتماعی را به نمایش گذارد.

البته این بدین معنی نیست که تلویزیون باید فقط موضوع ها و جریان های همسو و هماهنگ با ارمان های اجتماعی را به تصویر بکشد . بلکه بحث براین است که تلویزیون می تواند در وسعت بخشیدن به افق افکار و دیدگاه های کودکان نقش مهمی ایفا کرده و بنابراین سیاستهای عمومی جامعه باید استعداد و ظرفیتهای این رسانه را درک  کرده و ان را تشویق و از ان حمایت کند. در این میان , عنصر کلیدی در فعال کردن ظرفیت اموزشی تلویزیون , استعداد کودک برای همدلی است. همدلی عامل میانجی یا متغیر واسطه ای است که در تحت شرایطی می تواند فهم و ادراک اجتماعی کودک و نیز ارتباط اجتماعی او را چنان تسهیل و بارور ساخته تا بتواند در موقع مناسب در قالب رفتارهای جامعه پسند ( مانند شرکت در امداد رسانی به محرومان و اسیب دیدگان ) ظاهر کند. از جمله دیگر کارکردهای همدلی میان افراد و گروه ها را می توان در کاهش تعصب , میزان پرخاشگری و خشونت جستجو کرد. انان که نتوانند از خود همدلی نشان دهند سرد و بی روح و بی توجه به مشکلات دیگران قلمداد می شوند .

فرایند همدلی رابطه دوگانه ای با تلویزیون دارد به طوریکه از یکسو به عنوان ساز وکار روانشناختی ,  متغیر واسطه ای مهمی به شمار می رود که برفهم کودک از تلویزیون و چگونگی واکنشهای او به ( برنامه های ) ان موثر است و از سوی دیگر , به عنوان فرایند شناختی و عاطفی به شمار می اید که همزمان تحت تاثیر تماشای تلویزیون قرار دارد و همراه با ان رشد می کند ( تاثر تلویزیون بر همدلی ). نکته مهم انکه همدلی هم در برابر حوادث واقعی و هم در پی تجربه درامی که در تئاتر , تلویزیون یا سینما مشاهده می شود پدید امدنی است.

به گفته ساده , همدلی به عنوان عامل فطری کارسازی شده در کودک است که به فهم او از برنامه های تلویزیون کمک می کند و از سوی دیگر , برنامه های تلویزیونی ( در قالب برنامه های نمایشی ) می تواند همدلی کارسازی شده را رشد داده و ان در موقعیتهای واقعی در قالب رفتارهای انسان دوستانه و جامعه پسند ( مانند کمک به محرومان جامعه و اسیب دیدگان ناشی از حوادث ) برانگیزد.

همدلی و تجربه درام

استعداد و ظرفیت انسان برای همدلی نقش مهم و معناداری در تبیین علت پاسخدهی او به محتوای نمایش دراماتیک تئاتر , فیلم و تلویزیون بازی می کند. تاریخچه علاقه بشری به نمایشهای دراماتیک به قدمت خود تمدن بشری است. تئاتر در هرشکلی که باشد همواره نزد پیر و جوان از هر فرهنگ و جامعه ای جذابیت داشته  است. حتی تا زمان اختراع سینما و سپس با ورود تلویزبون , تعداد مخاطبان و تواتر قرارگیری انان در معرض این گونه نمایش ها همواره رو به فزونی بوده است . در این میان افزایش دانش ومعلومات درباره فرایندهای واسطه ای که امکان جذب و درگیری مخاطب با نمایش درام را فراهم می سازد و همینطور اگاهی از تاثیرات روانشناختی در نتیجه قرارگیری مکرر و طولانی در معرض این نمایشها , هم از جنبه عملی و هم از دیدگاه نظری بسیار با اهمیت تلقی شده است بنا به فرض این نمایشها که به عنوان محرک رسانه ای از راه تاثیر گذاری بر همدلی بر درگیری مخاطب دامن می زند.

یکی از ویژگی های مهم و گیج کننده در قلمرو درگیری رسانه ای ماهیت مفهوم چنانکه گویی است . این مفهوم به پاسخهای مخاطب نسبت به درام برگشت دارد یعنی واکنش مخاطب به نمایش درام اغلب چنان است که گویی واقعی هستند یا به تعبیر دیگر چنان است که گویی در برابر رویدادهای واقعی قرار گرفته است.

گرچه در این موقع مخاطب نسبت به این نکته هشیار است که رخدادهای به نمایش درامده افسانه ساختگی و خیالی هستند.

 

با وجود هشیاری نسبت به ماهیت افسانه ای بودن محرک نمایشی ( که ممکن است در قالب تئاتر , سینما و تلویزیون باشد) تماشاگران همچنان به طور طبیعی با هیجان های واقعی ترس , شادی , خشم و غرور به ان پاسخ می دهند. بنابراین نمایش دراماتیک می تواند دامنه وسیعی از همان پاسخهای هیجانی را برانگیزد که معمولا در پی برخوردهای واقعی زندگی بروز می کنند.

در اینجا ابتدا باید به دو تفاوت عمده میان درام و زندگی واقعی توجه کرد . اول اینکه رخدادهای درام بازی می شوند و واقعی نیستند و ویژگی دوم این که رخدادهای هیجان برانگیز درام برای دیگری اتفاق می افتد حال انکه در زندگی واقعی این حوادث برای خود فرد رخ می دهند . توجه به تمایز دوم با اهمیت است زیرا گاه رفتار و واکنشهای تماشاگر چنان است که گویی خود او موضوع حوادث هیجان برانگیز بوده و به گفته دیگر گویی رخدادها برای تماشاگر پیش امده اند چیزی که مرز میان تجربه درام و تجربه در زندگی واقعی را از میان می برد مشابهت میان احساس هایی است که هر دو نوع تجربه ایجاد می کنند. به بیان دیگر رخدادهای هیجان برانگیزی که برای دیگری روی می دهد معمولا می تواند مشابه همان احساسات را در مشاهده گر نیز برانگیزد. این فرایند هیجانی برانگیخته شده در کودک و بزرگسال که از طریق فرایند مشارکت جانشینی عواطف پدید می اید , همدلی نام دارد.

مفهوم جانشینی از حوزه یادگیری به عاریت گرفته شده است که شامل دو نوع یادگیری یکی در چارچوب شرطی سازی کلاسیک و دیگری یادگیری مشاده ای است. به طور خلاصه هرمحرک غیر شرطی مانند شوک برقی به طور طبیعی سبب بروز پاسخ اضطراب ( غیر شرطی ) می شود.

چنانچه طی چند بار تکرار هر بار پیش از شوک چراغی روشن ویا زنگی به صدا دراید , حیوان ( یا انسان ) در چهارچوب شرطی شدن کلاسیک کم کم یادگیر می گیرد ( تداعی می کند) که با روشن شدن چراغ یا به صدا درامدن زنگ شوک خواهد امد. از این رو روشن شدن چراغ یا بلندشدن صدای  زنگ وی را مضطرب می کند ( پاسخ شرطی ).

در این میان چنانچه مشاهده گری شاهد رابطه محرک شرطی ( صدای زنگ ) و پیامد ان ( پاسخ اضطراب ) در فردی باشد ( یعنی ببیند با صدای زندگ ان فرد مضطرب می شود ) , کم کم او نیز طی یادگیری مشاهده ای پس از به صدا درامدن زندگ می ترسد و پاسخ اضطراب از خود نشان می دهد.

چنین یادگیری که تحت تاثیر دو نوع یادگیری است یادگیری به شیوه جانشینی گفته می شود . به طور ساده در مشارکت جانشینی از روی نشانه های هیجانی قوی ( مثل واکنش ترس ) که در شخص دیگر ( مثل بازیگر فیلم ) ظاهر می شود بیننده نیز نسبت به ان محرک ( صحنه ترسناک ) به همان شیوه پاسخ می دهد( مضطرب می شود ) . در این حالت می توان گفت که بیننده نیز شریک ترس او ( بازیگر) می شود . این درست مثل وقتی است که شریک غم کسی می شویم که عزیزش را از دست داده است. در همدلی که از راه مشارکت جانشینی پدید می اید ادمی خود را به جای مصیبت زده می گذارد .

در همین چهارچوب ناراحتی کودک چهارساله ای که شاهد به زمین خوردن کودک دیگری از روی دوچرخه بوده است, بیانگر همدلی اوست , اضطراب کوهنوردی که با دلواپسی نظاره گر ترس و دلهره دوستی است که برکناره سخره مرتفع و خطرناکی گرفتار شده و هر لحظه احتمال سقوط وحشت اورش از پرتگاه بیشتر می شود , نشانگر بروز همدلی اوست . به همین نحو شادمانی و انبساط کودکانه خردسالی در واکنش به شادی و نشاط کودک دیگری که هدیه هایش در مراسم جشن تولدش یکی بعد از دیگری باز می کند نیز نشان از همدلی او دارد .

اینگونه پاسخهای همدلی دستکم در سطح ظاهر ان , شباهت عجیبی با حالت پریشانی تماشاگر تلویزیونی دارد که با چشمانی گریان شاهد صحنه هایی از بیقراری کودکی است که گریه کنان توسط پرستار از مادر بیمارش جدا می شود , همینطور پاسخ همدلی از نوع دلواپسی , همانند وحشت زدگی ناشی از مشاهده صحنه ای است که در ان کودک از ترس افراد خطرناک در دل تاریکی پشت دیواری پنهان شده که هرلحظه احتمال پیدا کردنش بیشتر و بیشتر می شود و بالاخره پاسخ همدلی از نوع شادمانی در قالب لبخند رضایت در چهره بیننده ای است که در تلویزیون شاهد موفقیت و پیروزی قهرمان فاتحی است که به خاطر غلبه بر تبهکاران نشان افتخار دریافت می کند ( همه این موارد , پاسخهای همدلی ناشی از حوادثی است که برای دیگری رخ می دهد) .

به طور روشن میان پاسخهای هیجانی که کودک در جریان تجربه مشاهده شخصیتهای داستانی نمایشهای تلویزیونی یا تئاتر و فیلم از خود نشان می دهد, با پاسخهای هیجانی او که طی تجربه روزانه در زندگی واقعی بروز می کند مشابهت هایی وجود دارد .

با این حال یکسان و برابر دانستن این دو نوع تجربه ( همدلی در پس رویداد واقعی و همدلی در پس رویداد نمایشی ) تنها بر پایه وجود مشابهت ظاهری میان ان دو مشکل افرین و زیانبار است. مهمترین پرسشی که در این فصل به دنبال پاسخی برای ان هستیم این است که ایا فرایند همدلی می تواند عنصر کلیدی در رابطه تبادلی میان نمایش تلویزیونی و بیننده ان باشد؟

یا به طور ساده این فرض  درست است که همدلی نقش واسطه ای میان پاسخ های عاطفی کودک و تلویزیون بازی می کند و عامل بده بستان میان مخاطب و تلویزیون است. گسترش تحلیل و افزایش فهم درباره چنین فرایند واسطه ای که هم در پاسخ های عاطفی مشاهده گر نسبت به رخدادهای نمایشی نقش داشته باشند و هم در تجربه همدلی در زندگی واقعی دخالت داشته باشند, می تواند نکات مهمی را درباره تفاوت ها و شباهت های موجود میان این  دو نوع تجربه روشن سازد.

فرایند همدلی , خود به این نیازمند است که به خوبی شناخته شده و ابعاد ان روشن گردد. سطوح مختلفی از همدلی وجود دارد که ممکن است ناشی از امیختگی عناصر شناختی همدلی و  تقویت های برامده از پاسخهای عاطفی باشد. دیدگاه های نظری متفاوتی درباره همدلی مطرح شده که برخی بهتراز برخی دیگر با تجربه مشاهده تلویزیون سنخیت دارد و با ان سازگار است. در این میان , تفاوت های فردی نیز به موقع خود بر چگونه نشان دادن همدلی دخالت دارد.

به طور خلاصه در یک جمع بندی باید برای این سه پرسش پاسخ مناسب فراهم شود که :

1- همدلی چیست؟

2- نقش و تاثیر همدلی در پاسخ های هیجانی کودک به برنامه های تلویزیون چیست؟

3- نقش و تاثیر تلویزیون بر رشد و تحول همدلی چگونه است؟

همدلی در کودکان

در استانه قرن بیستم تئودور لیپس , روانشناس المانی , به پدیده ای بنام einfuhling اشاره کرد, اصطلاحی که معنی تحت اللفظی ان می تواند احساس از درون دیگری یا احساس برخاسته از دیگری بود  ( گویی کسی با احساس فرد دیگر موضوع را احساس می کند) . این اصطلاح فرایندی را  توضیح می داد که از خلال ان , مشاهده گر هنگام مواجهه با فردی پریشان حال ( مثلا کسی که پدرش را از دست داده است) , احساسات و نگرش حرکتی ( حرکات احساسی ) مشابهی را ابراز می کند( یا به خود می پذیرد) , چنین ابراز احساسی حتی ممکن است در قالب پاسخ قدرشناسانه نسبت به احساساتی باشد   که در یک اثر هنری به نمایش درامده است.

 

دکتر بیوک تاجری
دکترای تخصصی روان شناسی سلامت روان درمانگر- مشاور نوجوانان- اعتیاد- سکس تراپیست * *******عضو هیئت علمی دانشگاه ******** نایب رئیس جمعیت بهروزان * ******مشاور سازمان های دولتی ********اهم تالیفات - خشونت خانوادگی و اعتیاد - اعتیاد سبب شناسی و درمان - رابطه آسیب زا: آشتی یا جدایی - آسیب شناسی اجتماعی - راهنمای جامع داروهای روان پزشکی ** مرکز مشاوره پاسارگاد 09360565701 میعاد 66947381-3 ساعت تماس 14-20
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar