مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب

 

 

روانشناسی جامعه نگر

دکتر بیوک تاجری

 

 

سیستم: مجموعه‌ واحدهایی که بین خود دارای ارتباط متقابل هستند (برتالنفی)

 

4 مفهوم اساسی در رویکرد سیستمی:

1- تعامل موجود بین عناصر تشکیل‌دهنده یک سیستم

2- کلیت: کل بیشتر از مجموع اجزاء است.

3- سازمان: سلسله‌ای از روابط بین عناصر یا اشخاص که یک واحد وجودی جدید را به وجود می‌آورند. این واحد دارای کیفیت‌هایی است که هر یک از اجزاء به تنهایی از آنها برخوردار نیستند.

4- پیچیدگی: درجه پیچیدگی یک سیستم به تعداد عناصر سیستم و تعداد و نوع روابطی که این عناصر را به هم مرتبط می سازد بستگی دارد. پیچیدگی غیر از بغرنج بودن است.

 

توصیف سیستم:

الف) ساختار: از این نظر دارای 4 جزء است

1. مرز              2. عناصر         3. یک شبکه حمل و ارتباطات                       4. مخازن

 

ب) کارکرد یا عملکرد: از این جهت نیز دارای 4 جزء زیر می‌باشد:

1. جریان‌های مختلف   2. مراکز تصمیم‌گیری    3 . حلقه‌های بازخورد  4. فرصت‌های زمانی

 

تمام سیستم‌ها با مسائلی که ماهیت مشابهی دارند مواجهند که عبارتند از:

1- روابط با محیط: محیط منفعل (سنگ روی زمین)، محیط فعال (تعامل سیستم با محیط)

2- داشتن سلسله مراتبی که از درون سازمان یافته‌اند

3- کوشش جهت حفظ موجودیت

4- نیاز به تنوع

5- تابع روند تکامل بودن

 

I- پذیرش نقش کتز و کان (1966)

براساس این نظریه، شخصیت محصول تعامل اجتماعی است که در طول زندگی فرد تغییر و تعدیل (Modify ) می‌یابد.

مفاهیم مهم در این نظریه عبارتند از:

1) مقام یا مسئولیت (office): که براساس رابطه فرد با دیگران در سیستم و خود سیستم تعریف می‌شود.

2) نقش Role : که عبارتست از یک سری فعالیت‌های تکراری که به عهده یک مقام مشخص واگذار می‌شود. نقش‌ها بیشتر تعویض شده از طرف سیستم اجتماعی هستند تا ویژگی‌های شخصیتی فردی که در آن مقام است.

3) سری نقش Role set : هر مقام و موقعیتی با مقام و موقعیت‌های مختلف در روابط بهم وابسته‌ای هستند که این شبکه ارتباطات بهم وابسته را یک سری نقش می‌گویند. افرادی که این نقش‌ها را به عهده دارند برای هر مقام انتظاراتی را پیدا خواهند کرد. این انتظارات از نقش‌ها مبتنی بر تاریخچه سیستم اجتماعی و وظائف و تکالیف رسمی که باید انجام داد هستند.

فرستنده نقش               گیرنده نقش (که براساس ویژگی‌های روانی فرد تفسیر می‌شوند و ممکن است شبیه نقش فرستاده شده باشد یا کاملاً مغایر با آن)

4- رفتار نقش Role behavior : عبارتست از رفتاری که فرد بر اساس تعبیر و تفسیرش از نقش دریافت شده انجام می‌دهد.

کودک       دانش‌آموز       انتظارات که توسط معلم ابراز می‌شود           کودک رفتار می‌کند

5- تضادهای نقش Role conflict : بن‌بست‌هایی که هر فرد در یک مقام ممکن است با آن روبرو شود.

مداخله‌ها:

بهداشت روانی منطقه‌ای (جامعه) بیشتر مفاهیم را از روانشناسی فردی گرفته است. این موضوع محرک مهم در جهت ایجاد روانشناسی جامعه‌‌نگر به عنوان رشته‌ای مجزا از بهداشت روانی CMH بوده است. هرچند که مفاهیم و عوامل روانشناسی فردی و بهداشت روانی C مفید است اما روانشناسی فردی قادر به طرح و حل و فصل مشکل نیست و لذا مدل جامعه نگر ضروری است.

ایده پیشگیری اولیه محرک بوجود آمدن روانشناسی جامعه‌نگر بود. در راستای اندیشه در مورد طرح برنامه‌‌های پیشگیری اولیه بود که بعضی روانشناسان متوجه شدند که کوشش‌های آنان در جهت طرح چنین برنامه‌هایی تا مادامی که این برنامه‌ها در محدوده روانشناسی فردی بوده و تأکید بر پیشگیری اختلالات روانی است غیر ممکن است.

 

مدل بهداشت روانی قادر به حل مشکل مطرح شده نیست به علت‌های زیر:

1- اصطلاح اختلال روانی، اصطلاح مورد قبول همه نیست و در حال حاضر در تعریف آن، سبب‌شناسی و فرایندهای اجتماعی که برای فرد راه‌های دیگر برای حل مشکلات زندگیش را کاهش می‌دهد را نیز شامل می‌شود.

2- کسانی که با علاقه به بهداشت روانی جامعه کار خود را شروع کردند بعداً نظر خود را متوجه موضوع بزرگتر یعنی آسایش و سلامتی کل جامعه نمودند.

البته همه رشته‌ها اظهار می‌دارند که هدفشان آسایش عمومی است ولی برای روانشناسان جامعه‌گر این بدان معنی است که مستقیماً جهت کاهش بیماری‌های اجتماعی وارد عمل شوند.

مثلاً: چه کاری می‌توان انجام داد که نهادهای اجتماعی را طوری تغییر داد که کیفیت آموزش کودکان بهتر شود، مشکل جنایت و بزهکاری کم شود، مسکن بهتر شود، فقر و تبعیض و انزوای اجتماعی محو شود.

 

قبل از اقدام در جهت مداخله اجتماعی، دو سوال باید پاسخ داده شود:

1- نهادهای اجتماعی چگونه مشکلات زندگی را به وجود می‌آورند؟

2- چگونه این نهادها می‌توانند تغییر کنند؟

برای متخصصین بهداشت روانی جامعه، نهادهای اجتماعی به این دلیل مشکلات را خلق می‌کنند که در فرایند اجتماعی کردن Socialization شکست می‌خورند. به خاطر اینکه مدارس ما، دادگاه‌ها، سیستم بهداشت روانی قادر نیستند که به افرادی که به اجتماعی شدن نیازمند هستند دسترسی پیدا کنند (فقر، طبقه پایین اجتماعی، قشر آسیب‌پذیر) آنها از محرومیت فرهنگی، عادات بد زندگی و کمبودهای روانی رنج می‌برند. در این صورت مداخله‌ةای اجتماعی ضروری آنهایی است که بتواند کنش‌های اجتماعی کردن را تقویت کند و لذا هدف، آموزش معلمین، پلیس، مشاورین شغلی و والدین در جهت بهتر نمودن فعالیت‌های آنها در جهت اجرا ارزش‌ها و تصمیم‌های ساختار قدرت Power structure جامعه است.

این کار از طریق بازسازی یا تغییر سازمان سیستم ارائه خدمات یا اصلاح این سرویس‌ها و یا آموزش مستقیم مدیران اینگونه سیستم‌هاست.

در حالی که روانشناسی فردی تمرکز بر محصولات سیستم است بهداشت روانی جامعه سعی در پیشگیری از معیوب بودن این محصولات به علت از زیر دست دررفتن این محصولات است و یا نرسیدن چنین خدماتی به آنهاست.

از طرف دیگر روان‌شناسی جامعه‌نگر فرایند را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. یعنی بجای دیدن فرایند به عنوان عدم موفقیت‌ در اجتماعی شدن، مشکلات زندگی را مسدود کردن یا انکار افراد در دست‌یابی به منابع، هم فیزیکی هم روانی می‌بیند. این جلوگیری به علت سیستم‌های اجتماعی است که به طور انتخابی از دست‌یابی افراد به دو عنصر مهم آسایش یعنی قدرت و ثروت می‌باشد.

فقر به صورت نداشتن پول تعریف می‌شود و قدرت متغیری است که در سطوح مختلف تعریف می‌شود. یکی در سطح کنترل فرد روی زندگی خود یعنی کنترل درونی تقویت و دیگر در سطح اجتماعی یعنی کنترل فرد روی نهادهایی که جزیی از آنهاست.

البته هر دوی این نگرش‌ها یعنی بهداشت روانی جامعه و روانشناسی جامعه‌نگر هر دو از نقطه نظراتی صحیح هستند.

 

سرزنش قربانی Blaming the victim

برای تغییر روابط اجتماعی، یا باید قدرتمند و مستضعف را تغییر داد یا سیستم‌های اجتماعی که روابط آنها را حمایت می‌کند. یعنی اینجا متخصص باید بین کار کردن با فرد یا سیستم را انتخاب کند. باید توجه داشت که تغییر در سیستم اجتماعی نهایتاً منجر به تغییر در قدرتمند و ضعیف خواهد شد. این موضوع بالطبع در ثروتمندان و قدرتمندان مقاومت ایجاد می‌کند و بالاخص برای آنهایی که هم قدرتمند هستند و هم خود را آزادمنش، دمکراتیک و پیشرو می‌دانند ایجاد تضاد خواهد کرد.

برای حل این تضاد، روشی را که ویلیام رایان (William Rham 1971)، سرزنش قربانی خوانده است بکار می‌برند. در کتاب خود رایان به ما می‌گوید که چگونه ما افراد دیگر را به طور اتوماتیک (یعنی افرادی که با ما فرق دارند) وحشی می‌خوانیم. البته راه‌های مختلفی برای شناسایی آنها داریم، تست‌های روانشناختی، مشاهده زندگی آنها، ارزش‌های طبقه پایین آنها و نگرش کلیشه‌ای و انگیزه‌ها یا عدم انگیزه‌های آنها، عدم توانایی در کنترل سائق‌ها و ناتوانی آنها در تفکر انتزاعی و غیره.

براساس این نگرش، یک بچه فقیر در خود علت ناتوانی خواندن و نوشتن را داراست. والدین این بچه‌ها با آنها صحبت نمی‌کنند یا اگر صحبت کنند درست صحبت نمی‌کنند. آنها نمی‌دانند چگونه بچه خود را بزرگ کنند و مسائلی از این قبیل.

براساس این نظریه، مداخله عبارت خواهد بود از ارائه برنامه‌های جبرانی آموزشی، آموزش والدین. در اینجا سیستم مدرسه یا سیستم آموزشی مورد سؤال قرار نمی‌گیرد.

در جهت تغییر نهادها، پیشنهادها و برنامه‌های مختلفی ارائه شده مثلاً برای ازدیاد اشتغال (یشنهاد اشتغال سه یا چهار روز در هفته را نمود).

 

البته یک جامعه ممکن است که تصمیم به انتخاب "عدم تغییر" را بگیرد که این تصمیم باید بدون تکیه بر توجیهاتی از علوم اجتماعی باشد.

روانشناسی جامعه‌نگر

عوامل مؤثر در بوجود آوردن روانشناسی اجتماع‌نگر

1- دلسردی از مفاهیم بهداشت روانی موجود، فعالیت‌ها و نقش‌های روانشناسان.

ـ دلسردی از روان درمانی از جهت تأثیر و کارائی و کفایت (مطالعه آیزینگ 1952) همچنین بالا بودن هزینه، نیاز به وقت و تعداد زیاد متخصص.

ـ تغییر مفاهیم بهداشت روانی و بیماری روانی: بسیاری از روانشناسان از مدل پزشکی ابراز نارضایتی نموده و تشبیه ناراحتی‌های روانی به ناراحتی‌های جسمی را موجب جلوگیری از درک مشکلات مردم و برطرف کردن آنها می‌دانستند. از کسانی که مدل پزشکی را شدیداً مورد انتقاد قرار داده توماس زاز (1961) است که به نظر او ناراحتی روانی را می‌توان اصولاً نقش روانی که فرد در مقابل طرز تلقی دیگران در محیط اجتماعی او نسبت به او دارند تعریف کرد. به عبارت دیگر فرد وقتی مریض است که دیگران او را مریض بخوانند. دیگرانی که قدرت و کنترل روی فرد دارند. البته این نظر ساده‌نگری در مورد ناراحتی‌های روانی است چه ما اطلاعات زیادی در مورد علل بیماری روانی داریم ولی به هر صورت عکس‌العملی است در مقابل برچسب زدن بی‌رویه به افراد است.

ـ نارضایتی در مورد نقش حرفه‌ای: متخصصین بهداشت روانی در مورد محدودیت‌ نقش خود در تغییر و اصلاح اساسی مشکلات روانی در سطح جامعه داشتند و همچنین نداشتن جایگاهی در حرفه پزشکی و نداشتن قدرت تصمیم‌گیری در بیمارستان‌ها که تصمیم‌ها توسط روان‌پزشکان گرفته می‌شد. بعضی از روانشناسان به بخش خصوصی رو آوردند و بعضی دیگر بهترین راه را گرایش به روانشناسی جامعه‌نگر دانستند که می‌توانستند با آزادی بیشتر در مورد مداخله‌های روانی منحصر به فرد اقدام کنند.

 

2- کمبود نیروی متخصص

با توجه به ازدیاد بیماران روانی، تمایل به مردم به استفاده از خدمات بهداشت روانی، نیاز به ارائه چنین خدمات بیشتر شده ولی فاصله عمیقی بین عرضه و تقاضا وجود دارد و این موضوع روانشناسان و دیگران را به فکر چاره‌اندیشی و استفاده از منابع جدید نیروی انسانی و استفاده بهتر از وقت و انرژی نیروی متخصص انداخت. در این جهت استفاده از داوطلبان و کسانی که درمان شده‌اند را می‌توان نام برد.

 

3- فقر و بهداشت روانی

مشکلات روانی در طبقات بی‌بضاعت و فقیر بیشتر بوده ولی امکانات درمانی برای آنها کم است علاوه بر این به علت هزینه سنگین درمان، عدم آگاهی و یا تعصبات در مورد بیماری‌های روانی، تمرکز متخصصین در مناطق ثروتمند، بدبینی افراد فقیر نسبت به مؤسسات و بیمارستان‌ها، ارائه خدمات توسط افراد کم مهارت همه باعث عدم ارائه خدمات یا عدم استفاده از چنین خدماتی توسط افراد فقیر شده است. به این علت بعضی از متخصصین بهداشت روانی به دنبال راهی جهت برقراری تعادل در ارائه خدمات بهداشت روانی به طبقات فقیر و ثروتمند بودند. موضوعی که مطالعه معروف هالینگ هد و ردلیک (1958) نشان داد این بود که بیماران روانی فقیر معمولاً در بیمارستان‌های روانی دولتی نگهداری می‌شدند و بیماران روانی ثروتمند در مطب‌های خصوصی تحت معالجه و درمان قرار می‌گیرند.

 

4- وضعیت ناگوار بیمارستان‌های روانی

بیمارستان‌های روانی در پایان جنگ جهانی دوم وضعیت اسفناکی پیدا کرده بودند و متخصصین بالینی جامعه‌نگر سعی کرده‌اند که: 1. وضعیت زندگی در بیمارستان‌های روانی را بهبود بخشند تا در جهت درمان بیماران و نه تنها نگهداری آنها اقدام شود. 2. روش‌های دیگر از قبیل ایجاد مراکز بهداشت روانی جهت درمان بکار گرفته شود که احتیاج به بستری شدن را کم کند. 3. شیوه‌های جدید بستری بکار گرفته شود مثل بیمارستان‌های روزانه که به افراد کمک شود پس از مرخصی راحت‌تر به زنگی اجتماعی برگردند.

مطالعات انجام شده نشان داده‌اند که بستری شدن در بیمارستان روانی با توجه به وضعیت ناگوار بیمارستان‌ها خود عامل تشدید اختلالات روانی است بالاخص که پس از بستری شدن در هر شرایط روانی، کارکنان و سیستم بیمارستان نقش مریض را به بیمار تحمیل می‌کنند که این بیماران قبول کرده و این خود باعث می‌شود که کفایت آنها در اداره زندگی خودشان کاهش بیابد.

در جهت اصلاح وضعیت بیمارستان‌ها می‌توان از محیط درمانی، اقتصاد ژتونی، تنظیم برنامه‌های آموزشی و تفریحی، تقلیل مدت بستری شدن، ارجاع بیماران به مراکز بهدشت روانی منطقه‌ای جهت پیگیری نام برد.

 

5- روانشناسی جامعه‌نگر و روح زمان

ظهور روانشناسی جامعه‌‌نگر به علت عوامل مختلف اجتماعی ـ سیاسی و به طور کلی گرایش جامعه به سوی انسان‌گرایی و دمکراسی‌گرایی صورت گرفت. به عبارت دیگر حوادث گوناگون و آمادگی جامعه جهت پذیرش چنین گرایشی امکاناتی را به وجود آورد که ایجاد روانشناسی جامعه‌نگر را تسهیل کند. قوانینی که قبلاً در مورد آنها صحبت شد همه به ظهور و رشد این گرایش کمک نمودند.

 

تولد روانشناسی جامعه‌نگر

1- کتاب کلیفورد بی‌یرز در سال 1908

2- مدت کوتاهی بعد از آن تأسیس انجمن ملی برای بهداشت روانی

3- ادولف مایر که بر مداخله در سطح جامعه برای درمان و پیشگیری بیماری‌های روانی

4- قانون مطالعه بهداشت روانی که در سال 1955 توسط کنگره آمریکا تصویب شد و منجر به ایجاد کمیسیون مشترک اختلالات و بهداشت روانی شد که در مورد  معالجه و درمان بیماران روانی در آمریکا مطالعه کند و نتایج آن را به کنگره گزارش کند.

5- در پی یافته‌های این کمیسیون مشترک، کندی درخواست یافتن راه‌های بهتر برای درمان و معالجه بیماران روانی و ایجاد مراکز جامع بهداشت روانی نمود.

6- در سال 1963 کنگره قانون مراکز جامع بهداشت روانی را تصویب نمود که این مراکز می‌بایست خدمات ده گانه را ارائه دهند:

          1. درمان بستری                                                        2. درمان سرپایی

          3. بیمارستان روزانه یا شبانه (بستری نیمه‌وقت)                  4. اورژانس 24 ساعته

5. مشاوره و آموزش سازمان‌ها و مراکز و متخصصین    6. خدمات تشخیصی

7. توان‌بخشی                                        8. آموزش و تربیت نیروی متخصص

9. تحقیق                                                       10. ارزیابی

که از اینها، 5 سرویس اولیه اجباری و 5 سرویس بعدی مطلوب در نظر گرفته شد.

7- مسائل سیاسی اجتماعی دهه 1960: حرکت‌های عدالت خواهی سیاهپوستان آمریکایی

8- کنفرانس روانشناسان در سال 1965 در بوستون که در آن حرکت‌های سیاسی جهت حل معضلات و مشکلات اجتماعی تأکید شد و همچنین استفاده از داوطلبان غیرحرفه‌ای در جهت ارائه خدمات بهداشتی ـ روانی

 

Caplan (1964) کتاب اصول روانپزشکی پیشگیری

کاپلان ایده پیشگیری را وارد روانپزشکی کرد. هرچند که قبل از او ادولف مایر نظریه‌هایی در این مورد داده بود و بعد از او لیندمن 1956 در یک زمینه محدود پیشگیری نظریه‌هایی داد اما کاپلان بود که ایده پیشگیری را وارد روانپزشکی نمود.

در مدل کاپلان فرض اساسی این است که افراد برای وسائل یا نیاز و احتیاجات مناسب مراحل مختلف رشد خود دارند. کمبود در این احتیاجات و نیازها می‌تواند منجر به مشکلات روانی شود همانطور که کمبود غذا یا غذاهای نامناسب منجر به سوء تغذیه می‌شود.

به نظر کاپلان سه نوع Supplies جهت رشد سالم و روانی لازم است که عبارتند از:

1- نیازها یا احتیاجات فیزیکی: غذا، مسکن، امنیت، مصونیت از خطر، تحریکات حسی

2- احتیاجات روانی اجتماعی: اینها چیزهایی است که از طریق تعامل با دیگران به دست می‌آید مثل: تحریکات عاطفی و فکر، عشق و محبت، شرکت در فعالیت‌های اجتماعی رضایت‌بخش. اگر فرد احترام دیگران را نسبت به خود نداشته باشد دچار ناراحتی روانی می‌شود.

3- حمایت های اجتماعی ـ فرهنگی: این اصطلاح به نیروهای اجتماعی که موقعیت اجتماعی فرد و انتظارات دیگران از او را تعیین می‌کند اطلاق می‌شود.

به گفته کاپلان، در طبقات بالای اجتماع، از این حمایت ها بیشتر در اختیار فرد است و لذا شخصیت سالم‌تری را پیش‌بینی می‌توان کرد. اما در طبقات تضعیف شده و یا در مواقع تغییر سریع اجتماعی، حمایت‌های سنتی جامعه ممکن است تضعیف شده و باعث بوجود آمدن مشکلات روانی شود.

 

حل بحران: حل بحران فیزیکی از مفاهیم کلیدی در مدل کاپلان است. به گفته او، حل بحران چه بحران اتفاقی یا بحران رشدی جزء مهم مداخله اولیه است که از بروز مشکلات بعدی جلوگیری می‌کند. پیشگیری اولیه هم در سطح فعالیت یا اقدامات اجتماعی (گذراندن قانون و ...) و هم در سطح تعاملات بین فردی می‌تواند انجام بگیرد.

 

نقش روانشناس جامعه‌نگر

1- یکی از راه‌هایی که روانشناس جامعه‌نگر می‌تواند در فرایند تغییر شرکت کند عبارت خواهد بود از ارزیابی آشکار برنامه‌های موجود رفاه اجتماعی و پیشنهاد برنامه‌های جدید که جنبه‌های ارزشی آن کاملاً واضح باشد.

2- راه دیگر این خواهد بود که روانشناس جامعه‌نگر خود مستقیم وارد عمل شود، یا مداخله مستقیم نماید. مداخله روانشناس باید براساس تحلیل روان‌شناختی باشد نه اقتصادی.

 

مدل‌های تغییر جامعه

1- مشورت Consultation

2- مدل توسعه سازمانی: بعضی اعتقاد دارند که بهداشت روانی یک جامعه مبتنی بر ساختارها و سازمان‌های آن بالاخص در محیط کار است.

3- مدل سازمان اجتماعی و دفاع یا طرفداری اجتماعی:‌ در اینجا هدف کمک به مستضعف جهت کسب قدرت و کنترل روی نهادهای اجتماعی که زندگی آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد می‌باشد. (مثلاً دخالت در سیستم مدرسه. مثلاً کمیته والدین و مربیان)

بنابراین روانشناس جامعه‌نگر علاقمند به مداخله در سطوح متفاوت از فرد گرفته تا گروه‌های کوچک، سازمان‌ها، نهادها و جوامع Community  می‌باشد و چون تغییر در سطوح ختلف ممکن است از اصول متفاوتی تبعیت کند، یک روانشناس جامعه‌نگر باید برداشت‌هایی از تغییر در سطح بیشتر از سطح فردی داشته باشد.

 

مدل‌های تغییر جامعه

1- مدل مشاوره

این مدل براساس فرضیات کاپلال در مورد بهداشت روانی است و بر این عقیده استوار است که سازمان‌ها و جامعه نقش تعیین‌کننده در فرایند اجتماعی شدن افراد دارند و تغییر موقعی اتفاق می‌افتد که در افراد کلیة سازمان یا جامعه تغییراتی ایجاد شود. بر این اساس فعالیت متخصصین بهداشت روانی متمرکز بر ارائه مشاوره به این افراد کلیدی جهت ایجاد تغییر در آنهاست.

 

2- مدل توسعه سازمانی

براساس این مدل بهداشت روانی یک جامعه تابعی از ویژگی‌های نهادهای آن جامعه بالاخص محیط‌های کاری آن است. در اینجا تأکید بر ارتباط واضح و روشن بین رهبران سازمان‌ها و کارکنان آن است و روش‌های اساسی مداخله، تشکیل گروه‌ها و مشاوره‌های سازمانی است.

این دو مدل توجه به نهادهای موجود و کار با رهبران این نهادها در جهت تغییر آنها دارد. دو مدل بعدی بیشتر توجه به افراد طبقه پایین یا کسانی که قدرت و موقعیت اجتماعی بالا ندارند می‌نماید. در دو مدل اول، هدف بالا بردن کارآمدی و مؤثر بودن سازمان در جهت تحت کنترل درآوردن اعضاء سازمان است. مثلاً این ممکن است شامل کمک به دانشجویان جهت سازگاری بهتر با دانشگاه، به کارگران کارخانه جهت سازگاری بهتر با شرایط کارخانه یا ایجاد تفاهم و همکاری بهتر بین مردم و پلیس باشد. در اینجا ارزش‌های موجود جامعه یا به طور ضمنی تأیید می‌شوند یا به طور علنی مورد تأیی قرار می‌گیرند.

در دو مدل بعدی تأکید از نگرش سنتی بهداشت روانی به آنچه که حمایت از و مسئولیت‌پذیری در قبال طبقه پایین خوانده می‌شود، معطوف می‌شود.

 

3- مدل نهادهای موازی

 یا آنچه که ساراسون "ایجاد و خلق موقعیت‌ها" خوانده است. براساس این مدل نهاد‌های موجود قادر به برآوردن نیازهای کسانی که متفاوت از گروه خاص هستند نبوده و شاید گاهی هم آنها را تحت فشار قرار داده و آنها را به استضعاف می‌کشانند. هرچند که می‌توان با مداخله در سطح مدیریت نهادها این نهادها را انعطاف‌پذیرتر و پاسخ‌گوتر به نیازهای آنها نمود ولی شاید بهترین راه ایجاد نهادهای مستقل و موازی در جهت پاسخ به نیازهای این افراد باشد (مثلاً بنیاد مستضعفین و ...) و تحت کنترل این افراد باشد.

 

 

4- مدل سازمان‌دهی جامعه‌ای و پشتیبانی اجتماعی

این مدل بعضی از فرض‌های اساسی مدل نهادهای موازی را شامل می‌شود. اما باز نظر فرضیه‌های تغییر و فعالیت‌های اجتماعی با آن تفاوت دارد. در این مدل هدف کمک به افراد و گروه‌های فاقد قدرت و موقعیت اجتماعی در جهت کسب قدرت و اعمال کنترل روی نهادهای اجتماعی که بر زندگی آنها تأثیر دارد می‌باشد. مانند مشارکت در اعمال کنترل روی نهاد آموزش و پرورش منطقه.

همان‌طور که دیده می‌شود، روانشناس جامعه‌نگر در سطوح مختلف سازمان‌دهی اجتماعی فعالیت می‌کنند. از تغییر در سطح فردی گرفته تا گروه‌های کوچک، سازمان‌ها، نهادها و جامعه.

باید توجه داشت که اگر راه‌حلی برای یک مشکل در سطح اشتباهی بکار برود این راه‌حل یا یک بازی بی‌پایان را ایجاد خواهد کرد (واتز لاویک و دیگران 1974 ).

یا این راه‌حل مشکل را تشدید نموده و مشکل بیشتری را ایجاد خواهد نمود. به عبارت دیگر اگر راه‌حل بکار برده شده در یک سطح مناسب نباشد خود مسئله و مشکلی خواهد شد. تغییر در سطح اول و تغییردر سطح دوم به گفته واتز لاویک و همکاران، براساس تئوری گروه‌ها، تغییر در داخل سیستم منجر به تغییر در آن سیستم نمی‌شود. مثلاً کمک به دانش‌آموزان که با مدرسه سازگاری بهتری داشته باشند تغییری در سیستم مدرسه آموزش و پرورش نمی‌کند یا تأسیس برنامه‌های پیش‌دبستانی در ساختار سیستم آموزش و پرورش ایجاد نمی‌کند.

 

انواع مداخله‌ها

مداخله به طور کلی عبارتست از هر کوشش سیستماتیک جهت ایجاد تغییر در افراد، سیستم‌های اجتماعی، جمعیت‌ها یا شبکه‌های سیستم‌های اجتماعی که نتیجه دلخواه در بهبود افراد با محیط را دارد.

مداخله در 6 سطح می‌تواند انجام بگیرد:

1- انتقال فرد

در اینجا وقتی فرد در یک سیستم اجتماعی نمی‌تواند Fit کند باید او را به سیستم اجتماعی دیگر که با نیازهای او همخوانی دارد انتقال داده شود. مثلاً بچه‌ای که معلولیت ذهنی دارد به مدرسه مخصوص منتقل می‌شود.

 

2- مداخله‌های فردی

در اینجا کوشش می‌شود که فرد عورض شود و یا به توانایی‌ها و منابع و استراتژی‌های او افزوده شود. به طوری که بتواند در سیستم باقی مانده و آنچه که به عهده او گذاشته می‌شود قبول کند و وظایف خود را به بهترین وجه انجام دهد.

مثال: آموزش تکنیکی، برنامه‌های رفتار درمانی، روان درمانی سرپایی، مداخله در بحران‌ها، درمان دارویی، ورزش‌های فیزیکی

البته این روش مؤثرتر خواهد بود اگر خود فرد مایل به ایجاد چنین تغییراتی باشد.

 

3- مداخله در جمعیت

در اینجا کوشش بر این است که به منابع و توانایی‌های جمعیت افزوده شود تا با سیستم اجتماعی هماهنگ شود.

مثال ـ برنامه‌های بهداشت روانی منطقه ای (CMH) Community Mental Health

 

4- مداخلات در سیستم‌های اجتماعی

این روش سعی می‌کند که تغییرات پایدار در کل سیستم ایجاد نماید تا جایی که این سیستم‌ها تسهیل‌کننده حل مشکل فردی باشد.

 

انواع مداخلات سیستم‌های اجتماعی

1- تغییر در فرد کلیدی سیستم

2- اضافه کردن تکالیف

در اینجا سعی می شود که محدودیت‌های فرد کمتر شده و احساس کند که کارش موفقیت‌آمیز بوده.

3- زیاد کردن انواع تکالیف نه فقط یک نوع

یک شبکه اجتماعی باید راه‌کارهایی را ارائه بدهد که افراد با گرایش‌های مختلف احساس اعتماد به نفس به دست آورده و به بهترین وجه کار را انجام دهد.

4- طرح سیستم‌های تجربی

در اینجا هدف به وجود آوردن سیستم‌های جدیدی است که ویژگی‌های جدید داشته و با سیستم‌های قدیمی که موفقیت‌هایی را داشته‌اند مقایسه شود.

مثال: استخدام افرادی که از بیمارستان روانی مرخص شده‌اند.

5- مداخله در سیستم‌ها و بازخوراند

مداخله در کلاس و ارزیابی تأثیر آن

6- مداخلات بین سیستمی

در این روش‌ها سیستم‌های مختلفی جهت ایجاد تغییرات مورد نظر است. این روش ممکن است در راستای تقلیل تضادها یا گذر کردن (عبور) راحت فرد بین سیستم‌هایی که با آنها در آن واحد در تعامل است باشد.

            1. برنامه‌های کمک بین سیستم‌ها: سیستم اجتماعی باید در جهت آسان کردن ورود به سیستم جدید در ارتباط با سیستم قبلی خود باشند. همکاری بین دو سیستم یا ادغام آنها شاید بتواند کمکی بنماید. (بیمارستان و جامعه)

2. برنامه‌های هماهنگ‌کننده بین سیستم‌ها

در اینجا هدف به حرکت درآوردن منابع چند سیستم اجتماعی که با هم از جهت ویژگی‌های اهداف، تکالیف متفاوت هستند در جهت حل یک مشکل اجتماعی است. (مدرسه، تأمین اجتماعی، مرکز بهداشت روانی)

3. برنامه فعالیت اجتماعی

این روش متمرکز بر یک بخشی از افراد یا یک Community است. فعالیت‌ها معمولاً متمرکز بر سازمان دادن گروه‌های فرعی در یک جمعیت می‌باشد.

 

7- مداخلات شبکه

فعالیت و کوشش در ایجاد در جهت پاسخگو بودن به افراد سیستم انجام می‌گیرد. این روش انجام مداخله به ندرت انجام می‌گیرد.

 

فاکتورهای مختل‌کننده

1- تمرکز قدرت، سلسه مراتب و انعطاف‌ناپذیری، عدم مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها

2- مدیرانی که حالت دفاعی داشته، در مقابل انتقاد حساس هستند، پرخاشگر بوده، حمایت‌کننده نیستند و بهره‌کش هستند.

3- سیاست‌ها و آیین‌نامه به طور واضح بیان نشده‌اند، در اهداف و ارزش‌های متضادی وجود داشته که به طور کافی مورد بحث قرار نگرفته و توافق نشده است.

4- تغییرات ناگهانی در سازمان

5- عدم وجود کانیسم برای حل و فصل مشکل افرادی که احساس می‌کنند حق آنها ضایع شده است و مکانیسم برای دلجویی از افرادی که حقی از آنها ضایع شده است.

6- الگوی ارتباطی پرخاشگرانه، منفعل یا ، منفعل- پرخاشگرانه

7- عدم وجود محدودیت در میزان فشارها که افراد تحمل می‌کنند. از بین رفتن اعتماد به مدیریت و گروه

 

 

 

 

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar