مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب

شخصیت

          موضوع شخصیت بحث انگیزترین، جذابترین و پیچیده ترین مبحث دانش روانشناسی به شمار میرود. همه روانشناسانی که امروزه در ابعاد گسترده دست به پژوهش می زنند، در نهایت میکوشند تا از مقوله شخصیت که قرنهاست توجه انسانهای کنجکاو را به خود مفطوف داشته است پرده بردارند. دستیابی به این هدف آرمانی که انگیزه مشترک پژوهشهای اجتماعی است دانشمندان  را با پرسشهای گوناگون و نکات ابهام و پیچیده ای که خاص طبیعت انسان است مواجه می سازد. از اینرو صاحبنظران با الهام از مفروضات ویژه ذهنی و برداشتهای عینی خود شخصیت را از دیدگاههای مختلف تعبیر و تفسیر کرده اند. ( بنی جمالی و احدی ، 1370 )

          شخصیت از نظر لغوی ریشه در کلمه لاتین پرسونا دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شد که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر ادا می کرد در برگرفت. بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ترسیم می شود. یعنی در واقع فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن او را ارزیابی می نماید.( شاملو ، 1370 : 11 )

          بر اساس ریشه این کلمه امکان دارد نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگیهای بیرونی و مشهود ما اشاره دارد ،یعنی آن جنبه هایی از ما که دیگر مردمان می توانند ببینند. بدین ترتیب شخصیت ما در غالب تأثیری که بر دیگران می گذاریم می تواند تعریف شود ،یعنی آنچه که به نظر می رسد باشیم، تعریفی از شخصیت در یک فرهنگ دانشگاهی استاندار با این موضوع موافق است که شخصیت جنبه مشهود ویژگی شخصی به صورتی که بر دیگران اثر می گذارد می باشد .(سید محمدی ،1375 : 23)

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است و متخصصان مختلف تعاریف نسبتاً متفاوتی را برای آن ذکر کرده اند. اما به نظر می رسد اکثر آنها با این موضوع موافق هستند که شخصیت ترکیبی از اعمال، افکار، هیجانات و انگیزشهای فرد است. شخصیت افراد منحصر به فرد است اما شخصیت افراد مختلف دارای وجوه اشتراک خاصی است بنابراین شخصیت را می توان از این جهت که چگونه مردم با هم متفاوت هستند و یا اینکه در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند مورد مطالعه قرار داد . شخصیت یک فر نسبتاً ثابت باقی می ماند اما دو عامل رشد و تجربه می توانند آن را تغییر دهند.( جمال فر ، 1375 : 13 )

          شخصیت را گاهی به معنی محرک و زمانی به معنی عکس العمل استعمال و می کنند . در صورت اول فرد در برخورد به افراد سبب بروز عکسا العملهای خواصی در آنها می شود و همین عکس العملها مبین شخصیت او هستند . در معنی دوم شخصیت به عکس العملهایی اطلاق میشود که فرد در مقابل دیگران از خود ظاهر می سازد . این دو مفهوم جنبه اجتماعی شخصیت را بیان میکنند و تظاهر و جلوه آن را در نظر دیگران مجسم می سازند.(شریعتمداری ؛ 1374: 483 )

          شخصیت واژه ای است که ما اغلب هنگام توصیف خود ودیگران آن را بکار می بریم و معتقدیم که معنی آن را می دانیم. شاید واقعاً چنین باشد. یک روانشناس پیشنها می کند اگر زمانی که واژه ً من ً را بکار می بریم مقصود خودرا از آن بدانیم می توانیم نظر خوبی در باره معنی شخصیت داشته باشیم . هنگامی که واژه ً من ً را بکار می برید در اصل همه چیز را درباره خودتان جمعبندی می کنید ، تمایلات و عدم تماتیلات ، محاسن و ترسها ، قوتها و ضعفهایتان . واژه ً من ً همان چیزی است که شمارا به عنوان یک فرد ، فردی مجزا از دیگران تعریف می کند.(سید محمدی ، 1375 : 22)

          روانشناسان شخصیت را نتیجه و محصول تأثیر متقابل فرد و محیط طبیعی و اجتماعی او فرض می کنند . و در بررسی شخصیت افراد خصوصیات بدنی ، نحوه تفکر ، ایده آلها، علائق، استعدادها در تعریف شخصیت باید چند نکته را در نظر گرفت:

          اول این که شخصیت از صفات و خصوصیاتی تشکیل می شود ولی نباید این خصوصیات را به اموربدنی ویا امور روانی محدود نمود . همان طور که طرز تفکر، استعدادهای مخصوص، تمایلات جزء شخصیت هستند خصوصیات بدنی مثل وضع جسه و قیافه نیز در تشکیل شخصیت دخالت دارند .

          دوم اینکه شخصیت مجموع این خصوصیات نیست و از طرح یا زمینه ای تشکیل می شود که این خصوصیات در آن به شکل خواصی با هم ارتباط پیدا می کنند و به صورت واحدی در می آیند . روی همین اصل است که خصوصیات معین در اشخاص مختلف به صورتهای گوناگون ظاهر می شوند و رفتار آنها را به شکل خواصی در می آورند .

          سوم این که ملاک قضاوت درباره شخصیت افراد رفتار آنهاست و خصوصیات فرد از این نظر که در رفتار او ظارهر می شوند جزئ از شخصیت اورا تشکیل می دهند.(شریعتمداری، 1374: 483و484 )

تعریف شخصیت :

1- شخصیت به نظر هیلگارد ویژه گیهایی است که فرد را قادر به ایجاد ارتباط به دیگران می سازد و تحقق احترام به خودرا تسهیل می کند.

2- شخصیت ، امکان پیش بینی آن چرا که فرد در موقعیتی خواص انجام خواهد داد فراهم میکند. ( جمال فر ، 1375 : 2و14 )

3- یعنی شخصیت را عبارت از جوهر و ذات فرد که سبب بروز رفتار خواصی از طرف او میشود می دانند و عامه مردم قالباً شخصیت فرد را عبارت از جلوه او در نظر دیگران فرض می کنند. و فلاسفه عناصر باطنی یا ذاتی را که رفتار افراد را به شکل خواصی در می آورند پایه و اساس شخصیت قرار می دهند . ( شریعتمداری ، 1374 : 483)

4- شخصیت عبارت است از الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعین می کنند.( براهنی و همکاران ،1373 : 73).

فایده مطالعه روانشناسی شخصیت :

          درک لزوم مطالعه روانشناسی شخصیت چندان دشوار نیست. شناخت شخصیت، ویژه گیها چگونگی شکل گیری عوامل موثر در ایجاد شخصیت و مسائلی از این قبیل از یک جنبه ارزای حس کنجکاوی و میل به حقیقت جویی را در انسان بدنبال دارد . زیرا این شناخت نوعی خود شناسی است و شخص هنگام مطالعه موضوعهای ذکر شده غالباً آن دانسته ها را با خود مقایسه کرده و با خود طبیق می دهد و احتمالاً با این شناخت نوعی طبقه بندی انجام می هد یعنی خود را در یکی از تیپ های شخصیتی قرار می دهد یا دارای ویژه گیهایی شخصیتی خواص می بیند از سوی دیگر این شناختها و اطلاعات به شخص امکان میدهد که در ارتباط متقابل با دیگران موضع گیرهای مناسب و آگاهانه داشته باشد .( کریمی ، 1370 : 7و8 ).

ماهیت شخصیت :

          به نظر می رسد چندین خصیصه متناقض در برداشت ما از شخصیت وجود داشته باشد که یکی از آنها این اندیشه است که هیچ دو نفری شخصیت دقیقاً یکسانی ندارند . به عبارت دیگر افراد منحصر به فرد هستند ولی در عین حال اشخاص را به عنوان کسانی که از برخی جهات شخصیت دارای وجوه مشترکی هستند در نظر می گیرند دیگر تناقض آشکار این است که شخصیت یک فرد می تواند هم ثابت وهم انعطاف پذیر باشد به نظر می رسد سومین تناقض این است که شخصیت توسط هر دو عامل وراثت و تأثیرات محیطی شکل می گیرد همانطور که ما هر یک از این تضادهای آشکار را به  ترتیب مورد بررسی قرار می دهیم متوجه می شویم که این امر کاملاً ممکن و عملی است که شخصیت یک فرد هم منحصر به فرد و در عین حال دارای خصوصیات مشترک باشد و نیز این خصوصیات در طی زمان می توانند هم ثابت و هم دست خوش تغییر شوند و این که وراثت و محیط هر دو در شکل گیری شخصیت نقش دارند .(جمال فر ، 1375 : 15 )

رشد شخصیت :

          معمولاً تاریخچه زندگی یک فرد را از لحظه تولد او به حساب می آوریم. اما آغاز زندگی یک انسان مدتها قبل از تولد اوست بدین معنی که عوامل مؤثر در الگوهای شخصیتی هر فرد به وسیله عوامل ژنتیگی و محیط فیزیکی و شیمیایی درون رحم مادر تعیین شده و تجهیزات زیست شناختی را که او در هنگام تولد با خوددارد تشکیل می دهند . بخش مهم دیگر در ویژه گیهای محیطی او نهفته است خانواده ،طبقه اجتماعی و فرهنگ جامعه تعیین کننده زمینه های ارتباط متقابل اجتماعی او هستند که شکل دهی و رشد شخصیت فرد را تهد تأثیر خود دارند . اما نکته قابل ذکر در این زمینه آن است که نوزاد در جریان شکل گیری شخصیت خود مراحل مختلفی را پشت سر می گذارد و این مراحل پیوسته بوده و تداوم دارند .( کریمی،1370 : 31 )

ویژگیهای مورد بررسی در شخصیت :

          هدف از بررسی شخصیت کشف ویژگیهایی از افراد می باشد که مهمترین این ویژگیها عبارتند از :

1- ویژگیهای اجتماعی : هر انسانی دارای دو نوع ویژ گی است : انفرادی و اجتماعی ،ویژگیهای اجتماعی معمولاً برداشتهای فرد را از محیط منعکس می کند و در تستهای شخصیتی هم این ویژگیها مورد سنجش قرار می گیرند تا مشخص شود فرد تا چه حدی با این ضوابط سازگاری پیدا کرده است.

2- انگیزها :مورد دیگری است که در تستهای شخصیتی مورد سنجش قرارمی گیرد . انگیزه ها را در ارتباط با سائق و نیازهای غیر ژنتیکی مورد سنجش قرار می دهند

3- سازگاری : بدین معنی که سعی می شود معلوم گردد فرد تا چه حدی در برابر فشارهای اجتماعی سازگاری پیدا کرده یا شکست خورده است . سازگاری اجتماعی به این معنی است که شخص بتواند تعاملی بین خواستهای خود و خواستهای جامعه ایجاد کند و اگر شخص نتواند این تعادل را ایجاد کند ناچار است فشارها را تحمل بکند .( اعتمادی ،1369: 5 )

          در بررسی و مطالعه خصوصیات شخصیت باید چند نکته را در نظر گرفت :

- اول اینکه خصوصیات شخصیت باید چند نکته را در نظر گرفت :

- نکتهدوم مربوط به این حقیقت است که پاره ای از خصوصیات در رفتار خاصی ظاهر می شوند . و تا حدی مبین یک جهت یا یک جنبه از شخصیت فرد می باشند .

          نکته سوم مربوط به اهمیت این خصوصیات است. پاره ای از این خصوصیات واقعی هستند یعنی واقعاً افراد آنها را دارا بوده و در رفتار خود ظاهر می سازند . ولی دسته ای از این خصوصیات را فرد در موارد خاصی ظاهر می سازد و می توان گفت او واقعاً فاقد این خصوصیات است و به دارا بودن آنها تظاهر می کند.

- نکته چهارم مربوط به چگونگی مطالعه این خصوصیات است همانطور که در تعریف شخصیت بیان نمودیم خصوصیات از هم جدا نیستند و بصورت  یک کل وحدت پیدا می کنند و سازمان شخصیت را تشکیل می دهند ، بنابراین مطالعه خصوصیات بدون در نظر گرفتن ارتباط آنها با هم مفهوم و ماهیت شخصیت را برای ما روشن نمی سازد .

- نکته پنجم مربوط به تغییر این خصوصیات است . خصوصیات شخصیت هر فرد  در طول زمان و در اثر تجربیات آن فرد دائماً در تغییر می باشند و تغییر آنها سبب تغییر شخصیت فرد نیز می شود . بنابراین در بررسی و مطالعه شخصیت باید متوجه تغییر خصوصیات یا صفات نیز بود .

- نکته آخر مربوط به اندازه یا حدود خصوصیات است معمولاً افراد به درجات افراطی صفات توجه می کنند و از روی این درجات اشخاص را طبقه بندی می نمایند آنها برای رفع این اشکال صفات را در ابتعادی که حدود آنها را تعیین می کنند قرار می دهند و بدین وسیله آنها را مقابل هم می گذارند . ( شریعتمداری ، 1374 : 496و 497 )

ارزیابی شخصیت :

          مطالعه شخصیت مستلزم آن است که روشهایی برای ارزیابی متغییرهای مربوط به شخصیت در دست باشد. ما دائماً در حال ارزیابی غیر رسمی شخصیت هستیم. در انتخاب دوست، شناخت همکاران آینده و انتخاب داوطلب شغل. ما به طور ضمنی به پیش بینی هایی در باره رفتار این افراد دست می زنیم . گاهی پیش بینی ما به خطا میرود و این امر موجب سو گیری ما در ادراک جنبه های دیگر یک فرد می شود . در بسیاری موارد باید ارزیابی عینی تری از شخصیت صورت گیرد که عاری از سو گیری باشد. روشهای متعددی را که برای ارزیابی شخصیت مورد استفاده قرار گرفته اند می توان به طور کلی تحت سه عنوان قرار داد : روشهای مشاهده ای ،پرسشنامه های شخصیت سنج و روشهای فرافکن .

روشهای مشاهده ای :

          یک مشاهده گر آزموده می تواند یا در شرایط طبیعی دست به مشاهده بزند مانند مشاهده تعاملهای کودک با همدرسانش و یا در شرایط آزمایشگاهی مانند مشاهده دانشجو به هنگام پاسخ دادن به آزمونی که عمداً طوری ساخته شده که تکمیل آن در مدت زمان تعیین شده بسیار دشوار است . و یا در خلال یک مصاحبه : مصاحبه ممکن است سازمان نیافته باشد که در آن صورت گفتگوها بیشتر حول مطلبی دور میزند که مصاحبه شونده مایل است درباره آنها صحبت شود . مصاحبه ،سازمان یافته هم می تواند باشد بدین معنا که یک الگوی میزان شده ای مانند یک پرسشنامه چاپی داشته باشد تا اطمینان حاصل کند که هیچ موضوع مهمی از قلم نیفتاده است .

پرسشنامه های شخصیت :

          پرسشنامه شخصیت ،اصولاًپرسشنامه ای است که در آن شخص واکنشها و احساسات خود را در شرایط معین گزارش می دهد ،پرسشنامه شخصیت ممکن است طوری طراحی شود که یک بعد از شخصیت و یا به طور همزمان چندین صفت شخصیت را اندازه گیری کند . مانند پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت.

روشهای فرافکن :

          در آزمونهای فرافکن سعی می شود قسمت خصوصی شخصیت بررسی شود و شرایطی فراهم آید که شخص تا حد زیادی با پاسخهای خود در آمیزد . در یک آزمون فرافکن محرک مبهمی ارائه می شود . تا شخص هر طور که میل دارد به آن پاسخ دهد . چون محرک مبهم است و مستلزم پاسخ خاصی نیست لذا فرد شخصیت خود را در محرک ارائه شده فرافکنی می کند . آزمونهای فرافکن تخیل شخص را بر می انگیزد و فرض بر این است که شخص با فرآیند های تخیلی خویش اطلاعاتی درباره خود بدست میدهد.

 

 

           دو آزمونی که مورد استفاده قرار گرفته اند عبارتند از : رورشاخ و آزمون اندریافت موضوع :

          دو آزمون رورشاخ که توسط روانپزشک سودئیسی هرمان رورشاخ در دهه1920 ساخته شد شامل ده کارت است که روی هر یک طرح نسبتاً پیچیده ای از لکه مرکب نقش بسته است . از آزمودنی خواسته می شود که بگوید که لکه هر کارت شبیه به چه چیزی است .

          آزمون اندریافت موضوع که توسط هنری موری در سال 1930 در دانشگاه هاروارد ساخته شده است . به آزمودنی بیست تصویر مبهم از اشخاص و صحنه هایی نشان می دهند و از او می خواهند در مورد هر یک داستانی بسازد . هدف آزمون آشکار ساختن مضامین اساسی در فرآورده های تخیلی شخص است . ( براهنی و همکاران ،1373 : 116- 106 )

کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar