مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
انواع خانواده هسته‌ای نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۳/۱


خانواده هسته‌ای نوع اول
ملاک تعلق به این نوع خانواده تحصیلات است تا درآمد. تحصیلات رئیس خانواده معمولا دیپلم یا بالاتر از آن است. همسر او نیز تحصیلاتی در همین حدود یا کمی پایین تر دارد و گاهی کار هم می‌کند. زن و مرد با تساوی زندگی می‌کنند و در امور خانواده بصورت مشترک تصمیم می‌گیرند. همین مطلب ممکن است منجر به بروز اختلافات بیشتری نسبت به سایر انواع خانواده شود. تمایل به رفاه بیشتر ، آپارتمان نشینی ، بالابودن سطح مصرف ، برنامه ریزی برای تعطیلات و اوقات فراغت و تعهد اجتماعی پایین خانواده به شبکه خویشاوندی از ویژگی‌های خاص این نوع خانواده هسته‌ای است. ازلحاظ درآمد و شغل ، خانواده‌های اداری با درجات بالا یا مشاغل آزاد پر درآمد (نظیر وکالت ، طبابت و …) و تاحدودی کارمندان شرکتهای خصوصی ممکن است دراین گروه قرار گیرند.
خانواده هسته‌ای نوع دوم
در این نوع خانواده هسته‌ای ، تحصیلات رئیس خانواده پایین تر از دیپلم است و او برتری کامل خود را در محیط خانواده حفظ کرده است. تصمیمات مهم را اتخاذ می‌کند و زن نیز مطیع است. افراد خانواده معمولا در محیط کوچکی زندگی می‌کنند. عدم کار زن درخارج از خانه ، تمایل به داشتن فرزندان زیاد ، وجود اعتقادات مذهبی قوی ، عدم برنامه ریزی مناسب برای گذراندن تعطیلات و اوقات فراغت و جدا بودن تفریحات زن و مرد و … از ویژگی‌های خاص این نوع خانواده هسته‌ای است. از لحاظ درآمد و شغل ، مرد در کارهای دستی (نظیر کارگری ، خدمات اداری پایین یا خدمات بازرگانی کوچک و صنایع کوچک) فعالیت می‌کند. دراین خانواده‌ها مرد نان آور خانواده است.
خانواده هسته‌ای مهاجر
این نوع خانواده بیشتر از مهاجرین روستاها و شهرهای کوچک تشکیل شده است و هنوز جامعه شهری آنها را کاملا جذب نکرده است، و از نظر اجتماعی و مکانی حاشیه نشین نامیده می‌شوند. به خاط فقدان شبکه خویشاوندی در شهر محل اقامت ، خانواده تعهد اجتماعی زیادی ندارد . به همین جهت افراد آن زیاد احساس غربت می‌کنند. مرد رئیس خانواده است و در امور خانوادگی برتری کامل خود را حفظ کرده است. ازلحاظ درآمد و شغل رئیس خانواده در خدمات جز یا دربعضی صنایع (نظیر صنایع ساختمانی) به عنوان کارگر غیر ماهر مشغول کار است. درآمد او پایین است. به همین جهت مسکن فقیرانه‌ای دارند و از لحاظ سایر الزامات زندگی در مشکلات متعددی به سر می‌برند.

  نظرات ()
انواع پیشداوری نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢٩


الف ) پیشداوری و تعصبات قومی و دینی : یکی از قدیمی‌ترین منبع اختلاف که پیشداوری ، تعصب شدید و تبعیض ناروا به دنبال داشته ، عقاید دینی و مذهبی بوده است . طرفداران به ادیان در مقابل مذهب مقابل ، تصورات قالبی منفی شدیدی دارند که موجب پیشداوری نسبت به آنها شده و زمینه اختلاف را فراهم م‌کند . مثلا از جمله پیشداوری هایی که نهضت انبیا با آن روبرو می‌شوند . این بود هر فکر جدید که آرای گذشتگان را ابطال کند نادرست است .

ب ) پیشداوری جنسی : با زنان که نیمی از جمعیت زنان را تشکیل می‌دادند مانند اقلیت برخورد می‌شد و به خاطر برخی تصورات قالبی از برخی مزایای اجتماعی محروم می‌شوند . دوره‌ای انسانیت آن‌ها زیر سؤال رفته است . این پیشداوری از همه انواع آن فراگیرتر است.

  نظرات ()
جاذبه میان فردی نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢٩



1 – عوامل و زمینه های جاذبه به میان فردی : هنگامی که افراد با هم ارتباط برقرار می‌کنند جاذبه شروع می‌شود . نخستین گام برای جاذبه نسبت به دیگران همجواری( Physicul Proximity ) است . عامل مؤثر دیگر حالت عاطفی ماست که ممکن است علت آن خود فرد باشد یا مسئله دیگر در زمانی که ما حالت مثبت داریم تمایل داریم دیگران را دوست داشته باشیم . همجواری و تماس مکرر باعث نمی‌شود ارتباط تداوم یابد مگر اینکه انگیزه برای وجود ارتباط وجود داشته باشد همچنین هر یک به ویژگی‌های قابل مشاهده دیگری واکنش مثبت نشان دهند . یعنی با واکنش های اولیه نسبت به ظاهر رنگ پوست و ... که ممکن است تصورات قالبی و پیشداوری را فعال کند این اشتیاق را کم می‌کند . استمرار دوست داشتن وجود یا عدم تشابه در نگرش‌ها و سایر مشخصات مهم است همچنین اموری چون مکمل بودن هم و شایستگی و خصوصیات شخصی مثبت در شکل گیری جاذبه میان فردی مؤثر است .


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
کلیاتی در مورد نگرش نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢٩


1 – تعریف و اهمیت نگرش ( attitude ) .

1 – 1 . تعریف نگرش :

نگرش عبارت است از یک روش نسبتا ثابت در فکر ، احساس و رفتار نسبت به افراد ، گروه‌ها و موضوع‌های اجتماعی یا قدری وسیع‌تر ، هر گونه حادثه در محیط فرد مؤلفه‌های نگرش افکار و عقاید ( مؤلفه شناختی ) ( cognitive ) ، احساسات و عواطف ( مؤلفه عاطفه‌ای )( Affective ) ، تمایلات رفتاری ( مؤلفه رفتاری ) ( Behaviorel ) می‌باشد که مؤلفه اول به فکر و تغییرهای خاص و مؤلفه دوم به هیجانات منفی یا مثبت و مؤلفه سوم به نحوه خاصی از کنش فرد اشاره دارد .

1 – 2 . ویژگی‌های نگرش :


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تمرکز نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢٤

برخی توصیه های اساسی
● مکانی را به مطالعه اختصاص دهید فقط برای مطالعه !
الف _ مکان (یا مکانهایی) را بیابید که بتوانید از آن برای مطالعه استفاده کنید(برای مثال, کتابخانه های دانشگاهی, کلاس های خلوت, محیط های ساکت در محوطه دانشگاه, اتاق استراحت در منزل و غیره).
ب- مکان خاصی را برای مطالعه در نظر بگیرید. سعی کنید وقتی در آن مکان هستید فقط مطالعه کنید و از این طریق عادت مطالعه در آن مکان را در خود ایجاد کنید. در نتیجه به هیچ وجه از آن مکان برای گفت و شنود های اجتماعی, نوشتن نامه, خیالبافی و غیره استفاده نکنید.
ج- محل مطالعه شما حتماً باید شرایط زیر را حائظ باشد:
▪ نور مناسب .
▪ هوای مناسب.
▪ صندلی خیلی راحت اما نه خیلی راحت.
▪ میزی به اندازه کافی بزرگ تا بتواند وسایل خود را روی آن بگذارید.
د- محل مطالعه شما باید حتماً از مسایل زیر بدور باشد:
▪ اشراف داشتن به فعالیت های دیگری که حواس شما را پرت می کند و شما را درگیر خودشان می سازند.
▪ تلفن
▪ صدای بلند ضبط صوت
▪ تلویزیون رنگی
▪ هم اتاقی یا دوستی دارد مدام صحبت کند.
▪ یخچالی پر از غذاهای خوشمزه
▪ تکالیفتان را به بخش های فرعی کوچکتر و محدودتر تقسیم کنید .
الف - هیچ گاه هدفی مبهم و بزرگ انتخاب نکنید مانند: " می خواهم کل چهار شنبه را به مطالعه کردن اختصاص دهم!"
اینگونه هدف برگزینی تنها شما را با شکست و نارضایتی روبرو می کند.
ب - زمان خاصی را برای مطالعه در نظر بگیرید و یک هدف دسترس پذیر برای آن زمان در نظر گیرید (برای مثال؛ خواندن سه بخش از فصل هفتم کتاب درسی روانشناسی, یا حل یک مسئله ریاضی, یا نوشتن پیش نویس مقدمه مقاله انگلیسی ام و غیره).
ج- وقتی پشت میز مطالعه نشستید و پیش از شروع کار, هدف خود را تعیین کنید.
هدفی را انتخاب کنید که بتوانید بدان دست یابید. در واقع بیشتر از یک هدف را هم می توانید برگزینید ولی هدف انتخاب شده باید منطقی باشد حتی اگر بسیار آسان به نظر برسد.

  نظرات ()
روانشناسی پیری و مرگ(1) نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢۳


نیازهای سالمندان 
امروزه دوران پس از 60 سالگی را که اصطلاحا دوران بازنشستگی نامیده می شود ، دورانی نیست که فقط به انتظار مرگ سپری شود. بلکه همانگونه که جامعه شناسان گفته اند این مرحله از عمر ، دوران سوم زندگی است. در جامعه ما افراد به طور متوسط تا 80 سالگی امید به زندگی دارند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
قره باغ،خاک اسلام نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢٢


 در این مجموعه از یادداشت ها سعی بر آن است که حقایقی از مناقشه قره باغ که طی آن تعداد زیادی مسلمان بی گناه به دست ارامنه متعصب قتل عام شدند، برای مخاطبین عزیز تبیین گردد.

آناج: کشتار مسلمانان بی دفاع در قره باغ توسط ارمنی های متعصب با حمایت روسیه در عین بی عرضه گی دولت مرکزی آذربایجان شروع منقاشه ای بود که تا به امروز ادامه داشته است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
هدف های آموزش و پرورش کودکان استثنایی نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٢٢

 
 هدف های  کلی آموزش و پرورش کودکان و دانش آموزان استثنایی همانند اهداف تربیتی مدارس عادی بوده فقط در رابطه با کودکان استثنایی این هدف ها با تاکید بر ویژگی خاص این کودکان مد نظر قرار می گیرد.
 1-رسیدن به خود آگاهی وشناخت خود:رسیدن به این امر یعنی پذیرش مسئولیت ها و حرکت ها بسوی خودسازی و کمال است این روش ها و شیوه ها در مدارس استثنایی بویژه در مراحل ابتدایی بسیار حساس و مهم بوده و در شکل گیری اندیشه ها و ایجاد انگیزه های مطلوب نقش بسزایی دارد
-2   برقرار نمودن روابط مفید و موثر با دیگران:نقش تعلیم و تربیت در برقراری روابط متقابل و مطلوب بین کودکان استثنایی و اجتماع بسیار واضح است. پذیرش مسئولیت های متقابل  مستلزم برقراری روابط مفید در بین افراد می باشد. 
 3-رسیدن به کفایت اقتصادی :برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی های   آموزشی از قبیل طرح،تدوین و تنظیم برنامه های آموزش فنی حرفه ای و شغلی خاص در مدارس استثنایی صورت گرفته است. 
 4-پذیرش مسئولیت اجتماعی :به صرف اینکه فرد دارای نقصی میباشد از پذیرش مسئولیت اجتماعی نمی تواند و  نمی باید معاف گردد.رفتار صادقانه و واقع گرایانه والدین با کودک خود از اوان طفولیت و کودکی بسیار مهم است.زیراشروع مدرسه،آغاز اولین تجارب اجتماعی و جدی کودک بوده وپذیرش مسئولیت اجتماعی برای فرد معنا پیدا مکند.

  نظرات ()
وحدت هویت در برابر سردرگمی نقش: بحران هویت نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۱۸


   نوجوانی، بین 12 تا 18 سالگی، مرحله  ای است که باید در آن با بحران هویت من خود مواجه شویم و آن را حل کنیم. در این زمان خود انگاره مان را می سازیم یعنی، هماهنگی عقایدمان در مورد خودمان و آنچه دیگران درباره ما فکر می کنند. به صورت ایده آل، این فرآیند به تصویری هماهنگ و ساززگار می انجامد. شکل دادن و پذیرفتن هویت مان، کاری دشوار و پراضطراب است. نوجوان باید نقش ها و ایدئولوژی های مختلف را آزمایش کنند تا مناسب ترین آنها را تعیین نماید. اریکسون پیشنهاد کرد که نوجوانی خلائی بین کودکی و بزرگسالی است، وقفه روانی لازم است که امکان فرمان و انرژی را به آزمایش نقش و تصور آن می دهد.
   افرادی که با احساس هویت خود نیرومندی از این مرحله بیرون می آیند، برای روبرو شدن با بزرگسالی به اطمینان و قطعیت مجهز هشتند. آنهایی که در رسیدن به هویت منسجم ناکام می مامند که دچار بحران هویت می شوند، آنچه را که اریکسون سردرگمی نقش نامید نشان می دهند. آنها نمی دانند کی و چی هستند، به کجا تعلق دارند، یا به کجا می خواهند بروند. آنها ممکن است از صحنه عادی زندگی، تحصیل، شغل، ازدواج کناره بگیرند، همان گونه که اریکسون برای مدتی این کار را کرد، یا ممکن است در جرم یا مواد مخدر، هویتی منفی را بجویند. حتی یک هویت منفی (به گونه ای که جامعه آن را تعریف می کند) به بی هویتی ترجیح دارد، اگرچه به اندازه هویت مثبت رضایت بخش نیست.
   اریکسون به تاثیر بالقوه نیرومند گروههای همتا بر رشد هویت من در نوجوانی اشاره نمود. به نظر اریکسون، معاشرت بیش از اندازه با گروه ها و فرقه های افراطی و متعصب یا همانند سازی وسواسی با شمایل فرهنگی عامه می تواند رشد من را محدود کند.

  نظرات ()
دکترین علت و معلول هیوم نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۱٤
 
  مى‌توانیم برگردیم به دکترین معروف علت و معلول هیوم، به‌نظر او این مسئله تحت شرایط زیر قابل تعریف است.  
 
  ۱. در وهله اول یک علت و معلول آن همیشه ”همجوار“ (Contiguous) در زمان و مکان است؛ بدین معنى که عمل على نمى‌تواند از فاصله دور انجام گردد و یا اینکه با فاصله زمانى صورت گیرد. این نظریه ضرورى بودن نزدیکى زمانى و مکانى در ایجاد علت معلول، دیدگاه متداول عامیانه که علت به شکلى ”تأثیری“ بر معلول دارد را تشریح مى‌کند.  
 
  ۲. ثانیاً یک علت همیشه ”مقدم“ (Prior) به معلول است. این یک اصل ساده و واضحى است که کمک مى‌کند، این دو را از یکدیگر متمایز نمائیم.  
 
  ۳. بالاخره، باید بین علت و معلول آن یک ”ارتباط لازم“ (Necessary Connection) وجود داشته باشد. مربوط کردن این عامل به دو عامل بالا توسط هیوم این مطلب را تأکید مى‌کند که همجوارى به تنهائى نزدیکى یا ضرورت لازم را ایجاد نمى‌نماید. او مى‌نویسد که ”ضرورت“ (Necessity) چیزى نیست مگر تصمیم فکر که از علت به معلول سیر کند، البته براساس تجارب قبلى خود. به‌عبارت دیگر در اینجا نیز اصل همجواى اساس است. مع‌هذا ضرورت چیزى بیش از آن است. همجوارى زمانى به‌صورت ضرورت درمى‌آید که ”ارتباط دائمى دو شیء“ با یکدیگر برقرار باشد. وقایع ممکن است به‌وسیله همجوارى به‌هم مربوط شوند. آنها زمانى به وسیله علت و معلول مربوط به یکدیگر مى‌شوند که همیشه در همجواى هم رخ دهند. هنگامى که این وضع پیدا شود، روان رابطه بین آنها را ضرورى تشخیص مى‌دهد.  
 
  این نظریه علت و معلول که به صورت همبستگى (correlations) مطرح شد، براى روانشناسى بسیار مهم بوده است. بسیارى از قوانین فیزیکى علّى هستند، و روانشناسی، که همیشه سعى آگاهانه براى علمى شدن مى‌کرده و علوم فیزیکى را به‌عنوان الگو قبول نموده است، در جستجوى قوانین روانى بود. ولى فیزیک قبل از اینکه روانشناسى از فلسفه جدا و مستقل گردد به‌صورت کمّى درآمده بود، و هیوم تحت تأثیر فیزیک به این نتیجه رسید که علت و معلول باید از لحاظ مقدار انرژى برابر باشند. این شرطى بود که روانشناسى نمى‌توانست برآورده کند؛ بدین معنى که یک انرژى عمومى روانى که بتوان تمام پدیده‌هاى روانشناختى را به آن تقلیل داد، وجود ندارد.  
 
  کسانى که اعتقاد داشتند که لازمه علت و معلول داشتن قابلیت تبدیل کیفیت به کمیت است. مى‌گفتند که روانشناسى نمى‌تواند علّى باشد ولى دیگران تاحدى از دیدگاه هیوم پیروى کردند. مثلاً ارنست مک (Ernest Mach) و کارل پیرسون (Karl Pearson) به تمام پدیده‌هاى پسیکوفیزیکى به‌عنوان همبستگى پدیده‌ها در گستره زمان مى‌نگریستند.  
 
  این مختصرى از روانشناسى هیوم بود. روانشناسى او نفوذ داشت، زیرا که جاى خود را در روند پیشرفت نظریه‌هاى عینى‌گرائى و ارتباطى یافته بود، و به‌علت اینکه افکار او بسیار مستدل و از دهان مردی، با هوشى سرشار و شهرت بسیار ادا مى‌شد. از تمام اینها بانفوذتر، ایده‌آلیسم هیوم و یا به زعم عده‌اى شکاک بودن (Skepticism)، بود. هیوم این ایده لاک و برکلى را که روان به شکلى مستقیم قادر است فقط فرآیند خود را درک کند و اشیاء واقعى چیزى بیش از ایده آدمى که شامل اعتقاد و باور و برداشت او نسبت به آنها است، نمى‌باشد.  
 
  از اینجا بود که هیوم در وجود خداوند شک کرد، و وجود دنیاى خارج را نیز منکر شد. او در این موارد به شکل قوى استدلال مى‌کرد ولى فلاسفه حاضر نبودند این نوع استدلال پوچ (Reductio Ad Absurdum) را قبول نمایند. آنها به مبارزه علیه او برخاستند که یکى از مهمترین این افراد فیلسوف اسکاتلندى توماس رید (Thomas Reid) بود.  
 
  مهمترین معارض هیوم، کانت (Kant) بود که نوشته‌هاى هیوم را خواند و سعى کرد بین روان و ماده حد متوسطى را قائل شود. این موضوع کانت زمینه فلسفى آلمان قرن نوزدهم را فراهم نمود. گرچه هیوم در اشاعه فلسفه ذهنى‌گرائى (Subjectivism) افراط کرد، ولى حتى او حدودى را در این راه قائل شد. درحقیقت هیوم فیلسوفى با ابعاد مختلف بود. نظریات او واکنش متفاوتى را در افراد مختلف برانگیخت. مثلاً رید و کانت واکنش منفى به ذهنى‌گرائى و شکاک بودن هیوم نشان دادند، در حالى‌که مک و پیرسون عکس‌العمل مثبت به جنبه‌هاى دیگر فلسفه او یعنى مثبت‌گرائى (Positivism) او که در دکترین علت و معلول او دیده مى‌شود، نشان دادند.  
 
  اخیراً نظریات هیوم زمینه متضادى با روانشناسى گشتالت پیدا کرده است. تقلیل دادن جهان به برداشت‌ها، ایده‌ها و وقایع و دیدن علت و معلول فقط به‌صورت همجوارى پدیده‌ها، درست مغایر تمام باورهائى است که نظریه گشتالت به آنها اعتقاد دارد.
  نظرات ()
چپ‌دست‌ها و راست دست‌ها نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۱۳

چپ‌دست‌ها و راست دست‌ها به‌طور متفاوتی به دنیا نگاه می‌کنند. روان‌شناسان دریافته‌اند که غالب‌ بودن یک دست با تفاوت‌هایی در طرز تکلم و تجسم و نگریستن به یک تصویر همراه است.

چپ دست بودن افراد مشهوری نظیر بیل‌گیتس، پیرس برازنان (بازیگر معروف فیلم‌های جیمز باند)، نیکول کیدمن و لوییزکندی (طراح معروف لباس) شاید ناخودآگاه شما را به این فکر فرو ببرد که احتمالا چپ دست‌ها انسان‌های موفق‌تری هستند. شاید به این فکر کنید که ای‌کاش شما هم چپ‌ دست‌ بودید و یا در مورد سایر مزایای چپ دست‌ بودن بیندیشید.
واقعیت این است که حدود ۹۰ درصد از مردم راست دست بوده و فقط ۱۰ درصد چپ دست هستند. یک نکته خیلی مهم که لا‌زم است به آن توجه داشته باشید این است که، غالب بودن طرف چپ یا راست،‌در مورد کل بدن صادق است. اگر کمی دقت کنید،‌حتما متوجه خواهید شد که با یک گوش بهتر از دیگری می‌شنوید و یا با یک چشم بهتر از چشم مقابل می‌بینید. پس باید توجه داشته باشید که غالب بودن یک قسمت از بدن یک مورد عمومی است که در مورد تمامی قسمت‌های جفت بدن صدق می‌کند.
اینکه دقیقا چرا یک نفر راست دست‌و یا چپ دست می‌شود، هنوز به‌صورت یک راز باقی مانده است ولی برخی نظریه‌ها در این مورد وجود دارند. یک نظریه، ترشح زیاد هورمون‌های جنسی قبل از تولد را عامل چپ دست شدن افراد می‌داند. از سوی دیگر، محققان دانشگاه دانشگاه کالیفرنیا آمریکا معتقدند که چپ دست و یا راست دست شدن افراد تا حد زیادی به‌توسط ژنتیک تعیین می‌شود. طبق نظر این محققان، یک ژن اختصاصی جهت راست دست شدن وجود دارد که چنانچه فردی آن را به ارث ببرد،‌راست دست می‌شود. نکته جالب این است که حتی در صورت عدم وجود این ژن باز هم معلوم نیست که آن شخص حتما چپ دست شود. یعنی امکان راست دست شدن وی هنوز وجود دارد.
افراد راست دست به‌طور مشخص نیمکره مغزی سمت چپشان بزرگتر است. در ۹۵ درصد از افراد راست دست قابلیت‌های تکلمی در نیمکره چپ مغزی وجود دارد. در حالی که بر اساس پژوهش‌های دانشگاه کالیفرنیا، دو نیمکره مغزی‌در افراد چپ دست اندازه مشابهی داشته و موجب ایجاد ساختار مغزی منعطف‌تری می‌شوند. این در حالی است که تنها در ۷۰ درصد از چپ دست‌ها قابلیت‌های تکلمی در نیمکره مخالف (راست) قرار دارد. این طور به نظر می‌رسد که احتمالا عدم وجود ژن راست دستی، به مغز این افراد اجازه می‌دهد تا به‌طور مساوی و متناوب با مغز راست دست‌ها رشد کند. نیمی از افراد باقی مانده از هر دو گروه چپ‌دست‌ها و راست دست‌ها از هر دو نیمکره مغزی‌شان استفاده می‌کنند و بر طبق بررسی‌ها، این‌گونه افراد از هوش بالاتری برخوردارند.
علاوه بر این، دیده شده است که رابط مغزی‌ بین دو نیمکره در افراد چپ دست ۱۱ درصد بزرگ‌تر از راست دست‌ها است که نشانگر ارتباطات قوی‌تر و عمیق‌تر دو نیمکره در پردازش اطلاعات است.
نکته جالب‌ اینجاست که چپ‌دست‌ها و راست دست‌ها به‌طور متفاوتی به دنیا نگاه می‌کنند. روان‌شناسان دریافته‌اند که غالب‌ بودن یک دست با تفاوت‌هایی در طرز تکلم و تجسم و نگریستن به یک تصویر همراه است.
پروفسور گلین‌هامفریز معتقد است که در افراد راست دست‌،‌نیمکره راست تصویر کلی را می‌بیند و نیمکره چپ بر روی جزئیات آن تصویر تمرکز می‌کند در حالی که این موضوع در مورد چپ‌دست‌ها وجود ندارد. وی همچنین معتقد است که آسیب و تخریب مغزی می‌تواند احساس درک انسان‌ها از جزئیات را در افراد راست دست‌ و چپ‌دست به ‌طرق مختلفی تحت تاثیر قرار دهد.
یک موضوع بسیار جالب دیگر در مورد چپ دست‌ها این است که بر اساس تحقیقات دانشگاه دوبلین، درآمد کارگرهای چپ ‌دست حدود ۴ درصد بیشتر از راست‌دست‌هاست.
پژوهشگران این دانشگاه بر این باورند که چپ دست‌ها به‌ویژه مردان در مواجهه با یک موقعیت جدید خود را راحت‌تر تطبیق می‌دهند زیرا در استفاده از سمت‌راست مغزشان واردترند. اینها جزء مواردی هستند که باعث می‌شوند تا چپ‌دست‌ها بیشتر در نزد رئیسشان محبوب باشند.
اما در جامعه امروزی مشکلات زیادی برای چپ ‌دست‌ها وجود دارد. اصول کلی جامعه و زندگی، غالبا برای راست دست‌ها طراحی شده‌اند به‌طوری که طراح معروف لباس، لوییزکندی، مجبور شد تا برای طراحی‌هایش یک قیچی مخصوص چپ‌دست‌ها را سفارش دهد.
علاوه بر این،‌ متا‡سفانه برخی خانواده‌ها به دلایل خرافی، دید خوبی نسبت به چپ دست شدن فرزندشان ندارند و سعی می‌کنند تا با انجام اعمالی نظیر بستن دست‌چپ فرزندشان او را تحریک و وادار به راست‌دست شدن کنند. این افراد باید توجه داشته باشند که انجام اعمال فوق موجب خواهد شد تا فرزندشان در آینده قادر به انجام کارهای ظریف با دست خود نبوده و در کارهای روزمره‌شان دچار کندی محسوس شوند.
غیر از موارد فوق،‌تحقیقات نشان داده‌اند که افراد چپ دست نسبت به مشکلات و آسیب‌هایی نظیر‌ ابتلا‌ به آلرژی‌ها،‌‌ بیماری های خودایمنی، افسردگی، سوء مصرف مواد، الکل، سیگار، صرع، اسکیزوفرنی و اختلالات خواب مستعدترند و بیشتر از افراد راست دست‌ درگیر حوادث جدی نظیر سوانح رانندگی می‌شوند. بررسی آمار می‌تواند به طور بالقوه نشان دهنده درگیری بیشتر افراد چپ دست‌ با حوادث زندگی باشد که موجب می‌شود درصد کمتری از این افراد، طول عمر بیشتری داشته باشند.
امروزه در دنیا چپ‌دست‌ها تقریبا یک جامعه برای خود درست کرده‌اند به‌طوری که روز ۲۲ مرداد ۱۳( آگوست) روز جهانی چپ‌دست‌ها نامیده می‌شود. علاوه بر این،‌در برخی نقاط دنیا فروشگاه‌هایی وجود دارند که اجناسی را می‌فروشند که صرفا برای افراد چپ دست‌ طراحی شده‌اند. کسی چه می‌داند، شاید در آینده شهر یا کشوری هم مخصوص چپ ‌دست‌ها ایجاد شود.

 

  نظرات ()
سبک­های فرزندپروری بدرفتارانه(3) نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۱۳

والد سلطه­جو و کنترل­کننده

 «باریش» از بیدار شدن صبحگاهی متنفر است. بلافاصله بعد از بیداری با موج تهمت­ها و شکایات همسرش روبه­رو می­شود. او همواره این کارش را تکرار می­کند. چرا پول کافی برای پس­انداز بازنشستگی­مون ذخیره نکردی؟ خیلی نگرانم می­ترسم روزی زن بی­خانمان و خیابانی بشم." هر چقدر در مورد بیمه بازنشستگی­مان به او اطمینان خاطر دهم و بگویم همین الان هم مبلغ کافی کنار گذاشته­ام، او اهمیتی نمی­دهد. هرگز اطمینان خاطر پیدا نمی­کند. همیشه می­گوید من در ازدواج گولش زده­ام و با گفتن ثروتمند بودنم او را فریب داده­ام. با اینکه عاشق او هستم، می­گوید که تو مرا یک شی یا یک کالای جنسی می­بینی. بیست سال است که هر روزه مرا متهم می­کند و هر چه به وی توضیح می­دهد فایده ندارد. منظور ثروتمند بودن یا پولدار بودن من نیست، در ذهنم از پولداری هدفم داشتن ماشین مناسب و موقعیت شغلی خوب است. "بهش می­گم از صمیم قلب دوستش دارم، داشتن یا نداشتن رابطه جنسی اهمیت چندانی برام ندارد.

حرفهای من شاید او را چند دقیقه­ای آرام کند، اما قبل از هرگونه احساس آرامشی موضوع دیگری را پیش می­کشد. دوست دارم تو خونه آرامش و ثبات باشد اما اوضاع به همین روال هست که گفتم. خدا را شکر می­کنم سر کار می­رم هر روز مجبور نیستم این غر و لندها را تحمل کنم (متاسفانه ابن اتفاق هر اخر هفته­ای روی می­دهد). از این به آن اطاق دنبال من راه می­افتد، گریه و زاری می­کند، سرم داد می­زند و مرتب به من اتهام می­زند. در منزل احساس اسارت می­کنم. نمی­دانم چه کنم."

واقعاً کار کمی از دست باریش ساخته است. توصیفات باریش در مورد رفتار زنش نازلی، از وجود نوعی اختلال شخصیت ویژه در زنش حکایت دارد. ظاهراً همسر وی از افکار وسواسی و اختلال شخصیت مرزی در رنج است. این اختلال را در فصول آتی مورد بررسی قرار خواهیم داد. باریش باید بپذیرد، مورد بدرفتاری عاطفی قرار می­گیرد و نازلی نیاز به دریافت کمک تخصصی درمانی دارد.

  نظرات ()
سبک­های فرزندپروری بدرفتارانه(2) نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۱۳

والد انحصارطلب و رشک­ورز

والد رشک­ورز می­خواهد به کودک سلطه­کرده، او را کنترل نموده و از نظر عاطفی او را از پا درمی­آورد. مادران حسود هنگام طفولیت فرزندش، آن­قدر او را نزدیک نگه می­دارند که انگار از فرط مراقبت بچه را خفه می­کنند. مراقبت افراطی کرده و اغلب درخواست مراقبت دیگران را رد می­کنند. اگر کودکش به سنی برسد که بخواهد شروع به کنجکاوی در دنیای پیرامون مادرش بکند، مادر حسود احساس تهدید شدن می­کند.

خواه به­خاطر ترس از آسیب­دیدن کودک یا به دلیل نیاز به چسبیدن به وی برای برآوردن نیازهای عاطفی­ خودش، مادر نیاز طبیعی کودک به کنجکاوی را محدود می­کند. این رفتار ممکن است در طول زندگی کودک با احساس حسادت والد نسبت به هرچیز و هر کسی که کودک را از او دور می­سازد، ادامه می­یابد. مادر شاید با اشتباه دانستن هرگونه ارتباط کودک با همبازی­هایش، ارتباط وی با دوستانش را محدود سازد. به­جای ملایمت کردن با کودک با او مانند بزرگسال یا آدم پخته رفتار می­کند و با اصرار به جستجوی 24 ساعته و اجرای مقررات سفت­وسخت، شاید به­شدت سخت­گیر شود.

 اگر کودک به روابط عشقی علاقه نشان دهد، والد حسود، به­ویژه پدر احساس تهدید شدن کرده و ممکن است کودک را از دوست شدن باز داشته یا از هرگونه رابطه­ای ابراز نارضایتی کند. برخی پدران به­ویژه در سن بلوغ فرزند مشکل بیشتری دارند به این­دلیل­که با احساسات و عواطف او به­فکر فرورفته و گیج می­شوند. پدری که قادر به کنترل احساسات منفی نسبت به فرزندش نیست ممکن است در برابر او بسیار مقاوم بوده بر نحوه لباس پوشیدن و رفتار وی مرتباً گیر دهد.

انحصارطلبی برخی والدین ناشی از نیاز آنها به حمایت کردن از فرزندشان در برابر آسیب است. به­عنوان­مثال، مادرانی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته­اند، با فرزندان خود خیلی حمایتی عمل می­کنند و پدرانی که خلافکار یا مجرمند شاید با پسران خود محدود کننده­تر رفتار کنند. پدرانی که لاابالی جنسی دارند نیز ممکن است هر نوع ارتباط فرزندشان را جنسی فرض کنند. والدین دیگر به دلیل نیاز به دسترسی همیشگی و مراقبت دائمی کودک، نمی­خواهند کودک­شان بزرگ شود. نیازهای بیشتر این والدین در کودکی­شان ارضا نشده است و حالا انتظار دارند کودکان­شان انها را برای اولدین برآورده سازند. والدین دیگر به­خاطر بیوگی، طلاق یا برآورده نکردن نیازهایشان توسط همسر، به کودکان خود بسیار دلبسته می­شوند. اگر یک والد با فرزندش شبیه دوست و محرم اسرار رفتار کند،  شکلی از بدرفتاری عاطفی را با وی نشان می­دهد.

  نظرات ()
پیشگیری از اعتیاد فرزندان در دوره­های زندگی نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٦

 

 

وانگهی کارشناسان در این مورد هم عقیده­اند که توجه مهرآمیز، در شکوفایی خود ارزشمندی، به­طور همیشگی اهمیت دارد و کمبود آن دلیل عمده پناه بردن به دامن مواد مخدر است. بنابراین پیش از شروع دوران تحصیل بایستی رهنمودهای رفتاری خانوادگی چون درستی و شرافت، انصاف، عدالت، احترام به دیگران و رعایت قانون را بنیان نهاد.

 

نخستین درس­ها

به محض این که کودک شما به سنی رسید که تا حدی خوب را از بد شناخت، به وی بفهمانید که امکان دارد برخی فرآورده­ها از آن جمله مواد شوینده و پاک کننده­ها، هوا پخش­ها و داروها سمی باشند.

 

دوران دبستان

بچه­های پنج تا نه ساله از راه تجربه­اندوزی چیز می­آموزند. در چنین سنینی آنان قادرند از واقعیات به توهمات و خیال­بافی پرداخته و باز به دنیای واقعی برگردند بی­آنکه حتی تفاوت ایندو را باز شناسند. به هر حال آنچه را که می­بینند برایشان کاملاً حقیقی و باورکردنی است. از نظر کودکان خردسال، نه گفتار پدران و مادران، بلکه کردارشان مهم است. چنانچه بچه­ها سیگار کشیدن و میگساری پدر و مادر خود را ببینند، به احتمال زیاد همین راه را در پیش می­گیرند.

 

 

گزینش­های صحیح

حال زمان آن رسیده است که به فرزندانتان درس تصمیم­گیری مستقل و دنباله رو نبودن را بیاموزید. مادر یک نوجوانی می­گوید: من می­خواهم به بچه­هایم بفهمانم صِرف این­که کسی به آنان می­گوید کاری را انجام دهند دلیل بر درست بودن آن نیست. اگر تردید دارند که عملی صحیح است یا نه، حتماً با فرد مطمئنی مشورت کنند. در سال­های آخر دبستان بسیاری از بچه­ها متوجه می­شوند که کدام­یک از هم شاگردی­هایشان به استعمال دخانیات، مصرف مواد و الکل روی آورده­اند.

 

خطرات بو کشیدن

در سنین بین پنج تا نُه سالگی، بچه­ها با انواع مواد استنشاقی ( بو کشیدنی­ها ) سر و کار پیدا می­کنند؛ مانند هوا پخش­های تحت فشار شامل رنگ­ها ، افشانه­های آشپزی یا چسب. در این سن آنها دوست دارند این قبیل مواد فرار را استنشاق کنند تا تغییر حالت را بیازمایند. این حقیقت که ممکن است چنین لذت زودگذری به آسیب دائمی مغز و بالاتر از آن به مرگ بینجامد، به ذهن این خردسالان خطور نمی­کند. یکی از مهمترین آموزش­هایی که پدر و مادرها می­توانند در این سن به بچه­ها بدهند این است که چگونه جواب منفی دهند.

 

راه­های گریز

کمک کنید تا فرزندانتان به جاهایی که احتمالاً در آنجا ناچار به مصرف مواد مخدر می­گردند نروند. اگر مهمانی در کار است حتماً بپرسید: چه کس دیگری دعوت شده است ؟ آیا پدر و مادر صاحب خانه در منزل هستند؟

 

مادری می­گوید: آخرین چاره این است، به فرزندانتان بگویید اگر مکان مورد نظر را دل­آزار و زجر­آور تشخیص دادند فوراً آنجا را ترک کنند. وی خاطر نشان می­سازد من به فرزندم گوشزد می­کنم: اگر در آبریزگاه ( دستشویی ) بوی ماری جوانا، حشیش و بَنگ به دماغت خورد فوری به دستشویی دیگر برو. به فرزندانتان توضیح دهید که مواد مخدر چه ضررهایی دارند. در آغاز دوران نوجوانی، بچه­ها به طور روزافزونی به فیلم­های تلویزیونی مملو از تصاویر مواد و استعمال مشروبات الکلی روی می­آورند.

مثلا" وقتی که با تمام اعضای خانواده جلوی تلویزیون نشسته و یک برنامه مبارزه با مواد مخدر را تماشا می­کنید ، این « لحظه حساس » را سکوی پرتابی بدانید. شما می­توانید بلافاصله در باره مضرات مواد مخدر و ... با بچه­ها سخن بگویید تا جایی که نه آنان را تحت فشار قرار دهید و نه تهدیدشان کنید. پیام خود را کوتاه و نه موعظه­وار به گوششان برسانید ولی بدانید که انجام پیاپی این عمل ناشدنی است.

راستی شما راجع به اعتیاد چگونه با فرزندانتان صحبت می­کنید؟ بهتر است از هر جا که می­توانید آغاز کنید و از این­که گاه به حرف­هایتان توجه نمی­کنند، آزرده­خاطر نگردید. مفهوم یک مورد را کاملاً روشن سازید و بر این موضوع شدیداً تأکید کنید که اعتیاد خطرناک است و شما نمی­خواهید فرزندانتان به دام آن گرفتار شوند.

 

دوره راهنمایی

این دوران شاید آسیب­پذیرترین عهد زندگی نوجوانان باشد که طی آن فشار روانی با انتقام­جویی و کینه­ورزی توأم می­گردد. آنان موهایشان را بلند می­کنند یا ممکن است از ته بتراشند. لباس های عجیب و غریب می­پوشند. به موسیقی تند و پر سر و صدا گوش می­دهند و هورمون­های جنسی­شان غلیان می­کنند. بچه­های این سن وسال راجع به همه چیز کنجکاوند و مایلند هر چیزی که آنان را به اصطلاح بی­خیال می­کند امتحان نمایند.

برای پدران و مادران بسیار حیاتی است که تمام کانال­های ارتباطی را باز نگه دارند. اکثر اوقات که پدر و مادر سرگرم استراحت هستند خیال می­کنند بچه­ها به کار خویش مشغولند لیکن نمی­دانند که امکان دارد این آزادی به فاجعه بدل گردد. والدین عزیز : سال اول دوران راهنمایی را همچون دوره کودکستان بپندارید. کیف مدرسه بچه­ها را بازبینی کنید. بخواهید تکالیفشان را به شما نشان دهند. بگذارید به طور شایسته مسئولیت­های مدرسه جدید خود را بپذیرند.


نترسانید، بلکه آگاهی دهید

اکثر آموزگاران مجرب عقیده دارند که اگر می­خواهید نوجوانان در این دوره در برابر فشارهای روانی و وسوسه­های پیرامونشان پایداری کنند باید "مجهز به اطلاعات باشند" نه "ترسو". متأسفانه بیشتر پیام­هایی که به نوجوانان داده می­شود به قصد ترساندن آنهاست " اگر بکشی به حشیش معتاد می­شوی، هر کس مواد مخدر مصرف می­کند آدم نابابی است و... در این صورت تصور کنید چنانچه آنان با شخصی از آشنایان برخورد کنند که فرضاً در مهمانی کمی حشیش، ماری جوانا و یا غیره می­کشد و یا بازیکن بسکتبال مشروب­خواری را ببینند که در عین حال خوب بازی می­کند آن وقت چه خواهد شد ؟ این ضد و نقیض­گویی­ها باعث می­شود آنها دچار تردید گردند. نوجوانی می­گفت: بعد از استعمال ماری­جوانا در یک مهمانی به خانه برگشتم ، پدر و مادرم به حالم پی بردند و گفتند : تو به زودی معتاد شده و خواهی مرد. آنها اطلاعی از مواد مخدر نداشتند و بی­آن­که بخواهند از این موضوع آگاه شوند به بحث خاتمه داده بودند. امروزه اطلاعات اغلب بچه ها در باره مواد بیش از پدران و مادران است.

به همین دلیل است که پدر و مادر باید بررسی خویشتن را انجام داده و اطلاعات صحیحی در زمینه مواد مخدر به اطلاع بچه­ها برسانند. این اندرز را بی­درنگ آویزه گوش خود کنید: گفت­وگو درباره خطرات دراز مدت بهداشتی با نوجوانانی که در دوره راهنمایی تحصیل می­کنند، اثر چندانی ندارد. دلخوشی بچه­ها در چنین دوره­ای این است که در نظر همسالان خود خوب جلوه کنند. به آنان خاطر نشان سازید که سیگار کشیدن به بدبویی دهان و زردی انگشتان می­انجامد. یا این­که اگر می­گساری کنند، احتمالاً مریض شده و مطرود دوستانشان می­گردند.

 

 ایجاد محدودیت

بسیاری از جوانانی که از مواد استفاده می کنند صرفاً به این خاطر است که دوستانشان تن به این کار می­دهند. برای این­که توانایی فرزندتان از لحاظ مقاومت و زیر بار اعتیاد نرفتن استحکام یابد، معاشران او و پدر و مادرشان را بشناسید و رفت­وآمدهای وی را زیر نظر داشته باشید. سوق دادن بچه­ها به مسیر مناسب، همیشه کار آسانی نیست. بازداشتن آنان از معاشرت با دوستی « ناباب » ممکن است فقط به اصرار بیشترشان به ادامه دوستی منتهی گردد. توصیه من این است که دوستانشان را عاقلانه انتخاب کنند.

 

 سرگرم و مشغول بودن

بر حسب پژوهش­های به عمل آمده، نوجوانانی که از احوالشان غافل مانده­ایم و یا دست به کاری نمی­زنند ، به احتمال زیاد به دامن مشروبات الکی و انواع مواد پناه می­برند. فرزندانتان را سرگرم کنید و به قول یکی از مربیان: اگر شما فرزندانتان را به کاری مشغول نکنید آنها گرفتارتان می­کنند. بر پدران و مادرانی که فرزند دانش­آموزی در دوره راهنمایی تحصیلی دارند واجب است که برنامه فعالیت­های فوق برنامه و روزمره برای فرزندانشان تنظیم کنند و از این راه حس مسئولیت­پذیری آنها را استحکام بخشند.

 

نقش والدین

دخالت مستقیم پدر و مادر در زندگی فرزندانشان مهمترین عامل حمایتی آنها به شمار رفته و در بازداشتن آنان از سقوط در دام اعتیاد مؤثر است. مادری می گوید: پدر و مادر، نه "کلید" بلکه "شاه کلیدند". اینان بایست از هرگونه دگرگونی به ویژه دگرگونی روانی و رفتاری فرزندان خود باخبر باشند. از این­رو توصیه می­کنیم پدر و مادر مرتباً با اولیا مدرسه تماس داشته و از وضع آنها آگاه گردند.

 

دبیرستان

در این دوره فشارهای روانی همچنان پابرجا هستند نخستین اولویت برای جوان، پذیرفته شدن در دسته­ها و گروه­های جوانان است. هرچند حساسیت ایشان نسبت به دوران نوجوانی اندکی کاهش یافته، ولی تمایل به مواد در این مرحله فزون­تر می­گردد؛ خاصه زمانی که موفق به دریافت گواهینامه رانندگی خود می­شوند. در این سن باید به آنان گوشزد کرد به همان اندازه که مواد برای بدنشان ضرر دارد، ممکن است وادارشان سازد به اموری دست بزنند که به همان اندازه می­تواند زیانبار باشد. پرسش مهمی که با پاره ای از پدر و مادرها مطرح می­شود این است که چنانچه من قبلاً در جوانی سیگار می­کشیدم و یا به موادی از این قبیل روی می­آوردم، حالا اگر فرزندمان بفهمد چه می­شود ؟ مناسب­ترین پاسخ این است که عین حقیقت را بگویید و شرح دهید که در جوانی مرتکب اشتباهی شده بودید. احتمال دارد نسبت به بازگو کردن مسائل خودتان دورویی کرده و واقعیت را بیان نکنید. لیکن نبایست در مورد بچه­ها چنین عملی را انجام دهید.

 

صریح باشید

اطمینان حاصل نمایید که فرزندتان با قواعد و قوانین آشنایی دارد و می­داند اگر قوانین، نادیده گرفته شوند چه پیامدهایی حاصل می­گردد؟

 

ثابت قدم باشید

جوا ب منفی دادن، همیشه کار ساده­ای نیست؛ در مواردی که پاسخ شما مثبت نیست، صراحت آنرا بیان کنید.

 

منطقی باشید

مجازاتی بیش از حد مقرر، در نظر نگیرید، و بدانید تنبیه و مجازات، آن زمان اثربخش است که با تخلّفِ صورت گرفته هماهنگ باشد.


گوش فرا دهید

سعی کنید که در گفت­وگو فقط خودتان سخنگو نباشید، به سخنان جوانان خوب گوش بسپارید و به اصطلاح به حرف­های آنان شنونده خوبی باشید. در این صورت خواهید توانست از میان صحبت­ها، به نظرات آنان پی ببرید. آموزشگاه، جامعه، نیروی انتظامی و انجمن های مبارزه با مواد مخدر همگی می­کوشند جوانان را از استعمال مواد دور سازند اما هیچ­کدام از آنها قادر نیستند جای خالی خانواده را پر کنند. مسئولیت پدر و مادر از این بابت بس خطیر است. نظر کارشناسان این است که چنانچه فردی در دوران جوانی به سوی اعتیاد کشانده نشود، در سنین میانسالی به این سو حرکت نخواهد کرد.

 

با فرزندانتان صحبت و گفت­وگو کنید؛ به سخنانشان گوش فرا دهید؛ اصول ارزشی را برایشان توصیف کنید و به خاطر بسپارید که آنان از شما تقلید می­کنند. حمایت و عشق شما به آنان احساس « خود ارزشمندی » می­دهد. آنها را سرگرم سازید و در مورد زندگی­شان مسئول باشید و تا سر حد امکان بر میزان دانستنی­های خویش در باره مواد بیفزایید؛ نگذارید سکوت شما علامت رضا باشد.

 

 

 

 

 

 

اولین گام مهم برای پیشگیری و کمک به فرزندان این است که والدین، خود به مواد مخدر معتاد نشوند. این مربوط به زمانی است که پدر و مادر هنوز صاحب فرزندی نشده­اند. موادی همچون نیکوتین و الکل بر روی جنین به ویژه در سه هفته نخست بارداری اثرات مخربی بر جای می­گذارد. پژوهش­ها حکایت از آن دارند نوزادانی که از مادران معتاد به دنیا می­آیند ممکن است در مراحل زندگی، بیشتر در معرض خطر اعتیاد قرار گیرند.

  نظرات ()
اخاذی و باج­خواهی عاطفی نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٦

این نوع بدرفتاری یکی از نیرومندترین اشکال دست­انداختن همسر است و زمانی­که یک همسر آگاهانه یا به طور ناخودآگاه دیگری را از طریق ایجاد ترس، گناه یا دلسوزی به­زور وادار به انجام خواسته­اش می­کند اتفاق می­افتد. نمونه­های اخاذی عاطفی شامل مواردی است که طی آن همسری تهدید می­کند در صورت برآورده نکردن خواسته­اش رابطه را پایان خواهد داد و یا همسری دیگر تا زمان برآورده­شدن تقاضاهایش، خود را از او دور نگه می­دارد. اگر همسرتان هر موقع از شما دلگیر شد از رابطه جنسی و ابراز محبت خودداری کرده یا رفتار سکوت اختیار کرده و بی­اعتنایی نشان دهد، تهدید به ارتباط با دیگری کرده یا از تاکتیک­های ترس­برانگیز دیگر در جهت کنترل شما استفاده کند، از تاکتیک اخاذی عاطفی استفاده می­کند. تهدید به اخاذی عاطفی لزوماً آشکارا نبوده و گاهی وقتها خیلی ماهرانه صورت می­گیرد. به عنوان مثال، زنی ممکن است به شوخی پیشنهاد کند که بهتر است شوهرش به او توجه بیشتری نشان دهد تا او را برای خود نگه­دارد. مردی ممکن است زیرکانه زنش را تهدید کند که ازدواج مجدد برای زنی که دارای دو فرزند است، بسیار سخت است یا به منظور کنترل همسرش، مردی ممکن است به وی میزان خطرناک بودن ارتباط­های فرا زناشویی را گوشزد کند.

برخی علائم هشداردهنده وجود اخاذی عاطفی عبارتند از:

  • همسرتان از شما می­خواهد بین خواسته­تان و او یکی را انتخاب کنید.
  • اگر کاری را که او دوست ندارد انجام دهید سعی می­کند در شما احساسی شبیه خودخواه یا زشت بودن ایجاد کند.
  • برای اثبات عشقتان از شما می­خواهد با دیگران ارتباطتان را قطع کنید.
  • تهدید می­کند اگر تغییر نکنی ترکت می­کنم.
  •  تهدید می­کند اگر درخواست­های او را اجابت نکنی از دادن پول و خرجی خودداری می­کند.

واکنش­های غیر قابل پیش­بینی

این نوع سوءاستفاده عاطفی شامل نوسان خلقی جدی، انفجار هیجانی ناگهانی بدون دلیل آشکار و رفتارهای متناقض است. مثلاً در زمانهای متفاوت به رفتار یکسانی واکنش ناهمسانی نشان می­دهد. روزی حرفی را زده و روز بعد انکار می­کند. فکرش مکرر تغییر می­کند (چیزی که امروز دوست دارد فردا ازش متنفر می­شود). دلیل این رفتار آسیب زدن است، یعنی باعث می­شود دیگران بالاخص همسرتان دائماً احساس کند در لبه پرتگاه قرار دارد. همیشه منتظر پرتاب کفش باید باشبد و هرگز احساس نمی­کنید چی در انتظار شماست. زندگی با چنین فردی به شدت طاقت­فرسا و اضطراب­آور است (دائماً احساس ترس، آشفتگی و بی­تعادلی می­کنید) و بایستی گوش­بزنگ انفجار هیجانی یا تغییر خُلق بعدی باشید. این نوع رفتار در افراد الکلی و معتادین شایع است. این افراد در موقع هوشیاری شخصیت خاصی نشان داده و در زمان مصرف یا مستی کاملاً متفاوت به نظر می­رسند. همچنین می­تواند نشان­گر وجو بیماری­های روانی مانند اختلال شخصیت دو قطبی یا اختالات شخصیتی مشخصی مثل اختلال شخصیت مرزی باشد که باعث تغییرات خُلقی شدید و انفجار هیجانی (خشم ناگهانی، ترس طاقت­فرسا یا حملات اضطرابی)، یا واکنش غیر قابل پیش­بینی می­گردد. نهایتاً، می­تواند مشخصه افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه یا اختلال تجزیه­ای باشد و در مثال زیر توضیح داده شده است.

گُلمَن: دو حالت بابک

گلمن هرگز نفهمید از نامزدش چه انتظاری دارد، زمانی که او عزیزترین مردی باشد که تابحال شناخته است، برای او گل آورده، به رستوران­های مجلل برده و حتی شعر می­سراید. این حالت چندین ماه می­تواند ادامه یابد ولی روزی به­طور ناگهانی، بدون دلیل واضحی، خُلق وی تغییر می­کند و به نظر می­رسد بابک شخص کاملاً متفاوتی است. او به­شدت کم­حرف و کناره­گیر شده و گاهی­اوقات وقتی که او سعی می­کند به شوهرش نزدیک­تر شود، برای گریز از او به گوشه­ای می­خزد. اگر از او بپرسد من چه خطایی کرده­ام؟ جوابش "هیچ­چیز"است و یا این­که فرصت بیشتری لازم دارد. این حالت گاهی­اوقات می­تواند روزها و هفته­ها همراه با صحبت­های نادری ادامه پیدا کند. بعد، به­یکباره بدون آگاهی، بابک روزی بیدار شده و بسیار خونگرم و دلنشین می­شود. زمانی­که گلمن سعی می­کند بفهمد چه اتفاقی افتاده است، نگاه عجیب­وغریبی به وی کرده و می­پرسد "منظورت چیه؟" مثل این­که حال­های چندین روز یا هفته آخر حتی وجود نداشته است.

  نظرات ()
انتقاد مداوم / سرزنش مستمر نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٦

این شکل از سوءاستفاده عاطفی را می­توان جزء مقوله بدرفتاری کلامی دانست اما از آنجا که به طور ویژه  و بدون همراهی با هیچ­گونه بدرفتاری کلامی رخ داده و گاهی­اوقات می­تواند مشخصه یک رابطه کامل باشد به عنوان یک مقوله مجزا محسوب کردیم. هنگامی که کسی به طور بیرحمانه­ای از شما انتقاد می­کند، همیشه بدنبال مچ­گیری است، هرگز متشکر نیست و در مورد هر چیز اشتباهی شما را سرزنش می­کند، طبیعت موذیانه و اثرات انباشته بدرفتاری را که بشدت آسیب­زاست، نشان می­دهد. در کل، این نوع بدرفتاری با تحلیل بردن احساسات مثبتی که در مورد خود و فضایل­تان دارید اعتمادبه­نفس و احساس ارزشمندی شما را تقلیل می­دهد. زمانی که همسری آشکارا انتقاد کرده یا جیغ و داد می­کند، آسان است نتیجه­گیری کنیم که کسی در حال آزار دیدن است. اما وقتی که همسرتان در قالب شوخی موضوع را مطرح می­کند، تشخیص این مسأله بسیار سخت است.  

دُمرُل: مورد آدم طفره­رو و عقب­مانده

سارای، همسر دمرل زنی خوش­مشرب بود که همیشه می­خندد و مرتب لطیفه می­گفت، فردی اجتماعی بود و همیشه در حال مهمانی دادن و مهمانی گرفتن بود. دمرل مردی آرام وساکت بود و سارای را زنی می­شناخت که به­راحتی با مردم خوش­وبش کرده و به دیگران انگیزه می­دهد. او همواره به زنش می­گوید دوست دارد شبیه او رفتار کند. بنابراین وقتی که سارای بعد از ازدواج شروع به دست­انداختن و عقب­مانده خواندن وی کرد، دمرل همیشه به او می­خندید. اما این فقط آغازش بود. سارای در برابر دیگران شروع به گفتن جوک­هایی درباره دمرل کرد. " دمرل لطفاً منو ببخش، او فراموش کرده صبح از خواب بیدار شود." دمرل این جمله را تذکر محترمانه­ای فرض کرد به­این معنی که باید بیشتر صحبت کند و پیش دیگران در مورد خود و علایقش بیشتر حرف بزند. اما هر زمان این کار را انجام می­داد سارای به علامت این­که وی خسته­کننده استف، دهن­کجی کرده یا ابروهاش را بالا می­انداخت. او اشارات زنش را گرفته و تو لاک خود می­رفت. او تصمیم گرفت شنونده بهتری شده و اجازه دهد سارای بیشتر با جمع دوستان باشد. اما سارای در این مرحله متوقف نشد، او به­دلخواه خود لباس می­پوشید، راه و سلوک خود را ادامه می­داد، او شوهرش را پرفسور می­خواند ( سربه­سر او می­گذاشت که چرا به سبک سنتی و کم­حرف رفتار می­کند). "تو حتی یه کراوات به همان رنگ نداشتی؟" "یا چقدر طول می­کشه تو یکدست لباس پیدا کنی؟"، وقتی باهم بیرون می­رفتند او مدام شکایت می­کرد. دستور می­داد "درست وایسا".  "تو مثل یک مرد سالخورده بازنشسته می­مونی". اگرچه گاهی­اوقات عمیقاً از دست آن صحبت­ها رنجیده­خاطر می­شد، در اغلب موارد دمرل به توصیه­های سارای می­خندید، با این­حال او آنها را جدی می­گرفت و باور داشت که سارای مواظب اوست، او واقعاً تغییراتی مانند اصلاح ژست و خرید لباس­های شیک و جدید را در زندگی­اش اعمال کرد. اگر کسی به دمرل می­گفت با او بدرفتاری می­شود، او جواب می­داد دیوانه خودتی. سرانجام، سارای سعی کرد به او کمک کند. این وضعیت ادامه داشت تا این­که دنیز، بهترین دوست همشهری­اش، به دیدن وی آمد و دمرل تازه فهمید که مورد آزار عاطفی قرار می­گیرد. دمرل اولین جلسه مشاوره به من گفت" دنیز از نحوه صحبت سارای با من شوکه شد"، "و او متعجب شد از دیدن من و حتی نحوه ایستادنم. بهم گفت من اطمینان به­نفسم را از دست داده­ام، ظاهراً احساس ناامنی می­کنم، در حالی که قبلاً منو فردی کم­حرف و آرام می­شناخت. ازم پرسید چرا اجازه می­دی باهات این مدلی صحبت کنه؟ وقتی سعی کردم حالیش کنم که سارای باهام شوخی می­کند گفت: مزخزف نگو، مرتب داره تورو تحقیر می­کنه و من نهایتاً پذیرفتم که درست می­گوید."

  نظرات ()
خود ارضایی و تشویق و تنبیه نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/٥

 

یکی دیگر از روش‌های درمانی این است که نوجوان مبتلا در فاصله زمانی که برای خودش در نظر می‌گیرد اگر موفق هب ترک این عمل شد خودش را تشویق کند و به خودش جایزه بدهد، ولی چنانچه در فاصله شخص شده باز هم مرتکب خودارضایی شد جریمه و تنبیهی برای خودش در نظر بگیرد. تشویق باید چیزی باشد که به نوجوان انگیزه بدهد و او را در تصمیمش استوار گرداند. همچنین تنبیه و جریمه باید قدرت بازدارندگی بالایی داشته باشند به طوری که نوجوان هر وقت اراده کرد خودارضایی کند، تلخی تنبیه و جرمه به ذهنش بیاید و همین امر مانعی در برابر خودارضایی باشد. البته تنبیه و جریمه نباید به گونه‌ای باشد که فرد مبتلا از انجام آن ناتوان شود و کم کم از کارآیی بیفتد. نوع تشویق و جریمه هم برای افراد مختلف فرق می‌کند. هر فردی باید خودش جایزه و جریمه خودش را تعیین کند. مثلا شخصی که از فوتبال بازی کردن با دوستانش خیلی لذت می‌برد، این را به عنوان جایزه‌ای برای خودش قرار دهد که فقط در صورت موفقیت دربرنامه درمانی‌اش به فوتبال بپردازد. یا کسی که روزه گرفتن برایش سخت است در صورت ارتکاب خودارضایی یک یا چند روز روزه بگیرد و ... البته اگر تشویق و تنبیه را برای مقدمات این کار قرار دهد خیلی اثرش بیشتر است. مثلا هر وقت به عکس مبتذلی نگاه کرد، مقدار قابل توجهی از پول تو جیبی اش را صدقه بدهد. یا اگر خواندن مطالب را تحریک کننده جنسی چشم پوشی نمود به نحوی خوش را تشویق نماید. مجیر نوجوانی که در درمان خودارضایی اش بسیار موفق بوده این راه را بسیار موثر می‌داند:

عهد و پیمانی که با خودم بستم و الان حدودا هشت سال از عمرش می‌گذرت و تاکنون نیز بدان پایبند بوده‌ام چنین است: هر گاه در مبارزه با عمل خودارضایی شکست خوردم بر من واجب است که هفت روز روزه بگیرم. سه روز آن باید بلافاصله پس از شکست و پشت سر هم باشد و چهار روز دیگر در طی یک ماه پس از روز شست به جا آورده شود. این جریمه‌ای است که برای خودم گذاشته‌ام بسیار کمکم کرده است.

  نظرات ()
برخی عوامل فرار نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۳

وسایل ارتباط جمعی

 رسانه های نوشتاری ودیداری دارای کارکردهای سه گانه از جمله اطلاع رسانی هستند . زمانی که رسانه ها موضوع فرار دختران را با ذکر تمام جزئیات منعکس می کنند، در واقع افراد را نسبت به وضعیت افرادی که شرایطی نامساعد و بغرنج  خانه را تحمل نکرده اند ، مطلع می کنند و باعث می شود که آنها نیز همین عمل را در مواجه با مسائل خانواده تکرار کنند. ضمن آنکه قبح مسئله تا حد بسیار زیادی در اذهان شکسته شده و به عنوان یک عمل عادی جلوه می نماید.از سوی دیگر برخی از فیلمها و سریالها ی تلویزیونی مشوق فرار از خانه است . ترویج روحیه استقلال طلبی غیر منطقی در سنین نوجوانی ، عدم رعایت احترام به بزرگترها ، حتی نمایش فرار جمعی از جوانان ، بدون نمایش صحیح پشیمانی و ندامت آنها، می تواند در شیوع این پدیده ها موثر باشد .

نقش رسانه های جمعی به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بندو باری اخلاقی ، مقابله با هنجارهای اجتماعی ، عدم پایبندی مذهبی و بلوغ زود رس نوجوانان در مسائل جنسی حائز اهمیت است .

شهر نشینی

بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی روز افزون زندگی شهری ، فرصت ارتکاب جرائم و رفتارهای ضد اجتماعی را فراهم می کند .

جاذبه شهرهای بزرگ ، رفاه، تجملات شهری و امکانات مادی، انگیزه در اختیار داشتن آنها و زندگی در این محیط را مضاعف می کند و سیل عظیم جمعیت با هدف یافتن شغل و دستیابی به امکانات فوق مهاجرت می نمایند وشهرهای بزرگ را با خرده فرهنگهای مختلف در هم می آمیزند و بدین ترتیب پایبندی به آداب و رسوم کاهش می یابد و آزادی عمل فرد نیز بیشتر می شود. گاهی همین سراب زندگی مرفه شهری و آزادی عمل دختران را به سوی شهرها متواری می نماید.

تغییر ارزشها

انسانهای دنیای امروز در چهار راه سرگردانی و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمی دانند به کدامین سو حرکت کنند . از یکسو جامعه بستر نوینی از ارزشهای اجتماعی مدرن را مقابل دیدگان افراد قرار می دهد و از سوی دیگر فرد را با بن بستهای بسیاری  در دستیابی به اهداف جدید مواجه می کند .

جوان امروز در این شرایط با مشکل بحران هویت روبروست . گاه آنچه که اجتماع بطور عملی به او می آموزد با ارزشهای خانوادگی سنخیتی ندارد و همین امر شخصیت او را دچار دوگانگی می نماید .دختران امروزدچار خود درگیری میشوند و برای فرار از این حالت به شیوه های مختلفی  نظیر فرار از خانه متوسل می گردند .

مشکلات اقتصادی

برخی از صاحبنظران مشکلات اقتصادی را علت عمده آسیبهای اجتماعی می دانند . البته این به مفهوم نگرش تک عاملی در تبیین انحرافات نمی باشد . به اعتقاد آنان عوامل اقتصادی درچگونگی زندگی فردی و اجتماعی تاثیر گذار است . فقر و توزیع ناعادلانه ثروت به همراه فقر فرهنگی زمینه ساز انواع رفتارهای نابهنجار می باشد .

امروزه فشار و مشکلات اقتصادی ، احتمال دو شغله بودن و اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل کاذب یا غیر مجاز را افزایش داده است .

همین مسئله منجر به کم توجهی آنها نسبت به نیاز جوانان ، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آنها گردیده است .

ضعف نظارت اجتماعی

با انگیزه های فرار دختران از خانه در می یابیم که اکثر آنان برای کسب استقلال و آزادی روابط در خارج از خانه اقدام به فرار کرده اند . این بدین معناست که جامعه میزان نظارتهای اجتماعی دولتی و مردمی   را کاهش داده و آزادی بی قید روابط زنان و مردان را افزایش داده است .

در حالی که این حد افراطی از آزادی مقبول بسیاری از خانواده ها نیست. آنها به دلیل همین فضای نامناسب جامعه مجبور می شوند رفتار و ارتباطات اجتماعی دختران خود را محدود کنند و این محدودیت و کنترل دختران را با عقده های روحی –روانی مواجه می نماید و آنان احساس خواهند کرد که خانواده آنها را درک نمی کند، در صورتی که به عکس خانواده به دلیل آینده نگری و مصلحت اندیشی فرزند می کوشد دختر را از حیطه خطردور سازد.  برخی دختران به دلیل حساسیت های روحی، دلسوزی والدین را به معنای سلب آزادی  تعبیر می کنند و در نتیجه اقدام به فرار از خانه می نمایند.

  نظرات ()
برنامه ریزی های آموزشی ویژه کودکان مبتلا به مشکلات گفتاری نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/٢/۳


 کودکان مبتلا به دشواری های گفتاری دارای اختلالات ویژه ای چون مشکلات بنیادی تلفظ،عقب ماندگی در تکلم،لکنت زبان ویا انحرافاتی در کیفیت صدا و غیره میباشد.اختلالات گفتاری اغلب کنشی ویا ارگانیکی است،وبه عواملی چون ساخت ناهنجار سقف دهان وخروج ناقص دندان احتمالا مربوط میشود. برخی از مشکلات گفتاری اساسا نتیجه ناسازگاریهای عاطفی ویا یادگیریهای غلط است وبرخی از آنهامشکلات شنوایی است.
 گفتار معمولا هنگامی دارای نقص شناخته میشود که:
(1)توجه منفی را به گوینده جلب کند
(2)در تبادل نظر کلامی اختلالاتی ایجاد نماید
(3)هنگامی که علت ،ناسازگاری شخص گوینده باشد.
 برخی از مشکلات گفتاری دارای چنان ماهیتی است که ارزیابی و تشخیص پزشکی را ایجاب میکند. یک درمانگر گفتاری کارآموزده ابتدا درک می کند که کدام مشکل در کدام طبقه بندی مشکلات قرار دارد آنگاه درمان را طبق آن پیاده میکند. غالب مشکلات گفتاری آنچنان است که اصلاح آن از طریق کار درمانگر همراه با کمک معلم و والدین امکان پذیر است.مشکلات تلفظی غالبا با این ترتیب قابل رفع خواهد بود.بطور کلی در اکثر درمان های گفتاری نیازی به ارجای درمان پزشکی نیست و متاسفانه در پاره ای از مشکلات گفتاری رویه های نادرست درمانی،مشکل را وخیم تر می سازد.بنابراین سطح دانش و شایستگی بالینی درمانگر حرفه ای از اهمیت خاص برخوردار است.از شرایط لازم برای درمانگر گفتاری آن است که یک متخصص بالینی واجد شرایط در گفتار بوده،کاملا در جنبه های نظری و علمی بیماری ها و نارسایهای کلامی متبحر بوده باشد،تا بتواند نیاز های دانش آموزان را در موقع های گوناگون پاسخ گو باشد.او باید بتواند مراحل رشد و تکامل هنجار توانایی کلامی و گفتاری را درک کند و فیزیولوژی گفتار و مکانیزم شنوایی هنجار را بشناسد. علاوه بر این باید قادر به تجزیه وتحلیل صداهای زبان فارسی بوده بتواند الگوهای گفتاری ناقص را تشخیص دهد.درمانگر باید در اجرای، نمره گذاری و تعبیر و تفسیر ابزار گوناگون ارزیابی و تشخیص در هر زمینه ای از ناتوانی مهارت داشته باشد تا بتواند برای درمان توصیه های موثری ارائه دهد.علاوه بر این باید بتواند شخصا تست های غیر رسمی و معلم ساخته را جهت ارزیابی تلفظ غلط تهیه و اجرا و به وسیله آن ساخت و کنش های مکانیزم تلفظی را ارزشیابی نماید.

درمانگر گفتاری باید قادر به تعیین نوع و شدت صدا و مشکلات و انعکاس صدا بوده،برنامه های درمانی مقتضی تدارک ببیند.برای شناخت انواع گوناگون انحرافات تشریحی باید یک امتحان شفاهی برگذار نماید و نقایص گفتاری را ارزیابی کند.باید قادر به ارزیابی شدت ویژگی های ماهیچه ای - عصبی افراد مبتلا به فلج مغزی بوده باشد.
علاوه بر این باید توانایی درک و کاربرد نتایج ابزاری که در ارزیابی توانایی های گفتاری و زبانی بکار رفته است ،به شرح زیر داشته باشد:
 1 -هوش
 2-ادراک بینایی و شنوایی
 3- مهارت جنبشی و حرکتی
 4-پیشرفت تحصیلی
 5-رشد وتکامل انسانی. 
 درمانگر باید خدمات تشخیص را برای کودکان و بزرگسالانی که دارای نقایص شنوایی بالقوه ویا واقعی هستند،فراهم آورد.پس از این ارزیابی،قادر به طرح یک برنامه برای بهبود و اصلاح توانایی کلامی و گفتاری باشد.او باید بتواند از فنون مختلف ارزیابی در جهت تشخیص استفاده نموده و کودکان را احتمالا برای درمان پزشکی ارجاع دهد.
 برنامه های گفتار درمانی مدارس باید کمک و تائیدی برای کودکانی  که زیر پوشش برنامه های بنیادی آموزش و پرورش قرار دارند،باشد.هدف عمده آن است که از کودک،یک فراگیرنده موثر بسازد،فردی که درموقع های اجتماعی و آموزشی شرکت کننده و دارای نقش فعالی باشد.هدف های برنامه های عقب ماندگی گفتاری که به نظر جدا از هدف های کلی آموزش و پرورش میرسد،در حقیقت نیل به هدف های کلی را تسهیل میکند.این هدفها عبارتند از:
  1 -گسترش درک اهمیت نیاز های فردی برای تبادل نظر شفاهی
2   -گسترش بیشتر توانایی های گفتاری در محدوده قابلیتهای فیزیولوژیک  
  3-گسترش موثرترزبان وافزایش شایستگی درتبادل نظر
 مسئولیت درمانگر گفتاری دقیقا در رابطه با شایستگی های فرد در تبادل نظر است،آنچنان که در توانایی گفتاری و شنوایی فرد متجلی گردد که شامل درک عمیق:
(1)اختلالات ارگانیکی
(2)عوامل مربوط به رشد هنجار گفتاری
(3)اثرات فرهنگی در رابطه با اختلالات گفتاری و شنوایی.

  نظرات ()
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar