مشاوره و روان درمانی- مشاوره تلفنی
در این وبلاگ به طور محدود تجارب بالینی و راهکارهای تجربه شده در مشاوره و روان درمانی را با همکاران و مراجعین عزیز در میان می گذاریم
کلمات کلیدی مطالب
تفاوتهای فردی نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢٩


کشف این مطلب اساسی که افراد بشر با یکدیگر فرق دارند قسمتی از میراث روان شناسی جدید است. اگر چه فیلسوفان گذشته درباره اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی ، بحث نموده‌اند ولی بر همه مسلم بود که بین افراد بشر تفاوت وجود دارد. با وجود این عقاید فیلسوفان و پیشرفتهایی که در این زمینه به عمل آمده بود توجه واقعی به اختلاف فردی در اوایل قرن نوزدهم ظاهر شد. فیلسوفان و علما تا به امروز همواره در جستجوی مجموعه‌ای از قوانین کلی بوده‌اند که بوسیله آن بتوان رفتار بشر را توجیه نمود.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
زن ، حیا و میل به خودنمایی نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢۸

زن

در این سری مقالات بر آنیم تا با قبول میل به خود نمایی در خانم ها و همچنین صفت حیا ، راهکار عملی اسلام برای بهداشت روانی زنان را تبیین کنیم :

1. اختصاص غریزه تبرّج به زنان

یکی از ویژگی‏های مهم زنان، خصیصه تبرّج و خودنمایی است که به صورت غریزی و طبیعی در آنان وجود دارد. قرآن در دو آیه از آیات حجاب، از تبرّج و خودنمایی زنان صحبت کرده و آن را محدود به محیط خانواده کرده است. در یک جا می‏فرماید: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی) (احزاب: 33) ای زنان (در برابر نامحرم) ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید؛ مانند خودنمایی دوران جاهلیت نخستین؛ در آیه دیگر می‏فرماید: (غَیْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزینَهٍ) (نور:60) زنان، (در برابر نامحرمان) با زینت‏هاوآرایش‏هایشان‏خودنمایی‏نکنند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
روان رنجوری و روان پریشی از دیدگاه کتل نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢٦

-          روان رنجوری از دیدگاه کتل

-           

به اعتقاد کتل روان رنجوری عبارت است از "‌الگویی ا ز رفتارها که در اشخاصی که به کلینیک ها برای دریافت کمک به دلیل مشکلات هیجانی مراجعه کنند" مشاهده می‌شود. ( Cattell, 1965, p.269)

کتل به این دلیل از چنین تعریف‌های عملیاتی استفاده می‌کرد که اعتقاد داشت درک ما از روان‌رنجوری ها باید بوسیله شناخت روش اندازه‌گیری آنها که این گروه را از گروه بهنجار متمایز می‌کند آغاز شود. ( Cattell, 1985)

با استفاده از این معیار علاوه بر کتل،‌آیسنک و سایر روانشناسان برجسته تحلیل عاملی دریافته‌اند که روان‌رنجوری ها در ماهیت نیز هم با روان‌پریشی‌ها و هم با جنبه‌های هنجار شخصیت تفاوت دارند.

بنابراین روان‌رنجوری و روان‌پریشی فقط یک نوع بیماری با درجات مختلف نیستند بلکه آنها انواع مختلفی از بیماریها می‌باشند. ( Cattell, 1965p.210)

-          عوامل موثر در روان‌رنجوری‌ها

کتل معتقد بود روان رنجوری‌ها در یک الگوی خانوادگی مشتمل بر تعارض‌، انضباط و تربیت متناقض و محبت کم رشد می‌کنند،‌روان‌رنجورها همچنین در معرض تقاضای والدین برای پذیرفتن معیارهای اخلاقی افراطی هستند این زمینه خانوادگی، همراه با زمینه‌های ‍ژنتیکی و ثبات هیجانی پایین می‌تواند منجر به روان‌رنجوری گردد.

( Cattell, 1950,Reckman, 1985)

-          براساس مطالعات بی شمار تحلیل عاملی کتل و مقیاس‌های محققان، عوامل زیر بطور تجربی بعنوان عوامل موثر در روان رنجوری‌ها شناخته‌ شده اند.

سطح پایین قدرتمندی ایگو، ثبات هیجانی پایین، هنجارپذیری بالا،‌نرم‌خویی بالا، شادخویی و سلطه گری پایین .(Cattell, 1965)

درمورد نرم خویی (Premsia) افراد روان‌رنجور حساسیت عاطفی مفرط و مداومی در مورد دیگران داشته و به مقدار قابل ملاحظه‌ای دمدمی مزاج هستند.

کتل اعتقاد داشت افراد روان‌رنجور کمرو بوده، و بطور کلی از ابراز احساسات خود، جلوگیری می‌کنند او همچنین معتقد بود سطح پایین قدرتمندی ایگو به این معنی است که آنها به آسانی مغلوب عواطفشان شده ،‌تحت تسلط خلقیاتشان بوده و قادر به سازگار کردن رفتارشان با موقعیت‌های مختلف نیستند. ( Cattell, 1965)

فراتر از همه افراد روان‌رنجور اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند، اضطرابی با ریشه‌های مختلف ممکن است ناشی از این باشد که نیازهای پویشی فرد ارضا نشده است.

کتل با عقیده فروید در مورد ریشه های اضطراب موافق بوده و اعتقاد داشت زمانی که سایق های پویشی مثل سایق جنسی و پرخاشگری مکرراَ توسط جامعه تنبیه می‌شوند می تواند اضطراب بالایی را در فرد ایجاد کند.

همچنین مطابق با عقیده فروید، کتل هم اعتقاد داشت که اضطراب می ‌تواند ناشی از سطح پایین قدرتمندی ایگو و سوپرایگوی سخت‌گیر باشد،‌همچنین افراد روان‌رنجور در مقایسه با افراد بهنجار ممکن است حساسیت بیویولوژیکی نسبت به تهدیدها داشته باشند (Reckman, 1985)

علاوه بر این کتل معتقد بود اضطراب بالا می‌تواند ازاحساس خود گسترده ناشی شود بطور مختصر فردی که متعهد به انجام فعالیت‌های زیادی است نسبت به کسی که این چنین نیست آسیب پذیری بیشتری نسبت به تهدید دارد.(Cattell, 1961,Reckman, 1985)

 

 

 

 

 

 روان پریشی از دیدگاه کتل

 

برطبق نظر کتل روان پریشی عبارت است از" نوعی اختلال روانی که در از دست دادن تماس با واقعیت و نیاز به بستری شدن به منظور محافظت از شخص و دیگران از روان رنجوری متفاوت است. ( Cattell, 1965)

در مقایسه با شخص روان‌رنجور، فرد روان‌پریش بینشی نسبت به مشکلات خود نداشته، قادر به محافظت از خود نیست و ممکن است برای دیگران خطرناک باشد.( همان منبع)

 

-          عوامل موثر در روان‌پریشی

کتل اعتقاد داشت سایکوزمانیک، و پرسیو و اسکیزوفرنی بیشتر تحت تأثیر عوامل ارثی هستند ( Cattell, 1982) ولی درعین حال معتقد بود که محیط خانوادگی به بروز این سایکوزها کمک می کند. کتل شواهدی را مبنی بر اینکه والدین کودکان مبتلا به مانیک، د پرسیو گرمتر و حمایت گرتر از والدین کودکان مبتلا به اسکیزوفرنی هستند نشان داد. در مقابل والدین افراد مبتلا به اسکیزوفرنی نگرشی دوسوگرا نسبت به فرزندان خود دارند (Cattell, 1950,Reckman, 1985)

براساس نمره های آزمون16 عاملی، کتل نشان داد در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی نمرات پایین قدرتمندی ایگو و تنش سایق ونمرات بالای درونگرایی و خودبینی مشاهده می‌شود، در مقابل در مانیک – دپرسیو ،‌نمرات پایین هوش و نمره بالای سوپر ایگو مشاهده می گردد .( Cattell, 1965,Reckman, 1985)

  نظرات ()
تجربه اجتماعی شدن و روان‌شناسی جنسیت نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢٦
 
آنها فرهنگ ویژه جنسیتی را از همسالانشان فرا می گیرند. کودکان تمایل به توسعه الگوهای قالبی و الگوهای رفتاری بزرگتر‌ها را دارند.  
 
     
 
 
 
   
 
 
 
 
 
 
   
   
 
هر انسانی قوانین مربوط به تعامل اجتماعی را در مقاطع مختلف از روند زندگی و در شرایط گونگاون فرا می‌گیرد. انسان با آگاهی از این قوانین و با به کارگیری آنها قادر به کنترل تعاملات اجتماعی خود با دیگران است، دیگرانی که نسبت به او موقعیت‌های گوناگونی دارند. ممکن است آنها پیرتر و یا جوان‌تر و یا از نظر اجتماعی مقام و منزلت کمتر و یا بیشتری داشته باشند و غیره (گومپرز ۱۹۸۲). این قوانین را اولین بار ما به عنوان کودک در تعاملات خود با اولیاء و مربیان فرا می‌گیریم و بعد در دوران نوجوانی آن را در تعامل خود با دوستان و همسالان، توسعه می‌دهیم. قوانین مربوط به تعامل با دوستان همان قوانینی است که ما به عنوان جوان از همسالان خود فرا می‌گیریم. این قوانین چیزی نیست که والدین در خانه به فرزندانشان بیاموزند به عبارتی دیگر، سن فراگیری تعاملات اجتماعی از ۵ تا ۱۵ سالگی است، همان سنینی که عملاً هر کدام از جنس‌ها، عمده‌‌ی وقت خود را همجنس خود می‌گذراند (دختران با دختران و پسران با پسران) و از سوی روان‌شناسان این دوره تحت عنوان انسجام نقش‌های جنسی و از نظر انسان‌شناسان به دوره فراگیری فرهنگ ویژه جنسیتی(۱) معروف است. در این دوره اعضای هر گروه آگاهانه رفتار خاص جنسی خود را تا افراطی‌ترین حد آن فرا می‌گیرد. هر دو جنس می‌دانند که رفتار دخترانه چگونه است و رفتار پسرانه چه مشخصاتی باید داشته باشد.
آنها فرهنگ ویژه جنسیتی را از همسالانشان فرا می گیرند. کودکان تمایل به توسعه الگوهای قالبی(۲) و الگوهای رفتاری بزرگتر‌ها را دارند. به کارگیری گونه‌های زبانی زنانه و مردانه نیز جزء الگوهای رفتاری محسوب می‌شود. هر کس که تجربه کار کردن با کودکان دبستانی را داشته است می‌داند که رفتار، نحوه صحبت و بازی‌های دختران و پسران از یکدیگر متفاوت است.

تفاوت‌های رفتاری در بازی کودکان
یکی از راه‌هایی که می‌تواند تفاوت‌های رفتاری بین زن و مرد را توجیه کند، مشاهده این تفاوت‌ها در سازمان اجتماعی بازی‌هاست که الگوهای تعامل اجتماعی خاص را از طرف هر دو جنس می‌طلبد.
در مورد تفاوت‌ بازی‌ها در بین کودکان دبستانی، تحقیقی توسط لاور در سال ۱۹۷۲ صورت گرفت. او شش ویژگی در بازی کودکان را به شرح زیر مشاهده کرد.
۱) دخترها بیشتر از پسرها در محیط‌های سربسته و محیط خانه بازی می‌کنند.
۲) پسرها تمایل به بازی در گروه‌های بزرگ را دارند.
۳) گروه‌های بازی پسران را افرادی با سنین مختلف تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر دامنه سنی همبازی‌های پسران گسترده و وسیع است.
۴) دختران در بازی‌های پسرانه شرکت می‌کنند ولی عکس قضیه کمتر اتفاق می‌افتد.
۵) در بازی پسرها رقابت وجود دارد.
۶) بازی پسرها از نظر زمانی طولانی‌تر از بازی‌های دختران است.

دنیای دخترها
دختران در گروه‌های کوچک بازی می‌کنند و اکثر مواقع بازی‌های دو نفره را ترجیح می‌دهند. اعضای گروه بازی هم سن هستند. بازی‌های آنها در مکان‌های سربسته و خصوصی مثل خانه صورت می‌گیرد. در مکانی که هم‌بازی‌ها باید دعوت به بازی شوند، بازی‌ها جنبه همکاری و تعاون دارد. فعالیت‌های مربوط به بازی به هیچ وجه جنبه رقابتی ندارد و کسی به خاطر داشتن قدرت از دیگران متمایز نمی‌شود . تفاوت‌ها بر اثر نزدیکی و میزان دوستی است. در دوستی‌های آنها صمیمیت، برابری، تعهد دوجانبه و وفاداری به یکدیگر بسیار مهم است. دوست خوب جایگاه ویژه‌ای برای دختران دارد. رابطه دوستی با اعضاء یک گروه جنبه انحصاری دارد. یک عده از دختران فقط با یکدیگر دوست می‌باشند و صمیمیت دارند. هرم قدرت در دوستی دختران وجود ندارد و با یکدیگر بر اساس صمیمیت متحد می‌شوند و در مقام مخالفت با گروه دیگر درمی‌آیند.
ساخت روابط اجتماعی دختران تضادمند نیست، به این معنی که دوستان با یکدیگر برابر هستند و همه باید نسبت به یکدیگر سازگاری داشته باشند، ولی اگر این سازش و تساهل صورت نگرفت باید منتظر تضاد و کشمکش بود. دختران نمی‌توانند از قدرت اجتماعی خود برای حل مشکل و رفع تضاد استفاده کنند چون اصولاً چنین قدرتی وجود ندارد. تحقیقات نشان می‌دهد که دختران در این مواقع سعی نمی‌کنند تا مسأله را حل کنند و اکثر اوقات این دوستی‌ها به هم می‌خورد و جدایی پیش می‌آید. دختران یاد می‌گیرند که چگونه در شرایطی که همه با یکدیگر برابرند با به کارگیری زبان و گفتار از عهده حل مشکلات برآیند. اساساً دختران یاد می‌گیرند که با به کارگیری زبان این دو عمل را انجام دهند.
۱) خلق رابطه صمیمانه و برابر با یکدیگر
دوستی در بین دختران بیشتر بر اساس کلام صورت می‌گیرد. دختران یاد می‌گیرند که حامی دوست خود باشند. در ضمن قوانین مربوط به صحبت کردن و حقوق مربوط به آن را فرا می‌گیرند. این حقوق عبارت است از رعایت نوبت صحبت، اجازه صحبت دادن به دیگران، و قبول محتوای گفتاری دیگران که بر اساس آن روابط دوستی، صمیمیت و برابری شکل می‌گیرد. آنها همچنین یاد می‌گیرند که باید با یکدیگر تعاون و همکاری داشته باشند. به کارگیری کلماتی که در آن ضمایر و افعال همکاری نهفته است مانند «بچه‌ها بیابند» «ما باید»، «دخترها» نشانگر توان آنها در سازمان دادن کار گروهی است . همچنین دیده شده است که در گروه دختران اگر کسی پیشنهادی بدهند دختران دیگر آن را قبول می‌کنند. آنها می‌دانند که با تبادل اطلاعات و اسراسر می‌توانند روابط نزدیک خود را با دیگران حفظ کنند. تبادل افکار شخصی نه تنها بیانگر وجود رابطه صمیمانه بین دختران است بلکه جنبه ایجاد تعهد هم دارد. گزارشاتی مبنی بر رفتار دختران وجود دارد که می‌گوید:
«اکثر اوقات دختران وقت خود را به حرف زدن اختصاص می‌دهند و صحبت‌ها، انعکاس‌گر افکار درونی آنهاست. وفاداری یکی از ویژگی‌های عمده دوستی بین دختران ۱۲ تا ۱۴ ساله است، چون یک دوست محرم دورنی‌ترین اسرار یک دختر است. به این ترتیب یک دوست حامل خطرناک‌ترین اطلاعات شخصی راجع به دوست خود است و فاش شدن راز به منزله پایان دوستی است» (جنیش و دایسون ۱۹۸۴).
۲) انتقاد و تفسیر رفتارها و گفتارها
دختران گفتار و رفتار دختران دیگر را به نقد می‌کشند و مورد بحث قرار می‌دهند ولی انتقاد آنها اکثر اوقات همراه با گفتار و رفتار تعارض‌آمیز نیست. روابط آنها با یکدیگر بر اساس روابط رییس و مرئوس نیست چون پذیرفتن نقش ریاست باعث می‌شود تا رابطه برابری بین آنها مختل شود. دختران برخورد انتقادی با کسانی دارند که می‌خواهند در نقش رییس ظاهر شوند و نقش ریاست از نظر آنها فقط در هنگام مواجهه با خواهر و برادر کوچک‌تر است که کاربرد دارد. دختران یاد می‌گیرند که چگونه بدون آنکه نقش ریاست داشته باشند از عهده اداره کارها برآیند. به هنگام منازعات عادی، خواست‌ها و اعتراضات خود را از طرف جمع مطرح می‌کنند و به آنها جنبه شخصی و فردی نمی‌دهند (جیون ۱۹۸۳). بدجنسی هنگامی رخ می‌دهد که دختری بر علیه دختری بسیج شود و یا اینکه قصد پایان دادن رابطه را داشته باشد. کنار گذاشتن دیگری از جمع، یک رفتار عادی در بین دختران است و یاد می‌گیرند که چگونه دختران دیگر را از جمع کنار بگذارند و در ضمن طوری رفتار کنند که انگار این عمل بر اساس اراده و تصمیم جمع بوده و نه بر اساس هوی و هوس شخصی. معمولاً کنار گذاشتن کسی به بهانه عدم هماهنگی او با هنجارهای گروه قلمداد می‌شود. روابط اجتماعی دختران بر اساس تضاد و انتقاد ممکن است متزلزل شود. دختران منبع و منشاء انتقاد را پنهان می‌کنند و معمولاً انتقادها را از جانب فرد دیگر و یا شخص سومی مطرح می‌کنند.
دخترها بر اساس آنکه چه اطلاعاتی به آنها داده شده و اینکه چه اطلاعاتی از آنها دریغ شده درجه صمیمیت دیگران با خود را می‌سنجند. از آنجایی که معیار سنجش صمیمیت دختران منوط به درمیان گذاشتن اسراسر پنهانی است، دختران با تفسیر این قضیه که محرم چه نوع اسراری هستند تشخیص می‌دهند درجه‌ی صمیمیت یک دوست با او در چه حدی است و آیا این صمیمیت واقعی است یا خیر. آنها باید بدانند که چه کسی را محرم راز خود کنند چه چیزی را به عنوان اسرار مطرح کنند و تا چه حدی با کسی پیش بروند. برای موفقیت اجتماعی، دانستن صحیح این روابط و قواعد بسیار ضروری است اگر نگوییم که راز بقا در اجتماع وابسته به این اصول است.

دنیای پسرها
بازی پسرها در گروه‌های بزرگ‌تر و بر اساس هرم سلسله مراتبی انجام می‌گیرد. منزلت نسبی دراین هرم سلسله مراتبی همیشه متغیر، مهم‌ترین دستاورد پسرها در تعاملاتشان با یکدیگر است. پسرهایی که منزلت غالب در گروه را ندارند به ندرت ممکن است به بازی گرفته نشوند ولی، منزلت سخیف آنها در گروه به نحوی دیگر به آنها گوشزد می‌شود. از آنجایی که هرم سلسله مراتب بنابر شرایط و زمان همیشه در حال تغییر است، هر پسری این فرصت را دارد تا شانس خود را آزمایش کند و از این هرم صعود کند و یا در بعضی مواقع سقوط کرده و شکست را بپذیرد. در دنیای پسران گفتار دارای سه نقش اساسی است (ساکس و جفرسون ۱۹۷۴).
۱) استفاده از گفتار برای بیان موضع غالب در گروه
در اردوگاه پسران دیده شده که آنها با به کارگیری نحوه خاصی از گفتار قادر به نشان دادن تسلط خود در گروه هستند. این نوع گفتار را می‌توان در پنج دسته زیر معرفی کرد.
الف) دستور دادن به دیگران مثل «پاشو»، «اینو به من بده»، «تو برو اونجا» و غیره .
ب) دادن القاب مضحک به دیگران و مخاطب قراردادن دیگران با این القاب از قبیل «کله پوک»، «خنگه»، «خیکی» و غیره.
ج) تهدیدهای شفاهی و یا استفاده از جملاتی که نشانگر قدرت است مانند:
«اگه خفه نشی خودم خفه‌ات می‌کنم» و غیره .
د) تشبث و یا مقاومت در قبول دستور.
ه) نشان دادن اهمیت و سابقه در امری. مثلاً «دهنت بوی شیر می‌ده».
قابل توجه است که بدانیم قدرت پسرها در جمع در نحوه‌ی به کارگیری صحیح، و به جای مراتب مذکور است. هر چقدر مهارت در به کارگیری این اصول صحیح‌تر و مناسب‌تر باشد احتمال ریاست گروه و قلدری و گردن کشی که نهایت درجه ریاست است بیشتر می‌شود. به عبارت دیگر موفقیت اجتماعی پسران نه تنها بستگی به دانستن صرف این جملات و واژگان است بلکه وابسته به نحوه‌ی استفاده صحیح از آنهاست. پسران باید بدانند که در چه مواقعی از چه جمله‌ای استفاده کنند و در چه مواقعی ساکت باشند. یک رئیس موفق با به کارگیری گفتار مناسب رقبا را سرکوب می‌کند و با ضرب شصت نشان دادن به گروه حفظ موقعیت می‌کند و گاه گداری با تذکر موقعیت پست آنها، یادآوری می‌کند که رییس کیست. او از عتاب و خطاب بیهوده دوری می‌جوید و به این ترتیب احترام پسرانی را هم که قدرت او را ندارند جلب می‌کند.
۲) جلب و حفظ گروه با استفاده از واژگان صحیح در گفتار
دومین جنبه‌ی جامعه‌شناسی زبان در تعامل دوستانه در بین پسران، استفاده از واژگان برای حفظ و نگهداری و جلب هم‌گروهان است. قصه سرایی، لطیفه گویی و دیگر عملیات‌گفتاری جنبه‌هایی عادی در تعامل اجتماعی پسران است. قصه‌سرایی و یا تعریف یک داستان برای راوی داستان کاری است بسیار پرزحمت چون او باید در تمام مراحل قصه‌گویی، تحمل و کنترل اتفاقاتی را که در دوروبرش می‌افتد داشته باشد. این اتفاقات شامل مسخره بازی‌های بچه‌های دیگر، ادا و اصول درآوردن آنها، سؤالات جور وا جور که همراه با به مضحکه کشاندن وضعیت است می‌باشد. در این شرایط باید قبول کرد که به نتیجه رسانیدن داستان کاری است بسیار دشوار چون روای داستان بایدل بداند چگونه از پس این همه مزاحمت‌ها در بیاید و در ضمن شنوندگان خود را نیز از دست بدهند و حرف خود را نیز به انجام برساند. تعریف لطیفه نیز بسیار مشکل است چون ممکن است کسی نخندد و یا لطیفه را آن‌طور که باید و شاید تحول نگیرد ولی گوینده لطیفه باید یاد بگیرد که در خلال صحبت خود حال و هوای شنوندگان را نیز ارزیابی کند تا بر اساس آن لطیفه را به انجام رساند(ساکس ۱۹۷۴).
۳) تأکید بر موجودیت خود هنگامی که دیگران میدان دار گروه هستند
پسرها در تعاملات خود با دیگر پسران یاد می‌گیرند که چگونه به عنوان شنوندگان داستان و یا لطیفه عمل کنند. پسرها چه به عنوان شنوندگان و چه به عنوان راوی داستان باید یاد بگیرند تا بر عقاید خود پافشاری کنند و مهر تأکید بر گفته‌های خود بگذارند. به نظر می‌رسد که عکس‌العمل پسرها به داستان‌های دیگران توأم با چالش و اظهارات گوناگون است. این عکس‌العمل برای قطع سخن طرف گفت و گو و یا عرض کردن موضوع گفت و گو نیست، بلکه برای تأکید خود در جمع حضار و بر جسته کردن موقعیت خویش در جمع است .

نویسنده: امیلیا - نرسیسیانس
منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب مردم شناسی جنسیت نوشته امیلیا نرسیسیانس، انتشارات افکار

پاورقی‌ها:
۱-Learning of gender specific culture
۲-Stereotype

  نظرات ()
بدکارکردی جنسی و سرطان نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢٦


 برخی از انواع سرطان , درمان های سرطان بر ارتباطات زوجین و کارکرد جنسی انان اثر
می گذارد . زوج درمانی کمک می کند تا زوجین تغییراتی که بواسطه سرطان و درمان های ان در کارکرد جنسی ایجاد می شود ,  درک نموده و ارتباطات عاطفی خود را ادامه دهند زمانی که خستگی مرتبط با بیماری یا اسیب های وارده به اندام های جنسی , فعالیت جنسی را محدود می کند.

  نظرات ()
حجاب ، عامل افزایش اعتماد به نفس نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢٥

 

زن

 

رعایت مسآله عفاف و حجاب در بهداشت روان افراد بسیار تاثیر گذاراست. به طوری که اضطراب و نگرانی را کم کرده ، و موجب بالا رفتن اعتماد به نفس اشخاص می گردد.

به گزارش ستاد اطلاع رسانی نخستین جشنواره و همایش نور ، دکتر سیما فردوسی ، عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی و کارشناس برنامه های تلویزیونی ضمن بیان این مطلب گفت: جدیدترین تحقیقات نشان داده زنانی که مایل به نشان دادن خود به مردان غریبه هستند، به توانایی های درونی خودشان اعتماد کافی ندارند و از همین رو به سمت استفاده از جاذبه های ظاهری روی می آورند.

مدیر سابق گروه روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی، در ادامه به تفکرات تربیتی متفاوت به عنوان آفتی برای پرورش دینی کودکان و نوجوانان اشاره کرد و گفت: جامعه ما دارای تفکرات متفاوت و سبک های مختلف تربیتی است. بنابراین لازم است در مرحله اول پدران، مادران و معلمان مدارس نسبت به جایگاه و اهمیت حجاب توجیه شوند تا در مرحله دوم با آموزش مفاهیم عفاف و حجاب از سنین خردسالی ، بتوانیم شاهد شکل گیری یک جامعه دینی یکپارچه باشیم و نفاق ها و دوگانگی های شخصیتی موجود که بر اثر تربیت های چندگانه است، بر طرف شود.

 

وی درمورد تاثیر رسانه ها به خصوص رسانه های تصویری و نقش آن در ترویج فرهنگ عفاف و حجاب تاکید کرد: مخاطبان در سنین نوجوانی و جوانی به صورت ویژه ای از رسانه ها خصوصا رسانه های تصویری الگو می پذیرند.

بنابراین لازم است رسانه ها به شکلی جذاب مساله پوشش را برای مخاطبان مطرح کنند و ویژه برنامه هایی را با تکیه بر تحقیقات محکم ترتیب دهند که باعث جذب نوجوانان، و جوانان گردد.

منبع:سایت تبیان

  نظرات ()
دعا و کاربردهای آن نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٢٤



مدارک و اسناد دیرینه ای در این زمینه وجود دارد که نیروی ایمان در سلامت جسمانی فرد تاثیر می گذارد. دعا کردن فوایدی دارد که باعث ایجاد سلامت جسمانی در انسانها می شود و کلیه این مزایا قابل اثبات می باشند. حتی دعاهای اتفاقی و مراقبه های گاه و بیگاه نیز به سلامت افراد و داشتن زندگی طولانی تر کمک می کنند. کسی که دعا می کند اجازه می دهد تا تمام استرس ها و اضطراب های درونی اش تخلیه شوند. در بسیاری از موارد جریان خون بیماران بهتر شده و بهبودی پس از عمل جراحی در کسانی که اعتقادات محکم دینی داشته اند، بسیار سریعتر رخ داده است. افرادی که اعتقادات دینی شان از سایرین محکم تر می باشد به راحتی به صلح و آرامش دست پیدا می کنند. بله، درست است، دعا کردن می تواند به راحتی سلامت روانی و فیزیکی را برای شما به ارمغان بیاورد.

آیا دعا تنها تامین امنیت است؟
فقط همین؟ آیا دعا تنها مانند یک عصای زیر بغل است که به ما کمک می کند تا سلامت ذهن و بدن خود را تثبیت کنیم؟ اگر بر روی یک قدرت ماورایی تمرکر کنیم، میتوانیم زمانی که احساس ناتوانی به ما دست داد به راحتی چشم امید به او ببندیم. چنین عملی باعث می شود تا به میزانی از آرامش و آسودگی خاطر دست پیدا کنیم. شاید به همین دلیل باشد که دعا معمولا به فرشتگان و اولیاء و انسانهای پرهیزکار عرضه می شود. زمانی که شما کسی با قدرت عظیم و بی پایانی را در اختیار داشته باشید که بتوانید به راحتی با او صحبت کنید، به درگاه او التماس و زاری کنید، و به گناهان و اشتاباهاتتان اعتراف کنید، خیلی راحت تر می توانید روح سر کش خود را تخلیه سازید.

اما دعا خیلی بیشتر از رسیدن به آرامش است. دعا کردن صحبت کردن با خالقی است که به شما هستی بخشیده، دعا یعنی برقراری ارتباط با یگانه خالق هستی. شما به دعا کردن فراخوانده شده اید. پروردگار خودش به شما گفته تا بارهای اضافی ناراحتی ها و مشکلاتتان را با او در میان بگذارید. او حتی فرموده تا گستاخانه به درگاهش هجوم ببرید تا به رحمت لایزالش دست پیدا کنید. او شما را طوری خلق کرده که نیاز دارید همواره به طریقی با او درارتباط باشید و چه راهی بهتر از دعا کردن؟

دعوت شدگان به مناجات
خداوند به تک تک مخلوقاتش علاقه دارد و برای آنها ارزش قائل می باشد. در کتاب مقدس می خوانیم که او حتی شمارش تک تک موهایی را که بر روی سر هر یک از مخلوتش روییده می داند. حتی از تمام کارهای افرادی که از درگاهش دور شده اند را نیز تحت کنترل و اراده خود دارد. گاهی اوقات شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که فکر کنید آیا کسی هست که خود حقیقی شما را بشناسد. بله او کسی نیست جز خالق و آفریننده تان. او منتظر است تا صدای شما را بشنود. شما باید دعا کنید زیرا او شما را به این کار فراخوانده است.

زمان دعا کردن باید این کار را با اعتقاد و ایمان کامل انجام دهید و مطمئن باشید که خداوند صدای شما را می شنود و روزی به شما پاسخ خواهد داد. اگر به دعا کردن ایمان نداشته باشید چیزی بیشتر از آرامش نصیبتان نخواهد شد. اگر نیروی ایمان در بین نباشد تکرار وردهای نوشته شده حتی به طور مکرر هم هیچ فایده ای در بر نخواهد داشت.

برای رسیدن به حاجات باید اعتقاد داشته باشید که خداوند به شما علاقمند است و منتظر شنیدن صدای شماست. او همیشه به شما کمک خواهد کرد تا نقاط خالی موجود در زندگی خود را به نحوی پر کنید. او فرموده که از خاکسترهایی که ما به وجود آورده ایم زیبایی های فراوانی می تواند بیافریند. زمانی که اندوهگین و محزون هستیم او می توانید شادی و خوشحالی را به قلب های ما هدیه کند. ما دعا می کنیم زیرا از طریق آن نیرو می گیریم و به خداوند متصل می شویم.

خداوند مشتاق است تا با تک تک ما انسان ها ارتباط برقرار کند. اما متاسفانه خودخواهی ها و طغیان های سرکش و سمج درونمان مانع رسیدن ما به او می شوند.

ارتباط با پروردگار
خداوند روشهای مختلفی را بر سر راه ما قرارا داده تا از طریق آن بتوانیم به او متصل شویم. او پیامبران را برای ما بر روی زمین فرستاده. آنها نمونه های مناسبی برای اخلاق عالی بودند. کسانی بودند که هیچ گاه اجازه نمی دادند تا خودخواهی ها و سرکشی های درونی شان بر نیروی ایمانشان غلبه کند و این امر باعث گسیختن پیوندشان با باری تعالی شود. آنها با دشمنان خود مبارزه می کردند و در این راه جان خود را از دست می دادند، بدون اینکه هیچ گناهی به گردن داشته باشند. خداوند هم میان آنها و بندگان عادی هیچ تمایز و برتری قائل نمی شد.... روزی خواهد رسید که خداوند با نیروی ازلی و ابدی خود حق را بار دیگر بر جهانیان حکمفرما سازد!  این ما هستیم که باید این پل ارتباطی را هر روز بیش از روز گذشته محکم تر سازیم.

چه داستان های زیادی را در مورد افرادی که در شرایط بحرانی قرارا داشتند و دست نیاز به درگاه خداوند بلندکرده و در نهایت به مقصود رسیده اند شنیده ایم. برای بعضی ها شاید این شروعی برای پیوند با خداوند باشد و برای عده ای دیگر شاید پس از حل مشکل و رفع بحران دوباره همه چیز را به دست فراموشی بسپارند. اما چه باور کنیم و چه آنرا به دست فراموشی بسپاریم نیروی دعا حقیقت دارد و در زندگی عینی شاهد ان خواهیم بود.

زمانی که دست به دعا بلند می کنید نه تنها خداوند با روی باز به شما پاسخ می دهد بلکه با این کار درهای زندگی خود را به سمت او باز نموده اید و به راحتی با قلب و سپس تمام وجودتان عجین می گردد. دعای شما به منزله دعوتی است که باعث می شود باری تعالی به زندگی شما قدم بگذارد. ما دعا می کنیم تا خداوند کنترل امور زندگی مان را به عهده گیرد و در تمام شرایط ما را یاری کند.

دعا برای اینکه بتوانید رابطه خود را با خالق هستی محکم تر سازید، جزء مهمترین مناجات هایی است که شما در تمام طول زندگی خود انجام داده اید. این مناجاتی است که رابطه شما با او را شکل می دهد. شما آفریده شده اید تا با خدا راز و نیاز کنید و فقط از این طریق می توانید به سعادت و خوشی دست پیدا کرده و معنای حقیقی زندگی را در یابید.

چرا دعا می کنیم؟

خداوند خود ما را به این کار دعوت کرده

نیروی ازلی در این کار وجود دارد

از این طریق می توانیم به وجود هستی بخش او وارد شویم

با توصل به پیامبران می توانیم این کار را انجام دهید

از خدا می خواهید تا کنترل تمام امور زندگی ما را به عهده بگیرد

خداوند دعا را مقرر کرده تا ما را به سمت خودش رهنمون سازد. چرا نمی خواهید با ارزش ترین دعای زندگی خود را بکنید؟ با این کار نه تنها چیزی را از دست نمی دهید بلکه از امتایزهای بی حد و حصری نیز بهرمند می شوید.

پروردگار مهربان
من هیچ وقت عادت به دعا کردن نداشتم، هیچ وقت مطمئن نبودم که دعاهایم را مستجاب می کنی، امروز می خواهم که به تو متوصل شوم. من باور دارم که تو پیامبران را برای هدایت من فرستاده ای. متشکرم که آنها را به عنوان پلی برای برقراری ارتباط بین من و خودت قرارا دادی. می خواهم که گستاخی ها و خودخواهی هایم را ببخشی. کاری کن تا بتوانم شیوه نادرست زندگی ام را تغییر دهم و راهی را که تو نشانم دادی پیش گیرم. بگذار تا تو را به درستی بشناسم. خدایا، راههای مستیقیم را در پیش رویم قرار ده، با تمام وجود تو را می پرستم بگذار تا تو را بهتر بشناسم و مطابق میلت رفتار کنم؛ به امید تو؛ آمین.

قلبتان را بر روی او باز کنید تا بتوانید همیشه ارتباطتان را با او برقرار نگه دارید. هر روز از او تقاضای کمک و یاری کنید. بخواهید تا شما را در تمام مراحل زندگی راهنمایی کند.  این اولین قدم در سفر روحانی شما است. این کار زندگی شما را دگرگون می سازد! شاید همین امروز راه و رسم مناسب زندگی خود را پیدا کردید. آیا امروز دعا کرده اید؟ ما دوست داریم که صدای شما را بشنویم! اگر شما در این زمینه سوالاتی در ذهن دارید و یا به دنبال منابعی برای حل مشکل خود می گردید ما می توانیم به راحتی شما را در این راه یاری کنیم.

  نظرات ()
مولوی و درک روان شناختی انسان نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/٩

اینها هم کلید شناخت صورت وضعیت و صورت مسئله است, و هم کلید مقدماتی برای استفاده از دیگر کلید هایی که به منظور رهایی از زندان توهمات عرضه می کند و اما ببینیم چه کلیدهای اساسی را برای گشودن زندان توهمات عرضه می کند. یکی از کلیدهای  اساسی, درک هرچه عمیق تر و وسیع تر و خامت ها و رنجها و سرگردانی ها , اضطراب ها و ادبارهای ناشی از این بازی و فریب ذهنی است.
مولانا یکی از شرایط رهایی را استیصال( ریشه کن ساختن , از بیخ و بن برکندن) می داند و انسان زمانی در حالت و تجربه استیصال قرار می گیرد که کارد نفس پلید را در استخوان جان خویش لمس کند. درک عمیق رنج های ناشی از بازی ذهنی نفس است که می تواند اهمیت و جدیت برخاستن و خارج شدن از حصار خود را در ما ایجاد کند. درک عمیق رنج هاست که ما را به حالت طغیان علیه این بازی تباه کننده در می آورد.
در حال حاضر ما به علت وعده ها و فریب ها و مشغولیت های لذت آلود بازی خود متوجه بازی آن نیستیم , در حالت غفلت و تخدیر شدگی به سر می بریم, در داستان پیر چنگی, چنگ را سمبل خود و نفس گرفته است . چنگ یا خود او یک عمر وسیله لذت , فریب و مشغولیت بوده است, در اواخر عمر متوجه فریب و بازی پوچ خود می گردد. خطاب به چنگ  و در واقع به خود ش می گوید:
ای بخورده خون من هفتاد سال
ای ز تو رویم سیه پیش کمال!
خرج کردم عمر خود را دم به دم
در دمیدم جمله را در زیر و بم
وای کز تری زیر افکند خرد
خشک شد کشت دل من , دل بمرد!
وای بر تو ای مطرب نفس ای مطربی که مرا در لذت پوچ آهنگ های فریبنده خود سرگرم نمودی و کشتزار دلم را خشک و بی حاصل کردی!
با درک پوچی بازی و مشغولیت های فریب آمیز و غفلت آلود آن به هوش می آید , به خود می گوید: خدایا لااقل حالا به پایان خط رسیده ام بگذار چنگ را به یاد تو و برای تو به توبه نوا در آورم, و در واقع خود کریه وحقیر را به عظمت حقیقت تو تسلیم کنم, بنابراین :
چنگ را برداشت , شد الله جو
سوی گورستان یثرب آه گو
در گورستان که سمبل عدم و نیستی است. آنقدر گریه می کند که از خود تهی می شود!
چون بسی بگریست , و زحد رفت درد
چنگ را زد بر زمین و خرد کرد
از حد رفت درد, یعنی عمق وخامت رنج ها و ادبارهای خود را درک کرد و بنابراین چنگ را و در واقع خود را خرد کرد, از خود تهی شد.( چون درک وخامت مسئله» خود از کلیدهای اساسی است, به ذکر خلاصه داستان دیگری در این زمینه می پردازیم , تصوح مردی است زن نما , که خود را وارد محافل زنانه میکند, و از این کار لذت می برد , بارها وجدانش به او نهیب می زند و او را از این کار منع می کند و او نیز بارها توبه می کند ولی چون زور لذت, شهوت و هوای نفس بر وجدانش غلبه دارد و می چربد هر بار توبه خود را می شکند تا یک روز در یکی از همان محافل زنانه جواهری از دختر پادشاه گم می شود, و حکم می کنند که همه زنها را بگردند, بدیهی است که نوبت جستن نصوح هم می رسد ترس عمیقی نصوح را می گیرد .
پیش چشم خویش او می دید مرگ
سخت می لرزید بر خود همچو برگ
و با خود می اندیشد که :
نوبت جستن اگر در من رسد
وه که جان من چه سختی ها کشد!
و به درگاه خداوند دعا و التماس می کند:
گر مرا این بار ستاری کنی
توبه کردم من ز هر نا کردنی
چون ترس از مرگ وجود او را در خود می گیرد , بیهوش , و از خود تهی می شود.
چون تهی گشت و خودی او نماند
باز جانش را خدا در پیش خواند
چونکه جانش وارهید از ننگ من
رفت شادان پیش اصل خویشتن
یکی دیگر از کلیدهای اساسی برای رهایی از زندان خود درک عمیق معنای احتما یا نگرش و گرایش منفی و لائیت است. خود حاصل مثبت اندیشی یا بگوییم هست مندی ذهن است و تا زمانی که ذهن به وسیله اندیشه در تلاش رهایی از خود است. کارش ماهیت خون به خون شستن را دارد آنچه می تواند خود بخود و به طور طبیعی بنای توهمی خود را به زوال و نیستی بکشاند, احتما و پرهیز از اندیشه است . احتما کن , احتما زاندیشه ها.
مولانا به شکل های مختلف این معنا را متذکر می شود در داستان زن و مرد عرب ,مرد هنگامی متصل به حقیقت می گردد که خود را در سمبل سبوی آب تسلیم به حقیقت می کند آن سبوی آب دانش های ماست و دانش ها و دانستگی ها هستند که تشکیل سبوی بسته و محدود و کوچک هستی مجازی انسان را می دهند . در داستان مطرب و امیر نیز می گوید مطرب در خدمت امیر سرودی می خواند که ترجیح بند آن می ندانم بود , امیر بر آشفت و گفت:
آن بگو ای گیج که میدانی اش
می ندانم می ندانم درمکش
و مولانا از زبان مطرب چنین پاسخ می دهد:
میر مد اثبات پیش از نفی تو
نفی کردم تا بری ز اثبات بو
برای اینکه حقیقت که غیر متعین و توصیف ناپذیر است بر تو متجلی گردد باید بر هستی خویش بمیری!
راز رهایی از زندان خود اینست که شخص نیست بودن آنچه را هستی تصور می کند درک و تجربه کند ولی سئوال این است که چرا ما با وجود اینکه عقلا توهمی و نیست بودن خود را درک می کنیم و می دانیم تجربه نیستی که عین رهایی است تحقق پیدا نمی کند؟
علت آن اینست که بعد از تشکیل نطفه خود در ذهن , ذهن اسیر یک مقدار عادت , کیفیت ها و خصوصیات می گردد, و آن عادات و خصوصیات حکم ستون های ساختمان خود را دارند, و اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم خود موجودیتی مستقل و جدا از آن عادات و کیفیت ها و خصوصیات ندارد.
بنابراین شناخت آن کیفیت ها و عادات , نتیجتا زوال خود است . ( نفس شناخت عمیق و وسیع آن عادات , عین تضعیف و زوال آنهاست.)

یکی از مخرب ترین کیفیت هایی که به تبع القا»  خود بر ذهن عارض می شود اینست که فرد روز به روز اصالت و فردیت انسانی خویش را می بازد, با خود بیگانه می شود و تسلیم القائات تحمیلی جامعه می گردد. بعد از آن القائات فردیتی به عنوان یک انسان اصیل , آزاد و مستقل برایش باقی نمی ماند , بلکه تبدیل به فتو کپی و المثنای جامعه و القائات آن می شود. به صورت وصله ای در می آید که به لباس کهنه الگو ها, قالب ها , سنت ها و ارزش های جامعه خاص خود می چسبد , رنج و عزای او , عید و شادی او , باورها و به طور کلی تمام تجلیات وجودی او ماهیت فتوکپی را پیدا می کند. هم اکنون که من هستی و شخصیت خود را حقیر یا بزرگ , بی کفایت و با کفایت می اندیشم در واقع دارم با معیارها و الگوهایی که مادرم به ذهنم القا کرده است هستی خود را می اندیشم , پس هستی و هویت من در حقیقت فتوکپی چیزی است که مادرم هست . الگو از اوست, و اندیشه از من.
انسانی که وابسته و خود باخته به اجتماع و نتیجتا وابسته به قالب های اجتماعی است یک انسان بسیار فقیر , بسته و محدود است. زیرا چیزهایی که جامعه خاص او بر او عرضه می کند محدود است و نیز چنین انسانی سطحی و بی ریشه است زیرا عوامل برونی یعنی قالب ها و الگو ها, احساسات او را بر می انگیزانند و نیز هستی و احساسات چنین انسانی موضعی و موقتی است به این معنا که موقعیت های خاصی یعنی الگو ها و عوامل برونی بطور موقت احساسات خاصی را در او ایجاد می کنند و با گذشت ان موقعیت ها احساسات وابسته به آنها نیز از بین می روند مثلا چون امروز عید است من باید شاد باشم , چون امروز روز نیکو کاری است, احساسات نیکو کارانه من به غلیان می ایند پول به فقرا می بخشم ولی از فردا باز چنگ انداختن به پیکر جامعه را شروع می کنم , چرا حالت دائمی من انسان نباید بدون وابستگی به عید و روز نیکو کاری در یک شادمانی خیر و نیکی مستمر و بدون دلیل برونی جریان داشته باشد؟
یکی از مسائل اساسی ناشی از خود باختگی به قالب های اجتماعی در پیش گرفتن یک زندگی عادت گونه و کور است . بلانسبت  چون خران چشم بسته در خراس و زندگی از روی عادت یک زندگی کهنه , تکراری و ملالت بار است. آیا در این امر کم ملالت وجود دارد که من یک عمر است دارم قالب ها و الگو های خاص و محدود را به عنوان هستی و هویت با خود حمل و تکرار می کنم ؟ حمل این قالب های تکراری است که نمی گذارد من نو به نو رسیدن هستی را تجربه کنم چون هستی خودم کهنه است , همه چیز زندگی نیز به نظرم کهنه می رسد!

  نظرات ()
انواع کودک درون نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳۸٩/۱/۸

 

ما ۲ نوع کودک درون داریم؛ کودک‌سازگار و کودک طبیعی. اما کودک سازگار اصلا چیز خوبی نیست چون که کاملا تحت تاثیر والد است؛ یعنی نوعی از کودکی‌کردن که والدین آدم دوست دارند و کاملا تحت سلطه است. یادتان باشد که کودک طبیعی کاملا شاد و سرحال و بشاش است و اگر هم پرخاشگری می‌کند، به‌هرحال خودش است اما کودک سازگار فقط دارد دیکته والدین خودش و جانشینان والدین‌اش در اجتماع ( از معلم گرفته تا همسر) را اجرا می‌کند و فقط هدفش مقبول‌بودن است.بالغ درونبخش به‌اصطلاح عاقل شخصیت ماست؛ بخشی که تصمیم‌های منطقی می‌گیرد، با دیگران رابطه محترمانه برقرار می‌کند و کلا واقع گراست. ما اوقاتی که داریم مثل بچه آدم یک بحث منطقی را با دیگران راه می‌اندازیم، به بخش بالغ درون‌مان راه داده‌ایم.
آدم‌هایی که به منطقی بودن مشهور هستند، به بالغ درون‌شان خیلی راه می‌دهند. والد درونهرچه پیش‌داوری، تعصبات و باورهای خشک در کله مبارک شماست، برای همین والد درونتان است. تمام باید و نباید‌ها و دستورالعمل‌های بی‌چون و چرای وجودتان از جانب والددرون صادر می‌شود.
والد درون هم در رابطه با خود آدم و هم در رابطه با دیگران ۲تا کار می‌تواند انجام دهد؛ اولی این است که کنترل کند؛ یعنی اینکه هی به آدم سخت بگیرد، اذیت کند و گیر بدهد. اما والد دوم برعکس است؛ یعنی اینکه از تو و تصمیمات‌ات حمایت کرده و تو را نوازش می‌کند. کودک، بالغ و والد در رابطه‌های اجتماعیحالا سؤال این است که این کودک، بالغ و والد به چه دردی می‌خورند.
اولی این بود که بعضی از انواع شخصیت را می‌توان با آن توجیه کرد. دوم اینکه کلا اریک برن می‌گوید آدم بهتر است در شرایط مختلف به تمام جنبه‌های شخصیت‌اش راه دهد و سوم هم اینکه این سه بخش از شخصیت می‌تواند ما را در درک روابط انسانی کمک کند. چطور؟ اریک برن می‌گوید وقتی که ۲ تا آدم رو به‌روی هم قرار می‌گیرند، انگار دو شخصیت ۳ بخشی روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند. هر کسی یک جنبه از این سه‌ بخش را وارد رابطه می‌کند. او می‌گوید ما در ساده‌ترین شکل می‌توانیم ۶ نوع رابطه اجتماعی داشته باشیم۱- کودک – کودکوقتی که شما دارید با دوستان آب بازی می‌کنید ، وقتی که شروع می‌کنید به تعریف جوک و اس‌ام‌اس خواندن برای همدیگر و وقتی با هم شوخی‌های پاستوریزه می‌فرمایید، دارید وارد یک رابطه کودک – کودک می‌شوید. ۲- بالغ – کودکاین هم وقتی است که یک طرف رابطه دارد با منطق‌اش حرف می‌زند و می‌خواهد تصمیمات منطقی بگیرد اما طرف مقابل هی می‌خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه‌کردن و لوس‌بازی و نازکشیدن، بازی را به نفع خودش تمام کند.
۳- بالغ – بالغدر این رابطه هم ما و هم طرف مقابل‌مان منطقی هستیم و همه چیز مطابق منطق پیش می‌رود و عاطفه دخالتی در رابطه ندارد. مثلا وقتی که ما با استادمان در مورد یک مفهوم آماری حرف می‌زنیم ، احتمال دارد این بازی را راه انداخته باشیم.
۴- والد – کودک تا حالا هر دو طرف بخش‌های مشابه شخصیت‌شان را می‌گذاشتند وسط اما امان از وقتی که یک نفر یک بخش از شخصیت‌اش و دیگری یک بخش دیگر را می‌آورد توی میدان. در رابطه والد- کودک، یک طرف رابطه، نقش پدر و مادر را بازی می‌کند و نفر دیگر می‌رود در لاک کودکی‌اش. در بدترین حالتش (و متاسفانه رایج‌ترین‌اش) والد جنبه سختگیرش را می‌آورد وسط و هی امر و نهی می‌کند و کودک بخش سازگارش را و هی می‌گوید (چشم، چشم، شما درست می‌فرمایید).
اما رابطه والد- کودک همیشه این‌قدر هم وحشتناک نیست؛ کافی است که والد جنبه حمایت‌گرش را وارد کند و (کودک) طرف مقابل، خودش را لوس کند.
در این حالت چیزی شکل می‌گیرد که (اریک برن) اسمش را گذاشته (نوازش) و معتقد است که همه ما آدم‌ها به نوازش‌کردن و نوازش‌شدن احتیاج داریم. ۵- بالغ – والداین رابطه هم خیلی رایج است؛ یعنی وقتی یک طرف دارد با منطق رفتار می‌کند یا حرف می‌زند اما طرف مقابل شروع می‌کند به انتقادهای سختگیرانه، خندیدن و مسخره‌کردن و هره‌بازی. مثلا تصور کنید یک نفر دارد سخنرانی می‌کند که یکدفعه یک نفر از وسط جمع شروع می‌کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد‌کردن و مسخره‌کردن سخنران.
۶- والد – والد در بازی والد- والد هر دو طرفمان می‌خواهیم ژست یک بزرگسال چیزفهم را بگیریم. اگر والد حمایت کننده‌مان وسط باشد، مثالش می‌شود حرف زدن درمورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن (به به! به به!) به هم. اما خدا نکند والد کنترل‌کننده بیاید وسط؛ آن وقت است که دعوا شروع می‌شود و هرکس می‌خواهد حرف‌های خودش را به کرسی بنشاند.

  نظرات ()
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar